شاهنامه - پادشاهی اسکندر

فردوسی

بخش ۱۴

فردوسی
ازان پس بفرمود کان جام زرد بیارند پر کرده از آب سرد
همی خورد زان جام زر هرکس آب ز شبگیر تا بود هنگام خواب
بخوردند آب از پی خرمی ز خوردن نیامد بدو در کمی
بدان فیلسوف آن زمان شاه گفت که این دانش از من نباید نهفت
که افزایش آب این جام چیست نجومیست گر آلت هندویست
چنین داد پاسخ که ای شهریار تو این جام را خوارمایه مدار
که این در بسی سالیان کرده اند بدین در بسی رنجها برده اند
ز اختر شناسان هر کشوری به جایی که بد نامور مهتری
بر کید بودند کین جام کرد به روز سپید و شب لاژورد
همی طبع اختر نگه داشتند فراوان درین روز بگذاشتند
تو از مغنیاطیس گیر این نشان که او را کسی کرد ز آهن کشان
به طبع این چنین هم شدست آب کش ز گردون پذیره همی آب خوش
همی آب یابد چو گیرد کمی نبیند به روشن دو چشم آدمی
چو گفتار دانا پسند آمدش سخنهای او سودمند آمدش
چنین گفت پیران میلاد را که من عهد کید از پی داد را
همی نشکنم تا بماند به جای همی پیش او بود باید به پای
که من یافتم زو چنین چار چیز بروبر فزونی نجوییم نیز
دو صد بارکش خواسته بر نهاد صد افسر ز گوهر بران سر نهاد
به کوه اندر آگند چیزی که بود ز دینار وز گوهر نابسود
چو در کوه شد گنجها ناپدید کسی چهرهٔ آگننده ندید
همه گنج با آنک کردش نهان ندیدند زان پس کس اندر جهان
ز گنج نهان کرده بر کوهسار بیاورد با خویشتن یادگار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه روایتی است از برخوردِ میان قدرتِ پادشاهی و حکمتِ فیلسوفانه که در قالبِ آزمایش و سنجشِ یک ابزارِ شگفت‌انگیز (جامِ آب) تجلی یافته است. شاعر در این قطعه، ضمنِ به تصویر کشیدنِ دانشِ پیچیده‌ی پیشینیان که ترکیبی از علومِ تجربی (مانند مغناطیس) و باورهای نجومی بوده، به ستایشِ خرد می‌پردازد و آن را فراتر از ثروت‌های مادی می‌داند.

در بخش پایانی، روایت با رویکردی حماسی و دریغ‌آمیز به گنج‌های پنهان و ثروت‌های عظیمِ پادشاهان اشاره می‌کند که با گذشتِ زمان از دیدگان ناپدید شده‌اند. این تغییرِ لحن، تلنگری است بر ناپایداریِ مال و منالِ دنیوی در برابرِ گذرِ ایام که مضمونی رایج و اخلاقی در ادبیات حماسی ایران است.

معنای روان

ازان پس بفرمود کان جام زرد بیارند پر کرده از آب سرد

پس از آن ماجرا، پادشاه دستور داد که آن جام زرین را بیاورند و از آب خنک پر کنند.

نکته ادبی: «ازان پس» به معنای «بعد از آن» است. واژه «جام زرد» کنایه از جام زرین و طلا است.

همی خورد زان جام زر هرکس آب ز شبگیر تا بود هنگام خواب

هرکسی که از آن جام زرین آب می‌نوشید، از صبح زود تا زمان خواب، آب در آن تمام نمی‌شد.

نکته ادبی: «شبگیر» به معنای سحرگاه یا صبح زود است که در متون کهن بسیار کاربرد دارد.

بخوردند آب از پی خرمی ز خوردن نیامد بدو در کمی

مردم برای لذت و شادمانی از آن آب می‌نوشیدند و با وجود آشامیدنِ فراوان، ذره‌ای از آب جام کاسته نمی‌شد.

نکته ادبی: «نیامد بدو در کمی» ساختاری کهن برای بیان عدم کاهشِ چیزی است.

بدان فیلسوف آن زمان شاه گفت که این دانش از من نباید نهفت

در همان لحظه، پادشاه (اسکندر) به آن فیلسوف گفت که نباید این دانش و راز را از من پنهان کنی.

نکته ادبی: استفاده از فعل «نهفتن» به معنای پوشاندن و پنهان کردن راز.

که افزایش آب این جام چیست نجومیست گر آلت هندویست

بگو که عاملِ پر شدنِ این جام چیست؟ آیا این کارِ علم نجوم است یا وسیله‌ای از فنونِ هندیان؟

نکته ادبی: «آلت» در اینجا به معنای ابزار و وسیله است.

چنین داد پاسخ که ای شهریار تو این جام را خوارمایه مدار

فیلسوف در پاسخ گفت: ای پادشاه، این جام را ساده و بی‌ارزش ندان.

نکته ادبی: «خوارمایه» به معنای پست، ناچیز و بی‌ارزش است.

که این در بسی سالیان کرده اند بدین در بسی رنجها برده اند

زیرا برای ساختنِ این جام، سال‌های بسیار تلاش کرده‌اند و رنج‌های فراوانی کشیده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به «بسی رنجها» نشان‌دهنده اهمیت و پیچیدگیِ ساختِ این اثر هنری-علمی است.

ز اختر شناسان هر کشوری به جایی که بد نامور مهتری

از ستاره‌شناسانِ هر سرزمینی که بزرگان و دانشمندانِ نامداری داشت، دعوت کردند.

نکته ادبی: «نامور مهتری» به معنای بزرگان و سرآمدانِ نام‌آور است.

بر کید بودند کین جام کرد به روز سپید و شب لاژورد

زمانی که «کید» (پادشاه هند) این جام را سفارش داد، دانشمندان در روز روشن و شبِ نیلگون (آسمان صاف) کار می‌کردند.

نکته ادبی: «شب لاژورد» (لاجوردی) توصیفی زیبا برای شبِ پرستاره و صاف است.

همی طبع اختر نگه داشتند فراوان درین روز بگذاشتند

آن‌ها طبع و وضعیتِ ستارگان را زیر نظر داشتند و زمانِ بسیار طولانی‌ای را صرفِ انجامِ این کار کردند.

نکته ادبی: «طبع اختر» به معنای سرشت و خاصیتِ سیارات در باورهای نجومی قدیم است.

تو از مغنیاطیس گیر این نشان که او را کسی کرد ز آهن کشان

خاصیتِ این جام را مانندِ آهن‌ربا در نظر بگیر که چگونه آهن را به سوی خود می‌کشد.

نکته ادبی: «مغنیاطیس» معادل کهن برای آهن‌ربا است و «کشان» به معنای جذب‌کننده.

به طبع این چنین هم شدست آب کش ز گردون پذیره همی آب خوش

این جام نیز به همین سرشت، آب را به سوی خود می‌کشد و از آسمان، آبِ گوارا دریافت می‌کند.

نکته ادبی: «پذیره» به معنای استقبال و دریافت کردن است.

همی آب یابد چو گیرد کمی نبیند به روشن دو چشم آدمی

آبِ جام به محضِ کمی نوشیده شدن، دوباره جایگزین می‌شود، چنان‌که چشمِ انسانِ عادی قادر به دیدنِ این جریان نیست.

نکته ادبی: توصیفِ پدیده‌ای که در باورهای اساطیری، فراتر از درکِ حواسِ ظاهری است.

چو گفتار دانا پسند آمدش سخنهای او سودمند آمدش

وقتی سخنانِ حکیمانه آن دانشمند را شنید، از او خوشنود شد و کلامش را بسیار سودمند یافت.

نکته ادبی: «پسند آمدش» به معنای مورد قبول واقع شدن است.

چنین گفت پیران میلاد را که من عهد کید از پی داد را

پادشاه به پیرانِ میلاد (وزیر یا مشاور خود) گفت که من عهدی را که با «کید» برای عدالت و دوستی بستم، حفظ می‌کنم.

نکته ادبی: «از پی داد» به معنای در راستای برقراری عدل و دادگری است.

همی نشکنم تا بماند به جای همی پیش او بود باید به پای

تا زمانی که او (کید) بر سرِ پیمان است، من عهد خود را نمی‌شکنم و او باید همواره در دربارِ من و در کنارم باشد.

نکته ادبی: «به پای بودن» کنایه از حضورِ مستمر و همراهی کردن است.

که من یافتم زو چنین چار چیز بروبر فزونی نجوییم نیز

زیرا من از او چهار چیزِ ارزشمند به دست آوردم (که همین‌ها کافی است) و دیگر نیازی به افزایشِ درخواست از او ندارم.

نکته ادبی: اشاره به چهار هدیه مشهور کید به اسکندر (دختر، پزشک، فیلسوف و جام).

دو صد بارکش خواسته بر نهاد صد افسر ز گوهر بران سر نهاد

پادشاه، دویست شترِ بارکش از ثروت و طلا و صد تاجِ جواهرنشان بر سرِ آن‌ گنج‌ها نهاد (و هدیه داد).

نکته ادبی: «بارکش» اشاره به چهارپایان باربر است.

به کوه اندر آگند چیزی که بود ز دینار وز گوهر نابسود

هر چه از دینار و گوهرِ بسیار نفیس بود، در دلِ کوه پنهان کرد.

نکته ادبی: «آگند» از ریشه آکندن به معنای پر کردن و انباشتن است.

چو در کوه شد گنجها ناپدید کسی چهرهٔ آگننده ندید

زمانی که آن گنج‌ها در دلِ کوه پنهان شد، دیگر هیچ‌کس نتوانست آن گنج‌دار (کسی که گنج را دفن کرد) را ببیند.

نکته ادبی: «آگننده» به کسی اطلاق می‌شود که گنج را در کوه دفن کرده است.

همه گنج با آنک کردش نهان ندیدند زان پس کس اندر جهان

پس از آن، دیگر هیچ‌کس در جهان نتوانست آن گنج‌ها و کسی که آن‌ها را پنهان کرده بود، پیدا کند.

نکته ادبی: بیانِ قطعیِ ناپدید شدنِ گنج‌ها و صاحب‌گنج.

ز گنج نهان کرده بر کوهسار بیاورد با خویشتن یادگار

از آن گنج‌های پنهان‌شده در کوهسار، تنها خاطره و نامی به یادگار ماند.

نکته ادبی: «یادگار» در اینجا به معنای چیزی است که از گذشته باقی مانده، اما دیگر دسترسی به آن ممکن نیست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه (Simile) تو از مغنیاطیس گیر این نشان

شاعر عملکردِ جادوییِ جام را به کارکردِ آهن‌ربا (مغنیاطیس) در جذبِ آهن تشبیه کرده است تا برای خواننده، موضوعی غیرطبیعی را با قانونی فیزیکی ملموس کند.

کنایه (Metonymy) شب لاژورد

کنایه از آسمانِ صاف و شبِ پرستاره که نیلگون به نظر می‌رسد.

ابهام (Ambiguity) آب کش

در بیت دوازدهم، «آب کش» می‌تواند به معنای «کشنده‌ی آب» (جذب‌کننده) باشد که با توجه به مضمونِ آهن‌ربا، ایهام زیبایی ایجاد کرده است.

مبالغه (Hyperbole) نیامد بدو در کمی

توصیفِ پایان‌ناپذیریِ آبِ جام که اغراقی است برای نشان دادنِ عظمت و قدرتِ دانشِ سازندگانِ آن.