شاهنامه - پادشاهی اردشیر

فردوسی

بخش ۱۱

فردوسی
به گفتار این نامدار اردشیر همه گوش دارید برنا و پیر
هرانکس که داند که دادار هست نباشد مگر پاک و یزدان پرست
دگر آنک دانش مگیرید خوار اگر زیردستست و گر شهریار
سه دیگر بدانی که هرگز سخن نگردد بر مرد دانا کهن
چهارم چنان دان که بیم گناه فزون باشد از بند و زندان شاه
به پنجم سخن مردم زشت گوی نگیرد به نزد کسان آب روی
بگویم یکی تازه اندرز نیز کجا برتر از دیده و جان و چیز
خنک آنک آباد دارد جهان بود آشکارای او چون نهان
دگر آنک دارند آواز نرم خرد دارد و شرم و گفتار گرم
به پیش کسان سیم از بهر لاف به بیهوده بپراگند بر گزاف
ز مردم ندارد کسی زان سپاس نبپسندد آن مرد یزدان شناس
میانه گزینی بمانی به جای خردمند خوانند و پاکیزه رای
کزین بگذری پنج رایست پیش کجا تازه گردد ترا دین وکیش
تن آسانی و شادی افزایدت که با شهد او زهر نگزایدت
یکی آنک از بخشش دادگر به آز و به کوشش نیابی گذر
توانگر شود هرک خرسند گشت گل نوبهارش برومند گشت
دگر بشکنی گردن آز را نگویی به پیش زنان راز را
سه دگیر ننازی به ننگ و نبرد که ننگ ونبرد آورد رنج و درد
چهارم که دل دور داری ز غم ز نا آمده دل نداری دژم
نه پیچی به کاری که کار تو نیست نتازی بدان کو شکار تو نیست
همه گوش دارید پند مرا سخن گفتن سودمند مرا
بود بر دل هرکسی ارجمند که یابند ازو ایمنی از گزند
زمانی میاسای ز آموختن اگر جان همی خواهی افروختن
چو فرزند باشد به فرهنگ دار زمانه ز بازی برو تنگ دار
همه یاد دارید گفتار ما کشیدن بدین کار تیمار ما
هرآن کس که با داد و روشن دلید از آمیزش یکدگر مگسلید
دل آرام دارید بر چار چیز کزو خوبی و سودمندیست نیز
یکی بیم و آزرم و شرم خدای که باشد ترا یاور و رهنمای
دگر داد دادن تن خویش را نگه داشتن دامن خویش را
به فرمان یزدان دل آراستن مرا چون تن خویشتن خواستن
سه دیگر که پیدا کنی راستی بدور افگنی کژی و کاستی
چهارم که از رای شاه جهان نپیچی دلت آشکار و نهان
ورا چون تن خویش خواهی به مهر به فرمان او تازه گردد سپهر
دلت بسته داری به پیمان اوی روان را نپیچی ز فرمان اوی
برو مهر داری چو بر جان خویش چو با داد بینی نگهبان خویش
غم پادشاهی جهانجوی راست ز گیتی فزونی سگالد نه کاست
گر از کارداران وز لشکرش بداند که رنجست بر کشورش
نیازد به داد او جهاندار نیست برو تاج شاهی سزاوار نیست
سیه کرد منشور شاهنشهی ازان پس نباشد ورا فرهی
چنان دان که بیدادگر شهریار بود شیر درنده در مرغزار
همان زیردستی که فرمان شاه به رنج و به کوشش ندارد نگاه
بود زندگانیش با درد و رنج نگردد کهن در سرای سپنج
اگر مهتری یابد و بهتری نیابد به زفتی و کنداوری
دل زیردستان ما شاد باد هم از داد ماگیتی آباد باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات مجموعه‌ای از اندرزنامه‌ها و نصایح اخلاقی و سیاسی است که در فضای حماسی و با تکیه بر خرد کهن ایرانی، به‌ویژه با انتساب به اردشیر بابکان، تدوین شده است. کانون اصلی این سخنان، تبیین جایگاه پادشاه به عنوان ستون خیمه عدالت و تکیه‌گاه مردم است، در حالی که همزمان بر مسئولیت‌های اخلاقی فردی، از جمله پرهیز از آز، اهمیت دانش‌اندوزی و رعایت حق‌شناسی تأکید می‌ورزد.

محتوای این متن، ترسیم آرمان‌شهری است که در آن ثبات سیاسی و سعادت فردی به یکدیگر گره خورده‌اند. شاعر با زبانی فاخر و پندآموز، بر این باور است که جامعه‌ای رو به تعالی می‌رود که در آن عدالت‌ورزیِ حاکم، همراه با خردمندی و دین‌داریِ مردم باشد. در نهایت، این قطعات، بازتاب‌دهنده‌ی جهان‌بینیِ حماسی-اخلاقی است که در آن، حفظ نام نیک، دانش، و اعتدال، برترین فضیلت‌های انسانی شمرده می‌شوند.

معنای روان

به گفتار این نامدار اردشیر همه گوش دارید برنا و پیر

ای پیر و جوان، همه با جان و دل به سخنان این پادشاه پرآوازه، اردشیر، گوش فرا دهید.

نکته ادبی: برنا و پیر آرایه تضاد و همچنین مرز (برای شمول همگان) است.

هرانکس که داند که دادار هست نباشد مگر پاک و یزدان پرست

هرکسی که به وجود آفریدگار باور داشته باشد، لاجرم انسانی پاک‌نهاد و خداپرست خواهد بود.

نکته ادبی: دادار به معنای آفریننده و از القاب خداوند است.

دگر آنک دانش مگیرید خوار اگر زیردستست و گر شهریار

دانش را هرگز کوچک و ناچیز نشمارید، خواه گوینده‌ی آن فرودست باشد و خواه پادشاه.

نکته ادبی: به کار بردن واژه شهریار در کنار زیردست، تقابل طبقاتی برای تأکید بر ارزشمندی ذات دانش است.

سه دیگر بدانی که هرگز سخن نگردد بر مرد دانا کهن

سومین نکته این است که سخن حکیمانه، نزد مرد خردمند هرگز کهنه و بی‌استفاده نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاری و تازگی همیشگیِ کلامِ خردمندانه.

چهارم چنان دان که بیم گناه فزون باشد از بند و زندان شاه

چهارمین پند این است که بدان ترس از گناه، برای انسان از بند و زندانِ پادشاه نیز سنگین‌تر و بازدارنده‌تر است.

نکته ادبی: بیم گناه استعاره از وجدان بیدار است.

به پنجم سخن مردم زشت گوی نگیرد به نزد کسان آب روی

پنجم آنکه کسی که به بدگویی و ناسزا عادت دارد، در میان مردم جایگاه و آبرویی نخواهد داشت.

نکته ادبی: آبِ روی کنایه از آبرو و اعتبار است.

بگویم یکی تازه اندرز نیز کجا برتر از دیده و جان و چیز

پند تازه‌ای نیز می‌گویم که از جان و مال و دیدگانِ تو نیز ارزشمندتر است.

نکته ادبی: اهمیتِ این پند را فراتر از داشته‌های مادی و حیاتی می‌داند.

خنک آنک آباد دارد جهان بود آشکارای او چون نهان

خوشا به حال کسی که جهان را آباد می‌سازد و درون و برونش یکسان و پاک است.

نکته ادبی: آشکارا و نهان کنایه از هماهنگی ظاهر و باطن است.

دگر آنک دارند آواز نرم خرد دارد و شرم و گفتار گرم

نکته دیگر آنکه کسانی که گفتار نرم و ملایم دارند، نشان از خرد، شرم و کلامی پرمهر دارند.

نکته ادبی: آواز نرم کنایه از لحن مؤدبانه و اخلاقی است.

به پیش کسان سیم از بهر لاف به بیهوده بپراگند بر گزاف

کسی که صرفاً برای خودنمایی و فخر فروشی، ثروت خود را بیهوده در برابر مردم می‌پاشد و هدر می‌دهد،

نکته ادبی: سیم به معنای نقره و کنایه از ثروت است.

ز مردم ندارد کسی زان سپاس نبپسندد آن مرد یزدان شناس

از این کارش نزد مردم سپاس و قدردانی نمی‌بیند و این شیوه مورد پسندِ فردِ یزدان‌شناس نیست.

نکته ادبی: یزدان‌شناس صفتِ فردی است که شناختِ الهی دارد.

میانه گزینی بمانی به جای خردمند خوانند و پاکیزه رای

همواره راه میانه و اعتدال را برگزین تا جایگاه خود را حفظ کنی و نزد دیگران به خردمندی و پاکیِ اندیشه شناخته شوی.

نکته ادبی: میانه گزینی اشاره به اصل اعتدال در اخلاق است.

کزین بگذری پنج رایست پیش کجا تازه گردد ترا دین وکیش

اگر از این مرحله بگذری، پنج نصیحت دیگر پیش رو داری که دین و آیین تو را تازه و زنده می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به سلسله‌مراتب پندها.

تن آسانی و شادی افزایدت که با شهد او زهر نگزایدت

آرامش و شادمانی، زندگی را برایت دلپذیر می‌کند، به‌طوری که تلخی و گزند از آن زاده نمی‌شود.

نکته ادبی: شهد و زهر استعاره از خوبی و بدی است.

یکی آنک از بخشش دادگر به آز و به کوشش نیابی گذر

نخست اینکه از آنچه خداوند به تو بخشیده است، با طمع‌ورزی و رنجِ بیهوده عبور مکن (یعنی قانع باش).

نکته ادبی: بخشش دادگر اشاره به رزق الهی و تقدیر است.

توانگر شود هرک خرسند گشت گل نوبهارش برومند گشت

هرکس که خرسند و قانع باشد، به معنای واقعی توانگر است؛ همچون گلی که در بهار به ثمر می‌نشیند.

نکته ادبی: گل نوبهار نماد برکت و نتیجه‌گیری از قناعت است.

دگر بشکنی گردن آز را نگویی به پیش زنان راز را

دیگر آنکه غرور و آز خود را درهم بشکن و راز خود را پیش زنان (نامحرمان) فاش مکن.

نکته ادبی: آز نمادِ حرص و طمع مادی است.

سه دگیر ننازی به ننگ و نبرد که ننگ ونبرد آورد رنج و درد

سوم آنکه به ننگ و جنگِ بیهوده افتخار نکن، زیرا این دو تنها رنج و درد به همراه دارند.

نکته ادبی: ننگ و نبرد جناس همسان و مترادف با بدنامی و ستیز است.

چهارم که دل دور داری ز غم ز نا آمده دل نداری دژم

چهارم اینکه دلت را از غم دور نگاه دار و برای اتفاقاتِ نیامده و آینده، اندوهگین مباش.

نکته ادبی: دژم به معنای غمگین و ناراحت است.

نه پیچی به کاری که کار تو نیست نتازی بدان کو شکار تو نیست

در کاری که به تو مربوط نیست دخالت نکن و به دنبالِ هدفی که سهم تو نیست، نرو.

نکته ادبی: شکار استعاره از فرصت یا هدفِ نامتعلق به فرد است.

همه گوش دارید پند مرا سخن گفتن سودمند مرا

همه به پند سودمندِ من گوش فرا دهید، چرا که شنیدنِ سخنِ حق، برای شما مفید است.

نکته ادبی: تکرارِ دعوت به گوش دادن برای تأکید بر اهمیتِ اندرزهاست.

بود بر دل هرکسی ارجمند که یابند ازو ایمنی از گزند

هرکسی که دیگران از شر و گزندِ او در امان باشند، در نظر همگان ارجمند و محترم است.

نکته ادبی: ایمنی از گزند نشانِ سلامتِ اخلاقیِ فرد است.

زمانی میاسای ز آموختن اگر جان همی خواهی افروختن

اگر خواهان روشنیِ جان و دانایی هستی، لحظه‌ای از آموختن دست برمدار.

نکته ادبی: افروختن جان کنایه از کسب کمال و آگاهی است.

چو فرزند باشد به فرهنگ دار زمانه ز بازی برو تنگ دار

چون فرزندت به سن تربیت رسید، او را از بازی و سرگرمیِ بیهوده بازدار و به کار و دانش مشغول کن.

نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای دانش و تربیت است.

همه یاد دارید گفتار ما کشیدن بدین کار تیمار ما

همه سخنان ما را به یاد داشته باشید و بدانید که رنج کشیدن در این راه، وظیفه‌ی ماست.

نکته ادبی: تیمار به معنای مراقبت و اندیشه است.

هرآن کس که با داد و روشن دلید از آمیزش یکدگر مگسلید

هرکس که با عدالت و دلی روشن (آگاه) همراه است، پیوند خود را با او قطع نکنید.

نکته ادبی: آمیزش در اینجا به معنای معاشرت و پیوند است.

دل آرام دارید بر چار چیز کزو خوبی و سودمندیست نیز

دل خود را به چهار چیز آرام و محکم کنید که سرچشمه نیکی و سودمندی است.

نکته ادبی: این اعداد در این سبک ادبی، برای دسته‌بندیِ اندرزها به کار می‌رود.

یکی بیم و آزرم و شرم خدای که باشد ترا یاور و رهنمای

اولین آن، ترسِ آمیخته با احترام از خداوند است که همیشه یاور و راهنمای تو خواهد بود.

نکته ادبی: بیم و آزرم و شرم (سه واژه مرتبط با تقوا).

دگر داد دادن تن خویش را نگه داشتن دامن خویش را

دوم اینکه حق‌گزار باش و دامن خود را از آلودگی به گناه و ننگ پاک نگاه دار.

نکته ادبی: داد دادن تن کنایه از رعایتِ حقوقِ خود و حفظِ کرامت است.

به فرمان یزدان دل آراستن مرا چون تن خویشتن خواستن

دل را به فرمان خداوند آراستن و برای دیگران همان چیزی را خواستن که برای خود می‌خواهی.

نکته ادبی: تأکید بر اصل اخلاقیِ «آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران بپسند».

سه دیگر که پیدا کنی راستی بدور افگنی کژی و کاستی

سوم آنکه راستی را آشکار کنی و کژی و نادرستی را از خود دور سازی.

نکته ادبی: دور افکندنِ کژی کنایه از تهذیب اخلاق است.

چهارم که از رای شاه جهان نپیچی دلت آشکار و نهان

چهارم اینکه در هیچ حالتی، چه آشکار و چه پنهان، از رأی و فرمان پادشاه روی برنتابی.

نکته ادبی: اطاعت از حاکم در این متن، نشانه‌ی حفظِ نظمِ اجتماعی است.

ورا چون تن خویش خواهی به مهر به فرمان او تازه گردد سپهر

اگر پادشاه را با مهر همچون جانِ خود بخواهی، به فرمانِ او جهان و روزگار برای تو تازه و پرطراوت خواهد شد.

نکته ادبی: سپهر در اینجا استعاره از وضعیتِ زمانه و زندگی است.

دلت بسته داری به پیمان اوی روان را نپیچی ز فرمان اوی

دل به پیمانِ او ببند و از فرمانِ او سرپیچی مکن.

نکته ادبی: روان را نپیچی کنایه از فرمانبرداریِ قلبی است.

برو مهر داری چو بر جان خویش چو با داد بینی نگهبان خویش

اگر او را عادل می‌بینی، همچون جانِ خود او را دوست بدار و نگهبانِ او باش.

نکته ادبی: داد در اینجا معیارِ مشروعیتِ حاکم است.

غم پادشاهی جهانجوی راست ز گیتی فزونی سگالد نه کاست

غمِ اصلیِ پادشاهِ جهان‌جوی باید آبادانی باشد، چرا که او باید به دنبالِ فزونی و پیشرفتِ گیتی باشد نه کاستی آن.

نکته ادبی: جهانجوی کنایه از پادشاه مقتدر و عدالت‌گستر است.

گر از کارداران وز لشکرش بداند که رنجست بر کشورش

اگر پادشاه بداند که کارگزاران و لشکرش باعث رنج و آزار مردم هستند،

نکته ادبی: کارداران به معنای والیان و مسئولانِ اجرایی است.

نیازد به داد او جهاندار نیست برو تاج شاهی سزاوار نیست

و به دادِ مردم نرسد، پس آن پادشاه سزاوارِ تاج و تختِ پادشاهی نیست.

نکته ادبی: تاج شاهی نمادِ مشروعیت و حقانیت است.

سیه کرد منشور شاهنشهی ازان پس نباشد ورا فرهی

چنین پادشاهی منشور پادشاهی خود را سیاه کرده است و دیگر شایسته‌ی فره ایزدی نیست.

نکته ادبی: فرهی (فره) نور و موهبت ایزدی است که به پادشاه مشروعیت می‌بخشد.

چنان دان که بیدادگر شهریار بود شیر درنده در مرغزار

بدان که پادشاهِ ستمگر، همچون شیری درنده در مرغزار است که جز آسیب زدن کاری نمی‌کند.

نکته ادبی: شیر درنده استعاره از حاکم ستمگر که به مردم حمله می‌کند.

همان زیردستی که فرمان شاه به رنج و به کوشش ندارد نگاه

همان زیردستی هم که فرمانِ شاه را با تلاش و درستی رعایت نمی‌کند،

نکته ادبی: رعایتِ فرمانِ شاه از سوی زیردست، نوعی قراردادِ اجتماعی است.

بود زندگانیش با درد و رنج نگردد کهن در سرای سپنج

زندگانی‌اش با رنج و درد خواهد بود و در این سرای سپنج (دنیا) به آرامش نخواهد رسید.

نکته ادبی: سرای سپنج به معنای دنیای ناپایدار و زودگذر است.

اگر مهتری یابد و بهتری نیابد به زفتی و کنداوری

اگر به مقام و مهتری برسد، آن را با زشتی و ستیز به‌دست نیاورده است (یعنی به شایستگی نرسیده است).

نکته ادبی: زفتی به معنای خشونت و سخت‌گیری است.

دل زیردستان ما شاد باد هم از داد ماگیتی آباد باد

باشد که دل زیردستان ما همواره شادمان باشد و جهان به واسطه عدالتِ ما آباد گردد.

نکته ادبی: بیتِ پایانی دعایی است که پیوندِ میانِ شادیِ مردم و عدالتِ حاکم را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر درنده

تشبیه پادشاه ستمگر به شیر درنده که نماد خشونت و ویرانگری است.

نماد تاج شاهی

نمادی برای مشروعیت، قدرت و حقانیت پادشاهی.

کنایه آبِ روی

کنایه از آبرو، اعتبار و عزت نفس انسان در اجتماع.

مرز (تضاد) برنا و پیر

به کار بردن دو واژه متضاد برای شمول تمامی گروه‌های سنی (همه مردم).

تضاد شهد و زهر

تقابل میان خوشی و ناخوشی برای نشان دادن پیامدِ اعمال انسان.