شاهنامه - پادشاهی اردشیر

فردوسی

بخش ۱۳

فردوسی
الا ای خریدار مغز سخن دلت برگسل زین سرای کهن
کجا چون من و چون تو بسیار دید نخواهد همی با کسی آرمید
اگر شهریاری و گر پیشکار تو ناپایداری و او پایدار
چه با رنج باشی چه با تاج و تخت ببایدت بستن به فرجام رخت
اگر ز آهنی چرخ بگدازدت چو گشتی کهن نیز ننوازدت
چو سرو دلارای گردد به خم خروشان شود نرگسان دژم
همان چهرهٔ ارغوان زعفران سبک مردم شاد گردد گران
اگر شهریاری و گر زیردست بجز خاک تیره نیابی نشست
کجا آن بزرگان با تاج و تخت کجا آن سواران پیروزبخت
کجا آن خردمند کندآوران کجا آن سرافراز و جنگی سران
کجا آن گزیده نیاکان ما کجا آن دلیران و پاکان ما
همه خاک دارند بالین و خشت خنک آنک جز تخم نیکی نکشت
نشان بس بود شهریار اردشیر چو از من سخن بشنوی یادگیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، منظومه‌ای حکیمانه در باب ناپایداریِ جهان و ناگزیریِ مرگ است. شاعر با لحنی اندرزگونه و مشفقانه، مخاطب را متوجهِ این حقیقت می‌کند که گذرِ زمان، پیوندها و دلبستگی‌های دنیوی را از میان می‌برد و هیچ‌کس، اعم از پادشاه یا زیردست، از چنگالِ کهنسالی و فرجامِ کار که خاک‌نشینی است، در امان نیست.

در بخش دوم، شاعر با طرحِ پرسش‌هایِ بلاغی (استفهام انکاری) و یادآوریِ سرنوشتِ بزرگان، دلاوران و نیاکانِ پیشین، تصویری از زوالِ زیبایی و قدرت ترسیم می‌کند. پیام نهایی این است که چون همگان به ناچار سر بر بالینِ خاک خواهند گذاشت، خردمند کسی است که به جایِ دل‌بستن به جاه و مقام، در پیِ کاشتنِ بذرِ نیکی باشد تا نامی نیک از خود بر جای بگذارد.

معنای روان

الا ای خریدار مغز سخن دلت برگسل زین سرای کهن

ای کسی که خریدارِ سخنانِ عمیق و حکیمانه هستی، دلت را از وابستگی به این دنیایِ فانی و کهن رها کن.

نکته ادبی: واژه «برگسل» امر از مصدر «گسستن» به معنای جدا کردن و بریدن است که در اینجا به معنای دل کندن به کار رفته است.

کجا چون من و چون تو بسیار دید نخواهد همی با کسی آرمید

این دنیا افرادِ بسیاری را مانندِ من و تو به خود دیده است و هرگز با کسی مهربانی نمی‌کند و بر سرِ مهر نمی‌ماند.

نکته ادبی: «آرمید» در اینجا به معنایِ آرام گرفتن و سازگاری با کسی است؛ کنایه از اینکه دنیا به کسی وفادار نمی‌ماند.

اگر شهریاری و گر پیشکار تو ناپایداری و او پایدار

چه پادشاه باشی و چه کارگر و پیشکار، حقیقت این است که تو رفتنی و ناپایدار هستی، اما این دنیا بر جای خود باقی می‌ماند.

نکته ادبی: تضاد میان «شهریاری» و «پیشکار» برای نشان دادنِ برابریِ تمامِ انسان‌ها در برابرِ تقدیرِ مرگ است.

چه با رنج باشی چه با تاج و تخت ببایدت بستن به فرجام رخت

چه در سختی و رنجِ زندگی باشی و چه در اوجِ قدرت و پادشاهی، در نهایتِ کار، ناگزیر باید از این دنیا رخت بربندی و بروی.

نکته ادبی: «رخت بستن» کنایه از کوچ کردن و مردن است.

اگر ز آهنی چرخ بگدازدت چو گشتی کهن نیز ننوازدت

اگر حتی از آهن هم باشی (سخت‌جان و قوی)، روزگار تو را می‌گدازد و از بین می‌برد؛ و وقتی که پیر و فرسوده شدی، دیگر تو را نوازش نمی‌کند.

نکته ادبی: «چرخ» استعاره از روزگار و گردونِ گردان است که بی‌رحمانه همه را تغییر می‌دهد.

چو سرو دلارای گردد به خم خروشان شود نرگسان دژم

هنگامی که قامتِ راست و زیبایِ تو مانندِ سرو خمیده می‌شود، چشمانِ زیبا و درخشانِ تو نیز ناتوان و غمگین خواهند شد.

نکته ادبی: «نرگسان دژم» کنایه از چشمانِ خمار و غمگینِ ناشی از پیری و ضعف است.

همان چهرهٔ ارغوان زعفران سبک مردم شاد گردد گران

همان چهره‌ای که مانندِ گلِ ارغوان سرخ و شاداب بود، زرد و زعفرانی می‌شود و مردمِ شاد و سرزنده نیز سنگین و کم‌توان خواهند شد.

نکته ادبی: «زعفران» نماد زردی و بیماری یا پیری است که در برابرِ ارغوان قرار گرفته است.

اگر شهریاری و گر زیردست بجز خاک تیره نیابی نشست

فرقی نمی‌کند که حاکم باشی یا زیردست، سرانجامِ همه یکسان است و جایگاهی جز خاکِ تیره برای هیچ‌کس وجود ندارد.

نکته ادبی: «نشست» در اینجا به معنای مأوا، جایگاه یا منزلِ نهایی است.

کجا آن بزرگان با تاج و تخت کجا آن سواران پیروزبخت

کجا هستند آن بزرگان و پادشاهانی که صاحبِ تخت و تاج بودند؟ کجا هستند آن سوارانِ پیروزمندی که همیشه موفق بودند؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر عدمِ حضورِ مادیِ گذشتگان.

کجا آن خردمند کندآوران کجا آن سرافراز و جنگی سران

آن خردمندانِ اندیشمند که در کارها صاحبِ نظر بودند کجایند؟ و آن سرافرازان و فرماندهانِ جنگی کجا رفته‌اند؟

نکته ادبی: «کندآوران» ترکیبی است که به پهلوانان و دلاورانی اشاره دارد که در نبردها و عرصه‌هایِ دشوار پیش‌قدم بودند.

کجا آن گزیده نیاکان ما کجا آن دلیران و پاکان ما

آن نیاکانِ برگزیده و پاکِ ما که در گذشته بودند، اکنون کجایند؟

نکته ادبی: اشاره به سنتِ یادکردِ پیشینیان و عبرت گرفتن از سرنوشتِ آنان.

همه خاک دارند بالین و خشت خنک آنک جز تخم نیکی نکشت

اکنون همهٔ آن‌ها خاک را بالین و خشتِ زیرِ سر دارند. خوشا به حالِ کسی که در زندگی جز نیکی نکاشت و نیکی نکرد.

نکته ادبی: «بالین و خشت» کنایه از قبر است؛ اشاره به ضرب‌المثلِ «خاک بالین است و خشت متکا».

نشان بس بود شهریار اردشیر چو از من سخن بشنوی یادگیر

سرنوشتِ شهریار اردشیر برای عبرت گرفتن کافی است؛ پس وقتی سخنِ مرا می‌شنوی، آن را به یاد بسپار.

نکته ادبی: اشاره به «اردشیر» به عنوان نمونه‌ای تاریخی از قدرت که در نهایت به خاک سپرده شد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرای کهن

اشاره به دنیا که با گذشتِ زمان فرسوده می‌شود.

کنایه رخت بستن

کنایه از مرگ و ترکِ دنیا.

تضاد (طباق) ارغوان / زعفران

تقابلِ رنگِ سرخِ جوانی با زردیِ ناشی از پیری.

استفهام انکاری کجا آن بزرگان... کجا آن سواران

طرحِ پرسش‌هایی برای یادآوریِ زوالِ قدرت و شکوهِ پیشینیان.

نماد نرگسان

نمادِ چشم که در ادبیاتِ فارسی به زیبایی و درخشش شهرت دارد.