شاهنامه - پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۱۱ - سخن پرسیدن موبد ازکسری
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
پیرمردی پهلوان و سخنشناس که در گفتار و کردار به پختگی رسیده بود، چنین سخن گفت.
نکته ادبی: کهن بودن در اینجا به معنای آزموده و با تجربه بودن است.
چنین از کتاب پهلوانان روایت میکند که موبد از نوشیروان شاه پرسید.
نکته ادبی: دفتر پهلوان اشاره به شاهنامه یا کتب باستانی دارد.
اینکه آن چیزی که پرستنده (انسان) باید در نهان از خدای جهان طلب کند، چیست؟
نکته ادبی: کردگار به معنای آفریننده است.
آن آرزویی که پاسخ داده شود و بخت خوش و نیکویی به همراه داشته باشد کدام است؟
نکته ادبی: بخت فرخ استعاره از سرنوشت نیک است.
کسی دست به سوی آسمان برمیدارد و از خدای جهان چیزی میخواهد.
نکته ادبی: دست برداشتن کنایه از دعا و نیایش است.
اگر تمام آرزویش برآورده نشود، با چشمانی پر اشک و صورتی پر چین و چروک (از غم) باقی میماند.
نکته ادبی: چین رو کنایه از پیری یا اندوه عمیق است.
شاه پیروز به موبد گفت که خواستن از خداوند باید به اندازه باشد.
نکته ادبی: یزدان نامی برای خداوند در متون کهن است.
زیرا آن آرزویی که از حد و مرز بیرون رود، باعث اندوه و تلخی دل میشود.
نکته ادبی: دل پر از خون کنایه از غصه خوردن است.
موبد پرسید چه چیزی برازنده نیکی است و در مقام بزرگی زیباتر به نظر میرسد؟
نکته ادبی: درخور به معنای سزاوار و شایسته است.
پاسخ داد هرکس که گنجی را بدون رنج کشیدن و به آسانی به دست آورد، لایق آن نیست.
نکته ادبی: پراگنده به معنای بیهوده یا بدون تلاش به دست آمده است.
کسی که بخشنده نباشد، سزاوار تخت پادشاهی نیست و به مرور زمان بخت او تیره و تار میگردد.
نکته ادبی: تیره گشتن بخت کنایه از بدبختی و زوال است.
ارزش مرد به دارایی و بخشش اوست، اگر گنج داری و نمیبخشی، این کار شایسته نیست.
نکته ادبی: مه به معنای بزرگ و دارای مقام است.
از او پرسید که بنیاد و اساس خرد چیست و چه کسی از داشتنِ شاخ و برگ (ثمره) خرد، شادمان است؟
نکته ادبی: شاخه و برگ استعاره از نتایج و فواید خرد است.
پاسخ داد که انسان دانا شاد است و دیگری کسی که شرم و حیا همراه با اصالت خانوادگی دارد.
نکته ادبی: نژاد به معنای اصالت و تبار است.
پرسید دانش برای چه کسی سودمند است و کدام انسان بیدانش، آسیب نمیبیند؟
نکته ادبی: گزند به معنای آسیب و زیان است.
پاسخ داد هر کسی که خرد را پرورش دهد، در حقیقت جان و روح خود را پرورش داده است.
نکته ادبی: پروردن جان استعاره از تعالی روح است.
دانش برای کمال خرد سودمند است و بیخردی همواره در معرض آسیب و گزند قرار دارد.
نکته ادبی: بیشی در اینجا به معنای فزونی و کمال است.
پرسید آیا دانش از فر و شکوه شاهی بهتر است که خودِ آن فر و بزرگی، زینتبخش تخت است؟
نکته ادبی: فر شاه نماد الهی پادشاهی است.
پاسخ داد که انسان دانا به کمک فر و شکوه، جهان را سرتاسر تحت سیطره خود میگیرد.
نکته ادبی: زیر پر گرفتن کنایه از حمایت و تسلط است.
به چهار چیز نیاز است: خرد، نام نیک، فر و نژاد که به وسیله اینها آسمان و روزگار از تو یاد خواهد کرد.
نکته ادبی: سپهر استعاره از روزگار و گردش تقدیر است.
سپس پرسید که چه کسی زیبنده تخت پادشاهی است و چه کسی بخت ناشادی دارد؟
نکته ادبی: زیبای تخت به معنای سزاوار پادشاهی است.
پاسخ داد که نخست باید از شاه جهاندار حمایت و یاری خواست.
نکته ادبی: جهاندار صفت خداوند یا پادشاه عادل است.
دوم بخشش، دانش و رعایت رسم پادشاهی است و دلی که پر از بخشش برای دادخواهان باشد.
نکته ادبی: دادخواه کسی است که برای عدالت میآید.
ششم اینکه به کسی مهتری دهد که شایستگی برتری و سروری را داشته باشد.
نکته ادبی: مهتری به معنای مقام و بزرگی است.
هفتم اینکه در نیک و بد جهان، هیچ سخنی از او پوشیده نماند.
نکته ادبی: نهان به معنای پنهان است.
اگر کسی فر، خرد، دین و بخت داشته باشد، شایسته تاج و زیبنده تخت است.
نکته ادبی: سزاوار به معنای لایق است.
هشتم اینکه دشمن را از دوست تشخیص دهد؛ زیرا بیآزاری برای شهریاران ویژگی نیکی است.
نکته ادبی: شهریار به معنای حاکم شهر است.
اگر چنین کند پس از مرگ، نام زشتی از او باقی نمیماند و در نهایت به بهشت خرم میرسد.
نکته ادبی: به فرجام کنایه از عاقبت کار است.
از او درباره عدالت، خردِ نیکمنش، نیکی و مردم بدکار پرسید.
نکته ادبی: بدکنش به معنای کسی است که کردار بد دارد.
پاسخ داد که آز (طمع) و نیاز، دو دیو بدسرشت و دیرپای هستند.
نکته ادبی: دیو استعاره از نیروهای شر و اهریمنی است.
هرکس که بیش از حد آرزوی چیزی را داشته باشد، این دو دیو به خوی او بازمیگردند.
نکته ادبی: بیشی به معنای طمع و زیادهخواهی است.
اگر پستی را از روی رنج برگزیند، گنجهای انباشته بر این خاک را ترجیح میدهد.
نکته ادبی: سفلگی به معنای پستی و دونهمتی است.
آز و نیاز مانند دیوی بیچاره و دیرپا هستند که هر دو به یک سو متمایل میشوند.
نکته ادبی: گراییدن به معنای میل پیدا کردن است.
پرسید که چند چیز است که باید بر آن گریست؟
نکته ادبی: بهره در اینجا به معنای قسمت یا مورد است.
بخش دیگر مربوط به گنج، تاج و نام است که از یکی مستمند (محتاج) و از دیگری شادکام میشویم.
نکته ادبی: مستمند به معنای نیازمند است.
پاسخ داد که دانا درباره سخن گفتن، اندیشه کرد و اصول آن را بیان نمود.
نکته ادبی: اندیشه افکندن کنایه از تفکر عمیق است.
نخستین ویژگی، سخن گفتن سودمند است که آن را خوشصدا و بیآسیب میخوانند.
نکته ادبی: بیگزند کنایه از سخن حکیمانه و بیخطر است.
دیگر اینکه پیمان سخن را رعایت کند، سخنگو و دانا باشد و دل را بیاراید.
نکته ادبی: دل آراستن کنایه از تفکر و کمال است.
به اندازهای سخن بگوید که مفید باشد و از او یادگاری در جهان باقی بماند.
نکته ادبی: یادگار به معنای اثر ماندگار است.
سوم اینکه در هنگام مناسب سخن بگوید تا همواره آبرویش حفظ شود.
نکته ادبی: آب روی کنایه از آبرو و حیثیت است.
چهارم اینکه دانا آن را زیبا بداند و سراینده را مردی باتدبیر بشناسد.
نکته ادبی: بارای به معنای با تدبیر و اندیشمند است.
اینکه پیوسته سخنِ کامل بگوید، چه داستان نو باشد چه کهن.
نکته ادبی: سراسر به معنای تمام و کمال است.
پنجم اینکه سخنگوی گرم و شیرینسخن باشد و با آواز نرم سخن بگوید.
نکته ادبی: آواز نرم کنایه از لحن ملایم و دلنشین است.
سخن را چنان هنرمندانه به هم بباف که به آنچه میخواهی دست یابی.
نکته ادبی: کام دل به معنای آرزوی قلبی است.
پرسید چه چیزی آموختی که جانت را با دانش روشن کردی؟
نکته ادبی: روان به معنای جان و روح است.
گفت از هر کسی که آموختم، فایده جان و خرد را کسب کردم.
نکته ادبی: توختن به معنای به دست آوردن و کسب کردن است.
درباره سخن گفتن با افراد ناشایست پرسید که دانش چه وقت به پایان میرسد؟
نکته ادبی: ناسزا به معنای افراد نادان یا لایق نبودن است.
به دانش بنگر و از گناه دور باش، زیرا دانش از تاج و تخت پادشاهی گرامیتر است.
نکته ادبی: تاج و گاه استعاره از قدرت سیاسی است.
پرسید آیا کسی را دیدی که از آموختن ستایش نشود و چراغ جانش افروخته نگردد؟
نکته ادبی: افروختن کنایه از روشن شدن ذهن و آگاهی است.
که باید از دانا شنید، من کسی را که به جایی رسیده باشد، نمیگویم (مگر آنکه آموخته باشد).
نکته ادبی: به جایی رسیدن کنایه از موفقیت و کمال است.
پاسخ داد که ثروتِ دنیا، فانی است و سرانجام خاک آن را در خود فرو میبرد و از بین میبرد.
نکته ادبی: گنج سیر: گنجی که انسان را سیر و بینیاز نمیکند؛ استعاره از مال دنیا که همواره رو به زوال است.
دانش و خرد، از مال و ثروت نامیتر و ماندگارتر است و نزد خردمندان، ارزش و اعتبار بیشتری دارد.
نکته ادبی: نامیتر: مشهورتر و دارای قدر و منزلت بالاتر.
سخن و کلامِ حکیمانه یادگار ماست که باقی میماند، پس آن را با گنج مادی قابل مقایسه ندان.
نکته ادبی: سخن: در اینجا به معنای حکمت و دانشِ مکتوب یا شفاهی است که بر جای میماند.
اگر مردی، اهل یادگیری و آموختن باشد، در پیری به مقام دانایی میرسد.
نکته ادبی: یادگیر: کسی که جویای علم است.
پاسخ داد که حتی دانای پیر هم از آموختنِ دانش، بینیاز نیست.
نکته ادبی: ناگزیر: ناچار و نیازمند.
اگر جوانی نادان باشد، او را بیارزش بدان، چرا که کسی که بدون کمال و دانش از دنیا برود، در حقیقت مانند کسی است که حتی قبری هم برایش باقی نمانده و هیچ نشانهای از او نیست.
نکته ادبی: بی نوا: بیچیز و بیمقدار؛ اشاره به بیاثر بودنِ فرد نادان.
پرسید از سرنوشتِ پادشاهان بزرگ چه شد؟ و چه بر سرِ کسانی آمد که زمانی جهان را زیر فرمان داشتند؟
نکته ادبی: شاهنشهان: پادشاهانِ بزرگ که جمعِ جمع است.
اکنون وقتی نامشان را به یاد میآوریم، از سرِ حسرت و اندوه، آهی سرد میکشیم.
نکته ادبی: جگر سرد باد: کنایه از آهِ حسرت و اندوه عمیق.
پاسخ داد که در دل نباید رسمهای نادرستِ گذشته را ستود و تایید کرد.
نکته ادبی: رسم: آیین و سنت.
جهان را باید با شمشیر (قدرت) و عدالت اداره کرد و هنگام مرگ، آن را به راحتی رها کرد و رفت.
نکته ادبی: خوار بگذاشتن: به سادگی و بدون وابستگی رها کردن.
پرسید که پیش از این، با دیگران بیشتر سخن میگفتی و گفتوگو داشتی.
نکته ادبی: نامور: فرد مشهور و برجسته.
چرا اکنون سخن نمیگویی و کلامی از نو یا کهن بر زبان نمیآوری؟
نکته ادبی: سبک دارد: سخن گفتن را کمارزش یا سبک میشمارد.
پاسخ داد که سخن گفتنِ بسیار کافی است، اکنون به دنبال آن هستم که به هرچه میخواهم، با عمل دست یابم.
نکته ادبی: دسترس: رسیدن به هدف.
پرسید که در زمان شاهان گذشته، مراسم دعا و نیایش تا این حد طولانی نبود.
نکته ادبی: دراز: کنایه از طولانی بودن و زمانبر بودنِ مراسم نیایش.
ستایش و خروشِ شما برای نیایش، بیش از حدِ معمولِ پیشینیان است.
نکته ادبی: خروش: فریاد و ناله در حال نیایش.
پاسخ داد که خداوند پاک، بنده پرستشگر خود را سربلند و سرافراز میکند.
نکته ادبی: سر برآوردن: کنایه از عزت و مقام بخشیدن.
خداوند است که گردون را به حرکت درمیآورد و همه جهان را بنده خود میسازد.
نکته ادبی: گزارنده: کسی که کاری را انجام میدهد یا به حرکت درمیآورد.
اگر این بنده ارزش این لطف و بندگی را نداند، هرگز از درد و رنج رها نخواهد شد.
نکته ادبی: بها: ارزش و قدردانی.
پرسید از زمانی که شاه شدی، چه چیزی بیشتر از قبل از سوی پروردگار به تو رسیده است؟
نکته ادبی: سپاس: در اینجا به معنای نعمت یا فزونیِ نعمتی است که جای شکر دارد.
آیا به این دلیل که دانشت بیشتر شده و دلِ دشمنانت از ترسِ تو پر از خون است؟
نکته ادبی: بدسگالان: بدخواهان و دشمنان.
پاسخ داد که سپاس و ستایش از آنِ پروردگار است که ما را در این روزگار یاری کرد.
نکته ادبی: کردگار: آفریدگار.
هیچکس در برابر من به فزونی و برتری نرسید و من دستِ بدکاران را از سرِ مردم کوتاه کردم.
نکته ادبی: دست بد را بشست: کنایه از کوتاه کردن دستِ ظالمان.
دشمن در میدان جنگ در برابر من زبون و خوار بود، به ویژه وقتی گرز و تخت پادشاهی مرا میدید.
نکته ادبی: گوپال: گرز گران.
پرسید که در جنگ خاور، بسیار دلاور و تیزدست بودی.
نکته ادبی: خاور: مشرق زمین.
اما چرا در برابر باختر، با شکیبایی و آرامش رفتار کردی و عجله نکردی؟
نکته ادبی: باختر: مغرب زمین.
پاسخ داد که مرد جوان از رنج و درد و سختیهای راه، هراسی ندارد.
نکته ادبی: روان: روح و جان؛ کنایه از سختیهایی که بر جان مینشیند.
اما هرگاه سن و سالت به شصت رسید، باید شیوه مدارا و نرمی را پیش بگیری.
نکته ادبی: بشست: کنایه از سن شصت سالگی.
سپاس از پروردگارِ جهان که نیک و بدِ روزگار از دست اوست.
نکته ادبی: جهاندار: خداوند.
در روزگار جوانی، هنر داشتیم و نیک و بد را بیهوده رها نمیکردیم.
نکته ادبی: خوار نگذاشتن: بیاهمیت تلقی نکردن.
اکنون در پیری، زمانِ پیروی از دانایی و بخشش و صرفِ ثروت در راه درست است.
نکته ادبی: پیروی بدانندگی: دورانِ پیری و خردمندی.
جهان تحت نظم و فرهنگِ ماست و آسمان مانند زرهی است که در جنگِ ما را محافظت میکند.
نکته ادبی: جوشن: زره و لباس جنگی.
بدو گفت که شاهان پیشین، همواره درباره هر کار، چه آشکار و چه پنهان، سخن میگفتند.
نکته ادبی: سخن خواستن: مشاوره کردن و صحبت کردن.
اما شما سخنِ کمتری میگویید و دادگریِ بیشتری دارید و این از شاهان پیشین فزونی یافته است.
نکته ادبی: نامداران پیش: بزرگان و پادشاهانِ گذشته.
پاسخ داد که هر پادشاهی که موردِ حمایت و یاری پروردگار باشد.
نکته ادبی: یار: مددکار و پشتیبان.
خود را در رنج و درد اسیر نمیکند و اگر کسی نگهبان جهان شد، دیگر ترسی ندارد.
نکته ادبی: نگهبان جهان: حاکم عادل.
پرسید ای پادشاه، در حالی که دلت شاد است، چرا تو را پر از اندیشه و فکر میبینم؟
نکته ادبی: پر اندیشه: نگران و متفکر.
پاسخ داد که انسان خردمند، ترس از آسیب و گزندِ روزگار به دل راه نمیدهد.
نکته ادبی: بیم گزند: ترس از آسیب.
بدو گفت که شاهان پیشین در بزم و شادی، هرگز تا حدِ رزم و جنگ (مستی) پیش نمیرفتند.
نکته ادبی: باندازه رزم: اشاره به این که شاهان قدیم در شادی هم حد نگاه میداشتند و مست نمیشدند.
پاسخ داد که آنان از جامِ باده، هرگز به یادِ نامِ نیک خود نبودند (و به عیش مشغول بودند).
نکته ادبی: یاد نام: یادِ شهرت و نیکنامی.
من اما بر جام (شهوت و لذت) غلبه کردهام و روح و جانم در انتظارِ زمانِ رفتن است.
نکته ادبی: پذیره شدن: به پیشواز رفتن؛ کنایه از آمادگی برای مرگ.
پرسید که هرکس از شاهان بود، همواره مراقبِ تن و سلامتِ خود بود.
نکته ادبی: نگهبان بدند: مراقبِ سلامتِ خود بودند.
با دارو و درمانِ پزشکان، تلاش میکردند تا اشکی از چشمانشان جاری نشود.
نکته ادبی: سرشک: اشک.
پاسخ داد که وقتی اجل و تقدیرِ الهی فرا برسد و زمانِ تن به پایان برسد.
نکته ادبی: گردش آسمان: کنایه از قضا و قدر.
دارو دیگر اثری ندارد و گردشِ روزگار است که او را نگه میدارد یا از میان میبرد.
نکته ادبی: نگه داردش: حفظ کردنِ جان توسط تقدیر.
وقتی زمانِ رفتن (مرگ) فرا رسد، با هیچ پرهیز و مراقبتی نمیتوان آن را بازگرداند.
نکته ادبی: فراز آمدن: فرا رسیدنِ مرگ.
پرسید که چرا اینقدر جهانآفرین را ستایش و نیایش میکنید؟
نکته ادبی: جهان آفرین: خداوند.
آیا با این همه نیایش، لحظهای شادمان نیستید و همیشه در اندیشه هستید؟
نکته ادبی: باندیشه دارد: همواره در فکر و دغدغه است.
پاسخ داد که اندیشهای جز تسلیم ندارم و دلِ شاه با چرخشِ روزگار همنوا و یکی است.
نکته ادبی: چرخ گردان: فلک و تقدیر.
میترسم که این همه ستایش، شاید از رویِ ترس و بیم باشد، نه از سرِ اخلاص.
نکته ادبی: مگر: شاید/امید که.
ستایشِ بیش از حد سزاوار نیست و نباید رازِ دلِ فرودستان را جستوجو کرد.
نکته ادبی: زیردست: رعایا و افرادِ فرودست.
از او پرسید که شادی داشتن فرزند در چیست و چرا باید به این پیوند دلبستگی داشت؟
نکته ادبی: پیوند در اینجا به معنای پیوند عاطفی و خونی میان پدر و فرزند است.
موبد پاسخ داد که هر کس فرزندی از خود بر جای میگذارد، نامش از یادها نمیرود و گویی نمرده است.
نکته ادبی: نهان شدن در اینجا به معنای فراموش شدن و از بین رفتن نام و یاد است.
چون انسان فرزندی داشته باشد، طعم شیرین زندگی را میچشد و به خاطر این حلاوت، از گناه و بدی دوری میکند.
نکته ادبی: مزه استعاره از لذت زندگی و بزه به معنای گناه و خطا است.
اگر هم انسان از دنیا برود، دردِ مرگ برای او کمتر است، چرا که فرزندش که چهره غمگین او را دیده، جانشین اوست.
نکته ادبی: رخ زرد در اینجا کنایه از چهره رنجور و اندوهناک است.
پرسید که در این دنیا چه کسی آسودهخاطر است و چرا باید از انجام کار نیک پشیمان بود؟
نکته ادبی: تنآسان به معنای کسی است که آرامش دارد و درگیر رنجهای بیهوده نیست.
موبد پاسخ داد که کسی که خداپرست است، عنان و اختیار زندگی خود را در دست دارد.
نکته ادبی: گرفتن عنان کنایه از تسلط بر امور و مدیریت زندگی است.
اگر انسان به دنبال زیادهخواهی نباشد، آرام میگیرد؛ اما چون در پی مالاندوزی و بیشی باشد، همیشه هراسان است.
نکته ادبی: سگالد به معنای اندیشیدن و طراحی کردن است.
پرسید که درباره نیکی کردن چه میگویی؟ نیکیِ نهانی که در بازارِ نیکان جلوه میکند.
نکته ادبی: بازار نیک در اینجا استعاره از جایگاه والای نیکی در نزد مردم و خداوند است.
موبد گفت: کسی را خوارتر از این ندان که با فرد ناسپاس و قدرنشناس، نیکی کند.
نکته ادبی: زبونتر به معنای پستتر و فرومایهتر است.
پرسید که آن کس که بدی کرد و از دنیا رفت، روزگار چگونه نامش را از صفحه هستی پاک میکند؟
نکته ادبی: سترد از ریشه ستردن به معنای پاک کردن و زدودن است.
هر کس که نیکی کند، اثرش میماند و حتی پس از مرگ هم زمانه نام او را به نیکی میشمارد.
نکته ادبی: زمانه نفس را همی بشمرد کنایه از تداوم یاد و خاطره فرد در گذر زمان است.
وقتی مرگ میآید و نیک و بد را درو میکند، دیگر ستایشِ نیکی چه فایدهای دارد؟
نکته ادبی: درود از ریشه درویدن به معنای برداشت محصول است که در اینجا استعاره از گرفتن جان توسط مرگ است.
پاسخ داد که کردار نیک، در هر کجا و نزد هر کسی که باشد، خریدار و ارزش دارد.
نکته ادبی: بازار نیک کنایه از مقبولیت و ارج و قرب است.
کسی که نیککردار از دنیا رفت، هرگز نمرده است؛ او آرام گرفت و روحش را به خداوند سپرد.
نکته ادبی: نمرد اشاره به جاودانگی نام و یاد در فرهنگ ایرانی دارد.
اما آن کس که نام بد از او به جای ماند، از همان آغاز بد بوده و سرانجامش نیز بد است.
نکته ادبی: فرجام به معنای پایان و عاقبت کار است.
هر کس که از او جز بدنامی در دنیا بماند، هرگز آسایش نخواهد داشت.
نکته ادبی: بدآواز به معنای بدنامی و شهرت ناخوشایند است.
پرسید چه کاری بالاتر از مرگ است و اگر چنین کاری باشد، ما باید چگونه خود را برای آن آماده کنیم؟
نکته ادبی: برگ در اینجا به معنای توشه و آمادگی برای سفر آخرت است.
پاسخ داد که اگر از این خاک تیره (دنیای مادی) بگذری و دل برکنی، به جان پاک و حقیقت دست مییابی.
نکته ادبی: تیره خاک استعاره از دنیای فانی و مادی است.
هر کسی که تمام عمرش را در ترس و اندوه سپری کند، آن زندگی چنان تلخ است که باید بر آن گریست.
نکته ادبی: زار گریستن به معنای گریه با سوز و گداز است.
پرسید که از میان دردها، کدامیک سنگینتر است که ما را چنین ناشاد و رنجور کرده است؟
نکته ادبی: گرانتر در اینجا به معنای سنگینتر و جانکاهتر است.
پاسخ داد که جز اندوه، چیزی به سنگینی کوه نیست که انسان را خسته و درمانده کند.
نکته ادبی: ستوه به معنای به ستوه آمدن، درماندگی و خستگی مفرط است.
چه ترسی در دنیا وجود دارد اگر ترس از اندوه نباشد؟ در این جهان چیزی جز اندوه وجود ندارد.
نکته ادبی: نستوه به معنای خستگیناپذیر یا چیزی که از بین نمیرود است.
پرسید چه کسی در میان ما از همه بیرنجتر و در آرامشتر است؟
نکته ادبی: گنج در اینجا کنایه از ثروت و دارایی دنیوی است.
پرسید کدام فرد زشتخو است که از ارزش و مقام دور بوده و از بهشت نیز بینصیب است؟
نکته ادبی: ارج به معنای ارزش و اعتبار انسانی است.
پاسخ داد آن زنی که شرم و حیا ندارد و سخن نرم و مؤدبانه بر زبان نمیآورد.
نکته ادبی: آواز نرم کنایه از گفتار ملایم و بزرگمنشانه است.
و از میان مردان، بدتر از همه کسی است که نادان باشد، چرا که تمام عمرش را در زندانِ جهل اسیر است.
نکته ادبی: زندان استعاره از محدودیتهای ناشی از نادانی است.
او کسی است که ادعای ایمان به خدا دارد اما چون پرگناه است، با گناهانش دل خود را سیاه کرده است.
نکته ادبی: بدی بر دل سیاه کردن کنایه از زنگار گرفتنِ فطرت انسانی در اثر گناه است.
پرسید راستگوترین مرد کیست که جان و خردش بر صحتِ گفتارش گواه باشد؟
نکته ادبی: راست در اینجا به معنای انسانی است که در گفتار و کردار صداقت دارد.
پاسخ داد کسی است که در هر سود و زیانی، دروغ نگوید و برای انجام کار بد، کمر همت نبندد.
نکته ادبی: نبستن میان بدی کنایه از عدم اقدام برای انجام کارهای ناشایست است.
پرسید چه خویی از همه بهتر است که همچون تاج بر سر انسان میدرخشد؟
نکته ادبی: افسر به معنای تاج است که استعاره از افتخار و بزرگی است.
پاسخ داد که بردباری؛ مردی که صبور است، نیازی به حیله و نیرنگ ندارد.
نکته ادبی: افسون به معنای سحر، جادو و در اینجا کنایه از حیله و نیرنگ است.
این بردباری نه برای منافع شخصی است و نه برای خودنمایی و فخرفروشی.
نکته ادبی: رای بلند به معنای اندیشه والامقام یا متکبرانه است.
مانند بخشندگیِ رادمردی که پاداشی نمیخواهد؛ بخشید و تاریکی و تیرگی را از دل خود زدود.
نکته ادبی: رادی به معنای بخشندگی و جوانمردی است.
سومین خوی، کوشایی برای رضای خداست که از جان پاک و خردمندی سرچشمه میگیرد.
نکته ادبی: کوشایی ایزدی به معنای تلاشی است که رنگ و بوی الهی دارد.
پرسید هراس در دل از چه چیزی بیشتر است؟ پاسخ داد از رنجها و کردههای خود انسان است.
نکته ادبی: کردار خویش اشاره به قانون بازتاب اعمال دارد.
پرسید کدام بخشش بهتر است که باعث میشود بخشنده سرافراز و بزرگ شود؟
نکته ادبی: مه به معنای بزرگ و سرور است.
پاسخ داد که به نیازمندان واقعی، هرچه در توان داری ببخش و از سود و زیانش مگذر.
نکته ادبی: ارزانیان به معنای سزاوارن و مستحقان است.
موبد درباره کار جهان پرسید و او سخن از اسرار آشکار و پنهان گشود.
نکته ادبی: سخن برگشودن کنایه از آغاز کردن به بیان مطالب مهم است.
گفت که آیینهای این روزگار را کج، ناپسند و گردش آن را بیفایده میبینم.
نکته ادبی: آیین کژ کنایه از رسم و رسوم نادرست و ظالمانه است.
پاسخ داد که از این روزگارِ پیر و فرسوده، اگر بهرهای میخواهی، باید اهل دانش و پندآموزی باشی.
نکته ادبی: چرخ پیر استعاره از روزگار و گردون است.
خداوند بزرگ و دانا و برتر از همه است که بر داورانِ جهان، داوری حقیقی میکند.
نکته ادبی: داورِ داوران اشاره به قضاوت نهایی خداوند است.
از آیین نادرست دوری کن و از پسندِ نااهلان فاصله بگیر؛ در این جهان به دنبال سود و زیان مادی مباش.
نکته ادبی: ناسودمند به معنای بیفایده و بیارزش است.
بد و نیک را از او بدان که همتایی ندارد و کارش را نه آغازی است و نه پایانی.
نکته ادبی: انباز به معنای شریک و همتاست.
آنچه میگوید، همان است که به وقوع میپیوندد؛ او همیشه بوده و خواهد بود.
نکته ادبی: اشاره به صفت ازلیت و ابدیت خداوند دارد.
پرسید رنج و درد بر تنِ کیست، در حالی که تن مانند خانهای برای جان است و جان در آن به امانت است؟
نکته ادبی: سپنج به معنای عاریه، امانت و چیزی که ناپایدار است.
پاسخ داد که این تنِ فرسوده و پوستین، تا زمانی رنج میکشد که جان (مغز) در درون آن جای دارد.
نکته ادبی: پوده پوست استعاره از جسم ناپایدار و فرسودنی است.
وقتی جان از تن جدا شود، دیگر خردمندی در تن نیست و تن بر خاک میماند.
نکته ادبی: پالودن جان اشاره به مرگ و جدا شدن روح از جسم دارد.
موبد از پرهیز پرسید که آز (طمع) و نیاز را از چه کسی باید پنهان کرد؟
نکته ادبی: آز و نیاز از رذایل اخلاقی در متون اخلاقیاند.
پاسخ داد که خردمند نباید آز و نیاز را در وجود خود راه دهد تا بخواهد آن را پنهان کند.
نکته ادبی: باز داشتن در اینجا به معنای کنترل کردن و مانع شدن است.
تو به خاطر آز و طمع همیشه در رنج خواهی بود، چرا که هیچگاه از اندوختن ثروت سیر نخواهی شد.
نکته ادبی: سیری نیافتن از گنج کنایه از حرص بیپایان انسان است.
سوال این است که از میان پادشاهان، چه کسی برتر است؟ کسی که بیشتر از دیگران از هوش، آیین درست، اندیشه بلند و ایمان برخوردار باشد.
نکته ادبی: شهریاران به معنای پادشاهان و حاکمان؛ رای به معنای اندیشه و تدبیر.
در پاسخ گفته شد: پادشاه برتر کسی است که بنده و ستایشگر خدا باشد و از گناه و زشتی دوری کند.
نکته ادبی: پرستنده به معنای عبادتکننده و بنده خدا؛ پارسا به معنای پرهیزکار.
چنین پادشاهی از خداوندِ آفریننده سپاسگزار است و هیچکس از دسترنج و رفتار او در هراس و رنج نیست.
نکته ادبی: دادار به معنای آفریننده و خالق؛ دارنده به معنای حفظکننده و صاحب اختیار.
او باعث میشود که دلِ نیکمردان پر از امید شود، اما در دلِ بدکاران و کینهتوزان، ترس و رنج میاندازد.
نکته ادبی: بدکمنش ترکیبی برای توصیف فردی با نهاد و سرشت ناپاک.
او سپاهش را با ثروت خویش آراسته و قوی میکند و سختیها را متوجه دشمنانِ بدخواه میسازد.
نکته ادبی: بدسگال به معنای بدخواه و بداندیش.
او با خردمندان جهان مشورت میکند و خوبی و بدی را از دشمنان پنهان میدارد تا آسیب نبیند.
نکته ادبی: بخردان جمع بخرد به معنای خردمندان و فرزانگان.
پرسیده شد که معنای پرستش چیست؟ و چه کسی به سوی نیکیِ یزدان گرایش دارد؟
نکته ادبی: پرستش در اینجا به معنای بندگی و ستایش حق است.
پاسخ آمد: کسی که ذهنِ تاریک و بداندیش دارد، روان خود را درگیرِ مسائل بیهوده و باریک میکند.
نکته ادبی: بباریک موی کنایه از موشکافی در امور بیهوده یا تنگنظری.
نخستین شرط دینداری این است که بداند خدا وجود دارد و یگانه است و هر نشانهای غیر از این، راهنمای ضعیفی است.
نکته ادبی: نشان به معنای علامت و نشانه است که در اینجا به انحرافات اشاره دارد.
او از خداوند بابت نیکیها سپاسگزار است؛ به او اطمینان دارد و در عین حال، از او میترسد (ترسِ ناشی از احترام و عظمت).
نکته ادبی: ایمن بودن به معنای آرامش خاطر و اعتماد است.
هراس تو باید زمانی باشد که به دنبال آسیب رساندن هستی؛ اما اگر ایمن باشی، سودمند است.
نکته ادبی: گزند به معنای آسیب و زیان.
اگر نیکسیرت باشی و راه حق را بجویی، نزد همگان آبرو و احترام خواهی داشت.
نکته ادبی: راه جوی به معنای جستوجوگر راه راست.
و اگر بدرفتار و بدسرشت باشی، گویی توشهی خود را برای دوزخ فرستادهای.
نکته ادبی: بنه به معنای توشه و بارِ سفر.
هرگز نسبت به این دنیا گستاخ و مغرور مباش، چرا که دنیا رازهای خود را از تو پنهان میدارد.
نکته ادبی: ایچ واژهای کهن به معنای هیچ.
اگر پیروِ کردارِ دینی باشی، این روزگارِ ارزشمند را حفظ خواهی کرد.
نکته ادبی: گزین به معنای برگزیده و ارزشمند.
خرد را همراه و آموزگارِ دل خود قرار ده و تلاش کن که روزگار تو را فریب ندهد.
نکته ادبی: روزگار در اینجا به معنای گذران ایام و فریبندگی دنیاست.
همچنین، گناهانِ افراد را به یاد داشته باش تا در میدانِ ننگ و درگیری گرفتار نشوی.
نکته ادبی: بازار ننگ و نبرد کنایه از جایگاه درگیریهای بیهوده.
غمِ آخرت را نباید تنها در دل پنهان کرد (بلکه باید به آن عمل کرد) و نباید به خاطرِ دنیای فانی، اندوهگین بود.
نکته ادبی: در نهان داشتن به معنای مخفی نگه داشتن است.
همنشینی دائمی با خردمندان، تو را به سوی آرامشِ همیشگی سوق میدهد.
نکته ادبی: رامش به معنای آسایش و آرامش.
باید در پیِ فرهنگ و دانش باشی و در این راه، خردِ الهی را راهنمای خود قرار دهی.
نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای دانش و خرد است.
سخن را از حدِ اندازه فراتر مبر؛ چرا که تو در این دنیای کهن، تازه کاری بیش نیستی.
نکته ادبی: گیتی کهن کنایه از قدمت جهان در برابر عمر کوتاه انسان.
مگذار آسایش و خوشگذرانی تو را مست کند و با انسانهای بدطینت نشست و برخاست نکن.
نکته ادبی: مست کنایه از غفلت و غرور ناشی از رفاه.
دل خود را از هرچه که ناپایدار و بیارزش است برکن و آنچه شایستهی بخشش است، ببخش.
نکته ادبی: نابودنی به معنای فانی و ناپایدار.
هرچه داری را از دوست دریغ مکن؛ خواه دوست چشم تو را بخواهد، خواه جان و مغز تو را.
نکته ادبی: مغز و پوست کنایه از همهچیز؛ حتی جان و ظاهر.
اگر دو دوست بخواهند حساب و کتابِ مادی با هم داشته باشند، نباید کسی میانجیِ آنها شود.
نکته ادبی: شمار به معنای حساب و کتاب.
چون با فردِ بدخواه و دشمن نشست داری، طوری رفتار کن که او نتواند بر تو مسلط شود و دست پیش بگیرد.
نکته ادبی: دست گشودن کنایه از آسیب زدن یا غلبه کردن.
هرگاه کسی به دنبال بزرگی و شایستگی است، باید هنر، شرم و لیاقتی در وجودش باشد.
نکته ادبی: بایستگی به معنای شایستگی و ضرورت.
زبان نباید از عمل و هنرِ فرد، جلوتر و پرادعاتر باشد؛ چرا که خداوندِ دادگر، دروغ را هنر نمیشمارد.
نکته ادبی: دادگر به معنای عادل (خداوند).
بزرگیِ کسی را به مال و ثروتش منما و کسی را نیز به خاطرِ نداری و ناچیزیاش خوار مگردان.
نکته ادبی: بنیز به معنای همچنین یا نیز.
اگر انسانِ بدگمانی زبان به اعتراض گشود، تو با او تندی و پرخاش نکن.
نکته ادبی: تندی کردن به معنای پرخاشگری و خشمگین شدن.
سپس اگر دیدی او سستعنصر است و حرفهایش از حد میگذرد (زیادهگویی میکند)...
نکته ادبی: سستی در اینجا به معنای ضعف عقل یا گفتار است.
تو در پاسخ، به اندازه و سنجیده سخن بگو و کلامی نرم و تازه و دلنشین به کار ببر.
نکته ادبی: سخن چرب به معنای کلام نرم و دلنشین.
اگر از روی نادانی و بیشرمی (آزرمنداشتن) به سوی خودت (منافع خودت) حرکت کنی، سرانجام پشیمان خواهی شد.
نکته ادبی: آزرم به معنای شرم و حیا.
هنگامی که بیکاری، به خوشگذرانی روی میاور؛ اگر عاقل باشی، بیکاری کارِ درستی نیست.
نکته ادبی: رامشی به معنای خوشگذرانی و طرب.
برای انجام هیچ کاری ننگ و عار نداشته باش؛ اگرچه آن کار، ظاهرِ پرزرق و برقی نداشته باشد.
نکته ادبی: بوی و رنگ کنایه از ظاهرِ فریبنده.
انسان باید در هر کاری برای نیکی کوشا باشد و همیشه شنوایِ دانش و آگاهی باشد.
نکته ادبی: نیوشا به معنای شنونده و گوشفرادهنده.
به کاری دست نزن که سرانجامش برای تو پشیمانی و تندی و خشم به بار آورد.
نکته ادبی: نیازدن به معنای دست بردن و اقدام کردن.
او باید نسبت به دردمندانِ مستمند دلسوز باشد و دلش راضی به آسیب و دردِ دیگران نباشد.
نکته ادبی: مستمند به معنای نیازمند.
خردمندی که دلش را بردبار و صبور میکند، نزدِ حاکمِ جهان خوار و کوچک شمرده نمیشود.
نکته ادبی: جهاندار به معنای پادشاه.
او میداند که چقدر هنر دارد و بر اساس اندازهی تواناییاش، از هر کاری نتیجه میگیرد.
نکته ادبی: باندازه به معنای متناسب و درخور.
اگر دوست بیش از حدِ واقعیاش او را ستایش کند، این کار باعث غرورِ بیجا و کژی در او میشود.
نکته ادبی: کژی به معنای انحراف و نادرستی.
مردِ خدا (خداباور) خود را در رنج و سختی نمیاندازد، حتی اگر ثروتش پراکنده و نابود شود.
نکته ادبی: پراگنده گنج کنایه از از دست رفتن ثروت.
او پرستشِ خدا را پیشهی خود میکند و راستی را برمیگزیند و از بیراهه رفتن و کاستی پرهیز میکند.
نکته ادبی: کاستی به معنای ضعف و نقص در عمل.
او دست بر این شاخ و برگهای زندگی (امور دنیوی) دراز کرد و در نهایت، هنرمند و دیندار و خداپرست شد.
نکته ادبی: آخت دست کنایه از تلاش برای به دست آوردن امور دنیوی.
راه و رسمِ درست همین است؛ به یزدان تکیه کن و به او پناه ببر.
نکته ادبی: گراییدن به معنای میل کردن و تکیه کردن.
اگر پادشاهی دادگر باشد، از او یادگاری نیک در جهان باقی میماند.
نکته ادبی: دادگر به معنای عادل.
همانطور که از عدلِ نوشیروان، با اینکه پیکرش خاک شده، نامش هنوز زنده و جوان باقی مانده است.
نکته ادبی: نوشینروان نام پادشاه ساسانی است که به عدالت شهرت دارد.