شاهنامه - پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۱۲ - وفات یافتن قیصر روم و رزم کسری
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
راوی داستان که بر اساس نوشتههای گذشتگان و سخنان دانایانِ راستگو سخن میگوید، چنین نقل میکند:
نکته ادبی: نامهٔ باستان اشاره به منابع مکتوب تاریخی ایران قدیم دارد.
که خبر مرگ قیصر (پادشاه روم) در سرزمین آباد روم به گوش پادشاه ایران، کسری (انوشیروان)، رسید.
نکته ادبی: جهاندار به معنای پادشاه و فرمانروای جهان است.
کسری گفت: ای قیصر! امیدوارم زنده بمانی، اما افسوس که او درگذشت و دنیا را به دیگری (جانشینش) سپرد.
نکته ادبی: تضاد میان زنده ماندن و مرگ در ساختار کلام آمده است.
اندوه مرگ قیصر، قلب کسری را پر از فکر و خیال کرد و چهرهی سرخی که داشت، از شدت غم، زرد و پژمرده شد.
نکته ادبی: زرد برگ استعاره از چهرهای است که بر اثر اندوه رنگ باخته است.
کسری از میان ایرانیان، فرستادهای را برگزید که کارآزموده، بزرگمنش و آزاده بود.
نکته ادبی: راد به معنای بخشنده و جوانمرد است.
آن فرستاده را نزد فرزند قیصر که همچون شاخهای سبز و پربار (جوان و برومند) بود، گسیل داشت.
نکته ادبی: شاخ سبز برومند استعاره از جوانی و کمال فرزند است.
کسری با او بسیار نرم و مهربان سخن گفت (تا تسلیبخش باشد) و یادآوری کرد که هیچکس از درد مرگ رهایی ندارد.
نکته ادبی: چربی در اینجا به معنای نرمی و ملایمت در سخن است.
کسری نامهای همراه با سوگواری و درد نوشت، در حالی که از شدت گریه، چهرهاش زرد شده بود.
نکته ادبی: آب دیده کنایه از اشک است.
در نامه نوشت: خدا به تو طول عمر و خوبی و کامرانی عطا کند.
نکته ادبی: دعا و نیایش مرسوم در نامههای دیپلماتیک قدیم.
هیچ جانداری نیست که مرگ را تجربه نکند؛ این دنیا (سرای سپنج) موقتی است و ما همه رهگذر هستیم.
نکته ادبی: سرای سپنج اصطلاحی عرفانی و اخلاقی برای اشاره به ناپایداری دنیا.
چه تاج پادشاهی بر سر داشته باشیم و چه کلاه جنگی (ترگ)، هیچکدام نمیتواند ما را از چنگال مرگ نجات دهد.
نکته ادبی: ترگ نوعی کلاهخود آهنین است.
وقتی زمان مرگ فرا برسد، چه قیصر باشی و چه خاقان (پادشاه ترکان)، بدون شک سرت به زیر خاک خواهد رفت.
نکته ادبی: تأکید بر برابری همه در برابر مرگ.
از طرف قیصر (پدرت)، پاداش بسیاری نصیبت باد و روح مسیحا (عیسی) یاریرسانت باشد.
نکته ادبی: اشاره به آیین مسیحیت در روم.
شنیدهام که بر تخت پادشاهی پدرت تکیه زدهای؛ بخت و اقبالت بلند باد.
نکته ادبی: تخت و بخت جناس ناقص دارند.
هرچه از نیرو، اسب، سلاح، گنج و سپاه نیاز داری، از ما بخواه.
نکته ادبی: پیشنهاد کمک نظامی و سیاسی در عرف دیپلماسی.
فرستاده از پیش کسری حرکت کرد و به سرعت به سوی قیصر شتافت.
نکته ادبی: تفت به معنای تند و سریع است.
وقتی به درگاه رسید، اجازه ورود یافت و نزد تخت قیصر رفت.
نکته ادبی: گاه به معنای تخت پادشاهی است.
وقتی قیصر جوان نامه را دید و عنوان (محتوا و لحنِ نامه) را خواند، به خاطر غرور و تکبر، دلش از گستاخیِ کسری پر از خشم شد.
نکته ادبی: بیشی در اینجا به معنای برتریجویی و تحکم است که قیصر اینگونه برداشت کرد.
آن جوانِ تازه به تخت نشسته، احترام فرستاده را نگاه نداشت و با او دست دوستی نداد.
نکته ادبی: نبسود دست کنایه از بیاعتنایی و عدم استقبال گرم است.
با بیمیلی از او پرسوجو کرد و نگاهی تحقیرآمیز و کج به او انداخت.
نکته ادبی: کژ دیدن کنایه از نگاه از روی تحقیر است.
فرستاده را در جای دوری اسکان دادند و قیصر اصلاً به آن نامه نگاه نکرد.
نکته ادبی: توهین دیپلماتیک با بیاعتنایی به نامه.
یک هفته تمام، مشاوران و رایزنان قیصر در نزد او جمع شدند تا درباره این نامه تصمیم بگیرند.
نکته ادبی: رایزن همان مشاور و وزیر است.
سرانجام به این نتیجه رسیدند که ما نباید از دستور شاه بزرگ (کسری) سرپیچی کنیم و خود را کوچک بشماریم.
نکته ادبی: کهتری در اینجا به معنای فروتنیِ ناخواسته است.
قیصر گفت: این نامه از کسری سزاوار چنین برخوردی بود؛ من نباید مطابق میل او رفتار میکردم.
نکته ادبی: بدکامه کسی است که به دلخواه دیگران رفتار نکند.
چرا که من امروز پادشاهی جوان هستم و از نظر اصالت و گوهر، در این مرز و بوم پیشرو و سرورم.
نکته ادبی: گوهر به معنای نژاد و تبار اصیل است.
یک سال با این جوانِ (پادشاه ایران) باج و خراج نده و با او به عنوان برتری و اقتدار رفتار نکن.
نکته ادبی: باژ و ساو به معنای مالیات و خراج است.
آنها به دلیلِ خودکامگی و طرفداری از قیصر، نامهای نامناسب در پاسخ نوشتند.
نکته ادبی: پایمردی به معنای میانجیگری و طرفداری است.
در عنوان نامه نوشتند: از طرف قیصر، پادشاه سربلند روم، که تمام جهان جز روم، پست و حقیر هستند.
نکته ادبی: ادعای برتری مطلق قیصر بر سایر جهان.
وقتی فرستادهی ایران بازگشت، باید برای ما تمام دیدهها و شنیدههایش را از آنجا بگوید.
نکته ادبی: بازخواست از فرستاده برای کسب اطلاعات.
هرچه از شادی و اندوه در آنجا دید، نباید پنهان کند و باید همه را بگوید.
نکته ادبی: لزوم صداقتِ فرستاده در گزارش.
قیصر به خودش مغرور شد و ادعای بزرگی کرد که میخواهد سر از همه بزرگان بیرون بیاورد.
نکته ادبی: تازه شدن در اینجا کنایه از سرکشی و غرور است.
او گمان میکند هیچ شاهی را به شاه دیگر نیازی نیست و حتی اگر کسی کهتر (کوچک) باشد، نباید از شاه انتظار فریادرسی داشته باشد.
نکته ادبی: نفی اصل یاریگری میان پادشاهان.
وقتی کاغذ نامه (قرطاس) را آماده کردند، فرستاده را به دربار احضار کردند.
نکته ادبی: قرطاس به معنای کاغذ است.
وقتی دانای ایران (فرستاده) فهمید که قضیه از چه قرار است، به دربار رفت تا پاسخ نامه را بگیرد.
نکته ادبی: رای راست به معنای تصمیم درست و قطعی است.
به او خلعت (لباس فاخر) نامناسبی دادند و او را از دربار خود بیرون کردند.
نکته ادبی: ناسپاس و ناسزا خواندن خلعت نشانه تحقیر است.
قیصر به او گفت: بدان که نه من بنده تو هستم و نه از چین و هیتالیان کمترم.
نکته ادبی: هیتالیان قومی جنگجو و قدرتمند در شرق ایران بودند.
سبک شمردن پادشاه بزرگ، کار ناپسندی است، حتی اگر تو پادشاه جهان باشی.
نکته ادبی: اشاره به غرورِ پادشاهی.
بزرگ کسی است که دشمنان بسیاری داشته باشد؛ دشمنان و دوستان من همیشه با من همراه هستند.
نکته ادبی: تلقی متفاوت از معنای بزرگی و قدرت.
چرا بزرگی و اقتدار را از من دریغ میکنی؟ تو میخواهی خورشید را پشت ابر پنهان کنی (اما نمیتوانی).
نکته ادبی: آفتاب و میغ استعارهای برای قدرت و موانع است.
از تابش آفتاب چیزی کم نمیشود، حتی اگر (ابر) خون هم ببارد.
نکته ادبی: ادامهی همان استعاره برای نشان دادن شکستناپذیری.
هرگاه کاری برایم پیش آید، شهریار من تو نیستی، بلکه من یادگار پدرم هستم (و به تو نیازی ندارم).
نکته ادبی: ادعای استقلال کامل.
هرچه دیدی به خوبی بازگو کن و از این پاسخ تند و زننده، به دنبال زشتی (جنگ و درگیری) نباش.
نکته ادبی: هشدار غیرمستقیم.
او را با لباسی که داده بودند آراستند و از دربار بیرونش کردند.
نکته ادبی: مرزبان در اینجا به معنای درباریان و محافظان درگاه است.
فرستاده با عجله بازگشت و لحظهای در مسیر درنگ نکرد.
نکته ادبی: دمان به معنای با شتاب و خشم است.
نزد کسری آمد و هرآنچه دیده و شنیده بود را بازگو کرد.
نکته ادبی: ادای امانت در گزارش.
کسری از سخنان او دلتنگ شد و به فرستاده گفت: خسته نباشی از رنج راه.
نکته ادبی: برخوردی از رنج راه نوعی تعارفِ مؤدبانه است.
شنیدهام که هرکس هوای نفس را دنبال کند، سرانجام سزای کردار بدش را میبیند.
نکته ادبی: هوا پروردن کنایه از تبعیت از نفس و خودخواهی است.
اگر کسی دوست را از دشمن تشخیص ندهد، چنین رازهایی را (که باعث رسوایی است) برایش فاش میکند.
نکته ادبی: انتقاد از نادانیِ قیصر در برخورد با فرستاده.
او گمان میکند که ما دوستش نیستیم، حتی اگر رابطهای میان ما نباشد.
نکته ادبی: اشاره به تیرگی روابط.
از این پس، دیگر اجازه نمیدهم که هیچ رومیای بر آن تخت پادشاهی شاد و پیروز بماند.
نکته ادبی: اعلام جنگ و پایان دوستی.
قیصر با تکبر و غرور از موضع برتری سخن میگوید و خود را نسبت به تمامی نامداران و بزرگان، بالاتر و والاتر میداند.
نکته ادبی: واژه همی در اینجا نشانه استمرار در زمان گذشته است.
او تصمیم گرفته است که پس از این به روم بازگردد و برای نبرد نامی شوم و وحشتناک بسازد و با جنگافروزی، آبادیها را به آتش بکشد.
نکته ادبی: آباد بوم به معنای سرزمین آباد است.
قیصر سوگند میخورد به خدای یگانه، خورشید، ماه، آتشکده آذرگشسب و به تخت و تاج پادشاهیاش که چنین خواهد کرد.
نکته ادبی: آذرگشسب از آتشکدههای بزرگ و مقدس ایران باستان است.
او سوگند یاد میکند که هرچه در پادشاهی ایران است، از گنجهای گرانبها تا داراییهای دیگر را تاراج کرده و خزانههای خود را پر کند.
نکته ادبی: گاو پوست اشاره به ظرفهای چرمی بزرگ برای ذخیره اموال دارد.
او قسم میخورد که تا زمانی که به پیروزی نرسد، شمشیر را در نیام نگذارد و لذتهای دنیوی را بر خود حرام میکند.
نکته ادبی: سرتیغ کنایه از جنگ و درگیری است.
شاه دستور داد تا بر دربارش کرنا و سنج و طبلهای هندی را به صدا درآورند و سپاه را برای نبرد آماده کنند.
نکته ادبی: کرنا از سازهای بادی جنگی قدیمی است.
طبلهای جنگی بزرگ را بر پشت فیلهای عظیمالجثه بستند و صدای آنها چنان بلند بود که گویی آسمان و زمین تیره و تار شد.
نکته ادبی: ژنده پیل به معنای فیل بزرگ و نیرومند است.
سپاهی از مداین به سمت دشت حرکت کرد که عظمت آن چنان بود که دریا در برابر شکوه آن حقیر و ناچیز به نظر میرسید.
نکته ادبی: خیره گشتن در اینجا به معنای حیرتزده شدن و در برابر عظمت گم شدن است.
صدای بوقهای جنگی، رنگ درفشها و جوش و خروش سوارکارانی که کفشهای زرین داشتند، صحنه را پر کرده بود.
نکته ادبی: زرینه کفش اشاره به تجمل و شکوه لشکر دارد.
لشکر چنان پرشمار و عظیم بود که گویی ستارگان در آب فرورفتهاند و آسمان نیز در خواب فرو رفته است.
نکته ادبی: تضاد میان جنبش سپاه و خواب آسمان استعارهای از عظمت حیرتانگیز است.
هنگامی که قیصر از حرکت خشمگینانه شاه ایران با سپاهش آگاه شد، دست به کار شد.
نکته ادبی: ایوان در اینجا به معنای کاخ پادشاهی است.
قیصر از شهر عموریه تا حلب لشکر کشید و جهان را درگیر جنگ و آشوب کرد.
نکته ادبی: جلب به معنای غوغا و هیاهو است.
سیصد هزار سوار رومی شهر حلب را به محاصره کامل خود درآوردند.
نکته ادبی: حصار در اینجا به معنای محاصره نظامی است.
سپاهیان از هر سو به جنگ هجوم آوردند و نبرد میان آنان خیلی زود آغاز شد.
نکته ادبی: درنگ به معنای تأمل و زمان از دست دادن است.
قیصر در کنار هر دروازه شهر، منجنیقهای سنگین را برپا کرد، به ویژه آنهایی که جنگجویان ماهر رومی هدایت میکردند.
نکته ادبی: ثلیق در اینجا به معنای ماهر و زبردست است.
آنها محاصره قلعه سقیلان را رها کردند تا بتوانند از آن سمت به حملات خود ادامه دهند.
نکته ادبی: بپرداختند به معنای رها کردند و دست کشیدند است.
حلب به دریایی از خون تبدیل شد و لشکریان شهر باطرون از ترس تسلیم شدند.
نکته ادبی: بکردار در اینجا به معنای مانند و شبیه است.
رومیها در دو هفته سی هزار نفر را اسیر گرفتند و این خبر به گوش پادشاه رسید.
نکته ادبی: شهریار در اینجا همان پادشاه قیصر است.
تعداد بیشماری را با تیر کشتند و در میدان نبرد بسیاری را اسیر کردند.
نکته ادبی: دستگیر شدن به معنای اسیر شدن در جنگ است.
رومیها در مقابل سپاه حفر کردند و در هنگام سحر آب را به داخل آن هدایت کردند.
نکته ادبی: شبگیر به معنای هنگام سحر و صبح زود است.
با حفر این خندق، راه بر شاه بسته شد و او و سپاهش در جنگ درماندند.
نکته ادبی: کنده به معنای خندق و گودال عمیق است.
مدت زمان زیادی از این جنگ گذشت و سپاه به دلیل طولانی شدن درگیری، نیاز مبرم به پول و طلا پیدا کرد.
نکته ادبی: دراز بودن روزگار کنایه از طولانی شدن محاصره است.
روزی فرمانده سپاه، مسئولین مالی را فراخواند و درباره مشکلات جنگ و نیازهای مالی صحبت کرد.
نکته ادبی: دهان در اینجا به معنای مسئولان یا خزانهداران است.
او گفت که این جنگ با رنج و سختی بسیار همراه شده و نمیتوان از این خندق و موانع به آسانی گذشت.
نکته ادبی: نشاید به معنای غیرممکن بودن و دشواری است.
سپاه برای ادامه نبرد به پول، تجهیزات، اسب و خفتان جنگی و کلاهخود نیاز دارد.
نکته ادبی: دستگاه به معنای ابزار و ساز و برگ جنگی است.
خزانهداران و دبیران پادشاه برای بررسی وضعیت مالی به سمت گنجخانه رفتند.
نکته ادبی: گنجور به معنای مسئول خزانهداری است.
هنگامی که حساب و کتاب کردند، دیدند سیصد هزار درم کمتر از حد نیاز برای لشکر موجود است.
نکته ادبی: تنگ به معنای کمبود و مضیقه است.
موبد با شتاب نزد شاه آمد و وضعیت کسری درهمهای موجود در گنجینه را گزارش داد.
نکته ادبی: موبد در اینجا به معنای مشاور عالی و داناست.
شاه با شنیدن این خبر اندوهگین شد و چهرهاش درهم رفت و دستور داد تا بزرگمهر را احضار کنند.
نکته ادبی: دژم به معنای غمگین و ناراحت است.
شاه به بزرگمهر گفت که اگر گنجینه پادشاهی تهی باشد، دیگر پادشاهی چه فایدهای دارد؟
نکته ادبی: شاهنشهی به معنای پادشاهی بزرگ است.
به او گفت اکنون ساربان را صدا بزن و شترهای بارکش را آماده کن تا به راه بیفتند.
نکته ادبی: هیونان بختی نوعی شتر تنومند و بارکش است.
صد بار از گنج مازندران بر شترها بار کن و بیشتر از آن نیز سکههای طلا بردار.
نکته ادبی: دینار به معنای سکه طلا است.
بزرگمهر به شاه پاسخ داد که ای پادشاه خردمند و دادگر و مهربان،
نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای عطوفت و دوستی است.
راه رسیدن به گنجینه ایران بسیار دور است و سپاه در این مدت بدون پول و امکانات میماند.
نکته ادبی: دراز بودن راه کنایه از دوری مسافت و کندی رسیدن امداد است.
در همین شهرهای اطراف ما کسانی هستند که پول و دارایی فراوانی دارند.
نکته ادبی: گرد ماهرکسست به معنای اطرافیان ما است.
اگر از بازرگانان و کشاورزان پول قرض بخواهی، آنان هرگز از این درخواست ناراحت نمیشوند.
نکته ادبی: وام به معنای قرض گرفتن است.
شاه سخن دانای ایران را پسندید و با آن موافقت کرد، زیرا او پند و سخن نیکی گفته بود.
نکته ادبی: همداستان شدن به معنای موافقت کردن است.
بزرگمهر فرستادهای را انتخاب کرد که هم خردمند بود، هم شاد و هم چهرهای موجه داشت.
نکته ادبی: خوبچهر کنایه از خوشسیما و مورد اعتماد بودن است.
به او گفت با عجله برو و یک فرد مشهور و معتبر را در میان مردم پیدا کن.
نکته ادبی: سه اسبه رفتن کنایه از نهایت سرعت در سفر است.
از میان تاجران و دهقانان شهر، کسی را پیدا کن که در میان مردم نامدار و معتبر باشد.
نکته ادبی: نامبهره در اینجا به معنای کسی است که بهرهمند از نام نیک و اعتبار است.
به او بگو که برای سپاه به این پول نیاز داریم و پادشاه در کوتاهترین زمان ممکن از گنج خود آن را باز میگرداند.
نکته ادبی: درم فام به معنای پول و سکه است.
فرستاده که جوانی خردمند و خوشاخلاق بود، برای این مأموریت آمد.
نکته ادبی: خوشمنش به معنای نیکسیرت است.
او که بسیار زیرک و نکتهسنج بود، به اولین شهری که در نزدیکیشان بود رفت.
نکته ادبی: پیمبر به معنای پیامرسان و فرستاده است.
او درخواست پول کرد و بسیاری از ثروتمندان شهر گرد او جمع شدند.
نکته ادبی: مایه دار به معنای ثروتمند و دارای امکانات است.
یک کفشگر و فروشنده کفش در میان آنها بود که با دقت به سخنان فرستاده گوش سپرد.
نکته ادبی: موزه فروش به معنای فروشنده پاپوش و کفش است.
آن مرد از فرستاده پرسید چقدر پول نیاز دارید و فرستاده دقیقاً مبلغ لازم را به او گفت.
نکته ادبی: یاد کرد به معنای بیان کرد و شمرد است.
کفشگر گفت ای مرد خردمند، من چهل من سکه دارم و صدهزار هم از جای دیگر تهیه میکنم.
نکته ادبی: منی واحد اندازهگیری وزن است.
کفشگر به او گفت من این مبلغ را میپردازم و تنها توقع دارم که خزانهدار شاه از من قدردانی کند.
نکته ادبی: سپاس بر سر نهادن کنایه از منت پذیرفتن و تشکر کردن است.
ترازو و سنگ وزنکشی آوردند و بدون معطلی و ثبت در دفتر، پولها را وزن کردند.
نکته ادبی: قپان نوعی ترازوی بزرگ برای وزن کردن بارهای سنگین است.
وقتی پولهای تاجر توزین شد، فرستاده با خیال راحت از این کار فارغ شد.
نکته ادبی: پردخته شدن در اینجا به معنای فراغت یافتن از کار است.
کفشگر به مخاطب خود (فرستاده) گفت: ای زیباروی، رنج مرا به بزرگمهر برسان و با او سخن بگو.
نکته ادبی: استفاده از 'بوزرجمهر' به عنوان شخصیت واسط جهت رساندن پیام به شاه.
زیرا در این زمانه فرزندی دارم که از راهِ شغلش (کفشگری)، قلبم شاد نمیشود و ثروتی برایش اندوخته نمیشود.
نکته ادبی: عبارت 'بازار او بر دلم خوار نیست' کنایه از کمسود بودن پیشه فرزند است.
اگر بتوانی، از پادشاه جهان بخواه که به طور خصوصی و پنهانی مرا شاد کند.
نکته ادبی: اشاره به درخواستِ کمک مالی یا حکومتی از پادشاه.
تا او را به دست استادان و اهل فرهنگ بسپارد، چرا که من سرمایه و توانایی تأمین هزینهاش را دارم.
نکته ادبی: هنگ به معنای توان و سازوبرگ است.
فرستاده گفت: این کار سختی نیست و تو مسیر دسترسی به گنج (کمک شاه) را برایم آسان کردی.
نکته ادبی: کوتاه کردن راه گنج، کنایه از آسان شدن دستیابی به مقصود است.
شبهنگام نزد مرد دانا (بزرگمهر) رفت و ماجرای آن کفشگر را بازگو کرد.
نکته ادبی: بگشاد لب، کنایه از سخن گفتن است.
بزرگمهر با شادی نزد شاه رفت و خواسته آن مرد را به شاه عرضه کرد.
نکته ادبی: بر آن خواسته شاه بگشاد چهر، کنایه از استقبالِ شاه از موضوع است.
شاه چنین گفت: خدا را سپاس که همیشه راهنما و نگهدار من است.
نکته ادبی: دعای شکرگزاری در آغاز سخن.
که در پادشاهی من، یک پینهدوز اینقدر شادمان است و در رفاه به سر میبرد.
نکته ادبی: موزه دوز به معنای کفشدوز است.
اگر او اینهمه ثروت اندوخته است، خدا نکند که بیعدالتی و ستم، او را آزرده کند.
نکته ادبی: خراشیدن در اینجا کنایه از رنج و آسیب رسیدن است.
ببین چه آرزویی دارد؛ باید روش و آیین ما بر همین روال باقی بماند.
نکته ادبی: تاکید بر حفظ سنتها و نظمِ جامعه.
اگر میخواهد، صد هزار درهم به او ببخش تا یادگاری از سوی ما نزد او بماند.
نکته ادبی: فامش به معنای رنگ یا مقدار است.
با این کار، زیردستان دلیر شدند و جهانجویان به مقام و بزرگی رسیدند.
نکته ادبی: اشاره به بخشندگی شاه که موجب وفاداری میشود.
خدا نکند که پادشاهی ستمکار، بر تخت و روزگار شادمان باشد.
نکته ادبی: تضاد میان شاه عادل و شاه ستمکار.
بزرگمهر به شاه گفت: ای پادشاه نیکاختر و خوشچهره.
نکته ادبی: نیکاختر کنایه از خوشطالع بودن.
آن کفشفروش آرزویی دارد، اگر شاه به من بنده گوش فرا دهد.
نکته ادبی: استفاده از عبارتِ مؤدبانه برای بیانِ درخواست.
فرستاده از قول آن مرد میگوید: که شاه جهان همواره با خرد همراه باشد.
نکته ادبی: دعای خیر برای شاه.
پسری دارم که به سن رشد رسیده و میخواهد به دنبال علم و دانش برود.
نکته ادبی: رسیده بجای، کنایه از به سن کمال رسیدن است.
اگر شاه کمک کند، این فرزندِ پاک میتواند به مقام دبیری و علم برسد.
نکته ادبی: دبیر در اینجا به معنای عالم و صاحب مقامِ اداری است.
از خدا برای شاه عمری طولانی میخواهم و امیدوارم همیشه بر این جایگاهِ شایسته باشد.
نکته ادبی: سزاوار گاه، کنایه از شایستگی شاه برای پادشاهی.
شاه به او گفت: ای خردمند، چرا دیو (هوی و هوس) چشمان تو را تیره کرده و حقایق را نمیبینی؟
نکته ادبی: دیو استعاره از گمراهی و نادانی است.
برو و آن شتر را بازگردان؛ ما نیازی به سیم و زرِ او نداریم.
نکته ادبی: نفی طمع شاه از اموالِ مردم.
اگر فرزندِ بازرگان یا کفشگر، دبیر و دانشآموخته شود.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ برهمخوردنِ طبقات.
زمانی که فرزندِ ما به تخت مینشیند، باید دبیرانی از خاندانهای بزرگ و پیروزبخت داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ اصالت در مناصب دولتی.
مرد کفشگر باید هنرِ کفشگری بداند، در این باره دیگر با من بحث نکن.
نکته ادبی: تاکید بر تخصصگرایی در طبقات اجتماعی.
از دستِ انسانهای اصیل و خردمند، در این شرایط جز حسرت و اندوه چیزی باقی نمیماند.
نکته ادبی: اشاره به پیامدِ سوءِ مدیریت.
کسانی که مردمشناس هستند در نزد او خوار میشوند، آنگاه که پاسخ (نادان) را بشنوند و به ناچار سپاس بگویند.
نکته ادبی: نقدِ بیخردی در جایگاههایِ مهم.
اگر آیین روزگار چنین باشد، پس از مرگ ما را نفرین خواهند کرد.
نکته ادبی: توجه به قضاوتِ تاریخ.
ما جز از راه عدالت و داد، ثروتی نمیخواهیم؛ از او درهم نخواه و دیگر از این موضوع یاد نکن.
نکته ادبی: تأکید بر عدالتمحوریِ مالیِ شاه.
همین الان شتر را بازگردان؛ از کفشدوزان سیم و زر طلب نکن.
نکته ادبی: دستورِ قاطعِ شاه.
فرستاده بازگشت و درهمها را برد؛ دلِ کفشگر از شنیدنِ پاسخِ شاه، پر از درد و اندوه شد.
نکته ادبی: کنایه از ناامیدیِ کفشگر.
شب فرا رسید و غمگین شد، در همین حال صدای جرس (زنگ) از بارگاهِ شاه به گوش رسید.
نکته ادبی: جرس کنایه از آمادگی برای سفر یا حرکت لشکر.
نگهبانان در اطراف دشت پخش شدند و تمام شب را پیرامونِ لشکر گشت زدند.
نکته ادبی: طلایه به معنای پیشقراول و نگهبان است.
هنگامی که خورشید از افق طلوع کرد، زمین را مانند خلعت و جامه، با شکوه آراست.
نکته ادبی: تشبیه طلوع خورشید به آراستن زمین.
طلایه از لبِ کنده (گودال یا مرز) بازگشت و نزد شاهِ بزرگوار آمد.
نکته ادبی: گردنفراز صفتِ شاه به معنای سرافراز و مقتدر.
گفت که فرستاده قیصر نزد شاه آمده و پر از درد و پشیمانی از گناهانِ خود است.
نکته ادبی: پوزش کنان اشاره به پذیرشِ شکست یا اشتباه.
فرستاده هماندم دواندوان آمد و در برابر انوشیروان، نیایش و ستایش کرد.
نکته ادبی: نوشینروان نامِ دیگر انوشیروان.
چون رومی شکوهِ تاج کسری را دید، آهی سرد از سرِ حسرت از جگر برکشید.
نکته ادبی: باد سرد کنایه از اندوه و اعتراف به بزرگیِ شاه.
با خود گفت: این سزاوارِ پادشاهی، مردانگی و چنین سپاهی است.
نکته ادبی: اعتراف به شایستگیِ انوشیروان.
و چهل تن از فیلسوفانِ رومی، با دلی پر از بیم و هراس لب به سخن گشودند.
نکته ادبی: باد دل کنایه از ترس و دلهره است.
و با سیهزار دینار برای هر یک، نثار و هدیهای برای شاه آورده بودند.
نکته ادبی: نثار، پیشکشی برای مقامِ بالا.
وقتی رنگ رخسارِ خشمگین و پرهیمنهی شاه را دیدند، مانند مار لرزیدند و پیچیدند.
نکته ادبی: تشبیه لرزشِ رومیان به مار.
شاهنشاه وقتی آنان را دید، با آنان با نرمی رفتار کرد و جایگاهی برایشان تعیین کرد.
نکته ادبی: بنواختن به معنای نوازش و دلجویی کردن.
نمایندهی رومیان چنین گفت: شاهِ ما (قیصر)، جوان است و بیتجربه.
نکته ادبی: نو کنایه از تازهکار بودن قیصر.
پدرش مرده و دنیا را ندیده است؛ آشکار و نهانِ کارها را نمیداند.
نکته ادبی: ناسپردن جهان کنایه از بیتجربگی است.
ما همگی فرمانبردارِ تو هستیم و در پناهِ زینهار (امان) تو قرار داریم.
نکته ادبی: باژدار یعنی خراجگذار و مطیع.
روم برای توست و ایران برای تو؛ چرا باید میان این سرزمینها جدایی باشد؟
نکته ادبی: پیشنهادِ صلح و اتحاد تحتِ قدرتِ ایران.
خردِ راستین در نزدِ شاه است و قیصر به پشتوانهی او، پشتش گرم است.
نکته ادبی: استعاره از تکیه کردنِ قدرتهای دیگر به ایران.
چه خاقان چین و چه شاه هند، همگی از این جایگاه و تاجِ تو پیروی میکنند.
نکته ادبی: اشاره به گسترهی نفوذِ ایران.
اگر کودکی به پادشاهی رسید و بیدانش سخن گفت، به راهنمایی تو نیاز دارد.
نکته ادبی: تأکید بر نقشِ رهبری و خردمندیِ انوشیروان.
پادشاه بزرگ کینهای از روم به دل ندارد، زیرا سپهر بلند (آسمان/بخت) از این پیروزی و صلحی که برقرار شده، خشنود است.
نکته ادبی: گنبد لاژورد استعاره از آسمان و کنایه از گردش روزگار و تقدیر است.
ما همان باج و خراجی که از ابتدا مقرر بود را پرداخت میکنیم و عهدی تازه و استوار میبندیم.
نکته ادبی: باژ در فارسی میانه به معنای خراج و مالیات است.
نوشیروان از شنیدن سخنِ فرستاده خندید، زیرا دریافت که فرستاده، پایه و اساسِ سخنش سست و ضعیف است.
نکته ادبی: افگند بن کنایه از بیپایه و اساس بودنِ سخن است.
پادشاه به فرستاده گفت: اگر قیصر کودکی بیش نیست، پس عقل و تدبیرش نیز اندک است.
نکته ادبی: نامور در اینجا به معنای دارای نام و نشان و کنایه از پادشاه است.
چه قیصر باشد و چه آن راهنمای نابخرد، هر دو از دانش بیبهرهاند و خردشان زبون و ناتوان است.
نکته ادبی: بیخرد رهنمون اشاره به مشاوران یا همان فرستادگان است.
تمامی خردمندانِ پیروِ اسکندر، راهِ پیروزی و برتری را به درستی شناختند و پیمودند.
نکته ادبی: اشاره به اسکندر به عنوان الگوی جهانگشایی و خردمندی در متون کهن.
هر کس از پیمانِ ما سرپیچی کند و دل از فرمان و رأیِ ما بگرداند، دچار بلا خواهد شد.
نکته ادبی: بپیچید در اینجا به معنای روی گرداندن و نافرمانی است.
ما سرزمین آبادِ او را به خاک سیاه مینشانیم و از قدرتِ گنج و لشکر او هیچ بیمی نداریم.
نکته ادبی: خاک برآوردن کنایه از نابودی و ویرانی کامل است.
فرستادگان رومی، مانندِ مردمِ چاپلوس و متملق، در برابر پادشاه بر خاک افتادند و آن را بوسیدند.
نکته ادبی: خاک بوسیدن کنایه از نهایتِ کرنش و تسلیم است.
آنها گفتند: ای پادشاهِ پیروزمند و بلندمرتبه، ما را به خاطرِ کارهای گذشته سرزنش مکن.
نکته ادبی: برترمنش صفتِ فاعلی به معنای صاحبِ منشِ برتر و والا.
ما همگی سر تا پا بندگانِ رنج و زحمتِ تو هستیم و پاسبانانِ گنجهای تو خواهیم بود.
نکته ادبی: خاکِ رنجِ تو بودن کنایه از بندگی و خدمتگزاریِ صادقانه است.
اگر پادشاه از ما خشنود باشد، ما دیگر دچار ناکامی و روزگارِ بد نخواهیم شد.
نکته ادبی: بد روزگار به معنای سرنوشتِ ناخوش و بلاست.
رومیان به اندازه کافی هوشیار نیستند که سختیهایی را که پادشاه ایران در این راه متحمل شده، درک کنند.
نکته ادبی: خرد داشتن در اینجا به معنای فهمیدن و درکِ عمقِ موضوع است.
ما ده پوستِ گاو را پر از سکههای طلا کرده و به عنوانِ خراج و باج به گنجینه شما میآوریم.
نکته ادبی: باژ و ساو، اصطلاحی کهن برای مالیات و خراج است.
فرمانِ تو در کم و زیاد بودنِ این خراج نافذ است و ما حتی اگر درخواستت ناممکن باشد، میپذیریم.
نکته ادبی: فرمان رواست یعنی فرمانِ تو بر همه چیز جاری و حاکم است.
پادشاه پاسخ داد که ثروت و گنج باید به دستِ کسی باشد که رنجِ آن را کشیده و تدبیرش کرده است.
نکته ادبی: دستور به معنای وزیر و مشاورِ ارشد است.
تمامی رومیان نزد موبد (مشاورِ عالی) رفتند، در حالی که نالان بودند و بختشان تیره شده بود.
نکته ادبی: اختر بد کنایه از بدشانسی و طالعِ نحس است.
بسیار سخن گفتند و تمام رازها و دغدغههای قیصر را با او در میان گذاشتند.
نکته ادبی: از هر در سخن راندن کنایه از گفتگوی طولانی و همهجانبه است.
آنها از سکههای طلا و پوستهای گاو و کارهایی که باعثِ آرامشِ روم میشد، سخن گفتند.
نکته ادبی: آرام روم اشاره به برقراری صلح و امنیت در مرزهای روم است.
موبد گفت: اگر طلا میدهید، در کنارش چه مقدار دیبا (پارچه ابریشمی) روی آن میگذارید؟
نکته ادبی: دیبا پارچه گرانبها و مرغوب است.
هنگامی که پادشاه قصدِ بازگشت دارد، باید هزار طاقه پارچه زربفت فراهم کنید.
نکته ادبی: زربفت پارچهای که در بافتِ آن نخهای طلا به کار رفته است.
زیرا این پارچهها برای خلعت دادنِ پادشاه به زیردستان و بزرگان لازم است.
نکته ادبی: خلعت لباسی که پادشاه به عنوانِ پاداش یا هدیه به دیگران میبخشد.
بر سرِ این موضوع توافق کردند و بازگشتند، در حالی که همگی در برابرش کرنش کردند.
نکته ادبی: نماز بردن در اینجا به معنای تعظیم کردن و احترام نهادن است.
شاه مدتی در آن میدانِ جنگ ماند تا وقتی که او و سپاهیانش به آرامش رسیدند.
نکته ادبی: رزمگاه محلِ نبرد است.
او مردی دانا و قدرتمند را از میانِ سپاه برگزید که حساب و کتاب و نوشتن را نیک میدانست.
نکته ادبی: شمار نبشتن کنایه از حسابداری و امورِ مالیاتی است.
سپاهی به او سپرد تا باجِ روم را بستاند و به سرزمینِ آبادِ ایران بفرستد.
نکته ادبی: آباد بوم اشاره به ایران و مرکزِ تمدن است.
سپس از آنجا به سمتِ تیسفون حرکت کرد، در حالی که سپاهیان پیش و پسِ او در حرکت بودند.
نکته ادبی: تیسفون پایتختِ ساسانیان است.
همه جا پر از نشانههای آبادانی و زر و سیم بود و سپاهیان با یراقهای زرین آراسته بودند.
نکته ادبی: ستام به معنای زین و یراقِ اسب است.
از انبوهِ پرچمهای ابریشمیِ فرماندهان، گویی که آسمان نیز به رنگِ ابریشم درآمده بود.
نکته ادبی: پرنیان به معنای حریر و ابریشم است.
در و دشت چنان مینمود که انگار از طلاست و کمرها با گوهرها مانندِ صورتِ فلکیِ پروین میدرخشیدند.
نکته ادبی: پروین استعاره از درخشش و تلالؤِ جواهرات است.
چون به نزدیکیِ شهر رسید، سپاهی انبوه برای استقبالِ او به راه افتادند.
نکته ادبی: پذیره شدن به معنای به استقبال رفتن است.
همه در برابرِ کسری پیاده شدند، کمرها را به نشانه ادب بستند و دلهایشان شادمان بود.
نکته ادبی: کمر بستن کنایه از آمادگی برای خدمت و ادای احترام است.
هر کسی که در طولِ این مسیر همراهِ شاه بود، تا درِ بارگاهِ پادشاه پیاده حرکت کرد.
نکته ادبی: بارگاه کنایه از دربار و کاخِ شاهنشاهی است.
همه بزرگان بر آن شاهِ بیدار و آگاه به داد و دین، آفرین و دعا گفتند.
نکته ادبی: بیدار کنایه از هوشیار و آگاه است.
وقتی شاه در جایگاهِ خویش مستقر شد، با تکتکِ بزرگان با مهربانی و دستدهی برخورد کرد.
نکته ادبی: دست نمودن کنایه از ابرازِ لطف و احوالپرسی است.
سخن گفتنِ آن کفشدوز (یا راویِ ساده) در روز سومِ ماه محرم به پایان رسید.
نکته ادبی: موزه دوز شاید نامِ راوی یا استعارهای از کسی است که سخن را میدوزد و میبافد.
آن دهقانِ (فرهیختهی) جهاندیده و آموزگار، در بابِ این گردشِ روزگار چه گفت؟
نکته ادبی: دهقان در شاهنامه به معنای ایرانیِ اصیل و صاحبِ تاریخ و فرهنگ است.
روزگار فراز و نشیب دارد، گاه با شتاب پیش میرود و گاه با ترس و دلهره همراه است.
نکته ادبی: نهیب کنایه از ترس و وحشتِ ناشی از حوادثِ روزگار است.
سرانجامِ همه ما بسترِ خاکِ تیره است؛ یکی را به اوج میرساند و دیگری را در گودالِ مرگ میافکند.
نکته ادبی: مغاک به معنای گودال و قبر است.
ما هیچ نشانی از رفتگان نداریم که بدانیم آیا در خوابند یا بیدار و شادمان.
نکته ادبی: اشاره به معمای مرگ و بیخبری از دنیای پس از مرگ.
اگر در آن دنیا (عالمِ دیگر) بهرهای از زندگی نداشته باشند، باز هم بهتر از این است که درگیرِ نزاع و رنجِ مرگ باشند.
نکته ادبی: آویزشِ مرگ کنایه از کشمکش و جانکندن است.
چه صد سال عمر کنی و چه بیست و پنج سال، وقتی به پایانِ رنجِ روزگار میرسی، همه یکسان میشوند.
نکته ادبی: یکی شدن کنایه از برابر شدنِ همه انسانها در برابرِ مرگ است.
چه آن کسی که در ناز و نعمت است و چه آن کسی که در درد و رنج و نیاز به سر میبرد، فرجامشان یکی است.
نکته ادبی: خرام و ناز نمادِ زندگیِ مرفه است.
من هیچکس را ندیدم که آرزوی مرگ داشته باشد، مگر آن کس که از راهِ درست منحرف شده باشد و نیکخو نباشد.
نکته ادبی: نیکخوی اشاره به کسی است که با زندگیِ انسانی و اخلاقی سازگار است.
چه دیندار باشد و چه بتپرست (اهریمنی)، همگی از مرگ هراساناند و دستانشان را به نشانه درماندگی بر سر گذاشتهاند.
نکته ادبی: دست بر سر نهادن کنایه از نهایتِ اندوه و استیصال است.
وقتی سنت به شصت و یک سالگی رسید، دیگر لذتِ شراب و آرامش، آن طعم و صفای سابق را ندارد.
نکته ادبی: بینمک شدن کنایه از زوالِ لذتها در پیری است.
کسی که خردمند و دارای اندیشهای پاک است، دل به این جهانِ گذران و ناپایدار نمیبندد.
نکته ادبی: سپنجی به معنای موقتی و عاریتی است.
هنگامی که زمانِ کوچ کردن از دنیا فرا میرسد، این زندگی مانندِ پیراهنی کهنه و مندرس است.
نکته ادبی: پیراهنِ شعر کنایه از پوششِ نازک و زودگذرِ زندگی است.
کسی که تنش در گناه فرسوده شده، روانش در راهِ رسیدن به بهشت گم میشود.
نکته ادبی: فردوس به معنای بهشت است.
بسیاری از یاران رفتند و گذشتند، و تو در این دشتِ دنیا با جامِ (عمرت) تنها ماندهای.
نکته ادبی: جام کنایه از عمر و فرصتِ زندگی است.
از خداوندگار زمان عمر طولانیتری میطلبم تا مدتی دلم در شادی و آرامش باشد.
نکته ادبی: کردگار زمان کنایه از پروردگار متعال است.
چرا که این داستانها و سخنان ارزشمند، بر آنها سالها گذشته و کهنه شدهاند.
نکته ادبی: اشاره به گذشت زمان و فرسایش روایات تاریخی.
از زمان شاهان گذشته تا یزدگرد، سخنانی که پراکنده بودند را گردآوری کردم.
نکته ادبی: استفاده از افعال ترکیبی برای توصیف کار تدوین شاهنامه.
آنها را به هم پیوند میدهم و سخنان پادشاهان را بازسازی و نو میکنم.
نکته ادبی: واژه باغ به معنای استعاری برای به نظم درآوردن و تدوین است.
به یقین نمیخواهم دلم را در رنج ببینم، اگر از این سرای گذرنده (دنیا) عبور کنم.
نکته ادبی: سرای سپنج استعاره از دنیای فانی است.
اکنون آن مرد روشنضمیر (بوزرجمهر) از رأی و نظر پادشاه خردمند (انوشیروان) چه میگوید؟
نکته ادبی: نوشینروان صفتی برای انوشیروان است.
وقتی سن شاه به هفتاد و چهار رسید، اندیشه مرگ او را فرا گرفت.
نکته ادبی: شهریار در اینجا همان انوشیروان است.
به دنبال کسی بود که پادشاهی (کدخدایی) را بر عهده بگیرد تا لباس پادشاهی را بر تن کند.
نکته ادبی: کدخدایی در اینجا به معنای مدیریت و پادشاهی است.
دیگر اینکه آن شخص باید نسبت به درویشان مهربان، بخشنده و روشنضمیر باشد.
نکته ادبی: راد به معنای بخشنده است.
او شش فرزند گرانمایه داشت که همگی بخشنده، باهوش و شایسته پادشاهی بودند.
نکته ادبی: شاهفش یعنی شایسته شاهی.
جوانانی با دانش، فرهنگ، پرهیزکار و دارای رأی و اندیشه نیکو.
نکته ادبی: پرهیز در اینجا به معنای خویشتنداری و تقوا است.
از میان آنان، هرمزد که خردمندتر و بزرگتر بود، همتایی نداشت.
نکته ادبی: بیهمال یعنی بیمانند و بینظیر.
او انسانی سرافراز، دانا، خوشچهره بود و مهر خود را بر آزادگان گسترده بود.
نکته ادبی: آزادگان در ادبیات حماسی به طبقه اشراف و نیکان اطلاق میشود.
کسری به کارآگاهان دستور داد تا راز و رفتار هرمزد را پنهانی بررسی کنند.
نکته ادبی: کسری لقب انوشیروان است.
آنها شب و روز مراقب بودند که اگر هرمزد سخنی بگوید یا داستانی نقل کند، آن را ثبت کنند.
نکته ادبی: گشادی دو لب کنایه از سخن گفتن است.
از کارهای نیکی که انجام میداد، به شاه جهان خبر میرسید.
نکته ادبی: بهی به معنای نیکی و خوبی است.
شاه در آن زمان به بوزرجمهر گفت که رازی در نهان داشتم.
نکته ادبی: اشاره به دغدغه انتخاب جانشین.
وقتی سنم از هفتاد گذشت، موی مشکین سرم مثل کافور سفید شد.
نکته ادبی: تشبیه موی سفید به کافور رایج در ادبیات کلاسیک است.
وقتی من از این سرای سپنج بگذرم، جهان نیازمند یک مدیر و پادشاه است.
نکته ادبی: تکرار واژه سرای سپنج برای تأکید بر ناپایداری عمر.
کسی که به درویشان و همچنین به بیگانگان و خویشان خود بخشش کند.
نکته ادبی: تأکید بر عدالت فراگیر.
بخشنده باشد، از ظلم پرهیز کند و دل به این دنیای فانی نبندد.
نکته ادبی: مهر گنج به معنای طمع به مال و ثروت است.
خدای را سپاس که فرزندانی خردمند و ایزدپرست دارم.
نکته ادبی: ایزدپرست به معنای خداپرست و مومن است.
و از میان آنها، هرمزد را به دلیل هوش و رأیش، برتر میدانم.
نکته ادبی: یازان به معنای برتر و برگزیده است.
در بخشش و راستی، هیچ کاستی در دل او نمیبینم.
نکته ادبی: کاستی به معنای نقص و نقصان است.
اکنون موبدان و بزرگان را بخواه، کسانی که به دانش توجه دارند.
نکته ادبی: ردان به معنای بزرگان و پیشوایان است.
او را فرا بخوانید و آزمایش کنید و بر هنرهای او بیفزایید.
نکته ادبی: آزمایش برای سنجش صلاحیت پادشاهی است.
موبدان در آنجا انجمن کردند، همه پژوهشگران و سخنوران.
نکته ادبی: رایزن به معنای مشاور و متفکر است.
آنها هرمزد را فراخواندند و در جایگاه بزرگان نشاندند.
نکته ادبی: نامداران در اینجا اشاره به جایگاه والا دارد.
بوزرجمهر نخستین سخن را گفت: ای شاهِ خوشاقبال و زیبا.
نکته ادبی: نیکاختر به معنای خوشبخت است.
چه چیزی میدانی که با آن جان و خرد روشن شود و کالبد (جسم) به آرامش برسد؟
نکته ادبی: برخورد در اینجا به معنای بهرهمند شدن است.
هرمزد پاسخ داد: دانش برتر است، زیرا داننده بر همه بزرگان برتری دارد.
نکته ادبی: تأکید بر ارجحیت دانش بر ثروت و قدرت.
با دانش است که مرد ایمن میشود و دست اهریمن (بدی) را میبندد.
نکته ادبی: اهریمن نماد پلیدی و شر است.
دیگر ویژگی، بردباری و بخشش است که باعث آرایش و زیبایی وجود انسان میشود.
نکته ادبی: آرایش در اینجا به معنای زینت معنوی و اخلاقی است.
بوزرجمهر پرسید: از نیکیهای سودمند بگو، چگونه شخص بلندمرتبه میشود؟
نکته ادبی: پرسش برای آزمون بصیرت هرمزد است.
پاسخ داد: کسی که از همان ابتدا، در تمام کارها نیکی و بدی را سنجید.
نکته ادبی: آزرم به معنای سنجش و شرم و ادب است.
تلاش کرد تا از او به دل کسی رنجی نرسد.
نکته ادبی: اشاره به اخلاقمداری در حکومت.
هرکس که داد (عدل) ورزید، خودش نیز از وجود خود شاد خواهد بود.
نکته ادبی: داد در اینجا به معنای عدل و دادگری است.
بوزرجمهر به آن شاهزاده خوشچهره نگریست.
نکته ادبی: توصیف ظاهر و باطن شاهزاده.
به او گفت: از آنچه گفتنی است، یکیک برایت میشمارم.
نکته ادبی: آغاز مرحله دوم آزمون.
تمام پرسشهای مرا به خاطر بسپار و در پاسخ، عدل و داد را پایه قرار ده.
نکته ادبی: بنیاد گیر به معنای اساس قرار دادن است.
سخن را دگرگون نکن، جوانمردی و عدالتورزی را در پیش بگیر.
نکته ادبی: بسیچ به معنای مهیا شدن و اقدام کردن است.
اگر اینگونه بیاموزی، درهای آسمان (رحمت الهی) به روی تو گشوده خواهد شد.
نکته ادبی: گشادن در آسمان کنایه از موفقیت و تایید الهی است.
بوزرجمهر گفت: من در گفتار شتافتم اما از پرسششونده (هرمزد) پاسخی فراتر یافتم.
نکته ادبی: اعتراف به خردِ هرمزد.
خداوند تو را آموزگار باشد، خرد جوشن (زره) و بخت یار تو باشد.
نکته ادبی: تشبیه خرد به زره (جوشن) برای حفاظت از انسان.
اکنون آنچه میدانم از داد (عدل) میپرسم، تو پاسخ آن را بگو.
نکته ادبی: داد در اینجا به معنای قانون و عدالت است.
از میان فرزندان، کدام یک برای پدر ارجمندتر و شایستهتر است و زیانی ندارد؟
نکته ادبی: پرسش در باب اولویت فرزندان.
سزاوارترین کس برای بخشایش کیست که باید بر درد و رنج او گریست؟
نکته ادبی: پرسش در باب دلسوزی برای زیردستان.
چه کسی از کردار نیک پشیمان میشود که دلش بر آن پشیمانی گواهی میدهد؟
نکته ادبی: تحلیل روانشناختی عمل نیک.
چه کسی سزاوار نکوهش است که باید در کردار او تحقیق کرد؟
نکته ادبی: پژوهش برای کشف حقیقت خطاکار.
در گیتی کجا گریختن بهتر است که از آرامش آن رستخیز (آشوب) برپا شود؟
نکته ادبی: رستخیز در اینجا به معنای غوغا و آشوب است.
در این روزگار ناپایدار و پرمخاطره، چرا باید سرمست شادی باشیم؟ بهتر است از تجربیات تلخ و شیرین گذشته درس بگیریم.
نکته ادبی: بدین روزگار اشاره به ناپایداری ایام دارد.
کدام دوران است که ارزش ستایش و ماندگاری دارد و از کدام بخش آن میتوان سودی واقعی برد؟
نکته ادبی: پرسش برای به چالش کشیدن مفهوم زمانه است.
چه کسی گرانقدرتر از دوستانِ راستین است که همنشینی و سخن گفتن با او، جان را همچون باغی سرسبز و شاداب میکند؟
نکته ادبی: بوستان شدن دل کنایه از آرامش و شادمانی است.
چه کسی در جهان محبوبتر از آن است که انسان تمام اسرار آشکار و پنهان خود را با او در میان میگذارد؟
نکته ادبی: اشاره به صمیمیت و اعتماد در دوستی.
همانطور که دوست محبوب است، چه کسی در جهان دشمنتر از آن است که همواره در پی بدخواهی و آسیب رساندن است؟
نکته ادبی: تضاد میان دوست و دشمن.
کجا جایگاهی سزاوارِ آرامش است که حاکم و پادشاه بتواند با تکیه بر آن، پشتگرمی و امنیت داشته باشد؟
نکته ادبی: جهاندار به معنای پادشاه است.
در این دنیا چه کاری زیانبارتر از آن است که انسان کاری انجام دهد که در نهایت به خاطر آن پشیمان شود و بگریست؟
نکته ادبی: اشاره به قبحِ پشیمانیِ پس از کردار بد.
از چیزهایی که انسان با زحمت و رنج پرورش میدهد، کدامیک زودتر از دست میرود و نابود میشود؟
نکته ادبی: اشاره به ناپایداری امور مادی و دنیوی.
کدامیک از انسانها هستند که نزد آنان شرم و حیایی وجود ندارد و بویی از مهر و وفاداری نبردهاند؟
نکته ادبی: آزرم به معنای شرم و حیا است.
تباهی و فساد در جهان ناشی از سخنِ کیست و چه کسی است که با حرفهایش دل دوستان را میآزارد؟
نکته ادبی: اشاره به اهمیت و تاثیر کلام.
چه چیزی است که باعث ننگ و بدنامی میشود و فرد را به گفتنِ سخنان زشت و ناپسند وادار میکند؟
نکته ادبی: اشاره به پیامدِ سخنِ بد.
از صبح تا شب که خورشید از کوه برآمد، کسی از سخنان خردمندانه این حکیم خسته و دلزده نشد.
نکته ادبی: ستوه به معنای خسته و بیزار است.
هنگام شب و تاریکی که وقتِ شمع روشن کردن است، بزرگان از شدت نادانی و حیرت سرگشته و تیره شدند.
نکته ادبی: خیرگی به معنای حیرت و نادانی است.
شاه از سخنان ایشان غمگین شد و در سکوت و با نگاهی عمیق منتظر پاسخ ماند.
نکته ادبی: خامش به معنای سکوت است.
هرمزدِ گرانمایه بر پای خاست و در ستایش شاهِ دادگر، دعای خیری کرد.
نکته ادبی: آفرین کردن به معنای دعا کردن است.
دعا کرد که پادشاهیِ جهان هرگز از وجود این شاه خالی نباشد و همواره بر تخت شاهنشاهی باقی بماند.
نکته ادبی: تخت شاهنشهی نماد اقتدار است.
خدا نکند که روزی تو نباشی و ما تاج و تخت عاج و آیین شاهی را بدون تو ببینیم.
نکته ادبی: تخت عاج کنایه از شکوه و جلال است.
تمام جهان در برابر تو خاکسار باشد و چرخش روزگار برای تو همچون داروی شفا (تریاک) باشد.
نکته ادبی: تریاک در متون کهن به عنوان داروی شفابخش استفاده میشده است.
هر سخنی که او (شاه) بگوید، پاسخ خواهم داد و بر این آرزو و قصدِ نیک تکیه میکنم.
نکته ادبی: رای به معنای اندیشه و قصد است.
حکیم از فرزند پرسید و میخواهم که پاسخ او را نیز به طور اساسی روشن کنم.
نکته ادبی: افگندن بن به معنای پیریزی کردن است.
پدر به واسطه فرزندش دلی شاد دارد و او فرزند را از غمهای دنیا رهایی میبخشد.
نکته ادبی: اشاره به نقش فرزند در امیدواری پدر.
اگر فرزند نسبت به پدر مهربان باشد و به سمت نیکی و دادگری گرایش داشته باشد (خوشبخت است).
نکته ادبی: دادگر به معنای عادل است.
دیگر اینکه هرکس که سزاوار بخشش است، باید مورد لطف قرار گیرد و با دیده مهر به او نگریست.
نکته ادبی: پالایش چشم کنایه از با نظر لطف نگریستن است.
بزرگی که بختش برگشت، مجبور شد در برابر فردی ناشایست بندگی کند.
نکته ادبی: پراگنده گشتن بخت کنایه از بدشانسی است.
اگر برای کار او خون گریه کنیم (بسیار غصه بخوریم) رواست، چرا که فردی نالایق بر او حاکم شده است.
نکته ادبی: ناپارسایی به معنای فردِ ناشایست و بیدین است.
هرکسی که با مردم ناسپاس باشد، اگر به او نیکی کنی، همواره در هراس خواهی بود (که بدی کند).
نکته ادبی: هراس به معنای ترس است.
هرکس که نیکی را فراموش کند، در واقع تلاش میکند که خرد خود را نابود و بیاثر کند.
نکته ادبی: بیهش کردن به معنای دیوانه یا نادان کردن است.
دیگر اینکه از راهِ آرامش دوری کن و بدان کجا ستیز و جنگ از آرامش بهتر است.
نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ دفاع در برابر ظلم.
در شهری که پادشاه آن بیدادگر است، شایسته نیست که خردمند در آن زندگی کند.
نکته ادبی: بیداد به معنای ظلم و ستم است.
از پادشاه ظالم باید دوری کرد، چرا که از وجود او آشوب و قیامت در جهان برپا میشود.
نکته ادبی: رستخیز به معنای قیامت و آشوب بزرگ است.
چه کسی میگوید که شادی در دوست داشتن است؟ دوستی که با او دل آرام میگیرد، همچون برادر است.
نکته ادبی: دلارام کنایه از محبوب و دوستداشتنی است.
دیگر اینکه هرکس دربارهی کار زمانه بپرسد، زمانی که در آن بدگمانی وجود نداشته باشد، ارزشمند است.
نکته ادبی: گم شدن بدگمانی کنایه از اعتماد است.
اگر کسی او را بستاید، رواست و حتی باید بر این ستایش افزود.
نکته ادبی: ستایش به معنای تحسین است.
دیگر اینکه هرکس از مردِ دوست بپرسد، باید بداند که یاریرسانیِ متقابل در دوستی بسیار نیکو است.
نکته ادبی: یارمندی به معنای یاری و کمک است.
اگر توانا و ثروتمند است، با او همراهی کن و اگر درویش و فقیر است، با او همدلی و تلاش کن.
نکته ادبی: اشاره به وفاداری در شرایط مختلف.
کسی که فروتنتر و بخشندهتر است، دلِ دوستانش به سوی او شادتر است.
نکته ادبی: راد به معنای بخشنده و سخی است.
دیگر اینکه هرکس پرسید دشمن کیست، کسی است که دل همواره از او در درد و رنج است.
نکته ادبی: درد و بلا کنایه از آسیبهای دشمن است.
وقتی کسی گستاخانه زبان به بدی میگشاید، سزاوار است که او را دشمن بشمارند.
نکته ادبی: گستاخ به معنای جسور و بیادب است.
دیگر اینکه هرکس پرسید دشوارترین کار چیست، آزار رساندن به کسی است که بیگناه است.
نکته ادبی: بیآزار به معنای کسی است که به دیگران آسیب نمیرساند.
چون کسی بدذات باشد و با او همنشین شوی، زندگانیات مانندِ زندان تنگ خواهد شد.
نکته ادبی: کبست به معنای زندان و جای تنگ است.
دیگر اینکه میگوید گواه راستین کیست؟ جان و خردِ انسان بهترین گواه بر اعمال اوست.
نکته ادبی: اشاره به وجدان به عنوان گواه درونی.
من هیچ گواهی بهتر از آزمایش و تجربه ندیدم که سخنگو و فرمانروا باشد.
نکته ادبی: تجربه به عنوان بهترین داور شناخته شده است.
گفتی که زیانبارترین کار چیست؛ کاری است که سرانجامش بد است و باید برای آن گریست.
نکته ادبی: فرجام به معنای پایان و عاقبت است.
هنگامی که هوای نفس بر دلت چیره شود، این میل زودگذر همچون باد از بین خواهد رفت.
نکته ادبی: هوا کنایه از هوای نفسانی و هوس است.
پشیمانی سرانجامِ کارِ سودجو است و گلِ آرزوهای دنیوی پایدار نیست که بتوان آن را چید.
نکته ادبی: گل آرزو نمادِ خواستههای زودگذر است.
دیگر اینکه میگوید چه کسی گردانتر (تغییرپذیرتر) است؛ کسی که با کوچکترین اشارهای، تغییر موضع میدهد.
نکته ادبی: گردان در اینجا به معنای سستعنصر و بیثبات است.
چنین دوستی که بیثبات است، نادان است و سرشت و رای او همواره در حال تغییر است.
نکته ادبی: رای به معنای نظر و اندیشه است.
دیگر اینکه میگوید ستمکاره کیست؟ کسی که از شرم و حیا بریده و بیچاره است.
نکته ادبی: ستمکاره به معنای ظالم است.
هرگاه کسی کار ناپسند انجام داد، او را بیچاره بخوان و هرگاه بیشرمی کرد، او را ستمکاره بدان.
نکته ادبی: کژی به معنای انحراف و کار زشت است.
هرکسی که دروغگویی را پیشه خود کند، او را ستمکارهای بیفروغ و بیارزش میخوانم.
نکته ادبی: بیفروغ کنایه از نادانی و نداشتنِ نورِ هدایت است.
میپرسی که آن ویرانی و آسیبی که از سخنِ ناخوشایند برمیآید، از جانب چه کسی است و چه کسی بیش از همه از سخنان آزاردهنده رنج میکشد؟
نکته ادبی: در اینجا منظور از تباهی، فساد اخلاقی ناشی از بدگویی است.
سخنچین و انسان بیکار و بیهودهگو، دلِ خردمندان و هوشیاران را پر از رنج و اندوه میکند.
نکته ادبی: بیکار در اینجا به معنای کسی است که به کار بیهوده مشغول است.
شخص دانا پرسید که بزرگترین عیب چیست که باعث میشود انسان از گفتههای خودش پشیمان شود؟
نکته ادبی: اشاره به این مفهوم که کنترل زبان نشانه خرد است.
هر کس که از روی بیهودگی و گزاف سخن بگوید، در میان جمع، کسی است که جز لافزنی و خودستاییِ بیمورد کار دیگری ندارد.
نکته ادبی: گزاف به معنای سخن بیهوده و بیاندازه است.
همانگاه که در خلوت و تنهایی قرار میگیرد، از حرفهایی که به زبان آورده احساس پشیمانی میکند.
نکته ادبی: نهفت به معنای جای پنهان یا خلوت است.
اما همین که دوباره در میان مردم شروع به سخن گفتن میکند، همان لافزنیهای قدیمی و بیاساس خود را تکرار میکند.
نکته ادبی: هم اندر زمان به معنای بلافاصله و در همان لحظه است.
هم فرد خردمند و هم فرد بیهنر، هیچکدام نمیتوانند از چنگال مرگ و سرنوشتِ آفرینش بگریزند.
نکته ادبی: آفرنیش در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشتِ مقدر است.
روزگار از ازل تا ابد چنین بوده است که گاهی کسی شهد و خوشی مییابد و گاهی دیگران زهرِ تلخکامی را میچشند.
نکته ادبی: استعاره از گردش روزگار و تغییر احوال آدمی.
خلاصه همه پرسشها و پاسخها این بود که همیشه آفرین و درود بر پادشاه باد.
نکته ادبی: اشاره به فضای حاکم بر دربار و احترام به شهریار.
زبانهای مردم به فرمان او گویا باشد و دلِ بخشنده او همیشه شاد و در پیِ کارهای نیک و جستجوی حقیقت باشد.
نکته ادبی: راد به معنای بخشنده و سخی است.
پادشاه کسری (انوشیروان) از این سخنان شگفتزده شد و به نشانه تحسین، بسیاری از پندهای پادشاهان پیشین را بازخوانی کرد.
نکته ادبی: خیره ماندن به معنای تعجب کردن و مبهوت شدن است.
از شنیدن این گفتار، حاضران در انجمن شادمان شدند و غم از دل پادشاه زدوده شد.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای مجلس بزرگان است.
به فرمان شاه عهدنامهای نوشتند که بر اساس آن، پادشاهی و تاج و تخت به هرمزد رسید.
نکته ادبی: کلاه در متون کهن نماد تاج و قدرت شاهنشاهی است.
وقتی که کاغذ رومی از اثر باد و هوا خشک شد، بر آن مهری از مشک و موم نهادند تا اعتبار یابد.
نکته ادبی: قرطاس به معنای کاغذ است.
سپس آن عهدنامه را به موبد (روحانی زرتشتی و مشاور شاه) سپردند تا نزد بزرگان و خردمندانِ بیدار دل ببرد.
نکته ادبی: ردان جمع رَد به معنای پیشوا و روحانی است.
دنیا آنگونه که به نظر میرسد نیست و باطنِ آن جز رنج و اندوه چیزی در بر ندارد.
نکته ادبی: تیمار به معنای اندوه و غم است.
خواه پادشاه باشی و تاج بر سر داشته باشی، خواه در سختی و رنج باشی، در هر صورت از این دنیای گذرا و ناپایدار خواهی رفت.
نکته ادبی: سپنجی به معنای موقتی و عاریتی است.
من این عهدنامه را با یادکردِ نوشینروان (انوشیروان) و به افتخار پیروزی شهریار جوان پیوند دادم.
نکته ادبی: نوشینروان لقب انوشیروان است.
یکی از نامههای پادشاهان باستان را بخوان و نگاه کن که چه کسی مانند نوشینروان بوده است.
نکته ادبی: اشاره به خرد و دادگری در نامههای کهن.
او در دادگری، بخشش، بزم و جنگ چنان بود که وقتی اجلش فرا رسید، هیچ درنگی نکرد (و با خشنودی پذیرفت).
نکته ادبی: سرآمدنِ روز به معنای رسیدن اجل و پایان عمر است.
ای پیر فرتوت که هنوز توبه نکردهای، خردمندی پیشه کن و از بزم و شادیهای دنیوی دست بشوی.
نکته ادبی: فرتوت به معنای بسیار پیر و سالخورده است.
وقتی جامِ باده را گرفتی، گمان مکن که جهان تازه شده است، بلکه از توبه و بازگشت به سوی حق روی گرداندهای.
نکته ادبی: اشاره عرفانی و اخلاقی به فریبندگیهای دنیا.
آن پیر دانا وقتی اندرزهای نوشینروان را یادآوری کرد، چه سخنان نغزی گفت.
نکته ادبی: سراینده سالخورد استعاره از فرد خردمندی است که پند میدهد.
وقتی سخنان هرمزد به پایان رسید، موبد سخن نویی را پایهگذاری کرد.
نکته ادبی: پی افکندن به معنای بنیان نهادن است.
رایزن (مشاور) و دبیر با هم همنوا شدند و نامهای را بر روی حریر (پارچه ابریشمی) نوشتند.
نکته ادبی: حریر در اینجا به جای کاغذ فاخر استفاده شده است.
عهدنامهای بسیار زیبا از جانب نوشینروان برای هرمزدِ جوان و کمتجربه نوشتند.
نکته ادبی: ناسالخورده به معنای جوان و بیتجربه است.
نامه را با نام پروردگار دادگر آغاز کردند و سپس به نصایح قباد (پدر انوشیروان) اشاره کردند.
نکته ادبی: پور قباد اشاره به خودِ انوشیروان است.
ای پسر، بدان که این جهان بیوفا است و سرشار از رنج، اندوه، درد و گرفتاری است.
نکته ادبی: تکرار واژگان غم برای تأکید بر ناپایداری دنیا.
هر زمان که به این دنیا دلخوشتر باشی، در واقع دلت از رنجهای زمانه آزادتر به نظر میرسد (که این فریبی بیش نیست).
نکته ادبی: اشاره به غفلت انسان هنگام شادیهای دنیوی.
در نهایت، هیچ شادمانیای در این دنیا ماندگار نیست و هرکس باید از این سرای موقتی کوچ کند.
نکته ادبی: سپنجی سرای اشاره به مهمانخانه موقت بودن دنیا.
هنگامی که فکرِ رفتن و مرگ به ذهن میرسد، شب و روزِ طولانی، روشن و درخشان به نظر میرسد.
نکته ادبی: دیریاز به معنای طولانی و دیرگذر است.
ما به دنبال کسی برای تاج پادشاهی بودیم که شایستگیِ آن را داشته باشد.
نکته ادبی: افسر نماد پادشاهی است.
ما شش پسر خردمند داشتیم که همه روشندل، بخشنده و دادگر بودند.
نکته ادبی: اشاره به فرزندان قباد.
تو را برگزیدم زیرا بزرگتر بودی و خردمندی و شایستگیِ تاجداری را داشتی.
نکته ادبی: مهتر به معنای بزرگتر است.
قباد هشتاد سال عمر کرد و در زمان پادشاهیاش از من یاد کرد (و مرا به جانشینی برگزید).
نکته ادبی: پای به معنای گام و عمر است.
اکنون من به هفتاد و چهار سالگی رسیدهام و تو را در جهان پادشاه کردم.
نکته ادبی: اشاره به انتقال قدرت.
من در این جهان جز آرامش و خوبی نجستم، چرا که فقط اینها باعث میشود روح و روان من در آرامش باشد.
نکته ادبی: آفرین در اینجا به معنای درود و رضایت روح است.
امیدوارم که به لطف پروردگار، همیشه شاد و در روزگارِ خوش به سر ببری.
نکته ادبی: به روزگار بودن کنایه از خوشبختی و سعادت است.
اگر مردم را با دادگری و عدالت در امان نگه داری، خودت نیز در امنیت میخوابی و از عدالتی که ورزیدهای شاد خواهی بود.
نکته ادبی: رابطه علّی میان رفتار شاه و امنیت او.
در پاداشِ کارهای نیک، بهشت را به دست میآوری؛ چه بزرگوار است کسی که تخم نیکی میکارد.
نکته ادبی: تمثیلِ کشاورزی برای عمل اخروی.
مواظب باش که همیشه بردبار باشی، چرا که تندی و خشم برای پادشاه شایسته نیست.
نکته ادبی: بردباری ویژگی بارز پادشاه خردمند است.
پادشاهی که بیدار، آگاه و به دنبال فرهنگ و دانش است، همیشه با آبرو و عزت باقی میماند.
نکته ادبی: فرهنگ در شاهنامه به معنای دانش و خرد است.
هرگز به دنبال دروغ نرو، چرا که اگر دروغگو شوی، بخت و اقبالِ تو زرد و بیفروغ خواهد شد.
نکته ادبی: استعاره بخت زرد برای بدبختی.
دل و خرد خود را از شتابزدگی دور نگه دار، زیرا شتابزدگی خرد را به خواب میبرد و ناتوان میکند.
نکته ادبی: شتابزدگی دشمن خرد است.
به سوی کارهای نیک گرایش پیدا کن و برای انجام آن تلاش کن و در هر نیک و بدی، پندِ دانایان را بشنو.
نکته ادبی: نیوش به معنای شنیدن است.
نباید بگذاری که بدی در اطراف تو بچرخد و رواج یابد، زیرا از آن بدی، بیشک آسیبی به خود تو خواهد رسید.
نکته ادبی: تأکید بر بازتابِ عمل.
همه چیزت (رفتار و کردارت) را پاکیزه نگه دار و همهی پندهای پدرانه را به یاد داشته باش.
نکته ادبی: پاک پوش و پاک خور کنایه از طهارت و پاکی است.
کارها را با نام خدا آغاز کن و به سوی خدا روی بیاور، اگر میخواهی که او راهنمای تو باشد.
نکته ادبی: اشاره به توکل در آغاز کارها.
اگر جهان را با عدالت آباد کنی، تخت پادشاهیات آباد و روزگار از وجود تو شاد خواهد بود.
نکته ادبی: رابطه متقابل آبادانی و عدالت.
هرگاه از کسی نیکی دیدی، آن را با پاداش و محبت جبران کن و مگذار که ارزشِ کارِ خوب با گذشت زمان از بین برود و فراموش شود.
نکته ادبی: رنجِ نیکی کنایه از زحمت و ارزش کار نیک است.
خردمند را در نزد خود گرامی و شادمان نگاه دار و برای بداندیشان، دنیا را به جایگاهی تنگ و تاریک تبدیل کن.
نکته ادبی: تضاد میان خردمند و بداندیش، بنیاد اصلی اخلاق سیاسی در این ابیات است.
در هر امری با انسان دانا مشورت کن و از سختیهای جسمانی که در راه پادشاهی و مملکتداری به تو میرسد، شکوه مکن.
نکته ادبی: سگالیدن در اینجا به معنای اندیشیدن و تدبیر کردن است.
اگر انسان خردمند فرصت یافت تا به تو نزدیک شود، تاج و تخت و پادشاهیات پایدار و ماندگار خواهد ماند.
نکته ادبی: کلاه در ادبیات حماسی کنایه از مقام و اقتدار پادشاهی است.
هر کس که زیردست و رعیت توست، او را به فقر و بیچارگی وادار مکن.
نکته ادبی: بینوایی به معنای تنگدستی و تهیدستی است که شاه باید از آن جلوگیری کند.
بزرگان و آزادگان شهر باید از دادگری و عدالت تو بهرهمند شوند.
نکته ادبی: بهر در اینجا به معنای سهم و بهره از عدالت است.
افراد فرومایه و پست را از نیکی کردن دور نگهدار و کارها را به دست افراد ستمگر مسپار.
نکته ادبی: فرومایه در تقابل با آزادگان، به معنای شخصی است که منش پست دارد.
همواره با گوش شنوا و دلی مهربان به حال درویشان و فقرا رسیدگی کن و مشکلات آنان را همچون غم و غصه خود بدان.
نکته ادبی: گوش و دل کنایه از توجه و شفقت قلبی است.
اگر روزی دشمن به دوستی روی آورد، تو همچنان در باغ زندگی، بذر نیکی بکار.
نکته ادبی: بوستان استعاره از جهان و عمر است که محل کشتِ اعمال است.
هنگامی که پادشاهی دادگر به مردم دادگری کرد، جهان از وجود او خشنود شد و او نیز از شادمانی مردم، شاد گشت.
نکته ادبی: نامور به معنای شاهِ مشهور و عالیمقام است.
گنجهای خود را از افراد شایسته و نیازمند دریغ مکن و به مردان پارسا و پرهیزکار بخشش کن.
نکته ادبی: ارزانیان به معنای شایستگان و سزاواران دریافتِ عطایاست.
زیرا اگر تو به این پندهای من عمل کنی، اقتدار و پادشاهیات تا ابد سربلند و پایدار خواهد ماند.
نکته ادبی: بلند بودن کلاه کنایه از اقتدار و طولانی بودن دوران سلطنت است.
چرا که هر کس به نیکی دعوت کند، خواه ناخواه خیرخواه تو خواهد شد و نیکیها همواره در پناه تو باقی خواهد ماند.
نکته ادبی: نیکی دهش ترکیبی است که به معنای کسی است که نیکی میبخشد و گسترش میدهد.
حتی اگر از دیدار من محروم شدی، مبادا که پندها و گفتارهای مرا فراموش کنی.
نکته ادبی: دور ماندن در اینجا ایهام به دوری از درگاه و یا حتی دوری به واسطه مرگ دارد.
امیدوارم همواره سرت سرافراز و دلت شادمان باشد و جسمت از هرگونه آلودگی و بدی و بدگمانی به دور بماند.
نکته ادبی: تنت پاک استعاره از سلامت جسم و طهارت روح است.
همیشه خرد و عقل سلیم، نگهبانِ تو باشد و هرچه در ذهن داری، خیر و نیکی باشد.
نکته ادبی: پاسبان در اینجا استعاره از محافظتِ همیشگی خرد است.
هنگامی که من از این دنیای پهناور رخت بربستم و گذشتم، باید کاخ و مقبرهای باشکوه برایم بنا کنی.
نکته ادبی: جهان فراخ کنایه از دنیا و گستردگی آن است.
جایی که عبور و مرور به آنجا دشوار باشد و حتی پرنده تیزپروازی چون کرکس نیز نتواند به آن برسد.
نکته ادبی: اشاره به معماری آرامگاههای مرتفع و صعبالعبور برای محافظت از پیکر.
دری بلند در بالای ایوانی رفیع بساز که گویی ده کمند روی هم قرار گرفته باشد.
نکته ادبی: ده کمند برای مبالغه در ارتفاع و عظمت ایوان به کار رفته است.
بر روی آن جایگاه، نام و جایگاه من و عظمت و گنج و سپاهیانم را بنویس.
نکته ادبی: بارگاه در اینجا به معنای آرامگاه و مقبره شاه است.
از هر نوع کالای گرانبها و عطرها و موادی که پراکنده و خوشبو هستند، فراهم کن.
نکته ادبی: افگندنی به معنای کالاهای ارزشمند و گرانبهاست.
با کافور پیکر مرا خوشبو و ماندگار کن و بر سرِ من تاج یا افسری از مشک قرار بده.
نکته ادبی: کافور از دیرباز برای مومیایی و حفظ جسد در آیینهای باستانی به کار میرفته است.
پنج پارچه دیبای زربفت و گرانبها را که هنوز استفاده نشدهاند از خزانه بیاورید.
نکته ادبی: ناکار دیده به معنای نو، تمیز و استفاده نشده است.
بر اساس آیین پادشاهان کیانی و سنتهای نیکوی نیاکانمان، پیکر مرا در میان آن دیباها بپوشانید.
نکته ادبی: کیان اشاره به پادشاهان اساطیری ایران و آیینهای کهن آنان دارد.
تختی از عاج بسازید و بر روی آن تاج شاهی را قرار دهید.
نکته ادبی: تخت عاج نماد جلال و شکوه پادشاهی است که حتی در مرگ نیز باید حفظ شود.
تمام ظروف زرین، کاسهها، جامها و گوهرهایی که در پیش روی من است، آماده کنید.
نکته ادبی: پیش اندرست یعنی در مقابل من قرار دارند.
جامهایی از گلاب و شراب و زعفران و دویست ظرف از مشک و کافور و عنبر فراهم آورید.
نکته ادبی: مواد عطری نقش آیینی در تکریم میت و حفظ ظاهر او داشتهاند.
اینها را در سمت چپ و راست پیکر قرار دهید و از فرمان من هیچچیز کم یا زیاد نکنید.
نکته ادبی: تاکید بر دقت در اجرای وصیت، نشان از اهمیت رعایت سنتهای شاهانه دارد.
درون پیکر را از احشا تهی کنید و آن را خشک کنید و درونش را با کافور و مشک پر کنید.
نکته ادبی: اشاره به مراحل علمی و آیینی مومیایی کردن بدن برای جلوگیری از فساد.
پس از آن، درِ آرامگاه را چنان مسدود کنید که هیچکس دیگر نتواند شاه را ببیند.
نکته ادبی: حفاظت از پیکر شاه پس از مرگ، برای احترام و جلوگیری از دستدرازی است.
وقتی آرامگاه به این شکل ساخته شد، دیگر هیچکس نباید به سوی من راهی داشته باشد.
نکته ادبی: راه یافتن به آرامگاه شاه منع شده تا شکوه و تقدس او حفظ شود.
از فرزندان و خاندان ارجمندم، هر کس که از مرگ من آسیب و غمی دید...
نکته ادبی: دوده به معنای دودمان و خاندان اصیل است.
باید به مدت دو ماه از شادی و بزم دوری کند، چرا که این آیین پس از مرگ پادشاه است.
نکته ادبی: دوره سوگواری رسمی بخشی از آداب دربار بوده است.
سزاوار است که هر فرد پارسا و پرهیزکاری، بر این پادشاه نامدار بگریید.
نکته ادبی: اشاره به احترام همگانی نسبت به شاهِ دادگر.
از فرمانِ هرمزد شاه سرپیچی نکنید و حتی یک دم بدونِ رای و نظر او نفس نکشید.
نکته ادبی: هرمزد در اینجا نام پادشاه است و تأکید بر اطاعت مطلق از او دارد.
همه بر این نامه گریستند و پس از آن عهد، یک سال دیگر زندگی کردند.
نکته ادبی: اشاره به گذشت زمان و استمرارِ سوگواری.
او درگذشت و این سخنان به یادگار ماند؛ تو این یادگار را به امانت و محافظت نگهدار.
نکته ادبی: زنهار به معنای امانت، پناه و چیزی است که باید با دقت محافظت شود.
اکنون پس از او، من تاج هرمزد شاه را میآرایم و او را بر تخت مینشانم.
نکته ادبی: این بیت اشاره به انتقال قدرت و جانشینی پادشاه دارد.