شاهنامه - پادشاهی بهرام گور
بخش ۱۲
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
در روز سوم، پادشاه با سپاهی بزرگ و تمام تجهیزاتِ لازم برای شکارگاه، از شهر بیرون رفت.
نکته ادبی: نخچیرگاه به معنای شکارگاه است که در اینجا با ترکیبی از ساز و برگ نظامی و شکار همراه شده.
بزرگان و اشرافِ ایران برای همراهی در شکار، سیصد سوارِ جنگجو را با خود به درگاهِ شاه بردند.
نکته ادبی: بزرگان به معنای اشراف و بزرگانِ دربار است.
هر سوار، خدمتکاری از قومهای ترک، رومی و پارسی همراه داشت.
نکته ادبی: اشاره به تنوع نژادی و گستردگیِ قلمروِ ساسانیان دارد.
سیصد خدمتکار نیز از کاخِ شاه بیرون آمدند تا وسایلِ لازم برای شکار را حمل کنند.
نکته ادبی: ایوان در اینجا به معنای کاخِ سلطنتی است.
صد شتر را با دیبا (پارچه ابریشمی گرانبها) آراستند؛ رکابها و زینهایشان از طلا بود.
نکته ادبی: دیبا و زر نشان از شکوه و تجملِ کاروانِ شاهی دارد.
ده شتر را نیز برای حملِ جایگاهِ نشستنِ شاه آماده کردند و آن مکان را با دیبا زینت دادند.
نکته ادبی: گاه در اینجا به معنای تخت یا نشیمنگاهِ شاه است.
در پیشاپیش کاروان، هفت فیل را آراستند که تختی از سنگِ فیروزه به رنگِ نیل (آبی تیره) بر آنها قرار داشت.
نکته ادبی: پیل در ادبیات حماسی نماد قدرت و عظمت است.
تمام پایههای تخت از طلا و بلور ساخته شده بود و بهرام گور بر آن مینشست.
نکته ادبی: بهرام گور از پادشاهان پرآوازه ساسانی است.
به همراه هر فیل، صد غلامِ شمشیرزن با کمربند و افسارِ طلایی حضور داشتند.
نکته ادبی: ستام به معنای افسار و یراقِ اسب است.
صد شتر نیز برای حمل وسایلِ نوازندگان و ابزارِ تفریح بود و نوازندگان، تاجهای جواهرنشان بر سر داشتند.
نکته ادبی: رامشگران به معنای نوازندگان و مطربان دربار است.
علاوه بر آن، صد و شصت باز و دویست پرندهی شکاریِ گردنفراز (چرغ و شاهین) همراه بودند.
نکته ادبی: بازداران کسانی بودند که مسئولیت نگهداری و تربیت پرندگان شکاری را داشتند.
در پشتِ سرِ دیگر پرندگان، مرغی سیاه بود که در نظرِ شاه بسیار عزیز و گرامیتر بود.
نکته ادبی: اشاره به پرندهی شکاریِ خاصِ پادشاه دارد.
این پرنده، چنگال و منقاری زرد داشت که همچون درخششِ طلا بر لاژورد (آسمانِ نیلگون) مینمود.
نکته ادبی: لاژورد استعاره از رنگ آبی است.
شاه نامِ این پرنده را طغری گذاشته بود و چشمانش از شدت قرمزی، به دو جامِ پر از خون شبیه بود.
نکته ادبی: طغری نامِ خاصِ این پرنده شکاری است.
این پرنده هدیهای بود از خاقانِ چین که به همراه تختی با تاجِ فیروزهای فرستاده بود.
نکته ادبی: بیجاده به معنای سنگِ فیروزه یا لعل است.
همچنین طوقی طلایی با نگینهای زبرجد، به همراه چهل دستبند و سی و شش گوشواره هدیه داده بود.
نکته ادبی: یاره به معنای دستبند یا بازوبند است.
سیصد بار شتر از هدایایِ نفیسِ چینی و سیصد نگینِ یاقوت نیز به همراه آن ارسال شده بود.
نکته ادبی: طرایف به معنای چیزهای عجیب، نفیس و هدیههای خاص است.
پس از آن، صد و شصت یوزپلنگِ تربیتشده را با پادشاهِ بلندمرتبه همراه کردند.
نکته ادبی: گیتی فروز لقب پادشاه است که جهان را روشن میکند.
گردنِ یوزها را با طوقهای جواهرنشان آراسته بودند و زنجیرهایی از طلا به آنها بسته بودند.
نکته ادبی: بیاراسته به معنای آراستن و زینت دادن است.
شاهنشاه با چنین شکوهی به دشت رسید؛ به گونهای که تاجش از بلندی و درخشش، از ستاره مشتری نیز فراتر رفت.
نکته ادبی: مشتری نماد بلندی و بزرگی است.
هر کسی که اهلِ شکار بود، به سویِ ساحلِ دریا حرکت کرد.
نکته ادبی: نخچیرجوی به معنای شکارچی است.
بهرامِ پادشاه هر هفت سال یک بار در چنین روزی به این دریا میآمد که آن را فرخنده میدانست.
نکته ادبی: فرخنده فال یعنی خوشیمن و مبارک.
وقتی لشکر به نزدیکی دریا رسید، شاه دید که دریا پر از پرندگان است.
نکته ادبی: شهنشاه همان بهرام گور است.
طبلِ شکار نواخته شد و طغری (پرنده شاه) به پرواز درآمد و هیچ پرندهای توانِ مقاومت در برابر آن پرندهیِ فرمانروا را نداشت.
نکته ادبی: شکیبا نبد مرغ یعنی پرندگان دیگر تابِ ایستادگی نداشتند.
کلنگها (نوعی پرنده) در برابر چنگالِ او ضعیف بودند و آن پرنده در شکار، همچون پلنگ تیزچنگ بود.
نکته ادبی: زبون به معنای ضعیف و ناتوان است.
سرانجام وقتی از چشمها ناپدید شد، کلنگی را شکار کرد و همراه آن به آسمان پر کشید.
نکته ادبی: بردمید به معنای به آسمان پر کشیدن و بالا رفتن است.
پرنده همچون تیری که از کمان رها شود، دور شد و یکی از بازدارانِ شاه با شتاب به دنبالش دوید.
نکته ادبی: دمان به معنای شتابان و خروشان است.
دلِ شاه از اینکه پرندهاش دور میشد، نگران شد و با صدای زنگِ کاروان به دنبالش تاخت.
نکته ادبی: به آواز زنگ اشاره به صدای زنگهای کاروان است.
در مسیر، باغی وسیع نمایان شد که کاخی در گوشهاش بنا شده بود.
نکته ادبی: فراخ به معنای وسیع و بزرگ است.
شاه با تنی چند از همراهان با شتاب به سمت باغ رفت و لشکر در شکارگاه ماند.
نکته ادبی: تازیان به معنای دواندوان و با شتاب است.
وقتی بهرام گور به باغ وارد شد، در بالای آن مکانی را دید که کوهپایهای بلند داشت.
نکته ادبی: راغ به معنای دامنهی کوه یا تپهماهوری است که سرسبز باشد.
در میان گلستان، برکهای پرآب بود و پیرمردی در کنار آن نشسته بود.
نکته ادبی: آبگیر به معنای برکه یا حوض است.
زمینِ آن مکان با پارچههای ابریشمی (دیبا) فرش شده بود و باغ پر از خدمتکار و ثروت بود.
نکته ادبی: خواسته به معنای مال، ثروت و اموالِ باارزش است.
سه دختر در کنارِ او نشسته بودند که زیباییشان به سپیدیِ عاج بود و بر سرشان تاجهای فیروزهای داشتند.
نکته ادبی: تشبیه صورت به عاج برای بیان زیبایی و شفافیت پوست است.
رخسارشان مانند بهار باطراوت بود، قدشان بلند، ابروهایشان همچون کمان و گیسوانشان چون کمند (طناب) بود.
نکته ادبی: کمند نمادِ دلبری و اسیر کردنِ دلِ عاشقان است.
هر یک از دختران جامِ بلورینی در دست داشتند و بهرام گور به آنها خیره شد.
نکته ادبی: نگه کردن به معنای تماشا کردن و نگریستن است.
با دیدنِ آنها چشمانِ شاه خیره ماند و یادِ پرنده و شکار از دلش بیرون رفت.
نکته ادبی: تیره شدن دل در اینجا به معنای فراموشی و سرگشتگی است.
وقتی دهقانِ (کشاورزِ) بزرگمنش، شاه را دید، رنگِ رخسارش از ترس زرد شد.
نکته ادبی: شنبلید به معنای زردِ کمرنگ یا گیاهی زرد است.
آن پیرمردِ خردمند که نامش برزین بود، از دیدنِ شاه دلنگران و ناشاد شد.
نکته ادبی: برزین نام شخص است.
برزین به سرعت از کنار حوض بلند شد و نزدِ شاه رفت و زمین را بوسید.
نکته ادبی: خاک را بوسیدن کنایه از تعظیم و احترامِ بسیار است.
او گفت: ای شاهِ خورشیدچهره، امیدوارم تقدیر و روزگار همواره طبق خواستِ تو گردش کند.
نکته ادبی: گردان سپهر کنایه از سرنوشت و گذرِ روزگار است.
جسارت نمیکنم بگویم که اینجا جایِ تو نیست، اما در این منطقه، من با دویست سوار زندگی میکنم.
نکته ادبی: ایدر به معنای اینجا است.
اگر شاه با حضورش در این باغ شاد شود، نام و آوازهی من برزین تا به ماه (آسمان) خواهد رسید.
نکته ادبی: برآمدنِ نام به ماه کنایه از شهرتِ بسیار یافتن است.
شاه به برزین گفت که امروز پرندهام طغری از نظرم پنهان شده است.
نکته ادبی: نهان شدن به معنای گم شدن و غایب شدن است.
دلم از بابتِ آن پرنده که شکارچیِ ماهری بود، نگران است؛ پرندهای که در شکار، مانندِ پلنگ تیز بود.
نکته ادبی: مرغ گیرنده یعنی پرندهای که شکار میکند.
برزین به شاه پاسخ داد: همین الان پرندهای سیاه دیدم.
نکته ادبی: پاسخ آوردن یعنی جواب دادن.
پرهایش مانندِ قیر سیاه بود، اما چنگ و منقارش به رنگِ زردِ درخشان (زرین) بود.
نکته ادبی: زریر به معنای رنگِ زرد یا طلا است.
روی درخت گردو نشست؛ با این بختِ بلندی که داری، همین الان به دستت خواهد آمد.
نکته ادبی: گوزبن به معنای درخت گردو است.
در همان لحظه شاه به یکی از خدمتکاران گفت که برو و تمامِ محیطِ درختِ گردو را بررسی کن.
نکته ادبی: گوزین کردن به معنای گشتن در محیط درخت گردو است.
خدمتکار همچون باد شتافت و خبر آورد که پرنده یافت شد و برای شاه آرزوی شادی و بقا کرد.
نکته ادبی: باد در اینجا برای سرعتِ حرکت به کار رفته است.
بهرام تیری به پرنده (طغری) زد و آن را به شاخهای آویخت، اکنون بازِ شکاریاش میرود تا آن را از شاخه بگیرد.
نکته ادبی: طغری در اینجا به معنای پرندهای شکاری یا نامی است که در آن زمان به نوعی شاهین اطلاق میشده است.
هنگامی که بهرام (شکارچی) پدیدار شد، آن پیرمرد گفت: ای پادشاهی که در زمین همتا و همسانی نداری.
نکته ادبی: بیبار و جفت کنایه از یگانگی و بیهمتایی شاه است.
این کامیابی در شکار بر تو فرخنده باشد و تمام پادشاهان جهان بنده و فرمانبردار تو باشند.
نکته ادبی: مرزبان در اینجا استعاره از پادشاه است که نگهبانِ مرز و بوم است.
اکنون برای این شادی، جامی بطلب و چون به آرامش دل رسیدی، به آرزوهای خود نیز برس.
نکته ادبی: طلب کردن کام در اینجا به معنایِ دست یافتن به آرزوها و لذت بردن از لحظه است.
بهرام، شاهِ جهان، در کنار آن آبگیر فرود آمد و پیرمرد نیز از دیدن او شادمان گشت.
نکته ادبی: شهنشاه گیتی لقبی است که شکوهِ جهانیِ بهرام را نشان میدهد.
بلافاصله وزیرِ او به همراه خزانهداران و مسئولانِ گنجهایش نزدِ او آمدند.
نکته ادبی: دستور به معنای وزیر و گنجور به معنای خزانهدار است.
برزین میِ سرخ و جام را آورد و در ابتدا نامِ پادشاهِ جهان را به نیکی یاد کرد (و به افتخار او نوشید).
نکته ادبی: بردن نام در اینجا کنایه از تقدیمِ احترام و دعا برای سلامت پادشاه است.
سفره را پهن کردند و غذا آماده شد و چون از خوردن نان و غذا فارغ شدند.
نکته ادبی: خوان و خورش کنایه از ضیافت و سفرهداری است.
پس از آن جامی بلورین آوردند و آن را در دستِ بهرام گور قرار دادند.
نکته ادبی: جام بلور نمادِ ظرافت و تجمل در دربار ساسانی است.
بهرام که پادشاهِ جهان بود، شراب گرفت و بیش از حدِ معمول و اندازهی تعیینشده نوشید.
نکته ادبی: از اندازه خط برتر کشید کنایه از مستی زیاد و نوشیدنِ شرابِ فراوان است.
وقتی برزین آن وضعیت را دید، شاد شد و بلافاصله خمرههای شراب را در هر گوشهای قرار داد.
نکته ادبی: نهادن خُمی در اینجا نشانه سخاوت و مهماننوازیِ بیپایان است.
برزین که مست شده بود، رو به دخترانش کرد و گفت: ای دخترانِ خردمند و بزرگوار.
نکته ادبی: پرخرد مهتران تعبیری است که پدر برای خطاب به دخترانِ فرهیختهاش به کار برده است.
بهرامشاه به این باغ آمده است و بدونِ سپاه و برایِ جنگ و ستیز نیامده است (پس نترسید).
نکته ادبی: گردنکشی در اینجا کنایه از تفرعن و جنگآوری است که نفی شده است.
ای کسی که چامه (شعر) میخوانی، شعر بیاور و ای دخترِ زیباروی، تو چنگ را آماده کن.
نکته ادبی: چامه به معنای قصیده و شعرِ ستایشگرانه است.
هر سه دختر نزدِ شاه رفتند و تاجهایی جواهرنشان بر سر نهادند.
نکته ادبی: گوهر کلاه نشاندهنده اصالت و آراستگی ظاهری است.
یکی از آنها رقصنده بود، دیگری نوازنده چنگ و سومی خوانندهای با صدای خوش که لشکر را مجذوب میکرد.
نکته ادبی: پایکوب به معنای رقصنده و لشکرشکن در اینجا کنایه از تاثیرگذاریِ شگفتِ صدا بر شنونده است.
با شنیدنِ صدای ایشان، پادشاه جامِ خود را از شراب خالی کرد و شادمان شد.
نکته ادبی: شادکام به معنای رسیدن به اوج لذت و خوشی است.
بهرام از برزین پرسید که این دختران کیستند که با تو در این شادی شریکاند؟
نکته ادبی: پرسش شاه نشان از کنجکاوی او نسبت به اصالتِ میزبان دارد.
برزین گفت: ای پادشاه، کسی نباید روزگارِ بدون تو را ببیند (خدا نکند کسی بی تو باشد).
نکته ادبی: مبیناد بی تو کسی روزگار دعایی است که برای بقایِ پادشاه در فرهنگ ایرانی رایج بوده است.
بدان که این دخترانِ زیبای من هستند، دخترانی که بسیار پسندیده و گرامیاند.
نکته ادبی: دلبر در اینجا به معنای زیباروی است.
یکی از آنها چامهسراست، دیگری نوازنده چنگ و سومی در رقص است که با حرکاتِ خود دلبری میکند.
نکته ادبی: شکن بر شکن کنایه از پیچوتابِ حرکاتِ موزون در رقص است.
چهارمی نیز مانندِ بهارِ خرم است، درست همانطور که شهریار اکنون مشاهده میکند.
نکته ادبی: به کردار خرم بهار تشبیهی برای طراوت و جوانی است.
به آن دختری که چامه میخواند گفت: ای ماهرو، دلت را آماده کن و شعری در ستایشِ شاه بخوان.
نکته ادبی: بپرداز دل در اینجا به معنای تمرکز کردن برای سرودنِ شعر است.
آن بتان (زیبارویان) موسیقی و شعر را آغاز کردند و یکباره غم را از دلهای خود دور کردند.
نکته ادبی: بتان در ادبیات کهن استعاره از دختران زیباروی است.
نخستین دختر، در ستایشِ پادشاه گفت: ای پادشاهِ زیبارو.
نکته ادبی: خسرو ماه روی توصیفی از شکوه و زیبایی پادشاه است.
تو تنها کسی هستی که ماه در آسمان به پای تو نمیرسد، همانگونه که هیچکس به مقام و تختِ تو نمیرسد.
نکته ادبی: خسرو گاه به معنای صاحبِ تختِ پادشاهی است.
به خاطرِ چهرهیِ مانند ماه و قدِ بلندِ همچون سرو تو، تخت و تاجِ شاهی به تو افتخار میکند.
نکته ادبی: بالای ساج به معنای قدی بلند و موزون همچون درخت ساج است.
خوشا به حالِ کسی که صبحگاهان روی تو را ببیند و خوشا به حالِ کسی که عطرِ گیسوی تو را استشمام کند.
نکته ادبی: خنک به معنای خوشا و خجسته است.
کمرت همچون شیر باریک و بازوانت ستبر است و شکوه و فرّ تاجت به ابرها میرسد.
نکته ادبی: میان تنگ (کمر باریک) و بازو ستبر دو ویژگیِ ایدهآلِ پهلوانی است.
چهرهات مانندِ گلِ انار است و با مهر و محبتِ تو، دلِ انسان با شادی میخندد.
نکته ادبی: گلنار تشبیهی برای سرخی و شادابیِ چهره است.
دلت به بزرگیِ دریا و ارادهات به شکوهِ ابرهاست و در شکارِ تو، جز شیرِ درنده چیزی نمیبینم.
نکته ادبی: هژبر به معنای شیر است و شکارِ شیر نشانِ دلیری شاه است.
تو با پیکانِ تیرِ خود مو را میشکافی و از عدالتِ تو، شیرِ درنده نیز رام و نرم میگردد.
نکته ادبی: مو شکافی کنایه از دقت و مهارت بسیار بالا در تیراندازی است.
سپاهی که کمندِ تو و آن بازوانِ زورمندت را ببیند، شکست میخورد.
نکته ادبی: کمند در اینجا سلاحِ جنگیِ پادشاه و نشانِ تسلطِ اوست.
و اگر سپاهی بسیار بزرگ هم باشد، از قدرتِ تو دل و مغزش به درد میآید.
نکته ادبی: گران بودن سپاه به معنای انبوه و پرشمار بودنِ آن است.
بهرام گور که آن شعر را شنید، آن جامِ گرانبهای بلورین را سر کشید (نوشید).
نکته ادبی: گران سنگ در اینجا به معنای باارزش و سنگینوزن است.
شاه به او گفت: ای مردِ سرافراز که گرم و سردِ روزگار را چشیدهای.
نکته ادبی: گرم و سردِ روزگار کنایه از تجربیاتِ سخت و آسانِ زندگی است.
دامادی بهتر از من پیدا نمیکنی که سرآمدِ تمامِ پادشاهانِ انجمن هستم.
نکته ادبی: سرِ انجمن بودن نشان از برتریِ شاه بر سایرِ بزرگان دارد.
این سه دخترت را به من بده تا بخت و اخترِ تو را تا ستاره کیوان بالا ببرم.
نکته ادبی: کیوان در نجومِ قدیم سیارهای بسیار بلندمرتبه و دور است؛ بالا بردنِ اختر به آن کنایه از عزتبخشیدنِ فراوان است.
برزین به او گفت: ای شهریار، شراب و بزمِ تو همیشه شاد و پررونق باد.
نکته ادبی: می و میگسار در اینجا نمادِ جشن و عیشِ شاهانه است.
چه کسی در این جهان یارایِ آن را دارد که چنین گستاخی (یا بزرگی) را در نهان داشته باشد (که با شاه چنین سخن بگوید).
نکته ادبی: زهره داشتن به معنای جرأت و جسارت است.
اگر مرا همچون بندهای بپذیری، آنگاه این تختِ شاهنشاهی را پرستش میکنم.
نکته ادبی: رهی به معنای بنده و غلام است.
من تخت و تاج و شکوه و بختِ تو را پرستش میکنم.
نکته ادبی: اورنگ به معنای تختِ پادشاهی است.
این سه دختر نیز پرستندگانِ تو هستند و همچون بندگان پیشِ روی تو ایستادهاند.
نکته ادبی: پرستنده به معنای خدمتگزار است.
شاه آن پرستندگان را پسندید، درست همانطور که از دور آن سه ماه (زیبارو) را دیده بود.
نکته ادبی: سه ماه استعاره از درخشش و زیباییِ آن سه دختر است.
آنها قدبلند همچون ساج و پوستشان به رنگِ عاج است و شایستهی تخت و تاجِ پادشاهی هستند.
نکته ادبی: رنگِ عاج استعاره از سفیدی و درخشندگی پوست است.
سپس برزین به بهرام که پادشاهی پیر (با تجربه) و دشمنکش و شیرگیر بود گفت.
نکته ادبی: شیرگیر صفتِ پهلوانان و پادشاهانِ قدرتمند است.
اکنون هرچه دارایی پنهان دارم، از بد و نیک، برای پادشاهِ جهان آشکار میکنم.
نکته ادبی: بد و نیک به معنای کلیتِ داراییها و اموال است.
از لباسها و فرشها، و از وسایلِ زندگی و اسبابِ پراکنده.
نکته ادبی: پوشیدنی و گستردنی اشاره به تجملاتِ زندگیِ اشرافی دارد.
به گمانم که دویست شتربار ثروت دارم، اگرچه این تعداد بیشترینِ داراییِ من نیست.
نکته ادبی: شتربار واحدی برای سنجشِ ثروت و حملِ کالا بوده است.
همان یاره و طوق و تاج و تختی که برای خوشبختیِ آن دختران مهیا کردهام.
نکته ادبی: یاره و طوق از زیورآلاتِ گرانبهایِ دوره ساسانی بودهاند.
بهرام با لبخند به برزین گفت که آن ثروت و اندوختهای را که پنهان کردهای، رها کن.
نکته ادبی: واژه نهفت به معنای پنهان و پوشیده است که در اینجا به اموال و دارایی اشاره دارد.
آن ثروت را همانجا بگذار و به آن بیتوجه باش؛ تو خود به سراغ شادمانی و اسباب خوشگذرانی برو.
نکته ادبی: رامشگر به معنای کسی است که اسباب موسیقی و شادمانی را فراهم میآورد.
برزین به پادشاه گفت: این سه دختر که مانند ماه زیبا هستند، از نسل و تبار همان پادشاهان کهن یعنی کیومرث و هوشنگ شاهاند.
نکته ادبی: تلمیح به اسطورههای کهن ایران، یعنی کیومرث و هوشنگ شاه که نمادهای آغازین تمدن و پادشاهی هستند.
من آنها را به تو بخشیدم و این دختران، خاک پای تو هستند و هر سه زندهاند تا در خدمت تو باشند.
نکته ادبی: عبارت خاک پای کسی بودن کنایه از نهایتِ فروتنی و ارادت است.
نام دختر بزرگم ماه آفرید است، دومی فرانک و سومی شنبلید نام دارد.
نکته ادبی: نامگذاری دختران با عناوین نمادین و زیبا، ویژگی رایج در ادبیات حماسی است.
شاه چون دختران را دید، آنها را پسندید و از میان بانوانِ همراه نیز زنان دیگری را برگزید.
نکته ادبی: بگزیدشان به معنای انتخاب کردن و پسندیدن است.
پادشاه پس از دیدنِ هر سه دخترِ زیبا، آنها را تحسین کرد و برزین را از انتخاب خود آگاه ساخت.
نکته ادبی: ماه به عنوان استعاره از زیباییِ چهره به کار رفته است.
پادشاه دستور داد تا یکی از نامدارانِ لشکر، چهار مهدِ زرین (تختروانهای باشکوه) آماده کند.
نکته ادبی: مهد زرین به معنای تختروان یا کجاوهای است که با طلا تزئین شده و مخصوص بزرگان بوده است.
هنگامی که هر سه دخترِ زیبا در عماریها نشستند، شاه خدمتکارِ رومی را فراخواند.
نکته ادبی: عماری اتاقکی است که بر پشت شتر یا فیل قرار میگیرد و برای حمل بانوان استفاده میشد.
این سه دخترِ زیبا به اقامتگاهِ طلایی وارد شدند و شاه تا زمانی که مستی بر او چیره شد، در آنجا ماند.
نکته ادبی: مشکوی به معنای محلِ اقامت و پردهسرای پادشاهی است.
برزین به پادشاه گفت: ای پادشاهِ فرمانروا که دانا و نیزهگذارِ ماهری هستی.
نکته ادبی: نیزه گذار صفتی برای دلاوران است که نشانه مهارت در رزم و جنگآوری است.
من بندهٔ تو هستم و تا زندهام برای پادشاه خدمت خواهم کرد و خاک درگاهت را نیایش میکنم.
نکته ادبی: نیایش کردن در اینجا به معنای ستایش و تکریم خالصانه است.
خدمتکارِ مخصوصِ تازیانهٔ شاه، آن را برداشت و درگاه را برای ورود پادشاه آراست.
نکته ادبی: اشاره به رسمِ درباریِ حملِ نمادهای قدرتِ پادشاه توسط خادمان.
در میانِ فرماندهان و جنگجویان، تازیانه نمادِ جایگاه و قدرتِ شاه بود.
نکته ادبی: تازیانه در اینجا استعاره از فرمانروایی و قدرتِ قضایی و نظامی است.
هرگاه کسی آن تازیانه (نمادِ حضورِ شاه) را از دور میدید، دواندوان پیش میرفت و ادای احترام میکرد.
نکته ادبی: نماز بردن در اینجا به معنای تعظیم و احترام گذاشتن است.
بهرام تا زمانی که مست شد، در آن مجلس ماند و سپس با خرمی در عماری نشست.
نکته ادبی: خرم شدن به معنای شادمان شدن و به نشاط آمدن است.
سپس به اقامتگاهِ زرینِ خویش که بوی خوشِ عنبر میداد، رفت.
نکته ادبی: عنبرآگین صفتی برای مکانهایی است که با مواد خوشبو عطرآگین شدهاند.
چون یک هفته در آنجا ماند، با بخشندگیِ بسیار، شادی و جشن برپا کرد.
نکته ادبی: بخشیدن در اینجا به معنای بذل و بخششِ مال به اطرافیان و زیردستان است.