شاهنامه - پادشاهی اردشیر
بخش ۱۴
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
هنگامی که عمر پادشاهِ هوشیار به هفتاد و هشت سال رسید، بیماری بر او چیره شد و رو به ضعف نهاد.
نکته ادبی: «جهاندار» صفت فاعلی مرکب به معنای پادشاه و «بیدار» استعاره از هوشیار و آگاه است.
دستور داد تا شاپور نزد او بیاید و پندهای فراوانی که از حد گذشته بود، به او آموخت.
نکته ادبی: «از اندازه بیش» کنایه از فراوانی و کثرتِ توصیههای پادشاه است.
پادشاه دریافت که مرگ نزدیک است و همانگونه که برگِ سبز درخت، سرانجام زرد میشود، زندگی او نیز به پایانش رسیده است.
نکته ادبی: «زرد خواهد شدن سبز برگ» تمثیلی از تغییرِ وضعیت حیات و نزدیک شدن به فرجام است.
به او گفت این پیمانِ مرا به خاطر بسپار و سخنانِ بدگویان و سخنچینان را به باد فراموشی بسپار.
نکته ادبی: «باددار» دستوری به معنای بیهوده شمردن و به باد سپردن است.
هنگامی که سخنان مرا شنیدی، آنها را در عمل به کار ببند تا بتوانی ارزش و بیارزشیِ امور را از یکدیگر تشخیص دهی.
نکته ادبی: «بورز» از مصدر ورزیدن به معنای انجام دادن و به کار بستن است.
من با شمشیر عدالت، جهان را نظم دادم و به جایگاهِ والای افرادِ اصیل و نجیب، احترام گذاشتم.
نکته ادبی: «شمشیر داد» اضافه استعاری است؛ عدل مانند سلاحی برای نظمبخشی استفاده شده است.
زمانی که امور جهان برایم سامان یافت و مهیا شد، عمرم رو به پایان نهاد و فرصتِ زندگی کاهش یافت.
نکته ادبی: «فزون شد زمین» به معنای گسترش یافتنِ ملک و حکومت است.
پس از آنکه زحمتهای بسیاری کشیدیم، با رنج و سختی، گنجهای بزرگی را گردآوری کردیم.
نکته ادبی: «گنج» نمادِ ثروت و میراثِ بهجامانده از تلاشِ حکومت است.
برای شما نیز همان رنج و آسایش در پیش است؛ زیرا زندگی همواره فراز و نشیبهای متوالی دارد.
نکته ادبی: «نشیب و فراز» کنایه از سختی و آسانیِ روزگار است.
کارِ آسمانِ در حال چرخش همین است؛ گاهی برایت درد و رنج میآورد و گاهی مهر و خوشی.
نکته ادبی: «گردان سپهر» استعاره از روزگار است که همواره در حال تغییر است.
گاه بخت و اقبال چنان سرکش میشود که مانند اسبی چموش، تو را در رفاه و نعمت به دردسر میاندازد.
نکته ادبی: «شموس» به معنای اسب چموش و سرکش است.
زمانی هم بخت مانند اسبی آماده و سواریداده است که با شکوه و سربلندی، تو را به اوج میرساند.
نکته ادبی: «باره» به معنای اسب است و «فرهختگی» به معنای تربیت و شکوه است.
ای فرزند، بدان که این دنیای فریبنده، تو را هرگز بدونِ نگرانی و هراس شادمان نمیگذارد.
نکته ادبی: «نهیب» به معنای بیم و هراس است.
اگر میخواهی روزگارت به بدی نگذرد، هم مراقب سلامتی تنِ خود باش و هم از خرد پیروی کن.
نکته ادبی: «نگهدار تن باش» تأکید بر سلامت جسم و روان برای حکمرانی است.
وقتی پادشاه به دینِ خدا احترام میگذارد، پادشاهی و دین مانند دو برادر با هم متحد میشوند.
نکته ادبی: «برادر شدن» تمثیلی از اتحاد و همدلیِ این دو نهاد است.
نه دین بدون قدرتِ پادشاهی پایدار میماند و نه پادشاهی بدون حمایتِ دین میتواند به جایگاهِ شایسته خود برسد.
نکته ادبی: «پایبستگی» بر تلازم و وابستگیِ متقابل دین و دولت.
این دو مانند دو پارچه دیبای فاخر هستند که در هم تنیده شدهاند و خردمندانِ حقیقتبین این پیوستگی را تأیید کردهاند.
نکته ادبی: «دیبا» پارچهای نفیس است و تشبیه دین و دولت به آن، نشان از ارزشمندیِ ترکیبِ این دو است.
دین بدون پشتیبانی پادشاه بیاثر است و پادشاهی نیز بدون تکیه بر دین، ستایش و اعتباری نزد مردم ندارد.
نکته ادبی: «آفرین» به معنای ستایش و مشروعیتِ اخلاقی است.
این دو (دین و دولت) نگهبانانِ یکدیگرند؛ گویی که هر دو در زیرِ یک سقف و چادر به هم پیوستهاند.
نکته ادبی: «چادر» استعاره از قلمروِ مشترکِ حمایت و حفاظت است.
نه آن یکی از این بینیاز است و نه این یکی از آن؛ ما این دو را به عنوان دو همراهِ سازگار در کنار هم دیدهایم.
نکته ادبی: «انباز» به معنای شریک و همراه است.
هرگاه پادشاهی دارای خرد و بینش باشد، هم در این دنیا و هم در آخرت پیروز خواهد بود.
نکته ادبی: «دو گیتی» اشاره به موفقیت در دنیا و دینداری است.
وقتی پادشاه، پشتیبان و نگهبانِ دین باشد، تو این دو را جز برادرِ هم ندان.
نکته ادبی: «پاسبان» نمادِ مسئولیتِ پادشاه در قبالِ حفظِ دین است.
هرگاه دینداری بخواهد با پادشاه دشمنی و کینه بورزد، تا میتوانی او را فردی پارسا و صالح ندان.
نکته ادبی: «پارسا» در اینجا به معنای کسی است که دروغ نمیگوید و با حقیقتِ عدالتِ شاه همسو است.
هر کسی که بر پادشاهِ دادگر زبان به انتقادِ ناروا بگشاید، او را دیندار و مؤمن نشمار.
نکته ادبی: «دادگر شهریار» اشاره به اهمیتِ عدالتِ سیاسی دارد.
سخنگویِ خردمند و ستودنی چه خوب گفت که وقتی عمیق بنگری، جوهره و مغزِ دینداری همان عدالت است.
نکته ادبی: «مغز داد» یعنی حقیقتِ عدالت.
سه عامل، بنیادِ تخت پادشاهی را متزلزل میکند: نخست، حاکم و پادشاهِ ستمگر.
نکته ادبی: «بپیچد» به معنای منحرف کردن و تباه کردن است.
دوم آنکه پادشاه، افراد بیلیاقت را به مقامات بالا برساند و سرِ افرادِ هنرمند و باکفایت را از کار برکنار کند.
نکته ادبی: «سر درکشد» کنایه از کنار زدن و منزوی کردنِ افراد کارآمد است.
سوم آنکه پادشاه با ثروتِ عمومی مانند اموال شخصی رفتار کند و برای افزودنِ ثروتِ خود بکوشد.
نکته ادبی: «خویشی کند» کنایه از تملکِ اموالِ ملی به نفع خود است.
در بخشندگی و دینداری و خرد کوشا باش و هرگز اجازه نده که دروغ در گفتار تو راه یابد.
نکته ادبی: «یاز» از مصدر یازیدن به معنای سعی کردن و تمایل داشتن است.
دروغ، چهره و حیثیتِ پادشاه را سیاه و کدر میکند و بزرگی و اعتبارِ او هرگز درخشان نخواهد شد.
نکته ادبی: «فروغ» نمادِ عزت و آبرویِ پادشاه است.
مراقب باش که فقط نگهبانِ گنج نباشی، زیرا مردم از ثروتاندوزیِ پادشاه به رنج میافتند.
نکته ادبی: هشدار نسبت به حرص و طمع که نتیجهاش نارضایتیِ عمومی است.
اگر پادشاه به طمعِ گنجافزایی بیفتد، تنِ زیردستان و مردم را دچارِ سختی و رنج خواهد کرد.
نکته ادبی: «آز» به معنای طمع و حرص است.
هر جا که ثروتِ دهقان (مردم) باشد، در واقع ثروتِ شاه آنجاست، حتی اگر آن ثروت حاصلِ تلاش و رنجِ او باشد.
نکته ادبی: «دهقان» در اینجا به معنای کشاورز و مردمِ مولد است.
شاه در واقع نگهبانِ ثروتِ مردم است و باید کاری کند که دسترنجِ مردم به ثمر بنشیند.
نکته ادبی: «شاخ رنج» تمثیلی از محصول و نتیجهیِ زحمتِ مردم است.
بکوش تا از خشم دور باشی و با مردانگی و بزرگواری، خطاهای گناهکاران را نادیده بگیر و به دیده اغماض بنگر.
نکته ادبی: «به خواب از گنهکار چشم» کنایه از نادیده گرفتن و عفو کردنِ خطای دیگران است.
هرگاه خشمگین شوی، خودت پشیمان خواهی شد؛ پس برای جبران، به دنبالِ عذرخواهی و اصلاحِ کار باش.
نکته ادبی: «پوزش» به معنای عذرخواهی و اعتراف به اشتباه است.
هر زمانی که پادشاهی خشمگین شود، مردمِ پارسا او را فردی کمارزش و سبکمغز میشمارند.
نکته ادبی: «سبکمایه» به معنای حقیر و بیارزش است.
چون بدخواهی و کینهتوزی برای پادشاه زشت است، باید همواره دلش را با صفاتِ نیکو بیاراید.
نکته ادبی: «دل آراستن» کنایه از اخلاقِ نیکو داشتن است.
اگر در دلت بیم و ترس راه یابد، ذهنت مشوش میشود و به دلیلِ بدگمانی، دچارِ خطایِ فکری خواهی شد.
نکته ادبی: «خیره رای» به معنایِ تصمیمگیرندهیِ بیخرد است.
ای فرزند، از بخشش و انفاق نیز بر دلت اندوه راه مده؛ چرا که باید ارزش و جایگاهِ واقعیِ ثروت را درک کنی.
نکته ادبی: توصیه به سخاوت و دوری از دلبستگی به مال.
چنین بدان که پادشاهی بر آن فرمانروا سزاوار است که عدالتِ آسمانی و چرخشِ درستِ روزگار را برای مردم فراهم کند.
نکته ادبی: «ببخشید راست» به معنای تقسیمِ عادلانه است.
زمانی را به اندیشیدن درباره غمِ پادشاهی و مملکت اختصاص بده و بزرگان و موبدان را برای مشورت پیشِ خود بخوان.
نکته ادبی: «موبد» روحانیِ زرتشتی و مشاورِ امورِ دینی و قضایی است.
از کارهای خوب و بدِ مردم پرسوجو کن و این موارد را همواره به یادِ شاه بیاور.
نکته ادبی: تأکید بر لزومِ نظارت و آگاهیِ پادشاه از وضعیتِ مردم.
در روزهایی که هوسِ شکار به سرت میزند، مانند یوزپلنگی درنده و چابک، آن را به کار ببند.
نکته ادبی: استعاره از آمادگی و تیزبینیِ شاه.
اما دو کارِ بزرگ را همزمان انجام نده؛ یعنی نباید بزم و میخوارگی را با شکار و کارهای کشوری درهم آمیخت.
نکته ادبی: توصیه به تفکیکِ زمانِ تفریح و زمانِ مدیریت.
زیرا تنِ آدمی از جستوجویِ مدامِ لذت و میخوارگی سست و گران میشود؛ این نکتهای است که بزرگان همواره رعایت کردهاند.
نکته ادبی: «گران گشتنِ تن» کنایه از تنبلی و سستیِ اراده است.
و اگر دشمنی در جایی ظهور کرد، باید فوراً تمامِ این لذتها و کارها را رها کنی و به مقابله بپردازی.
نکته ادبی: تأکید بر اولویتِ امنیت و دفاع بر عیش و نوش.
در زمانِ جنگ، باید به سپاهیان بخشش کنی، سلاحها را آمادهسازی و از هر پادشاهی که نیاز است، کمک بطلبی.
نکته ادبی: «تیغ پیراستن» کنایه از آمادهسازی برای نبرد است.
کارِ امروز را به فردا نینداز و افرادِ بدآموز و سخنچین را هرگز بر تخت و جایگاهِ قدرت ننشین.
نکته ادبی: «بدآموز» به معنای منحرفکننده و دارای نیتِ بد است.
از توده مردمِ عادی انتظارِ صداقتِ کامل نداشته باش، زیرا پیگیری و کندوکاو در این مورد، تنها باعثِ کاهشِ شأن و ناتوانیِ تو خواهد شد.
نکته ادبی: «کاستی» در اینجا به معنای ضعف، نقصان و کم شدنِ جایگاهِ پادشاه است.
اگر بدگویان خبری ناخوشایند از کسی برایت آوردند، آن را باور مکن و اندوهگین مباش.
نکته ادبی: بدگوی در اینجا به معنای سخنچین و نمام است که قصد برهم زدن روابط را دارد.
کسی که نه پادشاهدوست است و نه خداپرست، پایداری ندارد و اگر قدرت و ثروتی هم به دست آورد، زود آن را از دست میدهد.
نکته ادبی: خسروپرست استعاره از وفاداری به نظام سیاسی و عدالت است.
رسم و آیینِ مردمِ شهر چنین است که پادشاه باید به آنها توجه داشته باشد؛ امیدوارم همیشه بهرهمند از خرد و دانش باشی.
نکته ادبی: بهر به معنای سهم و بهره است.
از کینهتوزیِ بدطینتان بترس، چرا که جهان بر انسانهای بدسیرت و حیلهگر سخت و تنگ میشود.
نکته ادبی: بدنهان به معنای بدذات و مکار است.
راز و سخن محرمانه خود را با هیچکس در میان مگذار، حتی کسی که فکر میکنی رازدار است، چرا که او نیز ممکن است همسخن و همرازی دیگر داشته باشد.
نکته ادبی: انباز به معنای شریک و یار است.
تو سخن را مانند ریسمانی درهمتنیده میدانی که گویی از پراکندگیهای جهان گردآوری شده است.
نکته ادبی: آگنده کنایه از سخنِ سنجیده و پرمحتواست.
هنگامی که راز تو در شهر فاش و آشکار شود، دلِ خردمندان از تو ناامید و سرد خواهد شد.
نکته ادبی: بیمدرا به معنای بدون مدارا، ناامید و دلسرد است.
اگر خردمندی تو را در جایگاه بالایی بنشاند، اگر آشفته شوی و سبکسری کنی، احترامت نزد او از بین میرود.
نکته ادبی: سر سبک خواندن کنایه از سبکمغزی و بیوقاری است.
به هیچ وجه به دنبال عیبجویی از دیگران نباش، زیرا کسی که به دنبال عیب دیگران است، در نهایت خود گرفتار عیب و ملامت خواهد شد.
نکته ادبی: عادتِ عیبجویی، بازتابِ آن را به سوی خودِ فرد برمیگرداند.
و اگر هوای نفس بر خرد تو غلبه کند، خردمندان دیگر تو را در شمار مردمانِ بافرهنگ و آدمیزادگانِ راستین نخواهند آورد.
نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای هوس و شهوت است.
پادشاهِ حاکم بر جهان باید خردمند باشد تا بتواند برای همه مردم، خیر و نیکی بخواهد.
نکته ادبی: جهاندار به معنای پادشاهی است که بر جهان فرمان میراند.
کسی که تیزهوش و دارای بلندنظری است، خود را از سخنان سرزنشآمیز و طعنهآمیز دور نگاه میدارد.
نکته ادبی: پیغاره به معنای سرزنش، طعنه و دشنام است.
مبادا چنین فردی (که سرزنشگر است) در نزد تو جایگاهی داشته باشد، حتی اگر ادعای راهنمایی و مشاورت داشته باشد.
نکته ادبی: تأکید بر دوری از افراد عیبجو و سخنچین در دربار.
چون میخواهی که افراد پاکنهاد و پارسا تو را ستایش کنند، هنگام پادشاهی، خشم و کینهتوزی را کنار بگذار.
نکته ادبی: پارسا در اینجا استعاره از بزرگان دیندار و خردمند جامعه است.
هرگاه هوای نفس و شهوت بر تختِ قدرتِ تو تکیه بزند، دیگر خردمند و خداپرست نخواهی بود.
نکته ادبی: حشمت استعاره از شوکت و جلال پادشاهی است.
نباید پرگو و زیادهگو باشی و در برابرِ مردمانِ دیگر تظاهر به پارسایی و زهد مکن.
نکته ادبی: فراوان سخن بودن از نظر حکما نشانه کمخردی است.
سخن دیگران را بشنو و بهترین و نیکوترین آن را به خاطر بسپار، و ببین کدام سخن برای تو و مردم دلنشینتر و سودمندتر است.
نکته ادبی: تأکید بر قدرت تشخیص و تمیزِ سخنِ حق از باطل.
در برابرِ دانایان و فرهیختگان، سنجیده و پخته سخن بگو و در موقعیتهای مناسب، نرمخو و گشادهرو باش.
نکته ادبی: سختهگویی به معنای سخنِ پخته، سنجیده و مستدل است.
خواهانِ درویش و نیازمند را خوار و کوچک مشمار و بداندیشان را در جایگاه قدرت و در کنار خود منشان.
نکته ادبی: اشاره به ضرورت عدالت اجتماعی و هوشیاری در انتخاب اطرافیان.
هر کسی که بابت اشتباه و گناه خود پوزش خواست، پوزش او را بپذیر و به دنبال انتقام از گذشته نباش.
نکته ادبی: پوزش به معنای عذرخواهی و توبه است.
همواره بخشنده و یاریگر مردم باش؛ خوشا به حال مردی که بخشنده و بردبار است.
نکته ادبی: دادهده به معنای دهنده و بخشنده است.
زمانی که دشمن از تو ترسید و به چاپلوسی افتاد، سپاه خود را بیارای و آماده باش و طبل جنگ را به صدا درآور.
نکته ادبی: کوس به معنای طبل جنگ است که پیش از نبرد مینواختند.
آنگاه به جنگ برخیز که دشمن از جنگ پرهیز میکند و در برابر نام و ننگِ خود احساس سستی و ضعف میکند.
نکته ادبی: تأکید بر زمانشناسی در جنگ و سیاست.
و اگر دشمن آشتی و راستی جست و در دلش قصدِ فریب و کاستی ندیدی، با او به درستی رفتار کن.
نکته ادبی: کاستی در اینجا به معنای نیرنگ و کاستیِ عهد است.
از او باج بگیر و کینهتوزی مکن؛ با این کار نزد او حرمت و آبروی خود را حفظ میکنی.
نکته ادبی: باژ به معنای باج و خراج است که از مغلوب میگرفتند.
دلِ خود را با دانش بیارای، چرا که ارزش انسان تا زمانی که توان داری، به میزانِ دانش توست؛ پس در کسب دانش بکوش.
نکته ادبی: بورز به معنای تلاش کن و کار انجام بده.
اگر بخشنده باشی، عزیز و گرامی میشوی و به واسطه دانش و عدالتی که داری، نامآور خواهی شد.
نکته ادبی: نامی به معنای مشهور و صاحبنام است.
تو عهدی که پدرانت با تو بستهاند را در ذهن و روان خود نگه دار و آن را به عنوان یادگاری ارزشمند به فرزندانت نیز منتقل کن.
نکته ادبی: روان به معنای جان و یاد و خاطره است.
همانطور که من حقِ فرزندی را ادا کردم و در این جهان هیچکس را بیدلیل نیازاردم.
نکته ادبی: گزاردنِ حق به معنای ادا کردن دین و وظیفه است.
شما نیز از این عهد و پیمانِ من تخطی نکنید و نفسِ این پند و داستان را ناچیز و بد نپندارید.
نکته ادبی: مشمرید به معنای به شمار نیاوردن یا خوار دانستن است.
تو نیز پند پدر را به یاد داشته باش، به نیکی گرایش پیدا کن و بدی را از خود دور نگاه دار.
نکته ادبی: باد داشتن به معنای ناچیز شمردن و رها کردن است.
بیدلیل و بیخردی روانِ مرا مرنجان و تنِ ناتوان مرا به آتشِ رنج و سختی گرفتار مکن.
نکته ادبی: به خیره به معنای بیسبب و بیهوده است.
ای پسر، به خاطرِ بد کردنِ خود و آزار رساندن به دیگران، درد و اندوه برای کسی به وجود نیاور.
نکته ادبی: تیمار به معنای اندوه و غم است.
پس از پانصد سال، دوران بزرگی و شکوهِ شما به پایان خواهد رسید.
نکته ادبی: پانصد اشاره به عددی نمادین برای طول عمرِ یک سلسله یا دوران پادشاهی است.
حتی کسی که از نسل و پیوندِ خودِ توست، از عهد و پیمانی که بستهای سرپیچی خواهد کرد.
نکته ادبی: بپیچد سر از عهد کنایه از پیمانشکنی است.
آنها از مسیرِ خرد و دانش منحرف میشوند و پند و اندرزِ دانایان را نخواهند شنید.
نکته ادبی: یکسو شدن کنایه از عدول کردن و فاصله گرفتن است.
همگی از عهد و وفا روی برمیگردانند و به ستم، بیداد و جفا روی میآورند.
نکته ادبی: یازند در اینجا به معنای دست دراز کردن و روی آوردن به کاری است.
دنیا را بر زیردستانِ خود تنگ میکنند و پرستندگانِ یزدان نزد آنان خوار و بیمقدار میشوند.
نکته ادبی: خوار شدن مؤمنان کنایه از غلبه ظالمان و فساد در جامعه است.
لباسِ بدطینتی و شرارت را بر تن میکنند و با کیش و آیینِ اهریمنی همصدا و همسفر میشوند.
نکته ادبی: کیش آهرمنی استعاره از راه و روشِ پلید و ظالمانه است.
هرچه را که ما با زحمت و نظم بستهایم، آنان میگشایند (ویران میکنند) و دینی را که ما پاک و آراسته بودیم، از بین میبرند.
نکته ادبی: شسته در اینجا به معنای پاک و آراسته است.
این پند و اندرزِ من تبه میشود و این سرزمینِ من رو به ویرانی میرود.
نکته ادبی: مرز به معنای سرزمین و کشور است.
از خدای جهان، آنکه بر همه آشکار و نهان آگاه است، درخواست میکنم...
نکته ادبی: آشکار و نهان اشاره به علم مطلق الهی است.
که شما را از هر بدی حفظ کند و نیکی و خوشنامی همواره یاور و همراه شما باشد.
نکته ادبی: نیکنامی به عنوان بزرگترین سرمایه پادشاه مطرح شده است.
از سوی خداوند و از جانب من درود بر کسی باد که خرد، تار و پودِ وجودش را تشکیل میدهد.
نکته ادبی: تار و پود استعاره از اجزای اصلی و بنیادین شخصیت انسان است.
کسی که این عهدِ مرا نمیشکند و تلاش نمیکند که شهدِ شیرینِ پندهای مرا به حنظلِ تلخ تبدیل کند.
نکته ادبی: حنظل گیاهی بسیار تلخ است که به عنوان نمادِ تلخی و پلیدی به کار میرود.
چهل سال و دو ماه از زمانی که تاج شاهی را بر سر نهادم، میگذرد.
نکته ادبی: اشاره به طول دوران حکومت اردشیر یا خسرو.
در این جهان شش شهر آباد بنا کردم که هوایی خوشگوار و آبهایی گوارا دارند.
نکته ادبی: شارستان به معنای شهر آباد و پایتخت است.
یکی از آنها را 'خُوره اردشیر' نامیدم که بادِ آن، جوان را پیر (یا پیر را جوان) میکند.
نکته ادبی: خوره (فرّه) در اینجا به معنای شکوه و برکت الهی است.
شهری که کشور خوزیان به واسطه آن تازه و آباد شد و پر از مردم، آب و رونقِ اقتصادی گردید.
نکته ادبی: سود و زیان کنایه از رونق تجاری و آبادانی است.
شهر دیگر را 'گندشاپور' نامیدم که موبدِ آن شهر، از رفاه و آبادانی آن شادمان شد.
نکته ادبی: موبد در اینجا به معنای روحانیِ بلندپایه زرتشتی است.
دیگر بنای اردشیر، منطقه میسان و حوالی رود فرات بود که سرشار از چشمههای پرآب، گلههای چارپایان و مزارع سرسبز بود.
نکته ادبی: بوم به معنای سرزمین و منطقه است؛ نبات در اینجا به معنای گیاه و رویش است.
همچنین شهری دیگر به نام برکه اردشیر بنا کرد که پر از باغهای زیبا، گلزارها و حوضچههای آب بود.
نکته ادبی: شارستان واژه پهلوی به معنای شهر یا مرکزِ اصلیِ سکونت است.
شهری دیگر به نام راماردشیر وجود دارد که از آنجا به سمت پارس حرکت کردم.
نکته ادبی: رام در اینجا به معنای محل آسایش و آرامش است.
شهر دیگری نیز به نام هرمزداردشیر ساخت که هوایی معطر همچون مشک داشت و آبِ نهرهایش بسیار گوارا و شیرین بود.
نکته ادبی: مشکبوی کنایه از پاکی و لطافت هواست.
اردشیر به جانشین خود گفت: با اجرای عدالت و دادگری، روان مرا شاد کن تا تو نیز در پادشاهیات پیروز و شادمان باشی.
نکته ادبی: روان در اینجا به معنای روحِ درگذشته است که با عملِ نیکِ بازماندگان آرام میگیرد.
من در این جهان رنجهای بسیاری کشیدم؛ چه آنهایی که آشکار بود و چه دردهایی که در نهان تحمل کردم.
نکته ادبی: تضاد میان آشکار و نهان بیانگر گستره سختیهای پادشاه است.
اکنون که زمانِ رفتنم فرا رسیده و آماده سفر به گور هستم، تو مسئولیتِ تابوت و پادشاهی را بپذیر.
نکته ادبی: برنهادن رخت کنایه از آماده شدن برای مرگ و کوچیدن از دنیاست.
این سخن را گفت و اقبالش تیره شد و از دنیا رفت؛ افسوس بر آن شکوه و پادشاهیِ او.
نکته ادبی: تاریک شدن بخت استعاره از مرگ است.
رسمِ این دنیای فریبنده چنین است که هرگز رازهایش را برای ما فاش نمیکند و به کامِ کسی نمیگردد.
نکته ادبی: نهان در اینجا به معنای اسرارِ سرنوشت و آینده است.
خوشبخت کسی است که طعمِ قدرت و بزرگی را نچشید تا مجبور نشود با مرگ از تخت پایین کشیده شود.
نکته ادبی: انوشه به معنای جاویدان و خوشبخت است.
هرچقدر در این دنیا تلاش کنی و ثروت بیندوزی، نه آن ثروت برای تو میماند و نه خودِ تو در این دنیا باقی خواهی ماند.
نکته ادبی: به نیز در اینجا به معنای دوباره یا برای همیشه است.
سرانجام همه ما با خاک همنشین خواهیم شد و باید چهرههایمان را زیر کفن پنهان کنیم.
نکته ادبی: جفتِ خاک شدن کنایه از دفن شدن است.
بیا تا همه در پی نیکی باشیم و این جهان را با بدی به دیگران نسپاریم.
نکته ادبی: دست نیکی بردن کنایه از انجام کار خیر است.
بکوشیم تا با انجام کارهای نیک، نامی نیک از خود بر جای بگذاریم تا در میان مردم به نیکی از ما یاد کنند.
نکته ادبی: انجمن به معنای میان مردم و اجتماع است.
خوشا به حال کسی که جامی در دست میگیرد و به یاد پادشاهانِ خداپرستِ گذشته مینوشد.
نکته ادبی: یزدانپرست اشاره به پادشاهان دادگر و خداترس دارد.
وقتی که نوشیدنیاش تمام شد و سرخوش گشت، در زمانی که شادمان است، به خواب رود.
نکته ادبی: نبید به معنای شراب یا نوشیدنی است.
اکنون از پادشاهی شاپور سخن بگو و زبان را به ستایش و جشن باز کن.
نکته ادبی: سور به معنای جشن و شادی است.
بر آن آفرینندهای درود بفرست که خودِ آفرینش را خلق کرد و مکان و زمان و زمین را پدید آورد.
نکته ادبی: آفرین در مصراع اول به معنای ستایش و در مصراع دوم به معنای خلق کردن است.
آرامش و کارهای جهان همه از سوی اوست؛ آغاز و پایان هر چیزی نیز به دست اوست.
نکته ادبی: انجام و فرجام هر دو به معنای عاقبت و پایان است که تأکید بر قدرت مطلق خداوند دارد.
اوست که آسمان و زمان و زمین را آفریده و کم و زیادِ دنیا را او تنظیم کرده است.
نکته ادبی: گیتی به معنای جهان و هستی است.
از کوچکترین ذره ناچیز تا عرشِ الهی، همه هستی گواهیدهنده بر وجود خداوند هستند.
نکته ادبی: خاشاک استعاره از کوچکترین و بیارزشترین چیزهاست.
غیر از او کسی را خالق جهان ندان؛ چرا که تنها اوست که از نهان و آشکار آگاه است.
نکته ادبی: شناسنده کنایه از دانای مطلق است.
درود بر روان حضرت محمد (ص) و یارانش که مقامشان افزوده باد.
نکته ادبی: برفزود در اینجا به معنای دعا برای تعالی مقام یاران پیامبر است.
سردمدار و بزرگِ یارانِ پیامبر، حضرت علی (ع) است که او را ولی و سرپرست میخوانند.
نکته ادبی: سرانجمن به معنای رئیس یا بزرگِ گروه است.
همه آنان پاک و پرهیزگار بودند و سخنانشان از شمار بیرون است.
نکته ادبی: از شمار بیرون بودن کنایه از بسیار بودن یا ارزشمند بودن است.
اکنون سخن را ادامه دهیم و به ستایشِ آفریننده جهان بپردازیم.
نکته ادبی: فزایش به معنای ادامه دادن و افزودن است.
تاجِ آن شاهنشاهی را میستاییم که تخت پادشاهیاش از درخششِ شکوه، ماه را نیز روشن میکند.
نکته ادبی: درفشان استعاره از درخشش و جلال است.
خداوندگاری که فرّ و بخشندگی و عدل دارد و روزگار به فرمان او شاد و آباد گشته است.
نکته ادبی: خداوند در اینجا به معنای صاحب و مالک است.
او صاحبِ قدرت و سلاح و ثروت است و هم آسانی و هم سختیهای روزگار به دست اوست.
نکته ادبی: گوپال نوعی گرزِ گران است که نماد قدرت نظامی است.
پادشاهی که شکوه دارد و حقشناس است و تاجگذاریاش را مدیونِ لطفِ یزدان میداند.
نکته ادبی: نیکیشناس به معنای قدرشناس و دیندار است.
خردمند، زیبا و خوشسخن است که اگرچه در شمارِ سالهای عمر جوان است، اما در دانش بسیار پخته و کهنسال است.
نکته ادبی: چیره سخن به معنای فصیح و بلیغ است.
از ابرِ لطفِ او بارانِ رحمت میبارد و ما در سایه حمایتِ فرّ پادشاهی او زندگی میکنیم.
نکته ادبی: مشتری کنایه از ستاره سعد و نیکبختی است.
در میدان جنگ، آسمان را با فریادش به لرزه در میآورد و در مجلس بزم، هدایا و سکهها میبخشد.
نکته ادبی: گوهرافشان کنایه از بخشندگیِ بسیار است.
وقتی خشمگین شود، کوهها فرو میریزند و آسمان بر فراز زمین میلرزد.
نکته ادبی: اغراقِ حماسی برای نشان دادن ابهت پادشاه.
او که پادشاهیِ موروثی دارد، به قدری بزرگ است که خورشید و ماه بر او افتخار میکنند.
نکته ادبی: گنبد هور و ماه استعاره از آسمان است.
نام او تا ابد باقی بماند و عاقبتِ کارش همواره بزرگی و سروری باشد.
نکته ادبی: فرجام به معنای عاقبت کار است.
ابتدای این نامه را با ستایش او آغاز کردم؛ ستایشِ بزرگی، آیین و خرد او.
نکته ادبی: رای به معنای اندیشه و تدبیر است.
در وجود او بود که نیکی و نامِ خوش را در جهان دیدم؛ پس عاقبتِ نیکو در انتظار او باد.
نکته ادبی: نام نیک در ادبیات فارسی از عالیترین ارزشهاست.
با دیدنِ او، تاجِ پادشاهی درخشان شد و بختِ بلندش همچون زرهی او را در برابر بدیها محافظت میکند.
نکته ادبی: جوشن به معنای زره و محافظ است.
مردمِ پارسا و همچنین کسانی که خود پادشاهِ سرزمینی هستند، به داشتنِ او افتخار میکنند.
نکته ادبی: بنازیدن به معنای افتخار کردن است.
هوا به خاطرِ بختِ بلندِ او روشن است و زمین نیز به شکوهِ تختِ او تکیه دارد.
نکته ادبی: پایه تخت استعاره از استحکام قدرت اوست.
او در میدان جنگ چون فیلی خشمگین و ترسناک است، اما در مجلس بزم، مظهرِ وفاداری و آرامش است.
نکته ادبی: ژنده پیل کنایه از قدرت و بزرگی است.
هنگامی که در جنگ اندیشهاش به کار میافتد، دریایِ وجودش متلاطم میشود.
نکته ادبی: دریا استعاره از عمقِ اندیشه و خشمِ پادشاه است.
در شکارگاه، شیرها صیدِ او میشوند و حیواناتِ وحشی در پناهِ امنیتِ او زندگی میکنند.
نکته ادبی: زینهار به معنای امان و پناه است.
از صدای گرزِ او در روز نبرد، دلِ شیر از ترس میترکد و پوستِ پلنگ از وحشت میدرد.
نکته ادبی: اغراق برای نمایش قدرتِ رزمی پادشاه.
همیشه سرش سرافراز و دلش سرشار از عدالت باد؛ جهان هرگز از وجودِ او خالی مباد.
نکته ادبی: سر سبز بودن کنایه از سلامت و سرافرازی است.