شاهنامه - پادشاهی بهرام گور

فردوسی

بخش ۲۵

فردوسی
سیوم روز بزم ردان ساختند نویسنده را پیش بنشاختند
به می خوردن اندر چو بگشاد چهر یکی نامه بنوشت شادان به مهر
سر نامه کرد آفرین از نخست بران کو روان را به شادی بشست
خرد بر دل خویش پیرایه کرد به رنج تن از مردمی مایه کرد
همه نیکویها ز یزدان شناخت خرد جست و با مرد دانا بساخت
بدانید کز داد جز نیکویی نیاید نکوبد در بدخویی
هرانکس که از کارداران ما سرافراز و جنگی سواران ما
بنالد نه بیند بجز چاه و دار وگر کشته بر خاک افگنده خوار
بکوشید تا رنجها کم کنید دل غمگنان شاد و بی غم کنید
که گیتی فراوان نماند به کس بی آزاری و داد جویید و بس
بدین گیتی اندر نشانه منم سر راستی را بهانه منم
که چندان سپه کرد آهنگ من هم آهنگ این نامدار انجمن
از ایدر برفتم به اندک سپاه شدند آنک بدخواه بد نیک خواه
یکی نامداری چو خاقان چین جهاندار با تاج و تخت و نگین
به دست من اندر گرفتار شد سر بخت ترکان نگونسار شد
مرا کرد پیروز یزدان پاک سر دشمنان رفت در زیر خاک
جز از بندگی پیشهٔ من مباد جز از راست اندیشهٔ من مباد
نخواهم خراج از جهان هفت سال اگر زیردستی بود گر همال
به هر کارداری و خودکامه ای نوشتند بر پهلوی نامه ای
که از زیردستان جز از رسم و داد نرانید و از بد نگیرید یاد
هرانکس که درویش باشد به شهر که از روز شادی نیابند بهر
فرستید نزدیک ما نامشان برآریم زان آرزو کامشان
دگر هرک هستند پهلونژاد که گیرند از رفتن رنج یاد
هم از گنج ما بی نیازی دهید خردمند را سرفرازی دهید
کسی را که فامست و دستش تهیست به هر کار بی ارج و بی فرهیست
هم از گنج ماشان بتوزید فام به دیوانهایشان نویسید نام
ز یزدان بخواهید تا هم چنین دل ما بدارد به آیین و دین
بدین مهر ما شادمانی کنید بران مهتران مهربانی کنید
همان بندگان را مدارید خوار که هستند هم بندهٔ کردگار
کسی کش بود پایهٔ سنگیان دهد کودکان را به فرهنگیان
به دانش روان را توانگر کنید خرد را ز تن بر سر افسر کنید
ز چیز کسان دور دارید دست بی آزار باشید و یزدان پرست
بکوشید و پیمان ما مشکنید پی و بیخ و پیوند بد برکنید
به یزدان پناهید و فرمان کنید روان را به مهرش گروگان کنید
مجویید آزار همسایگان هم آن بزرگان و پرمایگان
هرانکس که ناچیز بد چیره گشت وز اندازهٔ کهتری برگذشت
بزرگش مخوانید کان برتری سبک بازگردد سوی کهتری
ز درویش چیزی مدارید باز هرانکس که هست از شما بی نیاز
به پاکان گرایید و نیکی کنید دل و پشت خواهندگان مشکنید
هران چیز کان دور گشت از پسند بدان چیز نزدیک باشد گزند
ز دارنده بر جان آنکس درود که از مردمی باشدش تار و پود
چو اندر نوشتند چینی حریر سر خامه را کرد مشکین دبیر
به عنوان برش شاه گیتی نوشت دل داد و دانندهٔ خوب و زشت
خداوند بخشایش و فر و زور شهنشاه بخشنده بهرام گور
سوی مرزبانان فرمانبران خردمند و دانا و جنگی سران
به هر سو نوند و سوار و هیون همی رفت با نامهٔ رهنمون
چو آن نامه آمد به هر کشوری به هر نامداری و هر مهتری
همی گفت هرکس که یزدان سپاس که هست این جهاندار یزدان شناس
زن و مرد و کودک به هامون شدند به هر کشور از خانه بیرون شدند
همی خواندند آفرین نهان بران دادگر شهریار جهان
ازان پس به خوردن بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
یکی نیمه از روز خوردن بدی دگر نیمه زو کارکردن بدی
همی نو به هر بامدادی پگاه خروشی بدی پیش درگاه شاه
که هرکس که دارد خورید و دهید سپاسی ز خوردن به خود برنهید
کسی کش نیازست آید به گنج ستاند ز گنج درم سخته پنج
سه من تافته بادهٔ سالخورده به رنگ گل نار و با رنگ زرد
هانی به رامش نهادند روی پرآواز میخواره شد شهر و کوی
چنان بد که از بید و گل افسری ز دیدار او خواستندی کری
یکی شاخ نرگس به تای درم خریدی کسی زان نگشتی دژم
ز شادی جوان شد دل مرد پیر به چشمه درون آبها گشت شیر
جهانجوی کرد از جهاندار یاد که یکسر جهان دید زان گونه شاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، توصیف‌گر فضای عدالت‌محور و خردمندانه حکومت بهرام گور است. در این قطعات، شاعر به ترسیم سیمای یک شهریار آرمانی می‌پردازد که نه با اتکا به زور، بلکه با تکیه بر خرد، دادگری و حمایت از طبقات مختلف جامعه (به‌ویژه دردمندان و خردمندان) به دنبال برقراری آرامش و سعادت در قلمرو خویش است. پیام اصلی این اثر، اهمیتِ خدمت به خلق، دوری از ستم، پاسداشت مقام دانش و خرد و لزوم مسئولیت‌پذیری حاکمان در برابر رعایاست.

فضا و لحن اشعار، حماسی-اخلاقی است و با رویکردی پندآموز، بر این نکته تأکید دارد که قدرت حقیقی در عدل و رعایت حقوق دیگران نهفته است. در این متن، شاه نه‌تنها به عنوان یک فرمانده مقتدر، بلکه به عنوان یک رهبر دلسوز و دادگستر تصویر شده است که برای تداوم و استواریِ ملک، راهی جز مهرورزی و اجرای عدالت نمی‌شناسد.

معنای روان

سیوم روز بزم ردان ساختند نویسنده را پیش بنشاختند

در سومین روز، مجلس ضیافتی برای دلاوران و جوانمردان برپا کردند و کاتب و نویسنده را برای نگارش نامه فراخواندند.

نکته ادبی: ردان جمع رَد است و به معنای جوانمردان و جنگجویان به کار رفته است.

به می خوردن اندر چو بگشاد چهر یکی نامه بنوشت شادان به مهر

هنگامی که به باده‌نوشی پرداخت و چهره‌اش از شادی گشاده شد، نامه‌ای سرشار از مهر و محبت نوشت.

نکته ادبی: گشادن چهر کنایه از شادمان شدن و گشاده‌رویی است.

سر نامه کرد آفرین از نخست بران کو روان را به شادی بشست

آغاز نامه را با ستایش یزدان و کسانی که جان خود را با شادی و نیکی شست‌وشو داده و پاکیزه کرده‌اند، آغاز کرد.

نکته ادبی: روان را به شادی شستن استعاره از تزکیه نفس و پیراستن روح از آلودگی‌هاست.

خرد بر دل خویش پیرایه کرد به رنج تن از مردمی مایه کرد

او خرد را زینتِ دل خویش ساخت و با تحمل رنج‌های تن، مایه و اساسِ جوانمردی و انسانیت را فراهم کرد.

نکته ادبی: پیرایه به معنای زینت و آرایش است.

همه نیکویها ز یزدان شناخت خرد جست و با مرد دانا بساخت

همه نیکی‌ها را از جانب خداوند می‌دانست و در پی کسب دانش و خرد بود و با دانایان همنشینی می‌کرد.

نکته ادبی: بساختن در اینجا به معنای توافق داشتن و همنشینی و هم‌رایی است.

بدانید کز داد جز نیکویی نیاید نکوبد در بدخویی

بدانید که از عدل و داد، چیزی جز نیکی حاصل نمی‌شود؛ پس درِ بدخویی و ستم را نکوبید.

نکته ادبی: نکوبیدن درِ بدخویی، کنایه از دوری کردن از رفتارهای ناشایست است.

هرانکس که از کارداران ما سرافراز و جنگی سواران ما

هرکسی از کارگزاران و سوارانِ دلاور و سرافراز ما،

نکته ادبی: کاردار به معنای مسئول و مأمور حکومتی است.

بنالد نه بیند بجز چاه و دار وگر کشته بر خاک افگنده خوار

اگر ناله و فریاد مردم را بشنود و به جای چاره‌جویی، تنها در فکر نابودی و آزار آنان (چاه و دار) یا کشتن و خوار کردن آن‌ها باشد،

نکته ادبی: چاه و دار استعاره از نابودی و مجازات سخت است.

بکوشید تا رنجها کم کنید دل غمگنان شاد و بی غم کنید

تلاش کنید تا رنج‌های مردم را کاهش دهید و دل‌های غمگین آنان را شاد و از غم رها سازید.

نکته ادبی: اشاره به وظیفه انسانی و اخلاقی حاکمان در برابر رعایا.

که گیتی فراوان نماند به کس بی آزاری و داد جویید و بس

زیرا این جهان برای هیچ‌کس جاویدان نمی‌ماند؛ پس تنها به دنبال بی‌آزاری و دادگری باشید و بس.

نکته ادبی: فراوان نماندن به معنای ناپایداری و فانی بودن دنیا است.

بدین گیتی اندر نشانه منم سر راستی را بهانه منم

بدانید که در این جهان، من نماد و نشانه‌ی راستی و درستی هستم.

نکته ادبی: بهانه در اینجا به معنای دلیل و نماد بارز است.

که چندان سپه کرد آهنگ من هم آهنگ این نامدار انجمن

چرا که سپاهیان بسیاری قصد نبرد با من داشتند و با این انجمنِ نامدار به ستیز برخاستند.

نکته ادبی: آهنگ داشتن به معنای قصدِ ستیز کردن است.

از ایدر برفتم به اندک سپاه شدند آنک بدخواه بد نیک خواه

من با سپاهی اندک به سوی آنان رفتم و آنان که دشمن بودند، به یاران نیک‌خواه من بدل شدند.

نکته ادبی: ایدَر به معنای اینجا و در این مکان است.

یکی نامداری چو خاقان چین جهاندار با تاج و تخت و نگین

شخصیتی بزرگ و نامدار مانند خاقانِ چین که صاحب تاج و تخت و قدرت بود،

نکته ادبی: خاقان لقب پادشاهان ترک و برخی فرمانروایان مشرق‌زمین بوده است.

به دست من اندر گرفتار شد سر بخت ترکان نگونسار شد

به دست من اسیر شد و بخت و اقبال ترکان رو به زوال و سرافکندگی نهاد.

نکته ادبی: نگونسار شدن کنایه از شکست خوردن و سقوط کردن است.

مرا کرد پیروز یزدان پاک سر دشمنان رفت در زیر خاک

خداوندِ پاک به من پیروزی بخشید و دشمنانم را به خاک سیاه نشاند.

نکته ادبی: سر دشمنان به خاک رفتن کنایه از نابودی و شکست کامل دشمن است.

جز از بندگی پیشهٔ من مباد جز از راست اندیشهٔ من مباد

پیشه‌ی من جز خدمت و بندگی (خدا) نباشد و اندیشه‌ی من جز راستی و درستی نخواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به تعهد اخلاقی شاه به بندگی خداوند و صداقت.

نخواهم خراج از جهان هفت سال اگر زیردستی بود گر همال

چه زیردست باشد و چه هم‌تراز، تا هفت سال از جهان خراجی دریافت نخواهم کرد.

نکته ادبی: همال به معنای همتا، هم‌تراز و رقیب است.

به هر کارداری و خودکامه ای نوشتند بر پهلوی نامه ای

به تمامی کارگزاران و حاکمانِ مستقل، نامه‌ای به خط پهلوی نوشتند.

نکته ادبی: پهلوی در اینجا به زبان رسمی و دبیرانه‌ی آن دوره اشاره دارد.

که از زیردستان جز از رسم و داد نرانید و از بد نگیرید یاد

که از زیردستان جز بر اساس رسمِ دادگری رفتار نکنید و به سوی بدی و ستم نروید.

نکته ادبی: یاد کردن از بد به معنای قصد یا اجرای ستم است.

هرانکس که درویش باشد به شهر که از روز شادی نیابند بهر

هر کس از مردم شهر که درویش و فقیر است و از روزگار شادی سهمی ندارد،

نکته ادبی: بهر به معنای بهره و سهم است.

فرستید نزدیک ما نامشان برآریم زان آرزو کامشان

نام آنان را نزد ما بفرستید تا ما خواسته‌هایشان را برآورده کنیم و آنان را به آرزویشان برسانیم.

نکته ادبی: کام برآوردن کنایه از رفع نیاز و مشکل است.

دگر هرک هستند پهلونژاد که گیرند از رفتن رنج یاد

همچنین هرکسی که از نژاد پهلوانان است و از پیاده‌روی و سختیِ راه رنج می‌برد،

نکته ادبی: پهلونژاد اشاره به خاندان‌های اصیل و جنگجو دارد.

هم از گنج ما بی نیازی دهید خردمند را سرفرازی دهید

از گنج ما بی‌نیازی و رفاه به آنان ببخشید و خردمندان را سرافراز کنید.

نکته ادبی: بی‌نیازی در اینجا به معنای ثروت و استقلال مالی است.

کسی را که فامست و دستش تهیست به هر کار بی ارج و بی فرهیست

کسی که هنر و دانشی دارد اما دستش خالی است، در هر کاری بی‌ارزش و بی‌قدر شمرده می‌شود.

نکته ادبی: فام در اینجا به معنای هنر، رنگ و نشانه‌ی دانایی است.

هم از گنج ماشان بتوزید فام به دیوانهایشان نویسید نام

از گنج ما به آنان هزینه‌ای بپردازید و نامشان را در دیوان و دفاتر دولتی ثبت کنید.

نکته ادبی: توزیدن به معنای دادن و پرداختن است.

ز یزدان بخواهید تا هم چنین دل ما بدارد به آیین و دین

از خداوند بخواهید که همچنان دل ما را بر آیین جوانمردی و دین‌داری استوار بدارد.

نکته ادبی: آیین و دین اشاره به سنت‌های اخلاقی و دینی دارد.

بدین مهر ما شادمانی کنید بران مهتران مهربانی کنید

با این محبت و مهربانیِ ما شاد باشید و به زیردستان و بزرگان نیز مهربانی کنید.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای عطوفت شاهانه است.

همان بندگان را مدارید خوار که هستند هم بندهٔ کردگار

همان بندگان و زیردستان را نیز خوار نشمارید که آنان نیز بندگانِ خداوند هستند.

نکته ادبی: یادآوری مقام انسانی بندگان در برابر آفریدگار.

کسی کش بود پایهٔ سنگیان دهد کودکان را به فرهنگیان

هرکسی که از طبقه و تبار بزرگان است، باید کودکان خود را به دست معلمان و فرهیختگان بسپارد.

نکته ادبی: فرهنگیان به معنای دانایان و آموزگاران است.

به دانش روان را توانگر کنید خرد را ز تن بر سر افسر کنید

روان خود را با دانش توانگر کنید و خرد را همچون تاجی بر سرِ وجود خود بنشانید.

نکته ادبی: خرد را بر سر افسر کردن کنایه از برتری دادن به عقل و تدبیر است.

ز چیز کسان دور دارید دست بی آزار باشید و یزدان پرست

دست خود را از اموال دیگران دور نگه دارید و نسبت به مردم بی‌آزار بوده و خداپرست باشید.

نکته ادبی: دور داشتن دست از چیز کسان کنایه از پرهیز از دست‌درازی به مال غیر است.

بکوشید و پیمان ما مشکنید پی و بیخ و پیوند بد برکنید

تلاش کنید و پیمان ما را مشکنید و ریشه و بنیاد بدی را از میان بردارید.

نکته ادبی: پی و بیخ استعاره از ریشه و اساس کارهاست.

به یزدان پناهید و فرمان کنید روان را به مهرش گروگان کنید

به خداوند پناه ببرید و فرمانبردار باشید و روان خود را در گروِ مهر او قرار دهید.

نکته ادبی: گروگان کردن روان کنایه از سپردن جان و دل به عشق خداوند است.

مجویید آزار همسایگان هم آن بزرگان و پرمایگان

آزارِ همسایگان را مجویید، چه بزرگ باشند و چه صاحب مقام و پرمایه.

نکته ادبی: پرمایگان به معنای افراد دارای ثروت و ارزش است.

هرانکس که ناچیز بد چیره گشت وز اندازهٔ کهتری برگذشت

هرکسی که ناچیز بود اما به قدرت رسید و از حد و اندازه‌ی خویش فراتر رفت،

نکته ادبی: چیره گشتن به معنای مسلط شدن و به قدرت رسیدن است.

بزرگش مخوانید کان برتری سبک بازگردد سوی کهتری

او را بزرگ نشمارید، زیرا این برتری و قدرتِ نابهنگام، به‌زودی به همان جایگاهِ پستی بازمی‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداری قدرت برای کسانی که شایستگی آن را ندارند.

ز درویش چیزی مدارید باز هرانکس که هست از شما بی نیاز

از درویش و فقیر چیزی دریغ نکنید؛ به‌ویژه آنان که نسبت به شما بی‌نیاز و قانع هستند.

نکته ادبی: بازداشتن به معنای دریغ کردن و ندادن است.

به پاکان گرایید و نیکی کنید دل و پشت خواهندگان مشکنید

به سوی پاکان بروید و نیکی کنید و دل و پشتِ نیازمندان را با آزار شکستن، ناامید مکنید.

نکته ادبی: دل و پشت شکستن کنایه از ناامید کردن و خوار کردن است.

هران چیز کان دور گشت از پسند بدان چیز نزدیک باشد گزند

هر چیزی که از پسند و رضایت دور شود و با ناپسندی همراه گردد، آسیب و گزند به آن نزدیک است.

نکته ادبی: اشاره به رابطه مستقیم میان زشتی رفتار و پیامدهای آن.

ز دارنده بر جان آنکس درود که از مردمی باشدش تار و پود

از سوی پروردگار بر آن کسی درود باد که وجودش با انسانیت و جوانمردی سرشته شده است.

نکته ادبی: تار و پود استعاره از ذات و درون‌مایه وجودی یک انسان است.

چو اندر نوشتند چینی حریر سر خامه را کرد مشکین دبیر

هنگامی که این پیام بر حریر چینی نوشته شد، دبیر سرِ قلم را با مرکب سیاه آغشته کرد.

نکته ادبی: مشکین کردن سر خامه کنایه از نوشتن و نگارش فرمان است.

به عنوان برش شاه گیتی نوشت دل داد و دانندهٔ خوب و زشت

در عنوان نامه، نامِ پادشاهِ جهان را نوشت؛ کسی که به نیکی‌ها دانا و بیناست.

نکته ادبی: شاه گیتی لقبی برای بهرام گور است.

خداوند بخشایش و فر و زور شهنشاه بخشنده بهرام گور

خداوندِ بخشنده و صاحبِ شکوه و زور، یعنی شاهنشاهِ کریم، بهرام گور.

نکته ادبی: توصیف صفات پادشاهی بهرام گور.

سوی مرزبانان فرمانبران خردمند و دانا و جنگی سران

نامه را به سوی مرزبانانِ فرمانبردار، یعنی همان خردمندان و جنگجویانِ دانا فرستاد.

نکته ادبی: مرزبانان به معنای والیان و حاکمان ولایات است.

به هر سو نوند و سوار و هیون همی رفت با نامهٔ رهنمون

به هر سو، چاپارها، سواران و هیون‌ها (شتران تندرو) با این نامه راهنما به راه افتادند.

نکته ادبی: هیون به معنای شتر تنومند و تندرو است که برای نامه بردن استفاده می‌شد.

چو آن نامه آمد به هر کشوری به هر نامداری و هر مهتری

هنگامی که نامه به هر کشور و به هر بزرگ و نامداری رسید،

نکته ادبی: مهتری به معنای بزرگ و صاحب‌منصب است.

همی گفت هرکس که یزدان سپاس که هست این جهاندار یزدان شناس

هر کس با خود می‌گفت که سپاس خداوند را که این پادشاهِ ما، یزدان‌شناس و دادگر است.

نکته ادبی: یزدان‌شناس به معنای خداترس و مومن است.

زن و مرد و کودک به هامون شدند به هر کشور از خانه بیرون شدند

زن و مرد و کودک، همگی به دشت و صحرا آمدند و از خانه‌ها بیرون زدند تا خبر را بشنوند.

نکته ادبی: هامون به معنای دشت و فضای باز است.

همی خواندند آفرین نهان بران دادگر شهریار جهان

و همگی در دل و پنهانی، بر آن شهریار دادگر، آفرین و دعا می‌گفتند.

نکته ادبی: آفرین کردن به معنای دعا کردن و ستایش است.

ازان پس به خوردن بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند

پس از آن، بساطِ بزم و مهمانی را آراستند و برای تکمیلِ شادی، درخواستِ شراب، ساز و آواز و نوازندگان کردند.

نکته ادبی: واژه «رود» در ادبیات کهن به معنای یکی از سازهای زهی (شبیه بربط یا عود) است.

یکی نیمه از روز خوردن بدی دگر نیمه زو کارکردن بدی

برنامه زندگیِ مردم چنان منظم بود که نیمی از روز را به استراحت و خوردن می‌پرداختند و نیمِ دیگر را به کار و تلاش اختصاص می‌دادند.

نکته ادبی: «بدی» در اینجا شکلِ مخفف و کهنِ فعلِ «بود» است که در متون حماسی فراوان به کار می‌رود.

همی نو به هر بامدادی پگاه خروشی بدی پیش درگاه شاه

هر روز صبحِ زود، در پیشگاهِ دربارِ پادشاه، بانگ و ندایی به گوش می‌رسید.

نکته ادبی: «پگاه» به معنای صبح زود و «خروش» به معنای فریاد یا بانگِ بلند است.

که هرکس که دارد خورید و دهید سپاسی ز خوردن به خود برنهید

آن ندا این بود که هرکس توانایی دارد، خوراک بخورد و به دیگران نیز ببخشد و از نعماتِ خدا سپاسگزاری کند.

نکته ادبی: «سپاس بر خود نهادن» کنایه از شکرگزاری و قدردانی از نعمت است.

کسی کش نیازست آید به گنج ستاند ز گنج درم سخته پنج

هر کسی که نیازمند بود، می‌توانست به خزانه مراجعه کند و به اندازه پنج درهمِ سکه‌زده و معتبر، کمک‌هزینه دریافت نماید.

نکته ادبی: «درم سخته» به معنای سکه ضرب‌شده و معتبرِ قانونی است.

سه من تافته بادهٔ سالخورده به رنگ گل نار و با رنگ زرد

شرابی کهنه و بسیار مرغوب (به اندازه سه من) که رنگی شبیه به گل انار (قرمز مایل به زرد) داشت، فراهم بود.

نکته ادبی: «سالخورده» در توصیف شراب، نشان‌دهنده کیفیت و کهنگیِ آن است.

هانی به رامش نهادند روی پرآواز میخواره شد شهر و کوی

همه مردم به شادی و خوشی روی آوردند، چنان‌که شهر و کوچه و بازار پر از صدایِ شادمانی و بزمِ شراب‌نوشان شد.

نکته ادبی: «هانی» در اینجا به معنای «آنان» یا «ایشان» است که به مردم اشاره دارد.

چنان بد که از بید و گل افسری ز دیدار او خواستندی کری

فراوانی گل و زیبایی به‌قدری بود که مردم از شاخه‌های بید و گل، تاج‌های گل برای خود می‌ساختند و دیدنِ این همه زیبایی، حیرت و تحسینِ همگان را برمی‌انگیخت.

نکته ادبی: «افسر» به معنای تاج است.

یکی شاخ نرگس به تای درم خریدی کسی زان نگشتی دژم

قیمتِ یک شاخه نرگس به اندازه یک درهم بود؛ اما چون رفاه عمومی حاکم بود، هیچ‌کس از گرانی یا کمبود آزرده‌خاطر نبود.

نکته ادبی: «دژم» به معنای اندوهگین و گرفته است.

ز شادی جوان شد دل مرد پیر به چشمه درون آبها گشت شیر

از شدتِ شادی و آسایش، پیرمردان دوباره احساس جوانی می‌کردند و وفور نعمت چنان بود که گویی آبِ چشمه‌ها به شیر تبدیل شده است.

نکته ادبی: تبدیل شدن آب به شیر، مبالغه‌ای شاعرانه برای نشان دادن نهایتِ فراوانی و برکت در آن دوره است.

جهانجوی کرد از جهاندار یاد که یکسر جهان دید زان گونه شاد

پادشاهِ جهان‌گشا، با دیدنِ اینکه همه مردم در سرتاسر جهان تا این حد شاد و خوشبخت هستند، به یادِ آفریدگارِ جهان افتاد و او را سپاس گفت.

نکته ادبی: «جهانجوی» به معنای پادشاهی است که به دنبالِ آبادانی و کشورگشایی است و در اینجا صفتِ فاعلی برای شاه است.