شاهنامه - پادشاهی اسکندر

فردوسی

بخش ۳۶

فردوسی
سوی باختر شد چو خاور بدید ز گیتی همی رای رفتن گزید
بره بر یکی شارستان دید پاک که نگذشت گویی بروباد و خاک
چو آواز کوس آمد از پشت پیل پذیره شدندش بزرگان دو میل
جهانجوی چون دید بنواختشان به خورشید گردن برافراختشان
بپرسید کایدر چه باشد شگفت کزان برتر اندازه نتوان گرفت
زبان برگشادند بر شهریار به نالیدن از گردش روزگار
که ما را یکی کار پیش است سخت بگوییم با شاه پیروزبخت
بدین کوه سر تا به ابر اندرون دل ما پر از رنج و دردست و خون
ز چیز که ما را بدو تاب نیست ز یاجوج و ماجوج مان خواب نیست
چو آیند بهری سوی شهر ما غم و رنج باشد همه بهر ما
همه رویهاشان چو روی هیون زبانها سیه دیده ها پر ز خون
سیه روی و دندانها چون گراز که یارد شدن نزد ایشان فراز
همه تن پر از موی و موی همچو نیل بر و سینه و گوشهاشان چو پیل
بخسپند یکی گوش بستر کنند دگر بر تن خویش چادر کنند
ز هر ماده ای بچه زاید هزار کم و بیش ایشان که داند شمار
به گرد آمدن چون ستوران شوند تگ آرند و بر سان گوران شوند
بهاران کز ابر ا ندرآید خروش همان سبز دریا برآید به جوش
چو تنین ازان موج بردارد ابر هوا برخروشد بسان هژبر
فرود افگند ابر تنین چو کوه بیایند زیشان گروها گروه
خورش آن بود سال تا سالشان که آگنده گردد بر و یالشان
گیاشان بود زان سپس خوردنی بیارند هر سو ز آوردنی
چو سرما بود سخت لاغر شوند به آواز بر سان کفتر شوند
بهاران ببینی به کردار گرگ بغرند بر سان پیل سترگ
اگر پادشا چاره ای سازدی کزین غم دل ما بپردازدی
بسی آفرین یابد از هرکسی ازان پس به گیتی بماند بسی
بزرگی کن و رنج ما را بساز هم از پاک یزدان نه ای بی نیاز
سکندر بماند اندر ایشان شگفت غمی گشت و اندیشه ها برگرفت
چنین داد پاسخ که از ماست گنج ز شهر شما یارمندی و رنج
برآرم من این راه ایشان به رای نبیروی نیکی دهش یک خدای
یکایک بگفتند کای شهریار ز تو دور بادا بد روزگار
ز ما هرچ باید همه بنده ایم پرستنده باشیم تا زنده ایم
بیاریم چندانک خواهی تو چیز کزین بیش کاری نداریم نیز
سکندر بیامد نگه کرد کوه بیاورد زان فیلسوفان گروه
بفرمود کاهنگران آورید مس و روی و پتک گران آورید
کج و سنگ و هیزم فزون از شمار بیارید چندانک آید به کار
بی اندازه بردند چیزی که خواست چو شد ساخته کار و اندیشه راست
ز دیوارگر هم ز آهنگران هرانکس که استاد بود اندران
ز گیتی به پیش سکندر شدند بدان کار بایسته یاور شدند
ز هر کشوری دانشی شد گروه دو دیوار کرد از دو پهلوی کوه
ز بن تا سر تیغ بالای اوی چو صد شاه رش کرده پهنای اوی
ازو یک رش انگشت و آهن یکی پراگنده مس در میان اندکی
همی ریخت گوگردش اندر میان چنین باشد افسون دانا کیان
همی ریخت هر گوهری یک رده چو از خاک تا تیغ شد آژده
بسی نفت و روغن برآمیختند همی بر سر گوهران ریختند
به خروار انگشت بر سر زدند بفرمود تا آتش اندر زدند
دم آورد و آهنگران صدهزار به فرمان پیروزگر شهریار
خروش دمنده برآمد ز کوه ستاره شد از تف آتش ستوه
چنین روزگاری برآمد بران دم آتش و رنج آهنگران
گهرها یک اندر دگر ساختند وزان آتش تیز بگداختند
ز یاجوج و ماجوج گیتی برست زمین گشت جای خرام و نشست
برش پانصد بود بالای اوی چو سیصد بدی نیز پهنای اوی
ازان نامور سد اسکندری جهانی برست از بد داوری
برو مهتران خواندند آفرین که بی تو مبادا زمان و زمین
ز چیزی که بود اندران جایگاه فراوان ببردند نزدیک شاه
نپذرفت ازیشان و خود برگرفت جهان مانده زان کار اندر شگفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از اثر، روایتگر مواجهه قهرمان داستان با بحرانی بزرگ و ناشناخته در سرزمین‌های دوردست است. در اینجا، رهبر داستان نه تنها با نیروی نظامی، بلکه با تکیه بر خرد، دانش مهندسان و تدبیر خویش، به یاری مردم ستمدیده می‌شتابد تا امنیت را به آنان بازگرداند.

مضمون اصلی، تقابل میان نظمِ برآمده از خرد انسانی و آشوبِ برخاسته از نیروهای وحشی و ویرانگر است. این داستان نمادی از مسئولیت‌شناسی حاکم در قبال رعایا و پیوند میان علم و قدرت برای ایجاد صلحی پایدار است که تا نسل‌ها باقی می‌ماند.

معنای روان

سوی باختر شد چو خاور بدید ز گیتی همی رای رفتن گزید

سکندر چون خاور (شرق) را پشت سر گذاشت، به سمت باختر (غرب) حرکت کرد و تصمیم گرفت به سفر خود ادامه دهد.

نکته ادبی: خاور و باختر به ترتیب استعاره از مشرق و مغرب است. رای رفتن گزید به معنای انتخاب کردن تصمیمِ حرکت است.

بره بر یکی شارستان دید پاک که نگذشت گویی بروباد و خاک

در راه، به شهری آباد و پاکیزه رسید که چنان آرام و مستحکم بود که گویی دست روزگار و حوادث طبیعی آسیبی به آن نرسانده بود.

نکته ادبی: شارستان به معنای شهر یا قلعه است. بیت کنایه از سلامت و پاکیزگی بیش از حد شهر است.

چو آواز کوس آمد از پشت پیل پذیره شدندش بزرگان دو میل

هنگامی که صدای طبل‌های جنگی از پشت سر فیل‌ها به گوش رسید، بزرگان آن شهر به نشانه احترام و استقبال، تا دو میل (واحد مسافت) به پیشواز او آمدند.

نکته ادبی: کوس به معنای طبل بزرگ جنگی است. پذیره شدن به معنای به پیشواز رفتن است.

جهانجوی چون دید بنواختشان به خورشید گردن برافراختشان

سکندر (جهانجوی) چون بزرگان را دید، با آنان به نیکی رفتار کرد و با عزت و احترام آنان را مورد توجه قرار داد.

نکته ادبی: بنواختن به معنای نوازش کردن و مهربانی کردن است. گردن برافراختن کنایه از ارجمند کردن و عزت دادن است.

بپرسید کایدر چه باشد شگفت کزان برتر اندازه نتوان گرفت

سکندر از آنان پرسید که چه مشکل یا حادثه عجیبی در این سرزمین وجود دارد که بزرگ‌تر و هولناک‌تر از آن نمی‌توان یافت؟

نکته ادبی: شگفت در اینجا به معنای امر عجیب و مایه حیرت است.

زبان برگشادند بر شهریار به نالیدن از گردش روزگار

بزرگان در برابر پادشاه زبان گشودند و با غم و اندوه از سختی‌هایی که روزگار بر آنان تحمیل کرده بود، سخن گفتند.

نکته ادبی: گردش روزگار کنایه از سختی‌های گذران زندگی و سرنوشت است.

که ما را یکی کار پیش است سخت بگوییم با شاه پیروزبخت

گفتند که ما در پیش روی خود مشکلی بزرگ و طاقت‌فرسا داریم که می‌خواهیم با شاهِ پیروزمند و خوش‌اقبال در میان بگذاریم.

نکته ادبی: پیروزبخت لقبی برای پادشاهی است که بخت با او یار است.

بدین کوه سر تا به ابر اندرون دل ما پر از رنج و دردست و خون

در این کوه که تا نزدیکی ابرها کشیده شده است، دلی پر از رنج و خون‌جگر داریم (به دلیل وجود یاجوج و ماجوج).

نکته ادبی: اشاره به کوهی بلند که پناهگاه یا مسیرِ ورود یاجوج و ماجوج است.

ز چیز که ما را بدو تاب نیست ز یاجوج و ماجوج مان خواب نیست

از موجوداتی که هیچ راه گریزی از دستشان نداریم و نامشان یاجوج و ماجوج است، شب و روز آسایش نداریم.

نکته ادبی: تاب داشتن به معنای توانِ ایستادگی و مقابله است.

چو آیند بهری سوی شهر ما غم و رنج باشد همه بهر ما

هرگاه بخشی از آنان به سمت شهر ما می‌آیند، جز غم و رنج چیزی برای ما باقی نمی‌گذارند.

نکته ادبی: بهر در اینجا به معنای بخش و قسمت است.

همه رویهاشان چو روی هیون زبانها سیه دیده ها پر ز خون

چهره‌هایشان شبیه به هیون (شتر بزرگ) است، زبانشان تیره و چشم‌هایشان از خشم و خشونت پر از خون است.

نکته ادبی: هیون به معنای شتر بارکش قوی‌هیکل است.

سیه روی و دندانها چون گراز که یارد شدن نزد ایشان فراز

چهره‌هایی تیره و دندان‌هایی مانند گراز دارند که هیچ‌کس جرئت نمی‌کند به آنان نزدیک شود.

نکته ادبی: فراز شدن به معنای نزدیک شدن و به سوی کسی رفتن است.

همه تن پر از موی و موی همچو نیل بر و سینه و گوشهاشان چو پیل

تمام بدنشان پر از مویی به رنگ نیل (آبی تیره) است و سینه و گوش‌هایشان به بزرگی بدن فیل است.

نکته ادبی: نیل در اینجا رنگی متمایل به سیاه یا کبود است.

بخسپند یکی گوش بستر کنند دگر بر تن خویش چادر کنند

هنگام خواب، یکی از گوش‌هایشان را بسترِ خود می‌کنند و با گوش دیگرشان، خود را می‌پوشانند.

نکته ادبی: این بیت در سنت افسانه‌پردازی قدما در توصیف موجودات عجیب‌الخلقه آمده است.

ز هر ماده ای بچه زاید هزار کم و بیش ایشان که داند شمار

از هر ماده‌ای از آن‌ها هزار بچه متولد می‌شود و چه کسی می‌تواند شمار دقیق آنان را بداند؟

نکته ادبی: اشاره به کثرت و زاد و ولد سریع این موجودات.

به گرد آمدن چون ستوران شوند تگ آرند و بر سان گوران شوند

مانند حیوانات گله‌ای جمع می‌شوند و چنان سریع می‌دوند که گویی گورخر هستند.

نکته ادبی: ستوران (جمع ستور) به معنای چهارپایان و گوران (جمع گور) به معنای گورخر است.

بهاران کز ابر ا ندرآید خروش همان سبز دریا برآید به جوش

در فصل بهار که ابرها می‌غرند، دریای سبز نیز به خروش می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به تغییرات اقلیمی در افسانه‌های مربوط به یاجوج و ماجوج.

چو تنین ازان موج بردارد ابر هوا برخروشد بسان هژبر

وقتی تنین (اژدها یا موجود دریایی) از میان امواج بیرون می‌آید، هوا مانند صدای شیر به خروش می‌آید.

نکته ادبی: تنین موجودی افسانه‌ای در دریاست. هژبر به معنای شیر است.

فرود افگند ابر تنین چو کوه بیایند زیشان گروها گروه

ابرها موجودات دریایی (تنین) را مانند کوهی فرو می‌افکنند و آن‌ها گروه گروه به سوی ما می‌آیند.

نکته ادبی: اشاره به هجوم این موجودات از دریا.

خورش آن بود سال تا سالشان که آگنده گردد بر و یالشان

خوراک آن‌ها در تمام طول سال فقط همان موجوداتی است که بدنشان را پر می‌کند (آن را ذخیره می‌کنند).

نکته ادبی: آگنده به معنای پر شده و انباشته است.

گیاشان بود زان سپس خوردنی بیارند هر سو ز آوردنی

پس از آن، هر گیاهی که بتوانند از هر سو بیاورند را می‌خورند.

نکته ادبی: اشاره به همه‌چیزخواری آنان.

چو سرما بود سخت لاغر شوند به آواز بر سان کفتر شوند

در فصل سرما بسیار لاغر می‌شوند و صدایشان شبیه به کبوتر (نازک و ضعیف) می‌شود.

نکته ادبی: کفتر در اینجا به معنای کبوتر است.

بهاران ببینی به کردار گرگ بغرند بر سان پیل سترگ

در فصل بهار، مانند گرگ درنده می‌شوند و چنان فریادی می‌کشند که گویی پیلی سترگ است.

نکته ادبی: سترگ به معنای بزرگ و عظیم است.

اگر پادشا چاره ای سازدی کزین غم دل ما بپردازدی

اگر شما پادشاه بتوانید چاره‌ای بیندیشید که دل ما را از این غم پاک کنید، ...

نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنای خالی کردن و دور کردنِ غم است.

بسی آفرین یابد از هرکسی ازان پس به گیتی بماند بسی

آفرین و دعای خیر بسیاری از مردم دریافت خواهید کرد و نام نیک شما تا مدت‌ها در جهان باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاری نام پادشاه به واسطه کار خیر.

بزرگی کن و رنج ما را بساز هم از پاک یزدان نه ای بی نیاز

بزرگواری کن و رنج ما را برطرف ساز که تو نیز در نزد خداوندِ پاک، بی‌نیاز نیستی و به یاری او نیازمندی.

نکته ادبی: تذکر اخلاقی مردم به پادشاه در مورد نیاز به لطف الهی.

سکندر بماند اندر ایشان شگفت غمی گشت و اندیشه ها برگرفت

سکندر از شنیدن این ماجراها بسیار حیرت کرد، غمگین شد و در اندیشه‌ی چاره‌جویی فرو رفت.

نکته ادبی: شگفت ماندن کنایه از حیرت و تعجب کردن است.

چنین داد پاسخ که از ماست گنج ز شهر شما یارمندی و رنج

سکندر پاسخ داد: ثروت و گنج از ماست و رنج و سختیِ یاری رساندن به شما نیز بر عهده ماست.

نکته ادبی: یارمندی به معنای کمک کردن است.

برآرم من این راه ایشان به رای نبیروی نیکی دهش یک خدای

من با تدبیر و به کمک خداوندِ نیکی‌بخش، این راه (ورود آنان) را مسدود خواهم کرد.

نکته ادبی: نیکی‌دهش از صفات خداوند است.

یکایک بگفتند کای شهریار ز تو دور بادا بد روزگار

مردم یکصدا گفتند: ای پادشاه، روزگارِ بد از تو دور باد.

نکته ادبی: دعای خیر مردم برای پادشاه.

ز ما هرچ باید همه بنده ایم پرستنده باشیم تا زنده ایم

ما هر چه نیاز داشته باشی، بنده تو هستیم و تا زنده‌ایم پرستنده و خدمتگزار تو خواهیم بود.

نکته ادبی: پرستنده در متون کهن به معنای خدمتگزار است.

بیاریم چندانک خواهی تو چیز کزین بیش کاری نداریم نیز

هر اندازه بخواهی برایت ثروت می‌آوریم، چرا که از این بیش کاری از دست ما برنمی‌آید.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میان توانِ مالی مردم و توانِ مهندسی پادشاه.

سکندر بیامد نگه کرد کوه بیاورد زان فیلسوفان گروه

سکندر آمد و کوه را بررسی کرد و گروهی از فیلسوفان و دانشمندان را با خود آورد.

نکته ادبی: فیلسوفان در آن دوران به معنای دانشمندان و مهندسان علوم طبیعی نیز بوده است.

بفرمود کاهنگران آورید مس و روی و پتک گران آورید

دستور داد که آهنگران را بیاورند و مس و روی (فلز) و پتک‌های سنگین آماده کنند.

نکته ادبی: روی (معدنی) از فلزات رایج در صنایع کهن بوده است.

کج و سنگ و هیزم فزون از شمار بیارید چندانک آید به کار

سنگ و هیزم فراوان و هر آنچه برای کار نیاز بود، به مقدار بسیار زیاد فراهم کردند.

نکته ادبی: کج در اینجا احتمالاً به معنای آهک یا ماده‌ای برای چسباندن سنگ‌هاست.

بی اندازه بردند چیزی که خواست چو شد ساخته کار و اندیشه راست

هر چه خواست، بی‌حد و مرز فراهم کردند و وقتی ابزار کار کامل شد، فکرش درست از آب درآمد.

نکته ادبی: اندیشه راست شدن کنایه از موفقیتِ طرح مهندسی است.

ز دیوارگر هم ز آهنگران هرانکس که استاد بود اندران

از میان دیوارسازان و آهنگران، هر کس که در این کار استاد و ماهر بود، جمع شدند.

نکته ادبی: دیوارگر کسی است که تخصصش ساخت استحکامات است.

ز گیتی به پیش سکندر شدند بدان کار بایسته یاور شدند

از سراسر جهان به سوی سکندر آمدند و در این کار مهم، یاری‌دهنده او شدند.

نکته ادبی: بایسته به معنای لازم و ضروری است.

ز هر کشوری دانشی شد گروه دو دیوار کرد از دو پهلوی کوه

از هر کشوری گروهی از دانایان آمدند و دو دیوار بزرگ از دو سوی کوه ساختند.

نکته ادبی: اشاره به معماری عظیم سد یا دیوار.

ز بن تا سر تیغ بالای اوی چو صد شاه رش کرده پهنای اوی

از پایین تا بالای قله، پهنای آن به اندازه صد برابرِ قدِ پادشاهان بود.

نکته ادبی: رش واحد اندازه‌گیری طول (معادل ذراع یا یک و نیم متر) است.

ازو یک رش انگشت و آهن یکی پراگنده مس در میان اندکی

در میان آن، یک وجب یا یک واحد آهن و مقداری مسِ پراکنده به کار رفت.

نکته ادبی: توصیفِ ترکیبِ آلیاژی دیوار.

همی ریخت گوگردش اندر میان چنین باشد افسون دانا کیان

گوگرد را نیز در میان آن می‌ریختند؛ چنین است فنون و شگردهای پادشاهان دانا.

نکته ادبی: افسون در اینجا به معنای فنونِ علمی و جادویِ مهندسی است.

همی ریخت هر گوهری یک رده چو از خاک تا تیغ شد آژده

هر ماده‌ای را لایه لایه می‌ریختند تا زمانی که دیوار از زمین تا قله کاملاً پر و مستحکم شد.

نکته ادبی: آژده به معنای پر شده و متراکم است.

بسی نفت و روغن برآمیختند همی بر سر گوهران ریختند

نفت و روغن بسیاری با هم ترکیب کردند و بر روی مواد (گوگرد و فلزات) ریختند.

نکته ادبی: استفاده از مواد اشتعال‌زا برای گداختن فلزات.

به خروار انگشت بر سر زدند بفرمود تا آتش اندر زدند

بر روی آن به مقدار زیاد سوخت ریختند و دستور داد که آتش به آن بیفروزند.

نکته ادبی: خروار واحد وزنِ بسیار سنگین است.

دم آورد و آهنگران صدهزار به فرمان پیروزگر شهریار

صد هزار آهنگر به فرمان آن پادشاه پیروزمند، شروع به دمیدن در کوره‌ها کردند.

نکته ادبی: دم آوردن کنایه از به کار انداختن کوره‌های آهنگری با دم است.

خروش دمنده برآمد ز کوه ستاره شد از تف آتش ستوه

صدای دمیدن در کوره‌ها از کوه بلند شد و از شدتِ حرارتِ آتش، گویی ستاره‌ها نیز در عذاب افتادند.

نکته ادبی: ستوه شدن به معنای به تنگ آمدن و عاجز شدن است.

چنین روزگاری برآمد بران دم آتش و رنج آهنگران

مدتی چنین رنجِ کوره‌های آتش و آهنگران بر این کار گذشت.

نکته ادبی: توصیفِ دشواریِ عملیاتِ ذوب‌سازی.

گهرها یک اندر دگر ساختند وزان آتش تیز بگداختند

فلزات را درون یکدیگر ترکیب کردند و با آن آتشِ تیز و تند، آن‌ها را ذوب کردند.

نکته ادبی: بگداختن به معنای ذوب کردن فلزات است.

ز یاجوج و ماجوج گیتی برست زمین گشت جای خرام و نشست

جهان از شر یاجوج و ماجوج رهایی یافت و زمین دوباره به محلی امن برای زندگی و آسایش تبدیل شد.

نکته ادبی: خرام و نشست کنایه از زندگیِ آرام و بدون ترس است.

برش پانصد بود بالای اوی چو سیصد بدی نیز پهنای اوی

در بیت اول: ارتفاعِ این دیوار پانصد [گام یا ذراع] بود. در بیت دوم: و پهنایِ آن نیز سیصد [واحد] بود.

نکته ادبی: واژه «بَر» در اینجا استعاره از بلندی و ارتفاع است. واژگانِ «پانصد» و «سیصد» نشان‌دهنده‌یِ اغراق در ابعادِ حماسیِ بنا هستند.

ازان نامور سد اسکندری جهانی برست از بد داوری

به واسطه‌یِ آن سدِ مشهورِ اسکندری، جهانیان از چنگالِ حوادثِ تلخ و سرنوشتِ شوم نجات یافتند.

نکته ادبی: «بد داوری» کنایه‌ای از تقدیرِ شوم، ستم و آشوب‌هایِ خارجی (اشاره به اقوامِ یأجوج و مأجوج) است.

برو مهتران خواندند آفرین که بی تو مبادا زمان و زمین

در بیت اول: بزرگان نزدِ او آمدند و او را ستایش کردند. در بیت دوم: و گفتند که بدونِ وجودِ تو، دیگر زمان و زمین پایدار نماند.

نکته ادبی: «مهتران» به معنایِ بزرگان، سرداران و صاحب‌منصبان است. «آفرین خواندن» در اینجا به معنایِ تحسین و دعایِ خیر است.

ز چیزی که بود اندران جایگاه فراوان ببردند نزدیک شاه

بسیاری از اشیاءِ ارزشمند و اموالی که در آن مکانِ خاص یافت شده بود را جمع کردند و نزدِ شاه آوردند.

نکته ادبی: «جایگاه» در اینجا به موقعیتِ جغرافیاییِ سد اشاره دارد که احتمالاً گنجینه‌هایی در آن نهفته بوده است.

نپذرفت ازیشان و خود برگرفت جهان مانده زان کار اندر شگفت

در بیت اول: او هیچ‌کدام را نپذیرفت و خود [به‌تنهایی] از آنجا عزیمت کرد. در بیت دوم: و جهانیان از این رفتارِ او در شگفتی ماندند.

نکته ادبی: «جهان» در اینجا به معنایِ مردمِ حاضر در آن زمان است (مجاز از مردم).