شاهنامه - پادشاهی اسکندر

فردوسی

بخش ۵

فردوسی
چنین گفت گویندهٔ پهلوی شگفت آیدت کاین سخن بشنوی
یکی شاه بد هند را نام کید نکردی جز از دانش و رای صید
دل بخردان داشت و مغز ردان نشست کیان افسر موبدان
دمادم به ده شب پس یکدگر همی خواب دید این شگفتی نگر
به هندوستان هرک دانا بدند به گفتار و دانش توانا بدند
بفرمود تا ساختند انجمن هرانکس که دانا بد و رای زن
همه خوابها پیش ایشان بگفت نهفته پدید آورید از نهفت
کس آن را گزارش ندانست کرد پراندیشه شدشان دل و روی زرد
یکی گفت با کید کای شهریار خردمند وز مهتران یادگار
یکی نامدارست مهران به نام ز گیتی به دانش رسیده به کام
به شهر اندرش خواب و آرام نیست نشستش به جز با دد و دام نیست
ز تخم گیاهای کوهی خورد چو ما را به مردم همی نشمرد
نشستنش با غرم و آهو بود ز آزار مردم به یکسو بود
ز چیزی به گیتی نیابد گزند پرستنده مردی و بختی بلند
مرین خوابها را به جز پیش اوی مگو و ز نادان گزارش مجوی
چنین گفت با دانشی کید شاه کزین پرهنر بگذری نیست راه
هم انگه باسپ اندر آورد پای به آواز مهران بیامد ز جای
حکیمان برفتند با او به هم بدان تا سپهبد نباشد دژم
جهاندار چون نزد مهران رسید بپرسید داننده را چون سزید
بدو گفت کای مرد یزدان پرست که در کوه با غرم داری نشست
به ژرفی بدین خواب من گوش دار گزارش کن و یک به یک هوش دار
چنان دان که یک شب خردمند و پاک بخفتم برام بی ترس و باک
یکی خانه دیدم چو کاخی بزرگ بدو اندرون ژنده پیلی سترگ
در خانه پیداتر از کاخ بود به پیش اندرون تنگ سوراخ بود
گذشتی ز سوراخ پیل ژیان تنش را ز تنگی نکردی زیان
ز روزن گذشتی تن و بوم اوی بماندی بدان خانه خرطوم اوی
دگر شب بدان گونه دیدم که تخت تهی ماندی از من ای نیک بخت
کیی برنشستی بران تخت عاج به سر بر نهادی دل افروز تاج
سه دیگر شب از خوابم آمد شتاب یکی نغز کرپاس دیدم به خواب
بدو اندر آویخته چار مرد رخان از کشیدن شده لاژورد
نه کرپاس جایی درید آن گروه نه مردم شدی از کشیدن ستوه
چهارم چنان دیدم ای نامدار که مردی شدی تشنه بر جویبار
همی آب ماهی برو ریختی سر تشنه از آب بگریختی
جهان مرد و آب از پس او دوان چه گوید بدین خواب نیکی گمان
به پنجم چنان دید جانم به خواب که شهری بدی هم به نزدیک آب
همه مردمش کور بودی به چشم یکی را ز کوری ندیدم به خشم
ز داد و دهش وز خرید و فروخت تو گفتی همی شارستان برفروخت
ششم دیدم ای مهتر ارجمند که شهری بدندی همه دردمند
شدندی بپرسیدن تن درست همی دردمند آب ایشان بجست
همی گفت چونی به درد اندرون تنی دردمند و دلی پر ز خون
رسیده به لب جان ناتن درست همه چارهٔ تن درستان بجست
چو نیمی ز هفتم شب اندر گذشت جهنده یکی باره دیدم به دشت
دو پا و دو دست و دو سر داشتی به دندان گیا نیز بگذاشتی
چران داشتی از دو رویه دهن نبد بر تنش جای بیرون شدن
بهشتم سه خم دیدم ای پاکدین برابر نهاده بروی زمین
دو پرآب و خمی تهی در میان گذشته به خشکی برو سالیان
ز دو خم پر آب دو نیک مرد همی ریختند اندرو آب سرد
نه از ریختن زین کران کم شدی نه آن خشک را دل پر از نم شدی
نهم شب یکی گاو دیدم به خواب بر آب و گیا خفته بر آفتاب
یکی خوب گوساله در پیش اوی تنش لاغر و خشک و بی آب روی
همی شیر خوردی ازو ماده گاو کلان گاو گوساله بی زور و تاو
اگر گوش داری به خواب دهم نرنجی همی تا بدین سر دهم
یکی چشمه دیدم به دشتی فراخ وزو بر زبر برده ایوان و کاخ
همه دشت یکسر پر از آب و نم ز خشکی لب چشمه گشت دژم
سزد گر تو پاسخ بگویی نهان کزین پس چه خواهد بدن در جهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه، روایتی است که در آن 'کید'، پادشاه خردمند هندوستان، در پی کشف اسرار نهفته در نه خوابِ شگفت‌انگیزِ خود، به دنبال حکیمی گوشه‌نشین به نام 'مهران' می‌رود تا گره از این معماهای وجودی بگشاید. در این داستان، پادشاهی که خود نماد خردورزی و تدبیر است، برای درکِ مفاهیمِ عمیقِ هستی و اخلاق، فروتنانه به سراغ زاهدی می‌رود که فارغ از دغدغه‌های دنیوی در دل کوه‌ها زندگی می‌کند.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان ظاهر و باطن و همچنین جستجوی معنا در نمادهای رؤیاگونه است. خواب‌های نه‌گانه که هر کدام تمثیلی از یک واقعیت اجتماعی، اخلاقی یا وجودی هستند، نشان‌دهنده دغدغه پادشاه برای شناخت حقیقتِ زندگی است. این اثر بازتاب‌دهنده دیدگاه حکیمانه فردوسی است که خرد را بالاترین سرمایه آدمی می‌داند و نشان می‌دهد که راه رسیدن به حقیقت، نه در دربار و تجملات، که در دوری از هواهای نفسانی و تکیه بر معرفت است.

معنای روان

چنین گفت گویندهٔ پهلوی شگفت آیدت کاین سخن بشنوی

راوی داستان‌های باستانی این‌گونه روایت می‌کند که این سخن را بشنو که برایت عجیب و شگفت‌آور خواهد بود.

نکته ادبی: پهلوی در اینجا به معنای باستان و متعلق به دوران گذشته است.

یکی شاه بد هند را نام کید نکردی جز از دانش و رای صید

پادشاهی در هند حکومت می‌کرد که نامش کید بود؛ او هیچ کاری را انجام نمی‌داد مگر با تکیه بر دانش و تفکر عمیق.

نکته ادبی: رای صید کردن کنایه از به دست آوردن فکر و اندیشه صحیح است.

دل بخردان داشت و مغز ردان نشست کیان افسر موبدان

او دلی روشن همچون خردمندان و مغزی توانا چون دلاوران داشت و بر تخت پادشاهی همچون پیشوای موبدان تکیه می‌زد.

نکته ادبی: کیان در اینجا اشاره به جایگاه پادشاهی و افسر موبدان نماد فرزانگی و تقدس است.

دمادم به ده شب پس یکدگر همی خواب دید این شگفتی نگر

پی‌در‌پی در ده شب، هر شب خوابی دید؛ این ماجرای شگفت‌انگیز را بنگر.

نکته ادبی: دمادم به معنای پیاپی و متصل است.

به هندوستان هرک دانا بدند به گفتار و دانش توانا بدند

در هندوستان هر کسی که دانا بود، در سخنوری و علم‌آموزی سرآمد و توانا بود.

نکته ادبی: واژه دانا در اینجا به معنای فرزانه و صاحبِ دانش است.

بفرمود تا ساختند انجمن هرانکس که دانا بد و رای زن

شاه دستور داد تا انجمنی از تمام دانشمندان و صاحب‌نظران تشکیل دهند.

نکته ادبی: رای‌زن به معنای مشاور و کسی است که در امور سیاسی و اجتماعی صاحب نظر است.

همه خوابها پیش ایشان بگفت نهفته پدید آورید از نهفت

پادشاه تمام خواب‌های خود را برای آنان بازگو کرد تا آنچه در نهان و ناپیدا بود، آشکار سازند.

نکته ادبی: نهفت به معنای راز و امر پوشیده است.

کس آن را گزارش ندانست کرد پراندیشه شدشان دل و روی زرد

اما هیچ‌کدام از آنان نتوانست تعبیر خواب‌ها را بداند، از این رو دل‌هایشان پر از اندیشه شد و چهره‌هایشان زرد گشت.

نکته ادبی: گزارش در اینجا به معنای تعبیر و تفسیر کردن است.

یکی گفت با کید کای شهریار خردمند وز مهتران یادگار

یکی از آنان به کید گفت: ای پادشاه خردمند که از بزرگانِ گذشته یادگاری هستی،

نکته ادبی: مهتران یادگار کنایه از کسی است که تبار و اصالت بزرگی دارد.

یکی نامدارست مهران به نام ز گیتی به دانش رسیده به کام

مردی بلندآوازه به نام مهران وجود دارد که در دانش و علم‌آموزی به اوج کمال رسیده است.

نکته ادبی: به کام رسیدن در اینجا به معنای به هدف رسیدن یا در دانش به حدِ اعلا رسیدن است.

به شهر اندرش خواب و آرام نیست نشستش به جز با دد و دام نیست

او در شهر زندگی نمی‌کند و آرام و قرار ندارد و همنشین او تنها حیوانات وحشی و چهارپایان هستند.

نکته ادبی: دد و دام استعاره از حیوانات وحشی و اهلی است که نشان‌دهنده دوری او از جامعه بشری است.

ز تخم گیاهای کوهی خورد چو ما را به مردم همی نشمرد

او از گیاهان کوهی تغذیه می‌کند و ما را به عنوان همنوع خود حساب نمی‌کند.

نکته ادبی: نشمرده استعاره از بی‌توجهی به مناسبات انسانی و دنیوی است.

نشستنش با غرم و آهو بود ز آزار مردم به یکسو بود

همنشین او میش‌های کوهی و آهوان هستند و از آزار رساندن به مردم دوری می‌جوید.

نکته ادبی: غرم به معنای میش کوهی است.

ز چیزی به گیتی نیابد گزند پرستنده مردی و بختی بلند

او از هیچ چیزی در دنیا آسیب نمی‌بیند؛ مردی است که بنده خداست و خوش‌اقبال است.

نکته ادبی: پرستنده مردی اشاره به زهد و عبادت اوست.

مرین خوابها را به جز پیش اوی مگو و ز نادان گزارش مجوی

تعبیر این خواب‌ها را جز نزد او نگو و از نادانان، تفسیر و گزارش خواب‌ها را طلب نکن.

نکته ادبی: گزارش در این بیت دقیقاً به معنای واکاوی و تعبیر خواب است.

چنین گفت با دانشی کید شاه کزین پرهنر بگذری نیست راه

پادشاه کید به دانشمندان گفت که برای رسیدن به این شخصِ هنرمند و دانا، چاره‌ای جز رفتن نیست.

نکته ادبی: پرهنر به معنای صاحب کمالات و علم است.

هم انگه باسپ اندر آورد پای به آواز مهران بیامد ز جای

همان لحظه بر اسب سوار شد و به سوی مهران حرکت کرد.

نکته ادبی: باسپ به معنای اسب است.

حکیمان برفتند با او به هم بدان تا سپهبد نباشد دژم

دانشمندان نیز همراه او رفتند تا پادشاه از تنهایی و غم در امان باشد.

نکته ادبی: دژم به معنای غمگین و افسرده است.

جهاندار چون نزد مهران رسید بپرسید داننده را چون سزید

هنگامی که پادشاه جهان نزد مهران رسید، از آن مردِ دانا آن‌گونه که شایسته بود پرسش کرد.

نکته ادبی: جهاندار در اینجا لقب پادشاه است.

بدو گفت کای مرد یزدان پرست که در کوه با غرم داری نشست

به او گفت: ای مرد خداپرست که در کوه با میش‌های کوهی هم‌نشینی،

نکته ادبی: یزدان‌پرست صفت زاهدان و عارفان است.

به ژرفی بدین خواب من گوش دار گزارش کن و یک به یک هوش دار

با دقت به این خواب‌های من گوش کن و آن‌ها را تفسیر کن و با هوشیاری یک‌به‌یک را پاسخ ده.

نکته ادبی: ژرفی به معنای عمق و دقت است.

چنان دان که یک شب خردمند و پاک بخفتم برام بی ترس و باک

بدان که یک شب منِ خردمند و پاک، با آسودگی و بدون ترس خوابیدم.

نکته ادبی: باک به معنای ترس و هراس است.

یکی خانه دیدم چو کاخی بزرگ بدو اندرون ژنده پیلی سترگ

خانه بزرگی دیدم که همچون کاخ بود و درون آن فیل بزرگ و نیرومندی قرار داشت.

نکته ادبی: ژنده‌پیل استعاره از قدرت بسیار زیاد است.

در خانه پیداتر از کاخ بود به پیش اندرون تنگ سوراخ بود

درِ آن خانه از خودِ کاخ بزرگ‌تر به نظر می‌رسید، اما در پیش روی آن سوراخِ بسیار تنگی بود.

نکته ادبی: تنگ سوراخ بیانگر تضاد و تناقض در ابعاد است.

گذشتی ز سوراخ پیل ژیان تنش را ز تنگی نکردی زیان

آن فیل نیرومند از آن سوراخ تنگ عبور کرد و از تنگی سوراخ، آسیبی به تنش نرسید.

نکته ادبی: ژیان به معنای خشمگین و پرقدرت است.

ز روزن گذشتی تن و بوم اوی بماندی بدان خانه خرطوم اوی

بدنش از سوراخ و روزنه گذشت، اما خرطومش بیرونِ آن خانه ماند.

نکته ادبی: بوم در اینجا به معنای خانه و مکان است.

دگر شب بدان گونه دیدم که تخت تهی ماندی از من ای نیک بخت

شب بعد خوابی دیدم که تخت پادشاهی از من خالی مانده است، ای نیک‌بخت.

نکته ادبی: این خواب بیانگر زوال قدرت یا تغییر در جایگاه پادشاهی است.

کیی برنشستی بران تخت عاج به سر بر نهادی دل افروز تاج

کسی دیگر بر آن تخت عاج نشست و بر سرش تاجی که دل را روشن می‌کرد، گذاشت.

نکته ادبی: تخت عاج نماد شکوه و پادشاهی است.

سه دیگر شب از خوابم آمد شتاب یکی نغز کرپاس دیدم به خواب

در شب سوم، با شتاب خوابی دیدم؛ پارچه‌ای نفیس در خواب مشاهده کردم.

نکته ادبی: کرپاس به معنای پارچه کتان یا پنبه است.

بدو اندر آویخته چار مرد رخان از کشیدن شده لاژورد

چهار مرد به آن آویزان بودند و صورت‌هایشان از شدتِ کشیدنِ پارچه، کبود شده بود.

نکته ادبی: لاژورد شدن صورت کنایه از کبود شدن و خستگی مفرط است.

نه کرپاس جایی درید آن گروه نه مردم شدی از کشیدن ستوه

نه پارچه پاره می‌شد و نه آن گروه از کشیدن خسته می‌شدند.

نکته ادبی: ستوه شدن به معنای خسته و درمانده شدن است.

چهارم چنان دیدم ای نامدار که مردی شدی تشنه بر جویبار

در خواب چهارم دیدم که مردی تشنه کنار جوی آب است.

نکته ادبی: نامدار خطابِ پادشاه به مهران است.

همی آب ماهی برو ریختی سر تشنه از آب بگریختی

آبِ جوی از او دور می‌شد و سرِ تشنه او از آب فرار می‌کرد.

نکته ادبی: بگریختی در اینجا به معنای عقب‌نشینی کردنِ آب است.

جهان مرد و آب از پس او دوان چه گوید بدین خواب نیکی گمان

مرد در پیِ آب بود و آب از پسِ او می‌دوید؛ تعبیر این خواب چیست؟

نکته ادبی: گمان در اینجا به معنای رأی و نظر است.

به پنجم چنان دید جانم به خواب که شهری بدی هم به نزدیک آب

شب پنجم در خواب دیدم که شهری در کنار آب وجود دارد.

نکته ادبی: جانم به خواب اشاره به دیدنِ خواب توسط روح و روان است.

همه مردمش کور بودی به چشم یکی را ز کوری ندیدم به خشم

تمام مردم آن شهر کور بودند، اما هیچ‌کدام را از کوری در خشم و اندوه ندیدم.

نکته ادبی: این تصویری متناقض‌نما برای نشان دادن وضعیتی عجیب در خواب است.

ز داد و دهش وز خرید و فروخت تو گفتی همی شارستان برفروخت

از داد و ستد و خرید و فروش، تو گفتی که آن شهر در رونق و شکوه است.

نکته ادبی: شارستان به معنای شهر بزرگ است.

ششم دیدم ای مهتر ارجمند که شهری بدندی همه دردمند

شب ششم دیدم که همه مردم شهر دردمند بودند.

نکته ادبی: ارجمند خطاب به مهران برای تکریم اوست.

شدندی بپرسیدن تن درست همی دردمند آب ایشان بجست

آن‌هایی که سالم بودند، به دنبال دردِ بیماران می‌گشتند تا چاره‌جویی کنند.

نکته ادبی: دردمند و تن‌درست تقابل اصلی این خواب است.

همی گفت چونی به درد اندرون تنی دردمند و دلی پر ز خون

آن‌ها می‌پرسیدند: ای که در دردی، چطور با تنی بیمار و دلی پر از خون زندگی می‌کنی؟

نکته ادبی: دل پر از خون کنایه از اندوه و رنج بسیار است.

رسیده به لب جان ناتن درست همه چارهٔ تن درستان بجست

جانشان به لب رسیده بود، در حالی که سالم بودند و همه به دنبال درمانِ افراد سالم می‌گشتند.

نکته ادبی: رسیده به لب جان کنایه از مشرف به مرگ بودن است.

چو نیمی ز هفتم شب اندر گذشت جهنده یکی باره دیدم به دشت

وقتی نیمی از شب هفتم گذشت، جانوری دونده در دشت دیدم.

نکته ادبی: باره به معنای اسب یا مرکب است.

دو پا و دو دست و دو سر داشتی به دندان گیا نیز بگذاشتی

دو دست و دو پا و دو سر داشت و با دندان گیاه می‌خورد.

نکته ادبی: این تصویر موجودی عجیب‌الخلقه را توصیف می‌کند.

چران داشتی از دو رویه دهن نبد بر تنش جای بیرون شدن

از هر دو طرف دهان برای خوردن داشت و جایی بر تنش برای دفع غذا نبود.

نکته ادبی: بیرون شدن استعاره از دفعِ مواد زائد از بدن است.

بهشتم سه خم دیدم ای پاکدین برابر نهاده بروی زمین

شب هشتم سه خم دیدم که روی زمین قرار داشت.

نکته ادبی: پاک‌دین خطابِ پادشاه به مهران به خاطر زهدش است.

دو پرآب و خمی تهی در میان گذشته به خشکی برو سالیان

دو خم پر از آب بود و یکی خالی در میان، که سال‌ها خشک مانده بود.

نکته ادبی: گذشته به خشکی بیانگر ماندگاریِ در حالتِ خالی بودن است.

ز دو خم پر آب دو نیک مرد همی ریختند اندرو آب سرد

دو مردِ نیکو، از دو خُمِ پر، آب سرد می‌ریختند.

نکته ادبی: این عمل نماد بخشندگیِ بی‌پایان است.

نه از ریختن زین کران کم شدی نه آن خشک را دل پر از نم شدی

نه آبِ خم‌ها کم می‌شد و نه آن خمِ خشک، خیس می‌شد.

نکته ادبی: این تناقض نمادی از هدر رفتنِ انرژی یا کار بی‌حاصل است.

نهم شب یکی گاو دیدم به خواب بر آب و گیا خفته بر آفتاب

شب نهم گاوی دیدم که بر آب و گیاه و زیر آفتاب خوابیده بود.

نکته ادبی: آفتاب در اینجا نماد راحتی و آسایش است.

یکی خوب گوساله در پیش اوی تنش لاغر و خشک و بی آب روی

گوساله‌ای زیبا پیشِ روی او بود، اما بدنش لاغر و خشک و بی‌طراوت بود.

نکته ادبی: بی‌آب روی کنایه از پژمرده و بی‌رمق بودن است.

همی شیر خوردی ازو ماده گاو کلان گاو گوساله بی زور و تاو

ماده‌گاوی بود که شیر می‌داد، اما آن گاو بزرگ به مانند گوساله‌ای ناتوان و بی‌زور و قدرت بود.

نکته ادبی: واژه 'تاو' به معنای تاب، توان، نیرو و استقامت است.

اگر گوش داری به خواب دهم نرنجی همی تا بدین سر دهم

اگر آمادگی شنیدن داری، خواب را برایت تعبیر کنم؛ تنها از تو می‌خواهم تا پایان سخن، آزرده‌خاطر نشوی.

نکته ادبی: 'نرنجی' در اینجا به معنای تاب آوردن در برابر شنیدن حقایق تلخ است.

یکی چشمه دیدم به دشتی فراخ وزو بر زبر برده ایوان و کاخ

در دشتی وسیع، چشمه‌ای دیدم که بر فراز آن کاخ‌ها و ایوان‌های باشکوه بنا شده بود.

نکته ادبی: 'بر زبر' یک ترکیب کهن به معنای بر بالایِ چیزی است.

همه دشت یکسر پر از آب و نم ز خشکی لب چشمه گشت دژم

با آنکه سراسر دشت از آب و طراوت پر بود، لبه‌ی آن چشمه از خشکی، حالتی افسرده و زوال‌یافته داشت.

نکته ادبی: 'دژم' واژه‌ای کهن به معنای خشمگین، اندوهگین و افسرده است که در اینجا استعاره از خشکی و بی‌آبی است.

سزد گر تو پاسخ بگویی نهان کزین پس چه خواهد بدن در جهان

شایسته است اگر به صورت پنهانی پاسخ دهی که در آینده‌ی این جهان چه رویدادی رخ خواهد داد.

نکته ادبی: 'بدن' در اینجا به صورت کهن به معنای 'بودن' (رخ دادن) به کار رفته است.