شاهنامه - پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۸ - داستان کلیله ودمنه
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
توجه کن که برزوی، آن پزشکِ دانا، چه سخنی گفت، زمانی که پرده از رازِ نهانِ خود برداشت.
نکته ادبی: برزین در اینجا همان برزوی است که در ادامه نامش میآید و از شخصیتهای تاریخی-داستانی است.
در دربارِ شاهِ بزرگ، انوشیروان که نامش تا ابد جاودانه بماند.
نکته ادبی: نوشینروان به معنای دارنده روانِ شیرین و از القابِ خسرو اول ساسانی است.
از هر علمی، دانشمندی را طلب میکرد و دربارِ خود را به وجودِ آنان آراسته بود.
نکته ادبی: موبد در اینجا به معنای دانشمند و روحانیِ زرتشتی است.
پزشکانِ فصیح و توانمند، بزرگان و سرانِ باتجربه در دربار حضور داشتند.
نکته ادبی: کنداور به معنای توانا و زورمند است.
در هر دری از دانش، بزرگمردی نامدار بود که هر یک مقامی ارجمند داشتند.
نکته ادبی: افسر در اینجا به معنای تاج و کنایه از مقام و بزرگی است.
برزوی، پزشکی سخنور و گوینده بود که در دانش و مهارت به کمال رسیده بود.
نکته ادبی: سراینده در اینجا به معنای سخنور و کسی است که کلامی آراسته دارد.
از هر دانشی بهرهای داشت و در هر زمینهای در جهان مشهور بود.
نکته ادبی: شهره به معنای مشهور و معروف است.
چنین شد که روزی در هنگامهیِ بارعام، نزدِ پادشاهِ نامدار رفت.
نکته ادبی: بار به معنای اجازه حضور یافتن نزد شاه و زمانِ ملاقات با پادشاه است.
برزوی گفت ای پادشاهی که دانشپذیری و در پیِ دانستنیها هستی و هر چه میآموزی به یاد میسپاری.
نکته ادبی: پژوهنده به معنای جستوجوگر در علوم است.
من امروز در کتابهای هندیان با هوشیاری و ذهنِ روشن مطالعه میکردم.
نکته ادبی: روشنروان کنایه از هوشمند بودن و داشتنِ ذهنِ باز است.
چنین نوشته شده بود که در کوههای هند، گیاهی وجود دارد که همچون دیبایِ رومی، لطیف و خاص است.
نکته ادبی: پرند نوعی پارچهی ابریشمیِ بسیار نفیس است.
که اگر راهنمایی آن را جمعآوری کند و با موادِ دیگر بیامیزد، دانش و هنرِ ویژهای حاصل میشود.
نکته ادبی: راهنما در اینجا به معنای جوینده و کسی است که راه را میشناسد.
و اگر آن را بر روی مردهای بپاشد، بیشک، آن مرده دوباره سخنگو و زنده میشود.
نکته ادبی: این بیت بیانگرِ ادعایِ اصلیِ افسانهایِ کتابِ هندوان است.
اکنون من با اجازه و دستورِ پادشاه، این راهِ دشوار را آسان میپیمایم و به سوی آن میروم.
نکته ادبی: دشوارخوار کنایه از کاری که علیرغم دشواری، آسان انجام شود یا با ارادهای قوی انجام گردد.
بسیاری از دانشها را با خود میآورم، شاید بتوانم این کارِ شگفتانگیز را به سرانجام برسانم.
نکته ادبی: شگفتی به معنای کارِ خارقالعاده و عجیب است.
اگر تنِ مرده زنده شود، بعید نیست، زیرا انوشیروان بر جهان پادشاه است و قدرتِ او مانعناپذیر است.
نکته ادبی: رواست در اینجا به معنای شایسته و ممکن است.
شاه به او گفت که این کار شدنی به نظر نمیرسد، مگر اینکه با آزمون و تجربه ثابت شود.
نکته ادبی: نشاید بدن یعنی ممکن نیست اتفاق بیفتد.
نامه مرا برای پادشاهِ هند ببر و دقت کن که چه کسی در آنجا موردِ اعتماد و مشاورِ پادشاه است.
نکته ادبی: بتارای در اینجا به معنای کسی است که امور را میآراید و اداره میکند؛ کنایه از وزیر و مشاور.
در این کار با خودت یار و همراه بگیر و از بختِ بلند و بیدار کمک بجوی.
نکته ادبی: بختِ بیدار استعاره از خوشاقبالی و هوشیاری است.
اگر در جهان چنین کارِ شگفتانگیزی رخ دهد، قطعاً این گفتهها رمزی در دلِ خود دارد.
نکته ادبی: رمز کنایه از معنای پنهانی و غیرِ ظاهری است.
هر چه نیاز داری برای پادشاهِ هند ببر، کسی که راهنمای تو در این کار است.
نکته ادبی: رای در اینجا نام یا لقبِ پادشاهِ هند است.
انوشیروان گنجینهی خود را گشود و هر چه برای پادشاهان شایسته بود، بیرون آورد.
نکته ادبی: خسروان جمع خسرو به معنای پادشاهان است.
از طلا و پارچههای گرانبها و خز و ابریشم، از زیورآلات و تاج و مشک و عطریات.
نکته ادبی: دیبا و خز و عبیر از کالاهایِ بسیار گرانبهایِ آن روزگار بوده است.
شاه سیصد شتر را با هدایا آراست و فرستاده (برزوی) آن را برداشت و راهی شد.
نکته ادبی: شتروار واحد شمارش بار بوده است.
به نزد پادشاهِ هند رسید و نامه شاه را داد و هدایا را پیشِ او گشود.
نکته ادبی: سربارها گشودن کنایه از ارائه هدایا و پیشکشهاست.
وقتی پادشاهِ هند نامه شاه را خواند، به او گفت ای مردِ پاکسرشت و دانا.
نکته ادبی: پاکیزهرای یعنی کسی که اندیشهای والا و درست دارد.
گنجی نزد من نیست که کسری به من نبخشیده باشد، گویی لشکر و پادشاهی ما یکی است.
نکته ادبی: کسری نامِ دیگر انوشیروان است.
از عدالت، شکوه، اورنگِ پادشاهی، روشنیِ بخت و آن تشکیلاتِ باعظمتِ شاه.
نکته ادبی: اورنگ به معنای تختِ پادشاهی است.
عجیب نیست اگر پادشاهی پاکنهاد، مردگان را از خاک زنده کند.
نکته ادبی: جهاندارِ پاک کنایه از انوشیروانِ عادل است.
هر که از برهمنان در کوه هست، در این کار با تو همراهی خواهد کرد.
نکته ادبی: برهمن طبقهی دانایان و روحانیون در هند است.
وزیرِ من و گنجورِ ثروتمندِ من، همه در اختیار تو هستند.
نکته ادبی: دستور در اینجا به معنای وزیر و مشاور است.
تمامِ هندوستان در اختیار توست و بزرگیِ من در گروِ خدمت به توست.
نکته ادبی: کم و بیش کنایه از تمامِ امور و جزئیات است.
یک جایگاهِ نامدار و شایسته را نزدِ پادشاه برایِ برزوی آماده کردند.
نکته ادبی: ببایست یعنی آنگونه که شایسته بود.
خوراکیها و پوشاکهایِ نفیس و فرشهایِ گرانبها برایش فرستادند.
نکته ادبی: گستردنی کنایه از فرش و زیراندازهایِ فاخر است.
آن شب گذشت و پادشاه با بزرگانِ شهرِ قنوج و خردمندان مشورت کرد.
نکته ادبی: رای زدن به معنای مشورت کردن است.
هنگامی که خورشید از پشتِ کوه سر برآورد، آن شمعِ عالمافروز نمایان شد.
نکته ادبی: شمعِ گیتیفروز استعاره از خورشید است.
پادشاه، پزشکانِ خردمند را فراخواند، کسانی که در دانش سرآمد بودند.
نکته ادبی: رهنمای به معنایِ دانایِ راهبر و معلم است.
وقتی برزوی به سمت کوه حرکت کرد، گروهی از پزشکان نیز همراه او رفتند.
نکته ادبی: بنهنهادنِ سر یعنی آغازِ حرکت و قصدِ سفر کردن.
همه کوهستانها را پیاده پیمود و با آن دانایِ راهنما همراه شد.
نکته ادبی: پیمودنِ کوهسار کنایه از کاوش و جستوجوی دقیق است.
او هر گیاهی را چه خشک و چه تر، چه پژمرده و چه شاداب، بررسی و انتخاب کرد.
نکته ادبی: برگزید به معنای انتخاب کردن و گلچین کردن است.
انواعِ داروهای خشک و تر را بر روی مردگان آزمایش کرد.
نکته ادبی: پراگندن در اینجا به معنای پاشیدن و قرار دادن بر روی چیزی است.
هیچ مردهای با آن گیاهان زنده نشد، احتمالاً آن دانشِ کیمیاگری (فرمولِ دارویی) سست و بیاساس بوده است.
نکته ادبی: کیمیا در اینجا استعاره از فرمولِ جادویی و علمی است که در کتاب آمده بود.
تمامِ کوه را قدم به قدم گشت، اما رنج و تلاشِ او به نتیجهای نرسید.
نکته ادبی: بسپرد به معنای طی کرد و پیمود است.
دانست که زنده کردنِ مردگان تنها در قدرتِ خدایِ جاویدان و فرمانروایِ هستی است.
نکته ادبی: اشاره به این که قدرتِ احیاگری از آنِ خداوند است نه بشر.
دلش از شرمندگیِ در برابر شاه و از رنجِ مسیر و دوری از بزرگان، سوزان و غمگین شد.
نکته ادبی: تشویر به معنای شرمندگی و سرافکندگی است.
از آن داراییهایی هم که به او داده بودند ناراضی بود و از حرفهای بیهودهیِ کتاب آزردهخاطر گشت.
نکته ادبی: کورده به معنای آزرده و ناراحت است.
از کارِ نویسندهیِ آن کتاب دلتنگ شد که چقدر نادان و سنگدل بوده است.
نکته ادبی: بیدانش و سنگدل توصیفِ نویسندهیِ کتابی است که او را به این دردسر انداخته بود.
چرا بیدلیل چیزهایی نوشت که نتیجهی آن فقط رنج و حرفهای زشت بود؟
نکته ادبی: خیره یعنی بیهدف و بیهوده.
پس از آن، به خردمندان گفت ای کارآزمودگانِ بزرگ و گرامی.
نکته ادبی: ستوده یعنی پسندیده و ارجمند.
آیا کسی را داناتر از خود میشناسید که در این انجمن سربلند باشد؟
نکته ادبی: سرفرازد کنایه از برتری یافتن و داشتنِ مقامِ ارجمند است.
حاضران در انجمن همنظر شدند که پیرمردی دانا و کهنسال در اینجا حضور دارد.
نکته ادبی: ایدَر در فارسی باستان و میانه به معنای اینجا (این + در) است.
او از نظر سن و خرد از ما بزرگتر و در دانش، از هر بزرگ و سرآمدی برتر است.
نکته ادبی: مهتر در اینجا به معنای بزرگتر و سرتر است.
برزویه به هندیان گفت: ای بزرگان که دلهایی روشن و آگاه دارید.
نکته ادبی: روشنروان صفتی است برای دانایان و خردمندان.
بر این سختیها و رنجهای من بیفزایید و مرا به سوی آن پیر دانا راهنمایی کنید.
نکته ادبی: برفزونی کردن در اینجا به معنای توجه بیشتر یا تلاش مضاعف کردن برای کمک است.
باشد که آن پیر سخنگویِ دانا، در این کار دستگیر و یاور من باشد.
نکته ادبی: دستگیر به معنای مددکار و یاور است.
او را نزد آن پیر بردند؛ در حالی که برزویه بسیار اندیشمند بود و ذهنش پر از گفتگوها و دغدغهها بود.
نکته ادبی: پراندیشه به معنای نگران و متفکر است.
وقتی برزویه نزد آن پیر رسید، تمام رنجها و تلاشهای خود را برای او بازگو کرد.
نکته ادبی: سخنگوی مرد در اینجا اشاره به خردمندِ پیر دارد.
از آنچه در کتابهای قدیمی خوانده بود و سخنانی که از دانایان شنیده بود، با پیر گفتگو کرد.
نکته ادبی: کار نبشته کنایه از علوم و کتابهای مکتوب و ثبتشده است.
پیر دانا سخن آغاز کرد و از هر علمی برای او یاد کرد.
نکته ادبی: زبان برگشاد کنایه از شروع به صحبت کردن است.
که من در کتابها چنین مطلبی یافتم و با اشتیاق به دنبال آن شتافتم.
نکته ادبی: نبشته به معنای کتاب یا نوشته است.
چون از آن رنجها نتیجهای حاصل نشد، ناچار باید مطالب دیگری را نیز میشنیدم.
نکته ادبی: برنیامد پدید یعنی حاصل نشد.
اگر منظور از گیا، کتاب باشد، باید گفت کتاب همچون سخندان است و دانش همچون کوه است که همیشه شکوه و عظمت دارد.
نکته ادبی: این بیت در باب اهمیت دانش به عنوان کوهی استوار سخن میگوید.
کسی که دانش ندارد، بدنش همچون جسدی بیجان است؛ زیرا فرد دانا در هر جایی که باشد، در آرامش و آسایش است.
نکته ادبی: رامش به معنای آرامش و شادی است.
بدون شک، انسان فقط با دانش زنده است و اگر دانش نداری، سراغ آن (زندگی و کار) مرو.
نکته ادبی: بگردش مگرد یعنی به دنبال آن نرو یا گرد آن مگرد.
اگر کسی از دانایی خسته شود، کتاب (کلیله) همچون گیاهی شفابخش و دانش همچون کوه است.
نکته ادبی: ستوه به معنای خسته و درمانده است.
کتابی که نمایانگر راه دانش است را اگر جستوجو کنی، همچون گنجی از گنجهای شاه آن را خواهی یافت.
نکته ادبی: گنج شاه نماد ارزشمندترین داراییهاست.
برزویه چون این سخنان را از پیر شنید، شاد شد و تمام خستگیهایش از میان رفت.
نکته ادبی: باد شد یعنی ناچیز شد و از بین رفت.
او را ستایش کرد و با سرعت همچون آتش به سوی شاه بازگشت.
نکته ادبی: به کردار آتش کنایه از سرعت بسیار زیاد است.
با دعا و نیایش نزد رای (پادشاه هند) آمد و گفت: تا زمانی که دنیا پابرجاست، تو هم پاینده باشی.
نکته ادبی: رای عنوان پادشاهان هند است.
ای شاه، کتابی است که فایده بسیاری دارد و نام آن در زبان هندی، کلیله است.
نکته ادبی: گسترده کام یعنی پرفایده و بهرهرسان.
این کتاب در گنجینه شاه پنهان است و برای دانشپژوهان، راهنمای مسیر است.
نکته ادبی: درج در گنج کنایه از پنهان بودن در گنجینه است.
اگر شاه دستور دهد که از گنج بیرون آورده شود و اگر برایش زحمتی نیست، آن را به من بسپارد.
نکته ادبی: گنجور به معنای خزانهدار است.
شاه از شنیدن این درخواست غمگین شد و مدتی در فکر و تردید فرو رفت.
نکته ادبی: دژم به معنای غمگین و خشمگین است.
شاه به برزویه گفت: این کتاب را هیچکس نه اکنون و نه در گذشته از ما درخواست نکرده بود.
نکته ادبی: از روزگار نخست یعنی از زمانهای گذشته.
اما پادشاه جهان، انوشیروان، اگر از ما تن (خدمت) یا جان (فداکاری) بخواهد.
نکته ادبی: نوشینروان همان انوشیروان است.
ما چیزی از او دریغ نمیکنیم، چه او بزرگ باشد و چه زیردست ما باشد.
نکته ادبی: سرفراز به معنای بزرگ و بلندمرتبه است.
اما این کتاب را پیش ما بخوان تا افراد بداندیش ما بشنوند.
نکته ادبی: روان بداندیش یعنی کسانی که فکرشان ناپاک است.
کسی نگوید که این مطالب را فرد دیگری نوشته است؛ پس بخوان و به عمق آن پی ببر.
نکته ادبی: پیش و پس یعنی جوانب و جزئیات مطلب.
برزویه گفت: ای پادشاه، من بیش از آنچه تو میگویی، تقاضایی ندارم.
نکته ادبی: مدار در اینجا به معنای تقاضا و انتظار است.
خزانهدار شاه کتاب کلیله را آورد و آن کتاب راهنمای او شد.
نکته ادبی: گنجور همان خزانهدار است.
هر بخشی از نامه (کتاب) را که میخواند، تمام روز به آن میاندیشید.
نکته ادبی: نامه در اینجا به معنای کتاب و نوشته است.
او از آنچه در حافظه داشت، مطالب بیشتری را تا صبح از بر میخواند.
نکته ادبی: بامداد یعنی صبح زود.
او همواره شادمان بود و با دانش، روح و جان خود را پاک و روشن میکرد.
نکته ادبی: تن درست یعنی سلامت جسمانی.
هرگاه نامهای برای پادشاه جهان (انوشیروان) مینوشت، بخشی از کلیله را نیز در آن پنهان میکرد.
نکته ادبی: نهان یعنی مخفیانه.
با این ترفند، برزویه مطالب کتاب هندیان را به نزد انوشیروان فرستاد.
نکته ادبی: چاره به معنای ترفند و تدبیر است.
وقتی پاسخ نامه را دید، فهمید که دریای دانش به سوی ما (انوشیروان) جاری شده است.
نکته ادبی: دریای دانش استعاره از گستردگی و عمق علم است.
او از ایوانِ پادشاه هند نزد او رفت تا اجازه بازگشت بگیرد.
نکته ادبی: دستوری به معنای اجازه و رخصت است.
وقتی پادشاه دلش باز شد (خوشحال شد)، او را مورد لطف قرار داد و خلعت هندی برایش آماده کرد.
نکته ادبی: خلعت به معنای جامه گرانبها و پاداش است.
دو بازوبند ارزشمند، دو گوشواره و یک طوق پر از جواهر شایسته شاه به او داد.
نکته ادبی: یاره به معنای بازوبند یا دستبند است.
همچنین جامه هندی و شمشیر هندی که روی آهن آن پر از نقش و نگار بود به او داد.
نکته ادبی: پرند به معنای پارچه ابریشمی یا نقشدار است.
برزویه با شادی از قنوج بازگشت، در حالی که دانشهای نوی بسیاری به یاد سپرده بود.
نکته ادبی: قنوج شهری در هند است.
وقتی از راه رسید و به بارگاه شاه وارد شد، با نیایش نزد شاه رفت.
نکته ادبی: بارگاه به معنای درگاه شاهی است.
آنچه را که از پادشاه هند دیده و شنیده بود بازگو کرد و بدین ترتیب دانش همچون گیاهی رویید و نمایان شد.
نکته ادبی: گیا در اینجا استعاره از رشد و شکوفایی دانش است.
شاه به او گفت: ای مرد پسندیده، کلیله جان مرا زنده کرد.
نکته ادبی: روان زنده کردن کنایه از حیات بخشیدن به روح با دانش است.
تو اکنون کلید خزانهدار را بگیر و از هرچه نیاز داری انتخاب کن.
نکته ادبی: بایستن به معنای نیاز داشتن است.
او در حالی که خرد به دست آورده بود نزد گنجور رفت و او را به زحمت نینداخت.
نکته ادبی: خرد یافته یعنی بهرهمند از دانش.
در آنجا طلا و جواهرات بسیاری بود، اما او جز جامه شاهی چیز دیگری نخواست.
نکته ادبی: درم به معنای پول یا طلا است.
جامه گرانبهایی را پوشید و با شتاب به سوی تخت انوشیروان رفت.
نکته ادبی: تفت به معنای شتاب و سرعت است.
وقتی به نزدیکی تخت شاه رسید، او را ستایش کرد و در برابرش نماز برد (احترام گذاشت).
نکته ادبی: نماز بردن در متون کهن به معنای سجده یا کرنش کردن است.
پادشاه بزرگ به او گفت: که بدون دینار و جواهرات شاهانه.
نکته ادبی: بدره به معنای کیسه پول یا سکه است.
ای کسی که در راه کسب دانش و حکمت سختی کشیدهای، چرا از پاداش و گنجِ خود دوری میکنی؟ تنها کسی شایسته رسیدن به گنج است که رنجِ آن را بر خود هموار کرده باشد.
نکته ادبی: واژه 'سزد' از ریشه سزیدن و به معنای شایسته بودن و لایق بودن است.
برزویه در پاسخ به پادشاه گفت: ای کسی که شکوه و جایگاهت از ماه در آسمان نیز بلندتر است.
نکته ادبی: تشبیه 'تاج برتر از چرخ ماه' نوعی اغراق برای نشان دادن شکوه پادشاه است.
هرکس که لباس پادشاهی بپوشد (یا به دربار راه یابد)، به سعادت و جایگاه والای بزرگی دست پیدا میکند.
نکته ادبی: مراعات نظیر بین 'بخت' و 'تخت' بر زیبایی کلام افزوده است.
علاوه بر این، اگر فردی حسود و ناسازگار مرا در لباس بزرگی و در کنار پادشاه ببیند، کینه خواهد ورزید.
نکته ادبی: جامه شهریار کنایه از مقام و قرب نزد پادشاه است.
قلب بدخواهان از حسد سیاه و تنگ میشود، اما چهره دوست همچنان با طراوت و شاداب باقی میماند.
نکته ادبی: تضاد میان 'تار و تنگ' بودنِ دل بدخواه و 'آب و رنگ' داشتنِ چهره دوست، برای تصویرسازی روانی به کار رفته است.
من یک خواسته از پادشاه دارم که باعث میشود نام و یاد من پس از مرگ در جهان باقی بماند.
نکته ادبی: آرزو در متون کهن گاه به معنای درخواست و خواسته است.
وقتی بزرگمهر این نوشته را ثبت کند، گره از رنج و تلاشهای برزویه باز خواهد شد (و نامش جاویدان میگردد).
نکته ادبی: چهر در اینجا به معنای چهره و حقیقتِ وجودی است.
نخستین خواسته من این است که به فرمان پادشاه پیروزمند، مرا در این نامه یاد کنید.
نکته ادبی: پیروزگر صفت فاعلی برای پادشاه است که نشاندهنده قدرت اوست.
تا پس از مرگ من در این دنیا، رنج و دانشی که برای آن تلاش کردهام، پنهان نماند و شناخته شود.
نکته ادبی: ترکیب 'داننده رنج' اشاره به کسی است که با آگاهی و علم، سختی کشیده است.
پادشاه به او گفت: این درخواستی بزرگ و ارزشمند است که شایسته یک انسان آزاده و بزرگمنش است.
نکته ادبی: آزادهخوی به معنای کسی است که سیرت آزادگان و جوانمردان را دارد.
اگرچه این درخواست بسیار والا و بلندمرتبه است، اما در شأن و اندازه رنجی که تو متحمل شدی، هست.
نکته ادبی: پایگه به معنای پایه، مقام و رتبه است.
در آن لحظه پادشاه به بزرگمهر دستور داد که این خواسته برزویه را نباید پنهان کرد و باید انجام شود.
نکته ادبی: نشاید در اینجا به معنای 'نباید' است که برای تأکید استفاده شده است.
نویسنده قلم را به دست گرفت و با آن، نام برزویه را در سرآغاز نامه نوشت.
نکته ادبی: کلک و خامه هر دو استعاره از قلم هستند.
آن نوشته را بر آن نامه خسروی (شاهانه) نوشتند؛ در آن زمان خطی جز پهلوی رایج نبود.
نکته ادبی: نامه خسروی اشاره به مکاتبات رسمی شاهانه دارد.
این کتاب با ارزش در گنجینه پادشاه نگهداری میشد و هیچ فرد ناشایستی حق نداشت به آن نگاه کند.
نکته ادبی: ارج به معنای ارزش و اعتبار است.
این وضعیت تا زمانی که به زبان عربی ترجمه شد ادامه داشت، اما همچنان آن را به عنوان یک اثر پهلوی میشناختند.
نکته ادبی: پهلوانی در اینجا صفت نسبی برای زبان پهلوی است.
وقتی مامون حکومت را در دست گرفت و دوران تازهای آغاز شد، شرایط تغییر کرد.
نکته ادبی: روشنروان کنایه از خردمندی و دانایی است.
او دل به دانش موبدان و رسم و آیین پادشاهان باستان سپرده بود و برای ترویج دانش کمر همت بسته بود.
نکته ادبی: بستن میان، کنایه از آمادگی برای انجام کاری دشوار است.
کتاب کلیله از زبان پهلوی به عربی ترجمه شد، همانطور که اکنون آن را میشنوی.
نکته ادبی: اشاره به سیر تاریخی ترجمه متن از پهلوی به عربی.
این کتاب تا زمان نصر در زبان عربی باقی بود، تا هنگامی که شاه نصر به قدرت رسید.
نکته ادبی: گاه به معنای زمان و دوره است.
ابوالفضل که وزیری گرانقدر بود و گنجینهای از دانش و سخن نزد او بود، تدبیری اندیشید.
نکته ادبی: گنجور به معنای خزانهدار است که اینجا استعاره از دانشمند بودن اوست.
او دستور داد که کتاب را به زبان پارسی و دری بنویسند تا اختلافات و ابهامات در آن کوتاه شود.
نکته ادبی: پارسی و دری اشاره به زبان فارسی در دوران اسلامی است.
پس از آن، چون اندیشه او استوار شد و خرد راهنمای او گشت، تصمیم تازهای گرفت.
نکته ادبی: پیوسته رای بودن کنایه از صاحب اندیشه پایدار بودن است.
او قصد داشت تا آن دانش، چه آشکار و چه پنهان، یادگاری ماندگار در جهان باشد.
نکته ادبی: آشکار و نهان تضاد برای شمولیت همه چیز است.
مترجم و گزارشدهنده را پیش خواندند و تمام نامه (کتاب) را برای رودکی خواندند.
نکته ادبی: رودکی به عنوان شاعر بزرگ آن عصر انتخاب شد تا متن را به نظم درآورد.
رودکی آن مطالب پراکنده را به هم پیوند داد و این مرواریدهای گرانبها (سخنان حکیمانه) را به رشته نظم کشید.
نکته ادبی: سفتن به معنای سوراخ کردن مروارید است که کنایه از به نظم درآوردن کلام است.
آنچه سخن را زیبا میکند، نظم و آراستگی است؛ و اگر کسی نادان باشد، سزاوار بخشش و مهربانی است.
نکته ادبی: آرایش در اینجا به معنای نظم و زیبایی کلام است.
سخنان پراکنده را گردآوری کرد؛ وقتی این مطالب به هم پیوست، جان و مغز کلام مشخص شد.
نکته ادبی: مغز آگند کنایه از استخراج عصاره و محتوای اصلی است.
امید که پادشاه جهان تا ابد زنده باشد و روزگار و زمین مطیع فرمان او باشند.
نکته ادبی: دعای خیر برای ممدوح که در پایان بخشها رایج است.
به خاطر دوری از روزگار و سختیها، دلت را تنگ نکن (ناراحت نباش).
نکته ادبی: ایچ در فارسی باستان به معنای 'هیچ' است.
گاه زندگی در اوج و بلندی است و گاه در فرود و سختی؛ گاه با مراد و کامروایی است و گاه با ترس و تهدید.
نکته ادبی: تضاد میان 'فراز و نشیب' و 'مراد و نهیب' زیباییِ کلام را دوچندان کرده است.
هیچکدام از این دو حالت (خوشی یا سختی) جاویدان نیستند، پس به ماندگاری این وضع امید نبند.
نکته ادبی: اشاره به مفهوم گذرایی دنیا و ناپایداری احوال.
اکنون به سرنوشت بزرگمهر نگاه کن که از خاک برخاست و به بالاترین جایگاه آسمانی (در علم و منزلت) رسید.
نکته ادبی: گردان سپهر استعاره از چرخش روزگار و گذر زمان است.
همان کسی که او را به اوج رسانده بود، عاقبت او را به خاک ناتوان بازگرداند.
نکته ادبی: خاک نژند کنایه از گور و مرگ است که نهایتِ هر انسانی است.