شاهنامه - پادشاهی بهرام گور

فردوسی

بخش ۲

فردوسی
دگر روز چون بردمید آفتاب ببالید کوه و بپالود خواب
به نزدیک منذر شدند این گروه که بهرام شه بود زیشان ستوه
که خواهشگری کن به نزدیک شاه ز کردار ما تا ببخشد گناه
که چونان بدیم از بد یزدگرد که خون در تن نامداران فسرد
ز بس زشت گفتار و کردار اوی ز بیدادی و درد و آزار اوی
دل ما به بهرام ازان بود سرد که از شاه بودیم یکسر به درد
بشد منذر و شاه را کرد نرم بگسترد پیشش سخنهای گرم
ببخشید اگر چندشان بد گناه که با گوهر و دادگر بود شاه
بیاراست ایوان شاهنشهی برفت آنک بودند یکسر مهی
چو جای بزرگی بپرداختند کرا بود شایسته بنشاختند
به هر جای خوانی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
دوم روز رفتند دیگر گروه سپهبد نیامد ز خوردن ستوه
سیم روز جشن و می و سور بود غم از کاخ شاه جهان دور بود
بگفت آنک نعمان و منذر چه کرد ز بهر من این پاک زاده دو مرد
همه مهتران خواندند آفرین بران دشت آباد و مردان کین
ازان پس در گنج بگشاد شاه به دینار و دیبا بیاراست گاه
به اسپ و سنان و به خفتان جنگ ز خود و ز هر گوهری رنگ رنگ
سراسر به نعمان و منذر سپرد جوانوی رفت آن بدیشان شمرد
کس اندازهٔ بخشش او نداشت همان تاو با کوشش او نداشت
همان تازیان را بسی هدیه داد از ایوان شاهی برفتند شاد
بیاورد پس خلعت خسروی همان اسپ و هم جامهٔ پهلوی
به خسرو سپردند و بنواختش بر گاه فرخنده بنشاختش
شهنشاه خسرو به نرسی رسید ز تخت اندر آمد به کرسی رسید
برادرش بد یک دل و یک زبان ازو کهتر آن نامدار جوان
ورا پهلوان کرد بر لشکرش بدان تا به آیین بود کشورش
سپه را سراسر به نرسی سپرد به بخشش همی پادشاهی ببرد
در گنج بگشاد و روزی بداد سپاهش به دینار گشتند شاد
بفرمود پس تا گشسپ دبیر بیامد بر شاه مردم پذیر
کجا بود دانا بدان روزگار شمار جهان داشت اندر کنار
جوانوی بیدار با او بهم که نزدیک او بد شمار درم
ز باقی که بد نزد ایرانیان بفرمود تا بگسلد از میان
دبیران دانا به دیوان شدند ز بهر درم پیش کیوان شدند
ز باقی که بد بر جهان سربسر همه برگرفتند یک با دگر
نود بار و سه بار کرده شمار به ایران درم بد هزاران هزار
ببخشید و دیوان بر آتش نهاد همه شهر ایران بدو گشت شاد
چو آگاه شد زان سخن هرکسی همی آفرین خواند هرکس بسی
برفتند یکسر به آتشکده به ایوان نوروز و جشن سده
همی مشک بر آتش افشاندند به بهرام بر آفرین خواندند
وزان پس بفرمود کارآگهان یکی تا بگردند گرد جهان
کسی را کجا رانده بد یزدگرد بجست و به یک شهرشان کرد گرد
بدان تا شود نامهٔ شهریار که آزادگان را کند خواستار
فرستاد خلعت به هر مهتری ببخشید به اندازه شان کشوری
رد و موبد و مرزبان هرک بود که آواز بهرام زان سان شنود
سراسر به درگاه شاه آمدند گشاده دل و نیکخواه آمدند
بفرمود تا هرک بد دادجوی سوی موبد موبد آورد روی
چو فرمانش آمد ز گیتی به جای منادیگری کرد بر در به پای
که ای زیردستان بیدار شاه ز غم دور باشید و دور از گناه
وزین پس بران کس کنید آفرین که از داد آباد دارد زمین
ز گیتی به یزدان پناهید و بس که دارنده اویست و فریادرس
هرانکس که بگزید فرمان ما نپیچد سر از رای و پیمان ما
برو نیکویها برافزون کنیم ز دل کینه و آز بیرون کنیم
هرانکس که از داد بگریزد اوی به بادآفره در بیاویزد اوی
گر ایدونک نیرو دهد کردگار به کام دل ما شود روزگار
برین نیکویها فزایش بود شما را بر ما ستایش بود
همه شهر ایران به گفتار اوی برفتند شادان دل و تازه روی
بدانگه که شد پادشاهیش راست فزون گشت شادی و انده بکاست
همه روز نخچیر بد کار اوی دگر اسپ و میدان و چوگان و گوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه، دوران گذار از وحشت و ستمِ عصر یزدگرد به عدل و دادگری در پادشاهی بهرام گور را ترسیم می‌کند. شاعر در این ابیات، سیمای پادشاهی خردمند را به تصویر می‌کشد که با بخشش، تدبیر و سامان‌دهی امور، اعتمادِ عمومی را بازسازی کرده و آرامش را به سرزمین ایران بازمی‌گرداند.

درونمایه اصلی این روایت، ترویجِ دادگری، حمایت از مردم در برابر ظلم، و اهمیت جایگاهِ مشاورانِ دانا و کارآمد است. بهرام با برپایی جشن، بخشش بدهی‌های مالیاتی و سپردنِ کارها به افرادِ شایسته، پیوند میان دولت و ملت را ترمیم می‌کند و فضایی از شادی و امنیت را می‌گسترد که در آن، خداپرستی و عدالت، ارکانِ حکومت قرار می‌گیرند.

معنای روان

دگر روز چون بردمید آفتاب ببالید کوه و بپالود خواب

روز بعد که خورشید طلوع کرد، کوه‌ها پرتوگرفتن و درخشش آغاز کردند و خواب از چشمان رخت بربست و روز نو آغاز شد.

نکته ادبی: ببالید در اینجا به معنای درخشیدن و قد کشیدنِ نور بر کوه‌هاست.

به نزدیک منذر شدند این گروه که بهرام شه بود زیشان ستوه

گروهی از بزرگان نزد منذر رفتند، چرا که از هیبت و سخت‌گیری بهرام شاه خسته و دلسرد بودند.

نکته ادبی: ستوه به معنای درمانده و به ستوه آمده است.

که خواهشگری کن به نزدیک شاه ز کردار ما تا ببخشد گناه

به او گفتند از پادشاه خواهش کن تا به خاطر کارهای گذشته‌مان، از گناهان ما درگذرد.

نکته ادبی: خواهشگری در اینجا به معنای میانجی‌گری و درخواست عفو است.

که چونان بدیم از بد یزدگرد که خون در تن نامداران فسرد

ما چنان از رفتارهای زشت یزدگرد آسیب دیدیم که ترس و وحشت در وجود بزرگان و سرداران ما ریشه دواند.

نکته ادبی: خون در تن فسردن کنایه از ترس و وحشتِ شدید است.

ز بس زشت گفتار و کردار اوی ز بیدادی و درد و آزار اوی

چرا که یزدگرد بسیار زشت‌گفتار و زشت‌کردار بود و جز بیدادی، درد و آزار از او ندیدیم.

نکته ادبی: ساختار جملات بیانگرِ علتِ دوری بزرگان از شاهِ پیشین است.

دل ما به بهرام ازان بود سرد که از شاه بودیم یکسر به درد

دلیل دلسردی ما از بهرام نیز همین بود که از پادشاهان پیشین، همواره در رنج و آزار بودیم.

نکته ادبی: دل سرد بودن کنایه از ناامیدی و عدم تعلق است.

بشد منذر و شاه را کرد نرم بگسترد پیشش سخنهای گرم

منذر نزد بهرام رفت و با سخنان دلنشین و تأثیرگذار، خشم شاه را فرو نشاند و او را با گروه آشتی داد.

نکته ادبی: سخن گرم کنایه از سخنانِ نرم و اثرگذار است.

ببخشید اگر چندشان بد گناه که با گوهر و دادگر بود شاه

بهرام که خود پادشاهی اصیل و دادگر بود، از هر مقدار گناهی که داشتند، درگذشت و آن‌ها را بخشید.

نکته ادبی: گوهر در اینجا به معنای اصالت خانوادگی و نژاد پاک است.

بیاراست ایوان شاهنشهی برفت آنک بودند یکسر مهی

ایوان پادشاهی را آراستند و تمام بزرگان و سرشناسان به حضور او آمدند.

نکته ادبی: مهی به معنای مهتران و بزرگان است.

چو جای بزرگی بپرداختند کرا بود شایسته بنشاختند

وقتی محل مناسب را آماده کردند، کسانی که شایستگی داشتند را در جایگاه خود نشاندند.

نکته ادبی: بپرداختن به معنای آماده کردن و خالی کردنِ فضا برای آرایش مجدد است.

به هر جای خوانی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند

در هر گوشه‌ای بزم و مهمانی برپا کردند و درخواستِ می، موسیقی و نوازندگان کردند.

نکته ادبی: رود به معنای سازهای زهی و رامشگر به معنای نوازنده است.

دوم روز رفتند دیگر گروه سپهبد نیامد ز خوردن ستوه

روز دوم گروه دیگری آمدند و پادشاه از پذیرایی و مهمانی خسته نشد.

نکته ادبی: سپهبد در اینجا اشاره به بهرام شاه دارد.

سیم روز جشن و می و سور بود غم از کاخ شاه جهان دور بود

روز سوم جشن و سرور برپا بود و غم و اندوه از کاخ پادشاه رخت بربست.

نکته ادبی: شاه جهان از القاب پادشاه است.

بگفت آنک نعمان و منذر چه کرد ز بهر من این پاک زاده دو مرد

بهرام از کارهای نعمان و منذر و خدماتی که این دو مردِ پاک‌زاد برای او انجام دادند، سخن گفت.

نکته ادبی: پاک‌زاده به معنای کسی است که اصالت و نجابت دارد.

همه مهتران خواندند آفرین بران دشت آباد و مردان کین

تمام بزرگان، آن سرزمین آباد و مردانِ جنگجویِ وفادار را ستودند و به آن‌ها آفرین گفتند.

نکته ادبی: مردان کین در اینجا به معنای جنگجویان و دلاوران است.

ازان پس در گنج بگشاد شاه به دینار و دیبا بیاراست گاه

سپس شاه درِ گنجینه را گشود و با طلا و پارچه‌های گران‌بها، تختِ پادشاهی را آراست.

نکته ادبی: دیبا پارچه ابریشمی گران‌بهاست.

به اسپ و سنان و به خفتان جنگ ز خود و ز هر گوهری رنگ رنگ

اسب، نیزه، زره جنگی و انواع و اقسام جواهرات را فراهم کرد.

نکته ادبی: خفتان نوعی زره و محافظ بدنی بوده است.

سراسر به نعمان و منذر سپرد جوانوی رفت آن بدیشان شمرد

همه این دارایی‌ها را به نعمان و منذر بخشید و فردی را مأمور کرد تا این هدایا را به آنان برساند.

نکته ادبی: جوانوی نام یک شخصیت است.

کس اندازهٔ بخشش او نداشت همان تاو با کوشش او نداشت

کسی در بخشندگی همتای او نبود و هیچ‌کس نمی‌توانست در میدانِ سخاوت با او رقابت کند.

نکته ادبی: تاو به معنای تاب، توان و قدرت است.

همان تازیان را بسی هدیه داد از ایوان شاهی برفتند شاد

به تازیان (اعراب) نیز هدایای بسیاری بخشید و آنان شادمان از کاخ پادشاهی بازگشتند.

نکته ادبی: تازیان در اینجا به قبایل عربِ متحدِ منذر و نعمان اشاره دارد.

بیاورد پس خلعت خسروی همان اسپ و هم جامهٔ پهلوی

سپس لباس‌های مخصوص پادشاهی، اسب و پوشاکِ اصیل پهلوی را حاضر کرد.

نکته ادبی: جامه پهلوی نشان از اصالت ایرانیِ خلعت دارد.

به خسرو سپردند و بنواختش بر گاه فرخنده بنشاختش

آن‌ها را به خسرو بخشید، او را گرامی داشت و بر تختِ باشکوه نشاند.

نکته ادبی: نواختن در اینجا به معنای گرامی داشتن و احترام گذاشتن است.

شهنشاه خسرو به نرسی رسید ز تخت اندر آمد به کرسی رسید

شاهنشاه خسرو به نرسی رسید، از تخت پایین آمد و با او همنشین شد.

نکته ادبی: تخت و کرسی تضاد ظریفی برای نشان دادنِ نزدیکیِ پادشاه به زیردست است.

برادرش بد یک دل و یک زبان ازو کهتر آن نامدار جوان

برادرش نرسی، انسانی یک‌رنگ و وفادار بود و این جوانِ نامدار، از شاه کوچک‌تر بود.

نکته ادبی: یک‌دل و یک‌زبان بودن کنایه از صداقت کامل است.

ورا پهلوان کرد بر لشکرش بدان تا به آیین بود کشورش

بهرام او را فرمانده لشکر کرد تا کشور با نظم و آیینِ درست اداره شود.

نکته ادبی: پهلوان در اینجا به معنای سردار و فرمانده نظامی است.

سپه را سراسر به نرسی سپرد به بخشش همی پادشاهی ببرد

سپاه را به نرسی سپرد و با این بخشندگی، حکومتِ خود را استوار کرد.

نکته ادبی: پادشاهی بردن کنایه از تثبیت و گسترش قدرت است.

در گنج بگشاد و روزی بداد سپاهش به دینار گشتند شاد

درهای گنج را گشود و پاداش داد، تا سپاهیان با دریافتِ طلا و ثروت شادمان شدند.

نکته ادبی: روزی در اینجا به معنای حقوق و پاداش است.

بفرمود پس تا گشسپ دبیر بیامد بر شاه مردم پذیر

سپس دستور داد تا گشسپِ دبیر، که مردی معتمد و مورد پذیرش بود، نزد شاه بیاید.

نکته ادبی: مردم‌پذیر کنایه از کسی است که در میان مردم محبوب و مورد اعتماد است.

کجا بود دانا بدان روزگار شمار جهان داشت اندر کنار

او که در آن زمان دانا بود و تمام حساب و کتاب‌های جهان در دست او قرار داشت.

نکته ادبی: در کنار داشتنِ شمارِ جهان، استعاره از احاطه داشتن بر امور مالی و اداری است.

جوانوی بیدار با او بهم که نزدیک او بد شمار درم

جوانویِ بیدار و هوشیار نیز همراه او بود که مسئولیتِ حسابِ پول‌ها نزد او بود.

نکته ادبی: شمارِ درم کنایه از دفترِ حسابداری و خزانه‌داری است.

ز باقی که بد نزد ایرانیان بفرمود تا بگسلد از میان

شاه دستور داد باقی‌مانده بدهی‌هایی که نزد ایرانیان بود، از میان برداشته و بخشیده شود.

نکته ادبی: گسستن از میان کنایه از حذف کردن و بخشیدنِ بدهی‌هاست.

دبیران دانا به دیوان شدند ز بهر درم پیش کیوان شدند

دبیرانِ دانا به دیوان‌خانه رفتند تا برای حساب‌وکتاب پول‌ها نزدِ رئیسِ دیوان (کیوان) بروند.

نکته ادبی: کیوان نامِ رئیس یا نمادِ بلندیِ جایگاهِ آن مقامِ مسئول است.

ز باقی که بد بر جهان سربسر همه برگرفتند یک با دگر

تمام بدهی‌های مردم در سرتاسر جهان را جمع کردند و با هم هماهنگ شدند.

نکته ادبی: برگرفتن در اینجا به معنای محاسبه و جمع‌بندی است.

نود بار و سه بار کرده شمار به ایران درم بد هزاران هزار

سه بار نود بار (بیست و هفت هزار) محاسبه کردند و دیدند در ایران هزاران هزار درم (بدهی) وجود دارد.

نکته ادبی: نود بار و سه بار نوعی شمارش برای بیانِ رقمی بزرگ است.

ببخشید و دیوان بر آتش نهاد همه شهر ایران بدو گشت شاد

شاه تمام آن بدهی‌ها را بخشید و دفاتر حساب را به آتش انداخت؛ همه مردم ایران از این کار شاد شدند.

نکته ادبی: دیوان بر آتش نهادن نمادِ رسمیِ بخششِ مالیاتی و پایان دادن به ظلمِ مالی است.

چو آگاه شد زان سخن هرکسی همی آفرین خواند هرکس بسی

وقتی همگان از این خبر آگاه شدند، شروع به ستایش و آفرین‌گویی به پادشاه کردند.

نکته ادبی: آفرین خواندن کنایه از دعای خیر و تحسین است.

برفتند یکسر به آتشکده به ایوان نوروز و جشن سده

همه با هم به آتشکده رفتند تا جشن نوروز و سده را برگزار کنند.

نکته ادبی: جشن سده از جشن‌های کهن ایرانی است.

همی مشک بر آتش افشاندند به بهرام بر آفرین خواندند

بر آتش مشک پاشیدند و عطر آن را در فضا پراکندند و برای بهرام دعا کردند.

نکته ادبی: مشک افشاندن نوعی احترام و نیایش است.

وزان پس بفرمود کارآگهان یکی تا بگردند گرد جهان

پس از آن، شاه به جاسوسان و کارآگاهان دستور داد تا به تمام نقاط جهان سفر کنند.

نکته ادبی: کارآگهان به معنای خبرچینان و مأموران اطلاعاتی است.

کسی را کجا رانده بد یزدگرد بجست و به یک شهرشان کرد گرد

هر کسی که توسط یزدگرد رانده و تبعید شده بود را پیدا کرده و در یک شهر جمع کنند.

نکته ادبی: رانده به معنای تبعیدی و مطرود است.

بدان تا شود نامهٔ شهریار که آزادگان را کند خواستار

تا نامه پادشاه به دست آن‌ها برسد که خواهانِ بازگشتِ آزادگان (بزرگان) است.

نکته ادبی: آزادگان به معنای اشراف و بزرگان با اصالت است.

فرستاد خلعت به هر مهتری ببخشید به اندازه شان کشوری

به هر بزرگی هدیه و خلعت فرستاد و به اندازه شایستگی‌شان، سرزمینی به آن‌ها بخشید.

نکته ادبی: مهتری به معنای بزرگ‌زاده و حاکم است.

رد و موبد و مرزبان هرک بود که آواز بهرام زان سان شنود

همه موبدان، قاضیان و مرزبانانی که آوازه عدلِ بهرام را شنیدند.

نکته ادبی: رد به معنای قاضی و موبد به معنای روحانیِ زرتشتی است.

سراسر به درگاه شاه آمدند گشاده دل و نیکخواه آمدند

همگی به درگاه پادشاه آمدند، در حالی که دل‌هایشان گشاده و خیرخواه بود.

نکته ادبی: نیک‌خواه کنایه از وفاداری و رضایت است.

بفرمود تا هرک بد دادجوی سوی موبد موبد آورد روی

دستور داد تا هر کس که جویای عدالت است، نزد موبدِ موبدان (قاضی‌القضات) برود.

نکته ادبی: موبد موبدان عالی‌ترین مقامِ مذهبی و قضایی است.

چو فرمانش آمد ز گیتی به جای منادیگری کرد بر در به پای

وقتی فرمان او در جهان اجرا شد، کسی را گماشت تا در دربار اعلام عمومی کند.

نکته ادبی: منادیگری به معنای جارچی است.

که ای زیردستان بیدار شاه ز غم دور باشید و دور از گناه

که ای زیردستانِ بیدارِ پادشاه، از غم دور باشید و از گناه کردن پرهیز کنید.

نکته ادبی: زیردستانِ بیدار کنایه از مردمِ آگاه است.

وزین پس بران کس کنید آفرین که از داد آباد دارد زمین

و از این پس، تنها به کسی آفرین بگویید که با عدل و دادگری، زمین را آباد می‌کند.

نکته ادبی: داد آباد کردن کنایه از عمران و امنیت است.

ز گیتی به یزدان پناهید و بس که دارنده اویست و فریادرس

در جهان فقط به خدا پناه ببرید، چرا که او نگهدارنده است و فریادرسِ واقعی تنها اوست.

نکته ادبی: یزدان کنایه از خدای یگانه است.

هرانکس که بگزید فرمان ما نپیچد سر از رای و پیمان ما

هر کس که از فرمان ما پیروی کند، از عهد و پیمانِ ما سرپیچی نخواهد کرد.

نکته ادبی: نپیچیدنِ سر کنایه از اطاعت کردن است.

برو نیکویها برافزون کنیم ز دل کینه و آز بیرون کنیم

بیایید کارهای نیک را در جامعه افزایش دهیم و خصلت‌های ناپسندی همچون کینه و طمع را از وجود خود پاک کنیم.

نکته ادبی: واژه «نیکویی‌ها» در اینجا به معنای اعمال خیرخواهانه و کنش‌های اخلاقی در اجتماع است.

هرانکس که از داد بگریزد اوی به بادآفره در بیاویزد اوی

هر کسی که از مسیر عدالت و دادگری روی بگرداند، قطعاً در دام مجازات سخت و پادافره الهی گرفتار خواهد شد.

نکته ادبی: «بادآفره» واژی کهن و مرکب از «باد» (به معنای مجازات) و «آفره» است که در کل به معنای عقوبت و کیفر سنگین است.

گر ایدونک نیرو دهد کردگار به کام دل ما شود روزگار

اگر خداوند یکتا به ما توانایی و نیرو عطا کند، روزگار و امور دنیا نیز مطابق با خواست و آرزوهای قلبی ما پیش خواهد رفت.

نکته ادبی: «کردگار» از صفات فاعلی خداوند است که به معنای آفریننده و سازنده جهان است.

برین نیکویها فزایش بود شما را بر ما ستایش بود

بر این کارهای پسندیده، برکت و فزونی خواهد بارید و شما نیز به پاس این نیکویی‌ها، ما را ستایش خواهید کرد.

نکته ادبی: «فزایش» به معنای رشد، نمو و افزایشِ دامنه اعمال نیک است.

همه شهر ایران به گفتار اوی برفتند شادان دل و تازه روی

تمام مردم ایران با دلی شاد و چهره‌ای گشاده و رضایت‌مندانه، از فرامین و سخنان او پیروی کردند.

نکته ادبی: «تازه روی» کنایه از شادابی، نشاط و رضایت باطنی است که در چهره نمایان می‌شود.

بدانگه که شد پادشاهیش راست فزون گشت شادی و انده بکاست

در دورانی که پادشاهی او بر پایه حق و عدالت استوار شد، شادی و نشاط در میان مردم فزونی یافت و غم و اندوه کاهش پیدا کرد.

نکته ادبی: «راست» در اینجا به معنای درست، برقرار، مستقر و بدون انحراف است.

همه روز نخچیر بد کار اوی دگر اسپ و میدان و چوگان و گوی

سرگرمی و مشغله اصلی او در آن ایام، شکار کردن در دشت و همچنین تمرین سوارکاری و بازی چوگان بود.

نکته ادبی: «نخچیر» واژی کهن برای شکار است و چوگان به عنوان ورزشی درباری، نماد آمادگی جسمانی و مدیریت است.