شاهنامه - پادشاهی بهرام گور

فردوسی

بخش ۴۵

فردوسی
ازان پس به هرسو یکی نامه کرد به جایی که درویش بد جامه کرد
بپرسید هرجا که بی رنج کیست به هرجای درویش و بی گنج کیست
ز کار جهان یکسر آگه کنید دلم را سوی روشنی ره کنید
بیامدش پاسخ ز هر کشوری ز هر نامداری و هر مهتری
که آباد بینیم روی زمین به هرجای پیوسته شد آفرین
مگر مرد درویش کز شهریار بنالد همی از بد روزگار
که چون می گسارد توانگر همی به سر بر ز گل دارد افسر همی
به آواز رامشگران می خورند چو ما مردمان را به کس نشمرند
تهی دست بی رود و گل می خورد توانگر همانا ندارد خرد
بخندید زان نامه بیدار شاه هیونی برافگند پویان به راه
به نزدیک شنگل فرستاد کس چنین گفت کای شاه فریادرس
ازان لوریان برگزین ده هزار نر و ماده بر زخم بربط سوار
به ایران فرستش که رامشگری کند پیش هر کهتری بهتری
چو برخواند آن نامه شنگل تمام گزین کرد زان لوریان به نام
به ایران فرستاد نزدیک شاه چنان کان بود در خور نیک خواه
چو لوری بیامد به درگاه شاه بفرمود تا برگشادند راه
به هریک یکی گاو داد و خری ز لوری همی ساخت برزیگری
همان نیز خروار گندم هزار بدیشان سپرد آنک بد پایدار
بدان تا بورزد به گاو و به خر ز گندم کند تخم و آرد به بر
کند پیش درویش رامشگری چو آزادگان را کند کهتری
بشد لوری و گاو و گندم بخورد بیامد سر سال رخساره زرد
بدو گفت شاه این نه کار تو بود پراگندن تخم و کشت و درود
خری ماند اکنون بنه برنهید بسازید رود و بریشم دهید
کنون لوری از پاک گفتار اوی همی گردد اندر جهان چاره جوی
سگ و کبک بفزود بر گفت شاه شب و روز پویان به دزدی به راه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از داستان شاهنامه، نشان‌دهنده تدبیر و اندیشه حکیمانه پادشاهی است که نگران وضعیت معیشت و شادی مردم خود است. پادشاه با درک اینکه میان توانگران و تهی‌دستان فاصله اجتماعی عمیقی ایجاد شده و درویشان از بی‌نوایی و ناامیدی رنج می‌برند، تصمیم می‌گیرد با استفاده از هنر و موسیقی، فضایی برای سرگرمی و تسکین آلام مردم فراهم آورد و تعادل روانی جامعه را بازگرداند.

در ادامه، پادشاه دست به یک تجربه اجتماعی می‌زند و تلاش می‌کند گروهی از نوازندگان (لوریان) را به کار کشاورزی وادارد تا معاش آنان تامین شود. اما وقتی این تدبیر با شکست مواجه می‌شود و آن‌ها توانایی یا تمایلی به کار یدی ندارند، پادشاه با درایتی واقع‌گرایانه می‌پذیرد که هر انسانی برای کاری ساخته شده است و اجبار افراد به مشاغل ناسازگار با طبیعتشان بیهوده است؛ از این رو آن‌ها را به هنر اصلی‌شان بازمی‌گرداند.

معنای روان

ازان پس به هرسو یکی نامه کرد به جایی که درویش بد جامه کرد

پس از آن، شاه نامه‌ای به همه سوی کشور نوشت و پرس‌وجو کرد که چه کسی فقیر و درمانده است.

نکته ادبی: درویش در متون کهن به معنای فقیر و ندار است، نه لزوماً عارف و صوفی.

بپرسید هرجا که بی رنج کیست به هرجای درویش و بی گنج کیست

در هر جا پرسید که چه کسی بدون رنج زندگی می‌کند و چه کسی فقیر و بی‌پول است.

نکته ادبی: بی‌گنج در اینجا به معنای کسی است که سرمایه و دارایی ندارد.

ز کار جهان یکسر آگه کنید دلم را سوی روشنی ره کنید

از وضعیت جهان کاملاً مرا آگاه کنید تا دلم را به سوی روشنایی و حقیقت راهنمایی کنید.

نکته ادبی: روشنی در اینجا استعاره از آگاهی و رفع ابهام است.

بیامدش پاسخ ز هر کشوری ز هر نامداری و هر مهتری

از هر سرزمین و از سوی هر بزرگ و فرمانروایی، پاسخی به سوی شاه آمد.

نکته ادبی: مهتر به معنای بزرگ‌زاده و حاکم است.

که آباد بینیم روی زمین به هرجای پیوسته شد آفرین

گفتند که زمین را آباد می‌بینیم و همه‌جا در حال ستایش و شکرگزاری است.

نکته ادبی: پیوسته شد آفرین کنایه از رواج داشتنِ دعا برای شاه و رضایت عمومی است.

مگر مرد درویش کز شهریار بنالد همی از بد روزگار

مگر مرد فقیر و نیازمند که از دست شاه و سختی روزگار گله‌مند است.

نکته ادبی: شهریار در اینجا نهادِ شکایت است؛ یعنی از بابتِ سیاست‌های حکومتی گله‌مندند.

که چون می گسارد توانگر همی به سر بر ز گل دارد افسر همی

چون ثروتمندان همیشه شراب می‌نوشند و بر سر خود تاج و کلاه فاخر دارند.

نکته ادبی: گل در اینجا کنایه از زینت و آرایه است.

به آواز رامشگران می خورند چو ما مردمان را به کس نشمرند

آن‌ها با صدای موسیقی و شادی شراب می‌خورند و ما مردم عادی را آدم حساب نمی‌کنند.

نکته ادبی: به کس نشمرند به معنای بی‌ارزش شمردن دیگران است.

تهی دست بی رود و گل می خورد توانگر همانا ندارد خرد

انسان فقیر که ساز و تفریح ندارد، زندگی‌اش تلخ است؛ حتماً ثروتمندان از خرد بی‌بهره‌اند.

نکته ادبی: رود به معنای ساز و موسیقی است.

بخندید زان نامه بیدار شاه هیونی برافگند پویان به راه

شاه از خواندن آن نامه و آگاهی از حقیقت خندید و قاصدی سریع‌السیر را به راه انداخت.

نکته ادبی: هیون به معنای شترِ تیزتک یا مرکب تندرو است.

به نزدیک شنگل فرستاد کس چنین گفت کای شاه فریادرس

کسی را نزد شنگل فرستاد و گفت: ای شاهِ فریادرس، به داد من برس.

نکته ادبی: شنگل نام پادشاهِ هند در داستان‌های حماسی است.

ازان لوریان برگزین ده هزار نر و ماده بر زخم بربط سوار

از آن نوازندگان (لوریان)، ده هزار نفر را انتخاب کن؛ هم زن و هم مرد که نوازنده بربط باشند.

نکته ادبی: بربط یک ساز زهی قدیمی است.

به ایران فرستش که رامشگری کند پیش هر کهتری بهتری

آن‌ها را به ایران بفرست تا با موسیقی، وضعیت را برای همه، از کوچک تا بزرگ، بهتر کنند.

نکته ادبی: بهتری در اینجا به معنای بهبود بخشیدن به حال و هواست.

چو برخواند آن نامه شنگل تمام گزین کرد زان لوریان به نام

هنگامی که شنگل نامه را خواند، بهترین و مشهورترین نوازندگان را برگزید.

نکته ادبی: به نام یعنی مشهور و سرشناس.

به ایران فرستاد نزدیک شاه چنان کان بود در خور نیک خواه

آن‌ها را همان‌طور که شایسته یک دوست خیرخواه بود، نزد شاه ایران فرستاد.

نکته ادبی: نیک‌خواه در اینجا صفتِ فرستنده (شنگل) است.

چو لوری بیامد به درگاه شاه بفرمود تا برگشادند راه

وقتی لوریان به درگاه شاه رسیدند، او دستور داد راه را برای ورودشان باز کنند.

نکته ادبی: درگاه به معنای قصر یا مقر حکومتی است.

به هریک یکی گاو داد و خری ز لوری همی ساخت برزیگری

به هر یک از آن‌ها یک گاو و خر داد تا کار کشاورزی را شروع کنند.

نکته ادبی: برزگری به معنای کشاورزی است.

همان نیز خروار گندم هزار بدیشان سپرد آنک بد پایدار

همچنین هزار خروار گندم به کسانی که مستحق بودند، بخشید.

نکته ادبی: پایدار در اینجا به معنای کسی است که توانایی نگاهداریِ مال را دارد.

بدان تا بورزد به گاو و به خر ز گندم کند تخم و آرد به بر

تا با آن گاو و خر زمین را شخم بزنند و گندم بکارند و محصول برداشت کنند.

نکته ادبی: بورزد به معنای کشت و کار کردن است.

کند پیش درویش رامشگری چو آزادگان را کند کهتری

و در کنارش برای فقرا موسیقی بنوازند، تا زندگی آزادگان و مردم عادی رونق بگیرد.

نکته ادبی: کهتری در اینجا یعنی خدمت به طبقه پایین.

بشد لوری و گاو و گندم بخورد بیامد سر سال رخساره زرد

آن نوازندگان رفتند و گاو و گندم را خوردند و پس از یک سال، لاغر و زردرو بازگشتند.

نکته ادبی: رخساره زرد نشان از گرسنگی و درماندگی است.

بدو گفت شاه این نه کار تو بود پراگندن تخم و کشت و درود

شاه به آن‌ها گفت: این کارِ شما نبود، بذر افشاندن و کشاورزی کار شما نیست.

نکته ادبی: درود به معنای درو کردن است.

خری ماند اکنون بنه برنهید بسازید رود و بریشم دهید

حالا فقط یک خر برایتان مانده است؛ آن را بردارید و ساز و سیمِ موسیقی بسازید.

نکته ادبی: بریشم کنایه از تارهای ساز است.

کنون لوری از پاک گفتار اوی همی گردد اندر جهان چاره جوی

از آن زمان، لوریان طبق سخن صادقانه شاه، در جهان به دنبال چاره‌ای برای گذران زندگی می‌گردند.

نکته ادبی: پاک گفتار صفت شاه است که سخنی درست و واقعی گفته بود.

سگ و کبک بفزود بر گفت شاه شب و روز پویان به دزدی به راه

آن‌ها طبق سخن شاه (که به کنایه گفت برای معاش تلاش کنید)، سگ و کبک هم به خوراکشان اضافه کردند و شب و روز به دزدی و کار روی آوردند.

نکته ادبی: دزدی در اینجا نشان‌دهنده انحراف از مسیرِ کارِ شرافتمندانه است.

آرایه‌های ادبی

کنایه بر زخم بربط سوار

اشاره به نوازندگی و مهارتِ استفاده از ساز بربط.

تضاد توانگر همانا ندارد خرد

تقابل میان ثروت و خرد که نشان‌دهنده انتقاد شاعر از غفلت اغنیاست.

مجاز سر بر ز گل دارد

منظور از گل، آرایه‌های ظاهری و زینت است که بر سر (تاج) قرار دارد.

تمثیل داستانِ لوریان

این داستان تمثیلی است برای نشان دادن اهمیتِ گمارردن افراد بر اساس استعدادهایشان.