شاهنامه - پادشاهی بهرام گور

فردوسی

بخش ۸

فردوسی
برین گونه بگذشت سالی تمام همی داشتی هرکسی می حرام
همان شه چو مجلس بیاراستی همان نامهٔ باستان خواستی
چنین بود تا کودکی کفشگر زنی خواست با چیز و نام و گهر
نبودش دران کار افزار سخت همی زار بگریست مامش ز بخت
همانا نهان داشت لختی نبید پسر را بدان خانه اندر کشید
به پور جوان گفت کاین هفت جام بخور تا شوی ایمن و شادکام
مگر بشکنی امشب آن مهر تنگ کلنگ از نمد کی کندکان سنگ
بزد کفشگر جام می هفت و هشت هم اندر زمان آتشش سخت گشت
جوانمرد را جام گستاخ کرد بیامد در خانه سوراخ کرد
وزان جایگه شد به درگاه خویش شده شاددل یافته راه خویش
چنان بد که از خانه شیران شاه یکی شیر بگسست و آمد به راه
ازان می همی کفشگر مست بود به دیده ندید آنچ بایست بود
بشد تیز و بر شیر غران نشست بیازید و بگرفت گوشش به دست
بران شیر غران پسر شیر بود جوان از بر و شر در زیر بود
همی شد دوان شیروان چون نوند به یک دست زنجیر و دیگر کمند
چو آن شیربان جهاندار شاه بیامد ز خانه بدان جایگاه
یکی کفشگر دید بر پشت شیر نشسته چو بر خر سواری دلیر
بیامد دوان تا در بارگاه دلیر اندر آمد به نزدیک شاه
بگفت آن دلیری کزو دیده بود به دیده بدید آنچ نشنیده بود
جهاندار زان در شگفتی بماند همه موبدان و ردان را بخواند
به موبد چنین گفت کاین کفشگر نگه کن که تا از که دارد گهر
همان مادرش چون سخن شد دراز دوان شد بر شاه و بگشاد راز
نخست آفرین کرد بر شهریار که شادان بزی تا بود روزگار
چنین گفت کاین نورسیده به جای یکی زن گزین کرد و شد کدخدای
به کار اندرون نایژه سست بود دلش گفتی از سست خودرست بود
بدادم سه جام نبیدش نهان که ماند کس از تخم او در جهان
هم اندر زمان لعل گشتش رخان نمد سر برآورد و گشت استخوان
نژادش نبد جز سه جام نبید که دانست کاین شاه خواهد شنید
بخندید زان پیرزن شاه گفت که این داستان را نشاید نهفت
به موبد چنین گفت کاکنون نبید حلالست میخواره باید گزید
که چندان خورد می که بر نره شیر نشیند نیارد ورا شیر زیر
نه چندان که چشمش کلاغ سیاه همی برکند رفته از نزد شاه
خروشی برآمد هم انگه ز در که ای پهلوانان زرین کمر
به اندازه بر هرکسی می خورید به آغاز و فرجام خود بنگرید
چو می تان به شادی بود رهنمون بکوشید تا تن نگردد زبون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت که در بستری از طنز و حکمت روایت می‌شود، به ماجرای جوانی می‌پردازد که در پی ناتوانی در همسرداری، به تدبیر مادر و با بهره‌گیری از شراب، به چنان جسارتی دست می‌یابد که به شکلی معجزه‌آسا شیری را مهار می‌کند. این داستان کوتاه، تصویری از تحول احوال انسانی تحت تأثیر عوامل بیرونی است و به شکلی کنایی، تقابل ضعف و قدرت را در نهاد آدمی به تصویر می‌کشد.

در بخش پایانی، شاعر با بهره‌گیری از این رخداد، رویکردی اخلاقی و ارشادی در پیش می‌گیرد. مفهوم بنیادین این اثر، دعوت به میانه‌روی و اعتدال در امور است. از دیدگاه راوی، شراب می‌تواند هم مایه شادی و نیرو باشد و هم ابزار تباهی؛ بنابراین، تأکید بر هوشیاری و حفظ شأن انسانی در کنار بهره‌مندی از مواهب، پیام نهایی این قطعه است.

معنای روان

برین گونه بگذشت سالی تمام همی داشتی هرکسی می حرام

یک سال تمام به این منوال گذشت و همگان نوشیدن شراب را حرام می‌دانستند.

همان شه چو مجلس بیاراستی همان نامهٔ باستان خواستی

شاه نیز هرگاه مجلس بزم می‌آراست، دستور می‌داد کتاب‌های باستانی (شاهنامه‌ها) را بیاورند و بخوانند.

چنین بود تا کودکی کفشگر زنی خواست با چیز و نام و گهر

چنین بود تا اینکه پسری کفشگر که جوانی بود، با زنی از خانواده‌ای اصیل و ثروتمند ازدواج کرد.

نبودش دران کار افزار سخت همی زار بگریست مامش ز بخت

او برای انجام وظایف زناشویی توان لازم را نداشت و مادرش از این بخت بدِ پسر، زار زار گریه می‌کرد.

همانا نهان داشت لختی نبید پسر را بدان خانه اندر کشید

مادر که مقداری شراب پنهان کرده بود، آن را به خانه پسر برد.

به پور جوان گفت کاین هفت جام بخور تا شوی ایمن و شادکام

به پسر جوان گفت این هفت جام را بنوش تا هم ایمن شوی و هم به آرزویت برسی.

مگر بشکنی امشب آن مهر تنگ کلنگ از نمد کی کندکان سنگ

شاید امشب با این کار، آن گره سخت را بگشایی؛ چرا که نمد نرم هرگز نمی‌تواند سنگ سخت را بشکند (اشاره به ناتوانی پسر در مقابل وظایف زناشویی).

نکته ادبی: کلنگ از نمد کندن تمثیلی از کار محال است که در اینجا با شراب ممکن شده است.

بزد کفشگر جام می هفت و هشت هم اندر زمان آتشش سخت گشت

کفشگر هفت یا هشت جام شراب نوشید و بلافاصله آتش شجاعت و توان در وجودش شعله‌ور شد.

جوانمرد را جام گستاخ کرد بیامد در خانه سوراخ کرد

شراب، آن جوان را گستاخ و جسور کرد، پس به خانه رفت و درِ خانه را با زور باز کرد.

وزان جایگه شد به درگاه خویش شده شاددل یافته راه خویش

سپس از آنجا به سمت دربار خود حرکت کرد، در حالی که شاد بود و به هدفش رسیده بود.

چنان بد که از خانه شیران شاه یکی شیر بگسست و آمد به راه

اتفاقاً از خانه شیرانِ شاه، شیری فرار کرد و به راه افتاد.

ازان می همی کفشگر مست بود به دیده ندید آنچ بایست بود

کفشگر که به خاطر شراب مست بود، متوجه نشد که آن جانور، شیر است.

بشد تیز و بر شیر غران نشست بیازید و بگرفت گوشش به دست

با شتاب به سمت شیر رفت، بر پشت او نشست و گوش‌هایش را با دست گرفت.

بران شیر غران پسر شیر بود جوان از بر و شر در زیر بود

بر پشت آن شیر خشمگین، پسری چون شیر نشسته بود؛ جوان در بالا و شیر در زیر قرار داشت.

همی شد دوان شیروان چون نوند به یک دست زنجیر و دیگر کمند

شیر همچون اسبی تندرو می‌دوید و پسر در یک دست زنجیر و در دست دیگر کمند داشت.

چو آن شیربان جهاندار شاه بیامد ز خانه بدان جایگاه

هنگامی که پادشاه که صاحب آن شیر بود، از خانه به آن مکان آمد...

یکی کفشگر دید بر پشت شیر نشسته چو بر خر سواری دلیر

کفشگری را دید که بر پشت شیر سوار شده است، گویی که با جسارت بر خر سواری می‌کند.

بیامد دوان تا در بارگاه دلیر اندر آمد به نزدیک شاه

پسر با شجاعت به نزدیکی دربار شاه آمد.

بگفت آن دلیری کزو دیده بود به دیده بدید آنچ نشنیده بود

آن دلیری که انجام داده بود را بازگو کرد، در حالی که خودش هم نمی‌دانست چه کرده و چیزی را که تا به حال نشنیده بود، با چشم دید.

جهاندار زان در شگفتی بماند همه موبدان و ردان را بخواند

پادشاه از این واقعه شگفت‌زده شد و همه موبدان و بزرگان را فراخواند.

به موبد چنین گفت کاین کفشگر نگه کن که تا از که دارد گهر

به موبد گفت این کفشگر کیست و اصالتش به چه کسی می‌رسد؟

همان مادرش چون سخن شد دراز دوان شد بر شاه و بگشاد راز

مادرش وقتی دید ماجرا طولانی شده، نزد شاه دوید و حقیقت را آشکار کرد.

نخست آفرین کرد بر شهریار که شادان بزی تا بود روزگار

ابتدا برای پادشاه دعا کرد که تا زمان باقی است، شادمان زندگی کنی.

چنین گفت کاین نورسیده به جای یکی زن گزین کرد و شد کدخدای

گفت این پسر تازه‌داماد، زنی گرفت و کدخدایی پیشه کرد.

به کار اندرون نایژه سست بود دلش گفتی از سست خودرست بود

در کار زناشویی ناتوان بود و گویی دلش از سستی و ضعفِ ذاتی رنج می‌برد.

نکته ادبی: نایژه در اینجا کنایه از عضو جنسی یا مجرای حیاتی است.

بدادم سه جام نبیدش نهان که ماند کس از تخم او در جهان

من پنهانی سه جام شراب به او دادم تا فرزندی از نسل او در جهان باقی بماند.

هم اندر زمان لعل گشتش رخان نمد سر برآورد و گشت استخوان

همان لحظه چهره‌اش گلگون شد و آن نمدِ سستِ وجودش، سخت و استوار گردید.

نژادش نبد جز سه جام نبید که دانست کاین شاه خواهد شنید

او هیچ برتری و نژادی نداشت جز همان سه جام شراب، چه کسی می‌دانست شاه این ماجرا را خواهد شنید؟

بخندید زان پیرزن شاه گفت که این داستان را نشاید نهفت

شاه از سخن پیرزن خندید و گفت که این داستان را نباید پنهان کرد.

به موبد چنین گفت کاکنون نبید حلالست میخواره باید گزید

به موبد گفت اکنون شراب حلال است، اما باید اهلش را انتخاب کرد (فقط کسانی که ظرفیت دارند).

که چندان خورد می که بر نره شیر نشیند نیارد ورا شیر زیر

آنقدر شراب بنوش که بتوانی بر شیر نر بنشینی و شیر تو را زیر نگیرد.

نه چندان که چشمش کلاغ سیاه همی برکند رفته از نزد شاه

نه آنقدر که چشمانت تیره و تار شود و همچون کلاغ سیاه که چیزی نمی‌بیند، از نزد شاه بروی.

خروشی برآمد هم انگه ز در که ای پهلوانان زرین کمر

همان لحظه فریادی از درگاه برخاست که ای پهلوانان زرین‌کمر:

به اندازه بر هرکسی می خورید به آغاز و فرجام خود بنگرید

به اندازه بنوشید و همیشه به آغاز و عاقبت کار خود بیندیشید.

چو می تان به شادی بود رهنمون بکوشید تا تن نگردد زبون

وقتی شراب شما را به شادی می‌رساند، تلاش کنید که با زیاده‌روی، جسم و جان خود را خوار و ناتوان نکنید.

آرایه‌های ادبی

کنایه لعل گشتش رخان

کنایه از سرخ شدن صورت در اثر نشاط ناشی از نوشیدن شراب.

تمثیل و ضرب‌المثل کلنگ از نمد کی کندکان سنگ

اشاره به اینکه ابزار نامناسب (نمد) نمی‌تواند بر هدف سخت (سنگ) غلبه کند، تمثیلی از ناتوانی جنسی مرد در برابر همسر.

اغراق سواری بر شیر

تصویرسازی اغراق‌آمیز برای نشان دادن تأثیر عجیب و جسارت‌آور شراب بر فرد ناتوان.

ایهام و استعاره شیر

در اینجا علاوه بر معنای جانور، استعاره‌ای از دلیری و شجاعتِ کاذبی است که شراب به انسان می‌بخشد.