شاهنامه - پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود

فردوسی

بخش ۶ - داستان درنهادن شطرنج

فردوسی
چنین گفت موبد که یک روز شاه به دیبای رومی بیاراست گاه
بیاویخت تاج از بر تخت عاج همه جای عاج و همه جای تاج
همه کاخ پر موبد و مرزبان ز بلخ و ز بامین و ز کرزبان
چنین آگهی یافت شاه جهان ز گفتار بیدار کارآگهان
که آمد فرستادهٔ شاه هند ابا پیل و چتر و سواران سند
شتروار بارست با او هزار همی راه جوید بر شهریار
همانگه چو بشنید بیدار شاه پذیره فرستاد چندی سپاه
چو آمد بر شهریار بزرگ فرستادهٔ نامدار و سترگ
برسم بزرگان نیایش گرفت جهان آفرین را ستایش گرفت
گهرکرد بسیار پیشش نثار یکی چتر و ده پیل با گوشوار
بیاراسته چتر هندی به زر بدو بافته چند گونه گهر
سر بار بگشاد در بارگاه بیاورد یک سر همه نزد شاه
فراوان ببار اندرون سیم و زر چه از مشک و عنبر چه از عود تر
ز یاقوت والماس وز تیغ هند همه تیغ هندی سراسر پرند
ز چیزی که خیزد ز قنوج و رای زده دست و پای آوریده به جای
ببردند یک سر همه پیش تخت نگه کرد سالار خورشید بخت
ز چیزی که برد اندران رای رنج فرستاد کسری سراسر به گنج
بیاورد پس نامه ای بر پرند نبشته بنوشین روان رای هند
یکی تخت شطرنج کرده به رنج تهی کرده از رنج شطرنج گنج
بیاورد پیغام هندی ز رای که تا چرخ باشد تو بادی به جای
کسی کو بدانش برد رنج بیش بفرمای تا تخت شطرنج پیش
نهند و ز هر گونه رای آورند که این نغز بازی به جای آورند
بدانند هرمهره ای را به نام که گویند پس خانهٔ او کدام
پیاده بدانند و پیل و سپاه رخ واسب و رفتار فرزین و شاه
گراین نغز بازی به جای آورند درین کار پاکیزه رای آورند
همان باژ و ساوی که فرمودشاه به خوبی فرستم بران بارگاه
وگر نامداران ایران گروه ازین دانش آیند یک سر ستوه
چو با دانش ما ندارند تاو نخواهند زین بوم و بر باژ و ساو
همان باژ باید پذیرفت نیز که دانش به از نامبردار چیز
دل و گوش کسری بگوینده داد سخنها برو کرد گوینده یاد
نهادند شطرنج نزدیک شاه به مهره درون کرد چندی نگاه
ز تختش یکی مهره از عاج بود پر از رنگ پیکر دگر ساج بود
بپرسید ازو شاه پیروزبخت ازان پیکر ومهره ومشک وتخت
چنین داد پاسخ که ای شهریار همه رسم و راه از در کارزار
ببینی چویابی به بازیش راه رخ و پیل و آرایش رزمگاه
بدو گفت یک هفته ما را زمان ببازیم هشتم به روشن روان
یکی خرم ایوان بپرداختند فرستاده را پایگه ساختند
رد وموبدان نماینده راه برفتند یک سر به نزدیک شاه
نهادند پس تخت شطرنج پیش نگه کرد هریک ز اندازه بیش
بجستند و هر گونه ای ساختند ز هر دست یکبارش انداختند
یکی گفت وپرسید و دیگر شنید نیاورد کس راه بازی پدید
برفتند یکسر پرآژنگ چهر بیامد برشاه بوزرجمهر
ورا زان سخن نیک ناکام دید به آغاز آن رنج فرجام دید
به کسری چنین گفت کای پادشا جهاندار و بیدار و فرمانروا
من این نغز بازی به جای آورم خرد را بدین رهنمای آورم
بدو گفت شاه این سخن کارتست که روشن روان بادی وتندرست
کنون رای قنوج گوید که شاه ندارد یکی مرد جوینده راه
شکست بزرگ است بر موبدان به در گاه و بر گاه و بر بخردان
بیاورد شطرنج بوزرجمهر پراندیشه بنشست و بگشاد چهر
همی جست بازی چپ و دست راست همی راند تا جای هریک کجاست
به یک روز و یک شب چو بازیش یافت از ایوان سوی شاه ایران شتافت
بدو گفت کای شاه پیروزبخت نگه کردم این مهره و مشک و تخت
به خوبی همه بازی آمد به جای به بخت بلند جهان کدخدای
فرستادهٔ شاه را پیش خواه کسی را که دارند ما را نگاه
شهنشاه باید که بیند نخست یکی رزمگاهست گویی درست
ز گفتار او شاد شد شهریار ورا نیک پی خواند و به روزگار
بفرمود تا موبدان و ردان برفتند با نامور بخردان
فرستاده رای را پیش خواند بران نامور پیشگاهش نشاند
بدو گفت گوینده بوزرجمهر که ای موبد رای خورشید چهر
ازین مهرها رای با توچه گفت که همواره با توخرد باد جفت
چنین داد پاسخ که فرخنده رای چو از پیش او من برفتم ز جای
مرا گفت کین مهرهٔ ساج و عاج ببر پیش تخت خداوند تاج
بگویش که با موبد و رای زن بنه پیش و بنشان یکی انجمن
گر این نغز بازی به جای آورند پسندیده و دلربای آورند
همین بدره و برده و باژ و ساو فرستیم چندانک داریم تاو
و گر شاه و فرزانگان این به جای نیارند روشن ندارند رای
وگر شاه وفرزانگان این بجای نیارند روشن ندارند رای
نباید که خواهد ز ما باژ و گنج دریغ آیدش جان دانا به رنج
چو بیند دل و رای باریک ما فزونتر فرستد به نزدیک ما
برتخت آن شاه بیداربخت بیاورد و بنهاد شطرنج وتخت
چنین گفت با موبدان و ردان که ای نامور پاک دل بخردان
همه گوش دارید گفتار اوی هم آن را هشیار سالار اوی
بیاراست دانا یکی رزمگاه به قلب اندرون ساخته جای شاه
چپ و راست صف برکشیده سوار پیاده به پیش اندرون نیزه دار
هشیوار دستور در پیش شاه به رزم اندرونش نماینده راه
مبارز که اسب افگند بر دو روی به دست چپش پیل پرخاشجوی
وزو برتر اسبان جنگی به پای بدان تاکه آید به بالای رای
چو بوزرجمهر آن سپه را براند همه انجمن درشگفتی بماند
غمی شد فرستادهٔ هند سخت بماند اندر آن کار هشیار بخت
شگفت اندرو مرد جادو بماند دلش را به اندیشه اندر نشاند
که این تخت شطرنج هرگز ندید نه از کاردانان هندی شنید
چگونه فراز آمدش رای این به گیتی نگیرد کسی جای این
چنان گشت کسری ز بوزرجمهر که گفتی بدوبخت بنمود چهر
یکی جام فرمود پس شهریار که کردند پرگوهر شاهوار
یکی بدره دینار واسبی به زین بدو داد و کردش بسی آفرین
بشد مرد دانا به آرام خویش یکی تخت و پرگار بنهاد پیش
به شطرنج و اندیشهٔ هندوان نگه کرد و بفزود رنج روان
خرد بادل روشن انباز کرد به اندیشه بنهاد برتخت نرد
دومهره بفرمود کردن ز عاج همه پیکر عاج همرنگ ساج
یکی رزمگه ساخت شطرنج وار دو رویه برآراسته کارزار
دولشکر ببخشید بر هشت بهر همه رزمجویان گیرنده شهر
زمین وار لشکر گهی چارسوی دوشاه گرانمایه و نیک خوی
کم و بیش دارند هر دو به هم یکی از دگر برنگیرد ستم
به فرمان ایشان سپاه از دو روی به تندی بیاراسته جنگجوی
یکی را چوتنها بگیرد دو تن ز لشکر برین یک تن آید شکن
به هرجای پیش وپس اندر سپاه گرازان دو شاه اندران رزمگاه
همی این بران آن برین برگذشت گهی رزم کوه و گهی رزم دشت
برین گونه تا بر که بودی شکن شدندی دو شاه و سپاه انجمن
بدین سان که گفتم بیاراست نرد برشاه شد یک به یک یاد کرد
وزان رفتن شاه برترمنش همانش ستایش همان سرزنش
ز نیروی و فرمان و جنگ سپاه بگسترد و بنمود یک یک شاه
دل شاه ایران ازو خیره ماند خرد را باندیشه اندر نشاند
همی گفت کای مرد روشن روان جوان بادی و روزگارت جوان
بفرمود تا ساروان دو هزار بیارد شتر تا در شهریار
ز باری که خیزد ز روم و ز چین ز هیتال و مکران و ایران زمین
ز گنج شهنشاه کردند بار بشد کاروان از در شهریار
چوشد بارهای شتر ساخته دل شاه زان کار پرداخته
فرستادهٔ رای را پیش خواند ز دانش فراوان سخنها براند
یکی نامه بنوشت نزدیک اوی پر از دانش و رامش و رنگ و بوی
سر نامه کرد آفرین بزرگ به یزدان پناهش ز دیو سترگ
دگر گفت کای نامور شاه هند ز دریای قنوج تا پیش سند
رسیداین فرستادهٔ رای زن ابا چتر و پیلان بدین انجمن
همان تخت شطرنج و پیغام رای شنیدیم و پیغامش امد بجای
ز دانای هندی زمان خواستیم به دانش روان را بیاراستیم
بسی رای زد موبد پاک رای پژوهید وآورد بازی به جای
کنون آمد این موبد هوشمند به قنوج نزدیک رای بلند
شتروار بار گران دو هزار پسندیده بار از در شهریار
نهادیم برجای شطرنج نرد کنون تا به بازی که آرد نبرد
برهمن فر وان بود پاک رای که این بازی آرد به دانش به جای
ز چیزی که دید این فرستاده رنج فرستد همه رای هندی به گنج
ورای دون کجا رای با راهنمای بکوشند بازی نیاید به جای
شتروار باید که هم زین شمار به پیمان کند رای قنوج بار
کند بار همراه با بار ما چنینست پیمان و بازار ما
چوخورشید رخشنده شد بر سپهر برفت از در شاه بوزرجمهر
چو آمد ز ایران به نزدیک رای برهمن بشادی و را رهنمای
ابا بار با نامه وتخت نرد دلش پر ز بازار ننگ ونبرد
چو آمد به نزدیکی تخت اوی بدید آن سر و افسر و بخت اوی
فراوانش بستود بر پهلوی بدو داد پس نامهٔ خسروی
ز شطرنج وز راه وز رنج رای بگفت آنچه آمد یکایک به جای
پیام شهنشاه با او بگفت رخ رای هندی چوگل برشگفت
بگفت آن کجا دید پاینده مرد چنان هم سراسر بیاورد نرد
ز بازی و از مهره و رای شاه وزان موبدان نماینده راه
به نامه دورن آنچه کردست یاد بخواند بداند نپیچد ز داد
ز گفتار اوشد رخ شاه زرد چو بشنید گفتار شطرنج و نرد
بیامد یکی نامور کدخدای فرستاده را داد شایسته جای
یکی خرم ایوان بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
زمان خواست پس نامور هفت روز برفت آنک بودند دانش فروز
به کشور ز پیران شایسته مرد یکی انجمن کرد و بنهاد نرد
به یک هفته آنکس که بد تیزویر ازان نامداران برنا و پیر
همی بازجستند بازی نرد به رشک و برای وبه ننگ و نبرد
بهشتم چنین گفت موبد به رای که این را نداند کسی سر زپای
مگر با روان یار گردد خرد کزین مهره بازی برون آورد
بیامد نهم روز بوزرجمهر پر از آرزو دل پرآژنگ چهر
که کسری نفرمود ما را درنگ نباید که گردد دل شاه تنگ
بشد موبدان را ازان دل دژم روان پر زغم ابروان پر زخم
بزرگان دانا به یک سو شدند به نادانی خویش خستو شدند
چو آن دید بنشست بوزرجمهر همه موبدان برگشادند چهر
بگسترد پیش اندرون تخت نرد همه گردش مهرها یاد کرد
سپهدار بنمود و جنگ سپاه هم آرایش رزم و فرمان شاه
ازو خیره شد رای با رای زن ز کشور بسی نامدار انجمن
همه مهتران آفرین خواندند ورا موبد پاک دین خواندند
ز هر دانشی زو بپرسید رای همه پاسخ آمد یکایک به جای
خروشی برآمد ز دانندگان ز دانش پژوهان وخوانندگان
که اینت سخنگوی داننده مرد نه از بهر شطرنج و بازی نرد
بیاورد زان پس شتر دو هزار همه گنج قنوح کردند بار
ز عود و ز عنبر ز کافور و زر همه جامه وجام پیکر گهر
ابا باژ یکساله از پیشگاه فرستاد یک سر به درگاه شاه
یکی افسری خواست از گنج رای همان جامهٔ زر ز سر تا به پای
بدو داد وچند آفرین کرد نیز بیارانش بخشید بسیار چیز
شتر دو ازار آنک از پیش برد ابا باژ و هدیه مر او را سپرد
یکی کاروان بد که کس پیش ازان نراند و نبد خواسته بیش ازان
بیامد ز قنوج بوزرجمهر برافراخته سر بگردان سپهر
دلی شاد با نامه شاه هند نبشته به هندی خطی بر پرند
که رای و بزرگان گوایی دهند نه از بیم کزنیک رایی دهند
که چون شاه نوشین روان کس ندید نه از موبد سالخورده شنید
نه کس دانشی تر ز دستور اوی ز دانش سپهرست گنجور اوی
فرستاده شد باژ یک ساله پیش اگر بیش باید فرستیم بیش
ز باژی که پیمان نهادیم نیز فرستاده شد هرچ بایست چیز
چو آگاهی آمد ز دانا به شاه که با کام و با خوبی آمد ز راه
ازان آگهی شاد شد شهریار بفرمود تاهرک بد نامدار
ز شهر و ز لشکر خبیره شدند همه نامداران پذیره شدند
به شهر اندر آمد چنان ارجمند به پیروزی شهریار بلند
به ایوان چو آمد به نزدیک تخت برو شهریار آفرین کرد سخت
ببر در گرفتش جهاندار شاه بپرسیدش از رای وز رنج راه
بگفت آنک جا رفت بوزرجمهر ازان بخت بیدار و مهر سپهر
پس آن نامه رای پیروزبخت بیاورد و بنهاد در پیش تخت
بفرمود تا یزدگرد دبیر بیامد بر شاه دانش پذیر
چو آن نامه رای هندی بخواند یکی انجمن درشگفتی بماند
هم از دانش و رای بوزرجمهر ازان بخت سالار خورشید چهر
چنین گفت کسری که یزدان سپاس که هستم خردمند و نیکی شناس
مهان تاج وتخت مرا بنده اند دل وجان به مهر من آگنده اند
شگفتی تر از کار بوزرجمهر که دانش بدو داد چندین سپهر
سپاس از خداوند خورشید وماه کزویست پیروزی و دستگاه
برین داستان برسخن ساختم به طلخند و شطرنج پرداختم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

چنین گفت موبد که یک روز شاه به دیبای رومی بیاراست گاه

موبد روایت کرد که روزی شاه، جایگاهِ نشستنِ خود (تخت) را با پارچه‌های زربفت رومی تزیین کرد.

نکته ادبی: دیبای رومی، کنایه از پارچه‌های بسیار نفیس و گران‌بهای وارداتی است.

بیاویخت تاج از بر تخت عاج همه جای عاج و همه جای تاج

تاج پادشاهی را از بالای تختِ عاج آویزان کرد؛ به گونه‌ای که سراسر تخت و تاج با عاج تزیین شده بود.

نکته ادبی: عاج نماد تجمل و شکوه در دربار پادشاهان باستان است.

همه کاخ پر موبد و مرزبان ز بلخ و ز بامین و ز کرزبان

کاخ از موبدان و مرزبانانِ شهرهای بلخ، بامین و کرزبان پر شده بود.

نکته ادبی: این مکان‌ها نشان‌دهنده گستره‌ی قلمرو و حضورِ اشراف و بزرگان از اقصی نقاط کشور است.

چنین آگهی یافت شاه جهان ز گفتار بیدار کارآگهان

شاهِ جهان از سخنانِ جاسوسانِ هوشیار و آگاه از اوضاع، باخبر شد.

نکته ادبی: بیدار در اینجا به معنای هوشیار و گوش‌به‌زنگ است.

که آمد فرستادهٔ شاه هند ابا پیل و چتر و سواران سند

خبر رسید که فرستاده‌ای از سوی پادشاه هند، همراه با فیل‌ها، چتر پادشاهی و سوارانِ اهل سند وارد شده است.

نکته ادبی: پیل و چتر در فرهنگ باستان نماد قدرت و شکوه پادشاهی هند هستند.

شتروار بارست با او هزار همی راه جوید بر شهریار

هزار بارِ شتر همراه او بود و او مشتاقانه به دنبال ملاقات با شاه بود.

نکته ادبی: شتروار کنایه از حجم بسیار زیاد هدایاست.

همانگه چو بشنید بیدار شاه پذیره فرستاد چندی سپاه

به محض اینکه شاهِ هوشیار این خبر را شنید، سپاهی را برای پیشوازِ فرستاده فرستاد.

نکته ادبی: پذیره کردن در فارسی کهن به معنای به پیشواز رفتن است.

چو آمد بر شهریار بزرگ فرستادهٔ نامدار و سترگ

وقتی فرستاده‌ی بزرگ و بلندمرتبه به نزد شاه رسید،

نکته ادبی: سترگ به معنای بزرگ و عظیم‌الشأن است.

برسم بزرگان نیایش گرفت جهان آفرین را ستایش گرفت

طبق آیین بزرگان، نیایش کرد و خدای جهان‌آفرین را ستایش نمود.

نکته ادبی: برسم در اینجا به معنای آیین و روشِ تشریفات است.

گهرکرد بسیار پیشش نثار یکی چتر و ده پیل با گوشوار

هدایای گران‌بهایی از گوهر پیشکش کرد که شامل یک چتر و ده فیل با گوشواره‌های زرین بود.

نکته ادبی: نثار کردن به معنای هدیه دادن و فدا کردن پیش پای کسی است.

بیاراسته چتر هندی به زر بدو بافته چند گونه گهر

چتر هندی با طلا تزیین شده بود و با انواع جواهرات آراسته گشته بود.

نکته ادبی: گهر در ادبیات کلاسیک به معنای سنگ‌های قیمتی و جواهرات است.

سر بار بگشاد در بارگاه بیاورد یک سر همه نزد شاه

بارِ هدایا را در دربار گشود و همه را یکجا نزد شاه آورد.

نکته ادبی: سرِ بار گشودن استعاره از آغازِ رونمایی از هدایاست.

فراوان ببار اندرون سیم و زر چه از مشک و عنبر چه از عود تر

در میان بارها، فراوان طلا و نقره، مشک، عنبر و عودِ تازه وجود داشت.

نکته ادبی: عود تَر، نوعی چوب خوشبو که در مراسم‌های خاص سوزانده می‌شد.

ز یاقوت والماس وز تیغ هند همه تیغ هندی سراسر پرند

از یاقوت و الماس گرفته تا شمشیرهای هندی که همگی بسیار ظریف و تیز بودند.

نکته ادبی: پرند به معنای ابریشم یا پارچه‌ای بسیار ظریف است و در اینجا برای توصیف لطافت و درخشش تیغه‌ها به کار رفته.

ز چیزی که خیزد ز قنوج و رای زده دست و پای آوریده به جای

آنچه از قنوج (شهری در هند) و پادشاه هند (رای) آمده بود، همگی با دستان هنرمندان ساخته شده بود.

نکته ادبی: رای در زبان سانسکریت و متون کهن فارسی به معنای پادشاه و عنوانِ فرمانروایان هند است.

ببردند یک سر همه پیش تخت نگه کرد سالار خورشید بخت

همه هدایا را پیش تخت بردند و شاهِ خوش‌اقبال به آن‌ها نگاه کرد.

نکته ادبی: خورشیدبخت کنایه از پادشاهی است که بخت و اقبال بلند و درخشانی دارد.

ز چیزی که برد اندران رای رنج فرستاد کسری سراسر به گنج

شاه کسری (انوشیروان)، تمام هدایایی که آن پادشاه با رنج و زحمت فراهم کرده بود را به خزانه فرستاد.

نکته ادبی: کسری لقب پادشاهان ساسانی و به ویژه انوشیروان است.

بیاورد پس نامه ای بر پرند نبشته بنوشین روان رای هند

سپس نامه‌ای بر روی پارچه‌ی ابریشمی آورد که با خردمندیِ پادشاه هند نوشته شده بود.

نکته ادبی: نوشین‌روان به معنای کسی است که روانی شیرین و خردمند دارد.

یکی تخت شطرنج کرده به رنج تهی کرده از رنج شطرنج گنج

تختی (صفحه‌ای) برای شطرنج با زحمت زیاد ساخته بود و گنجینه‌ای از هوش را در آن جای داده بود.

نکته ادبی: رنج شطرنج اشاره به دقت و پیچیدگیِ طراحی این بازی دارد.

بیاورد پیغام هندی ز رای که تا چرخ باشد تو بادی به جای

پیام پادشاه هند را رساند: تا زمانی که آسمان در گردش است، تو پادشاه باقی بمانی.

نکته ادبی: این جمله دعایی برای طول عمر و بقای سلطنت است.

کسی کو بدانش برد رنج بیش بفرمای تا تخت شطرنج پیش

هر کس که در دانش و خرد تلاش بیشتری کرده است، دستور بده تا تخت شطرنج را پیش او ببرند.

نکته ادبی: رنج بردن در اینجا به معنای تلاش ذهنی و کوشش در یادگیری است.

نهند و ز هر گونه رای آورند که این نغز بازی به جای آورند

بگذارند و با استدلال و منطق، این بازیِ هوشمندانه و پیچیده را حل کنند.

نکته ادبی: نغز به معنای لطیف، زیبا و در عین حال پیچیده است.

بدانند هرمهره ای را به نام که گویند پس خانهٔ او کدام

هر مهره را به نام بشناسند و بدانند که خانه‌ی مخصوصِ هر مهره کدام است.

نکته ادبی: خانه در شطرنج به خانه‌های صفحه‌ی بازی اطلاق می‌شود.

پیاده بدانند و پیل و سپاه رخ واسب و رفتار فرزین و شاه

پیاده، فیل، سپاه، رخ، اسب، فرزین (وزیر) و شاه را بشناسند و حرکت هرکدام را بدانند.

نکته ادبی: فرزین در فارسی کهن معادلِ وزیر در شطرنج است.

گراین نغز بازی به جای آورند درین کار پاکیزه رای آورند

اگر بتوانند این بازیِ زیبا را حل کنند، یعنی صاحبِ خردِ والا هستند.

نکته ادبی: پاکیزه‌رای یعنی کسی که اندیشه‌ای زلال و عمیق دارد.

همان باژ و ساوی که فرمودشاه به خوبی فرستم بران بارگاه

در آن صورت، همان باج و خراجی که شاه دستور داده بود را با کمال میل می‌فرستم.

نکته ادبی: باژ و ساو به معنای مالیات و خراجی است که کشورهای تابعه به مرکز می‌پرداختند.

وگر نامداران ایران گروه ازین دانش آیند یک سر ستوه

اما اگر بزرگانِ ایران از حلِ این دانش عاجز ماندند و شکست خوردند،

نکته ادبی: ستوه شدن به معنای درمانده و ناتوان شدن است.

چو با دانش ما ندارند تاو نخواهند زین بوم و بر باژ و ساو

چون توانایی برابری با دانشِ ما را ندارند، دیگر نباید از این سرزمین مالیات و خراج دریافت کنید.

نکته ادبی: تاو به معنای تاب و توان است.

همان باژ باید پذیرفت نیز که دانش به از نامبردار چیز

بلکه برعکس، باید شما باج و خراج بپردازید؛ چرا که دانش از هر ثروت و شیءِ گران‌بهایی برتر است.

نکته ادبی: نامبردار چیز اشاره به اموال و جواهرات مشهور دارد.

دل و گوش کسری بگوینده داد سخنها برو کرد گوینده یاد

کسری با دقت به سخنان فرستاده گوش سپرد و مطالب او را به خاطر سپرد.

نکته ادبی: گوینده در اینجا به فرستاده اشاره دارد.

نهادند شطرنج نزدیک شاه به مهره درون کرد چندی نگاه

شطرنج را نزد شاه گذاشتند و او نگاهی به مهره‌ها انداخت.

نکته ادبی: اشاره به کنجکاوی و دقت شاه در بررسی ابزار بازی.

ز تختش یکی مهره از عاج بود پر از رنگ پیکر دگر ساج بود

یکی از مهره‌های تخت از عاج بود و دیگری از چوب ساج ساخته شده بود که نقوش و رنگ‌های زیبایی داشت.

نکته ادبی: ساج نوعی چوبِ تیره و بسیار سخت است.

بپرسید ازو شاه پیروزبخت ازان پیکر ومهره ومشک وتخت

شاهِ پیروزبخت از او درباره‌ی آن پیکره‌ها، مهره‌ها، مشک‌ها و صفحه‌ی بازی پرسید.

نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای درکِ ماهیتِ غریبِ این بازی است.

چنین داد پاسخ که ای شهریار همه رسم و راه از در کارزار

فرستاده پاسخ داد: ای پادشاه، تمامی قواعد و راه و رسم این بازی بر اساس فنون میدان نبرد است.

نکته ادبی: کارزار به معنای جنگ و نبرد است.

ببینی چویابی به بازیش راه رخ و پیل و آرایش رزمگاه

وقتی راهِ بازی را بیابی، متوجه خواهی شد که چگونه رخ، فیل و آرایش نظامی در آن رعایت شده است.

نکته ادبی: تشبیه حرکات شطرنج به آرایش میدان جنگ.

بدو گفت یک هفته ما را زمان ببازیم هشتم به روشن روان

شاه به او گفت: یک هفته به ما مهلت بده تا با ذهنی روشن، آن را بازی کنیم (حل کنیم).

نکته ادبی: روشن‌روان به معنای ذهنِ باز و هوشیار است.

یکی خرم ایوان بپرداختند فرستاده را پایگه ساختند

ایوانی زیبا و آراسته برایش آماده کردند و جایگاهی مناسب به فرستاده اختصاص دادند.

نکته ادبی: پایگه به معنای مقام و مکان است.

رد وموبدان نماینده راه برفتند یک سر به نزدیک شاه

رد و موبدان (دانشمندان و روحانیون) که راهگشای مشکلات بودند، همگی نزد شاه رفتند.

نکته ادبی: راد به معنای دانا و بزرگ است.

نهادند پس تخت شطرنج پیش نگه کرد هریک ز اندازه بیش

شطرنج را پیش رو نهادند و هرکدام بیش از حدِ معمول به آن دقت کردند.

نکته ادبی: نگه کردن در اینجا به معنای ژرف‌نگری و تحلیل است.

بجستند و هر گونه ای ساختند ز هر دست یکبارش انداختند

تلاش کردند و هر راهی که به ذهنشان می‌رسید را امتحان کردند و هر مهره را بارها جابجا کردند.

نکته ادبی: اشاره به درماندگیِ ظاهریِ اندیشمندان در برابر این بازیِ جدید.

یکی گفت وپرسید و دیگر شنید نیاورد کس راه بازی پدید

یکی حرف می‌زد و دیگری می‌پرسید و نفر سوم گوش می‌داد، اما هیچ‌کس راه حل بازی را پیدا نکرد.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی تبادل نظرِ بی‌نتیجه است.

برفتند یکسر پرآژنگ چهر بیامد برشاه بوزرجمهر

همه با چهره‌ای درهم‌کشیده و ناامید بازگشتند، تا اینکه بوزرجمهر نزد شاه آمد.

نکته ادبی: آژنگ به معنای چین و چروک پیشانی از شدت غم یا فکر است.

ورا زان سخن نیک ناکام دید به آغاز آن رنج فرجام دید

شاه او را دید که بابت آن موضوع ناراحت است، اما پایانِ خوشِ آن را پیش‌بینی می‌کرد.

نکته ادبی: ناکامی در اینجا به معنای حزن و اندوه ناشی از حل نشدن معماست.

به کسری چنین گفت کای پادشا جهاندار و بیدار و فرمانروا

بوزرجمهر به کسری گفت: ای پادشاهِ فرمانروا و بیدار و جهان‌دار،

نکته ادبی: خطابِ فاخرِ شاه توسط وزیر.

من این نغز بازی به جای آورم خرد را بدین رهنمای آورم

من این بازیِ پیچیده را حل خواهم کرد و خرد را راهنمای خود در این مسیر قرار می‌دهم.

نکته ادبی: نغز به معنای پیچیده و ظریف است.

بدو گفت شاه این سخن کارتست که روشن روان بادی وتندرست

شاه به او گفت: این کارِ توست؛ امیدوارم ذهنی روشن و تنی تندرست داشته باشی.

نکته ادبی: دعای خیر شاه برای وزیر در آستانه آزمون.

کنون رای قنوج گوید که شاه ندارد یکی مرد جوینده راه

اکنون پادشاهِ قنوج می‌گوید که شاه ایران مردی که بتواند این بازی را پیدا کند (حل کند) در اختیار ندارد.

نکته ادبی: جوینده در اینجا به معنای کسی است که راهِ بازی را پیدا می‌کند.

شکست بزرگ است بر موبدان به در گاه و بر گاه و بر بخردان

این برای موبدان، درگاهِ شاهی و بخردان، یک شکست بزرگ محسوب می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به کسرِ شأنِ ملیِ ایران در صورتِ ناتوانی در برابرِ هند.

بیاورد شطرنج بوزرجمهر پراندیشه بنشست و بگشاد چهر

بوزرجمهر شطرنج را آورد، با تفکر عمیق نشست و چهره‌اش (از امید) گشاده شد.

نکته ادبی: بگشاد چهر کنایه از آرامش و اطمینان از موفقیت است.

همی جست بازی چپ و دست راست همی راند تا جای هریک کجاست

بوزرجمهر مهره‌ها را به چپ و راست حرکت می‌داد و بازی را تحلیل می‌کرد تا جایگاه و منطق حرکت هر مهره را دریابد.

نکته ادبی: کنایه از تلاش برای درکِ نظم و قواعد پیچیده بازی.

به یک روز و یک شب چو بازیش یافت از ایوان سوی شاه ایران شتافت

بوزرجمهر پس از آنکه در طی یک شبانه‌روز، شگردِ این بازی را دریافت، بی‌درنگ از جایگاه خود به سوی ایوانِ پادشاه شتافت.

نکته ادبی: واژه "چو" در اینجا حرف ربط به معنای "هنگامی که" است.

بدو گفت کای شاه پیروزبخت نگه کردم این مهره و مشک و تخت

بوزرجمهر به شاه که از پیروزی‌های بسیار برخوردار بود، گفت: ای پادشاه، من این مهره‌ها و صفحه‌ی شطرنج را به دقت بررسی کردم.

نکته ادبی: ترکیب "پیروزبخت" کنایه از خوش‌اقبالی و کامیاب بودنِ شاه است.

به خوبی همه بازی آمد به جای به بخت بلند جهان کدخدای

این بازی از هر جهت بی‌نقص و کامل است و به دلیلِ بختِ بلندِ تو ای شاهِ جهان‌دار، تمامِ زوایای آن برای من آشکار گشت.

نکته ادبی: عبارت "کدخدا" در اینجا به معنای فرمانروا و حاکمِ جهان است.

فرستادهٔ شاه را پیش خواه کسی را که دارند ما را نگاه

فرستاده‌ی پادشاه هند را به حضور بطلب، و همچنین کسانی را که مراقب و مسئولِ این بازی هستند، فراخوان.

نکته ادبی: منظور از "نگاه" در اینجا نگهبانان یا کسانی است که مراقبِ بازی هستند.

شهنشاه باید که بیند نخست یکی رزمگاهست گویی درست

پادشاه باید ابتدا خود این بازی را ببیند؛ چرا که گویی این صفحه، یک میدان جنگِ واقعی است.

نکته ادبی: تشبیه صفحه شطرنج به میدان نبرد که در سراسر داستان تکرار می‌شود.

ز گفتار او شاد شد شهریار ورا نیک پی خواند و به روزگار

پادشاه از سخنانِ بوزرجمهر شادمان شد و او را به نیکی یاد کرد و از خردمندانِ روزگار خواند.

نکته ادبی: صفت "نیک‌پی" به معنای کسی است که قدمش مبارک و همراه با خیر است.

بفرمود تا موبدان و ردان برفتند با نامور بخردان

شاه دستور داد تا موبدان و دانایانِ نامدار و خردمند به درگاه بیایند.

نکته ادبی: واژه‌ی "ردان" جمع "رد" است که در اوستا و متون کهن به معنای پیشوایان و دانایان است.

فرستاده رای را پیش خواند بران نامور پیشگاهش نشاند

شاه، فرستاده‌ی پادشاه هند را فراخواند و در آن جایگاهِ رفیع و در حضورِ بزرگان او را نشاند.

نکته ادبی: واژه "نامور" صفتِ فاعلی به معنای مشهور و صاحب‌نام است.

بدو گفت گوینده بوزرجمهر که ای موبد رای خورشید چهر

بوزرجمهرِ سخنور به آن موبدِ هندی که چهره‌ای درخشان چون خورشید داشت، گفت:

نکته ادبی: ترکیب "خورشیدچهر" استعاره‌ای از زیبایی و درخشندگی چهره است.

ازین مهرها رای با توچه گفت که همواره با توخرد باد جفت

این مهره‌ها چه پیامی برای تو داشتند؟ امیدوارم که خرد همیشه یار و یاور تو باشد.

نکته ادبی: واژه‌ی "جفت" به معنای همراه و همگام است.

چنین داد پاسخ که فرخنده رای چو از پیش او من برفتم ز جای

موبد هندی پاسخ داد: ای شاهِ خوش‌اقبال، زمانی که از نزدِ پادشاهِ هند حرکت کردم و به اینجا آمدم،

نکته ادبی: لحنِ موبد در اینجا توأم با ادب و احترامِ رسمی است.

مرا گفت کین مهرهٔ ساج و عاج ببر پیش تخت خداوند تاج

او به من گفت که این مهره‌های ساخته شده از چوبِ ساج و استخوانِ عاج را نزدِ پادشاهِ تاج‌دارِ ایران ببر.

نکته ادبی: ساج و عاج دو ماده گران‌بها و مرسوم برای ساخت مهره‌های شطرنج در گذشته بوده است.

بگویش که با موبد و رای زن بنه پیش و بنشان یکی انجمن

به او بگو که این بازی را در حضورِ موبدان و دانایانِ خود بگذارد و انجمنی برای آن تشکیل دهد.

نکته ادبی: عبارت "رای‌زن" به معنای مشاور و اهل اندیشه است.

گر این نغز بازی به جای آورند پسندیده و دلربای آورند

اگر بتوانند این بازیِ هوشمندانه را درست و کامل انجام دهند و آن را یاد بگیرند،

نکته ادبی: واژه "نغز" به معنای زیبا، ظریف و بدیع است.

همین بدره و برده و باژ و ساو فرستیم چندانک داریم تاو

ما نیز تمامِ باج و خراج و هدایایی که در توان داریم، برای شما می‌فرستیم.

نکته ادبی: بدره، برده، باژ و ساو همگی از اصطلاحاتِ مربوط به مالیات، خراج و هدایای پادشاهی هستند.

و گر شاه و فرزانگان این به جای نیارند روشن ندارند رای

اما اگر شاه و دانایانِ ایران نتوانند این بازی را به درستی درک کنند و رموز آن را بگشایند،

نکته ادبی: تکرار این بیت در نسخه اصلی نشان‌دهنده اهمیت تهدیدِ موبد است.

وگر شاه وفرزانگان این بجای نیارند روشن ندارند رای

و اگر شاه و دانایانِ ایران نتوانند این بازی را به درستی درک کنند و رموز آن را بگشایند،

نکته ادبی: همان معنای بیت پیشین (تکرارِ متنی).

نباید که خواهد ز ما باژ و گنج دریغ آیدش جان دانا به رنج

آن‌گاه نباید از ما باج و خراج طلب کنند، چرا که جانِ دانایانِ ما برای این بازی به رنج افتاده است.

نکته ادبی: موبد هندی با این شرط‌بندی، خردِ ایرانیان را به چالش می‌کشد.

چو بیند دل و رای باریک ما فزونتر فرستد به نزدیک ما

اگر آن‌ها هوش و درایتِ دقیقِ ما را درک کنند، یقیناً بیش از آنچه ما انتظار داریم، برایمان هدیه خواهند فرستاد.

نکته ادبی: اعتماد به نفسِ فرستاده‌ی هند در این بیت مشهود است.

برتخت آن شاه بیداربخت بیاورد و بنهاد شطرنج وتخت

شاهِ پیروزمند، دستور داد تا تخت و صفحه‌ی شطرنج را در حضورش حاضر کنند.

نکته ادبی: واژه‌ی "بیداربخت" کنایه از شاهی است که هوشیار و کامیاب است.

چنین گفت با موبدان و ردان که ای نامور پاک دل بخردان

شاه به موبدان و دانایانِ خوش‌قلب و خردمند گفت:

نکته ادبی: اشاره به جایگاه ویژه موبدان در دربار ساسانی.

همه گوش دارید گفتار اوی هم آن را هشیار سالار اوی

همگی به سخنانِ این فرستاده گوش فرا دهید و همچنین به هوشیاریِ مسئولِ این بازی توجه کنید.

نکته ادبی: شاه به اطرافیانش دستور می‌دهد که به دقتِ فرستاده و بازی دقت کنند.

بیاراست دانا یکی رزمگاه به قلب اندرون ساخته جای شاه

بوزرجمهرِ دانا، صفحه‌ی شطرنج را به شکل یک میدان جنگ آراست و جایگاهِ پادشاه را در قلبِ میدان مشخص کرد.

نکته ادبی: استعاره‌ی "رزمگاه" برای صفحه شطرنج، بنیادین‌ترین نماد این داستان است.

چپ و راست صف برکشیده سوار پیاده به پیش اندرون نیزه دار

سواران را در دو سمت راست و چپ چید و پیاده‌نظام را با نیزه‌هایشان در پیشاپیشِ سپاه قرار داد.

نکته ادبی: توصیفِ آرایش نظامی شطرنج که مشابه صف‌آراییِ ارتش‌های ساسانی است.

هشیوار دستور در پیش شاه به رزم اندرونش نماینده راه

بوزرجمهرِ دانا در پیشگاهِ شاه ایستاد تا راه و رسمِ جنگیدن در این میدان را به او نشان دهد.

نکته ادبی: دستور در اینجا به معنای وزیر و راهنماست.

مبارز که اسب افگند بر دو روی به دست چپش پیل پرخاشجوی

سوارانِ جنگجو در دو سو قرار دارند و در سمتِ چپ، فیلِ جنگی آماده‌ی نبرد است.

نکته ادبی: اشاره به مهره‌های فیل در شطرنج که همتای نظامی داشته‌اند.

وزو برتر اسبان جنگی به پای بدان تاکه آید به بالای رای

و برتر از آن‌ها اسبانِ جنگی قرار گرفتند تا هر کس به اندازه‌ی قدرتِ فکر و استراتژی خود در بازی پیش برود.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ خرد و رای در هدایت مهره‌ها.

چو بوزرجمهر آن سپه را براند همه انجمن درشگفتی بماند

وقتی بوزرجمهر آن سپاهِ چوبی را به حرکت درآورد، تمامِ حاضران در انجمن در شگفتی فرو رفتند.

نکته ادبی: تأکید بر مهارتِ بوزرجمهر که حتی هندیان را شگفت‌زده کرد.

غمی شد فرستادهٔ هند سخت بماند اندر آن کار هشیار بخت

فرستاده‌ی هند از این هوشمندیِ بوزرجمهر بسیار غمگین و ناامید شد و در کارِ آن مردِ هوشمندِ ایرانی حیران ماند.

نکته ادبی: تغییر موضع از غرور به ناامیدی در فرستاده.

شگفت اندرو مرد جادو بماند دلش را به اندیشه اندر نشاند

آن مردِ جادو و ساحرپیشه (فرستاده هندی) از این اتفاق شگفت‌زده شد و غرق در افکارِ پریشان گشت.

نکته ادبی: واژه‌ی "جادو" در اینجا به معنای کسی است که کارهای خارق‌العاده و غیرممکن انجام می‌دهد.

که این تخت شطرنج هرگز ندید نه از کاردانان هندی شنید

با خود می‌اندیشید که این صفحه و این بازی را هرگز ندیده بود و حتی از دانایانِ هندی نیز چیزی در این باره نشنیده بود.

نکته ادبی: نشان‌دهنده‌ی برتری هوشِ بوزرجمهر بر دانشِ هندیان در آن لحظه.

چگونه فراز آمدش رای این به گیتی نگیرد کسی جای این

او می‌گفت: چگونه به ذهنِ او رسید که چنین بازی‌ای را این‌گونه تحلیل کند؟ در جهان کسی نمی‌تواند جایگاهِ او را بگیرد.

نکته ادبی: اعترافِ ضمنی فرستاده به نبوغِ بوزرجمهر.

چنان گشت کسری ز بوزرجمهر که گفتی بدوبخت بنمود چهر

کسری (انوشیروان) چنان به بوزرجمهر دلبسته و شیفته شد که گویی اقبال و بخت به او روی آورده است.

نکته ادبی: واژه "چهر" به معنای رو کردن و آشکار شدنِ چهره‌ی بخت است.

یکی جام فرمود پس شهریار که کردند پرگوهر شاهوار

سپس پادشاه دستور داد جامی را با گوهرها و جواهراتِ شاهانه پر کنند و به او پیشکش کنند.

نکته ادبی: رسمِ پادشاهان در تقدیر از فرزانگانِ دربار.

یکی بدره دینار واسبی به زین بدو داد و کردش بسی آفرین

یک کیسه دینار و اسبی با زینِ گران‌بها به او هدیه داد و او را بسیار ستایش کرد.

نکته ادبی: پاداش‌های مادی که نمادِ رضایتِ شاه است.

بشد مرد دانا به آرام خویش یکی تخت و پرگار بنهاد پیش

بوزرجمهرِ دانا به خانه‌ی خود بازگشت و صفحه‌ای برای بازی و پرگاری برای اندازه‌گیری در پیشِ روی خود نهاد.

نکته ادبی: آغازِ فرآیندِ خلاقانه برای ابداعِ نرد.

به شطرنج و اندیشهٔ هندوان نگه کرد و بفزود رنج روان

او به شطرنج و تفکراتِ هندیان نگریست و با رنج و تلاشی ذهنی، بازیِ تازه‌ای را طراحی کرد.

نکته ادبی: عبارت "رنج روان" نشان‌دهنده‌ی فعالیتِ شدیدِ ذهنی است.

خرد بادل روشن انباز کرد به اندیشه بنهاد برتخت نرد

او خرد را با ذهنِ روشنِ خود پیوند داد و با تفکری عمیق، صفحه‌ی بازیِ نرد را طراحی کرد.

نکته ادبی: نرد بازی‌ای است که متکی بر هم خرد و هم شانس (تاس) است.

دومهره بفرمود کردن ز عاج همه پیکر عاج همرنگ ساج

او دستور داد مهره‌هایی از عاج بسازند که تمامِ نقوشِ آن‌ها همرنگِ چوبِ ساج باشد.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی‌شناختیِ ابزارِ بازیِ نرد.

یکی رزمگه ساخت شطرنج وار دو رویه برآراسته کارزار

او یک صفحه‌ی نبرد، مشابه شطرنج ساخت که دو طرفِ میدانِ آن برای کارزار آراسته شده بود.

نکته ادبی: تشبیه نرد نیز به میدانِ جنگ.

دولشکر ببخشید بر هشت بهر همه رزمجویان گیرنده شهر

دو سپاه را بر هشت بخش تقسیم کرد که هر دو گروه، جنگجویانی برای تسخیرِ شهر بودند.

نکته ادبی: اشاره به خانه‌های نرد و مهره‌ها.

زمین وار لشکر گهی چارسوی دوشاه گرانمایه و نیک خوی

مانندِ زمین، میدانِ نبرد را چهارسو کرد و دو پادشاهِ گران‌مایه و نیک‌سیرت را در آن قرار داد.

نکته ادبی: ساختارِ چهارگانه صفحه نرد.

کم و بیش دارند هر دو به هم یکی از دگر برنگیرد ستم

هر دو پادشاه از نظرِ قدرت و نیرو با هم برابر بودند و هیچ‌کدام بر دیگری برتریِ ظالمانه‌ای نداشت.

نکته ادبی: اشاره به تعادلِ قوا در شروعِ بازیِ نرد.

به فرمان ایشان سپاه از دو روی به تندی بیاراسته جنگجوی

به فرمانِ این دو پادشاه، سپاهیان از دو سو با خشم و شتاب برای جنگ آماده شدند.

نکته ادبی: توصیفِ جنب‌وجوشِ بازی نرد.

یکی را چوتنها بگیرد دو تن ز لشکر برین یک تن آید شکن

در این بازی اگر یک نفر تنها بماند و دو نفر به او حمله کنند، آن یک نفر شکست خواهد خورد.

نکته ادبی: توصیفِ استراتژیِ زدنِ مهره در نرد.

به هرجای پیش وپس اندر سپاه گرازان دو شاه اندران رزمگاه

در هر کجای این میدان، دو پادشاه در حالِ حرکت و گشت‌زنی در میدانِ نبرد هستند.

نکته ادبی: منظور از دو پادشاه، مهره‌های اصلی یا نمادهای قدرت در بازی است.

همی این بران آن برین برگذشت گهی رزم کوه و گهی رزم دشت

این‌ها بر یکدیگر عبور می‌کردند، گاه نبردی در کوهستان و گاه نبردی در دشت داشتند.

نکته ادبی: کنایه از پیچیدگی‌های حرکت در نرد.

برین گونه تا بر که بودی شکن شدندی دو شاه و سپاه انجمن

این روال تا زمانی ادامه می‌یافت که یکی شکست بخورد و سپاه و شاهِ دیگر پیروز شوند.

نکته ادبی: شرحِ روندِ پیروزی در نرد.

بدین سان که گفتم بیاراست نرد برشاه شد یک به یک یاد کرد

بوزرجمهر این بازیِ نرد را که آراسته بود، یک به یک برای شاه توضیح داد و یادآوری کرد.

نکته ادبی: اشاره به انتقالِ دانش از وزیر به شاه.

وزان رفتن شاه برترمنش همانش ستایش همان سرزنش

و از آن حرکتِ شاهِ بلندمرتبه و دانشمند، هم ستایش و هم سرزنشِ (سختیِ بازی) نمایان شد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه نرد هم لذت‌بخش است و هم می‌تواند باعثِ چالش و درگیری ذهنی شود.

ز نیروی و فرمان و جنگ سپاه بگسترد و بنمود یک یک شاه

پادشاه هند تمام نیرو و توان نظامی سپاه خود را به نمایش گذاشت و آن را در برابر دیدگان شاه ایران گسترده کرد تا عظمت لشکرش را نشان دهد.

نکته ادبی: بگسترد در اینجا به معنای آرایش نظامی دادن و به صف کردن نیروهاست.

دل شاه ایران ازو خیره ماند خرد را باندیشه اندر نشاند

شاه ایران از مشاهده ی آن همه نظم و ترتیبِ شگفت‌انگیزِ سپاهِ هند، دچار حیرت و سرگشتگی شد و به فکر فرو رفت تا چاره‌ای بیندیشد.

نکته ادبی: خیره ماندن به معنای حیرت‌زده شدن و در جای خود میخکوب شدن است.

همی گفت کای مرد روشن روان جوان بادی و روزگارت جوان

شاه ایران خطاب به فرستاده هند گفت: ای مردِ خردمند و روشن‌بین، امیدوارم همواره جوان و برخوردار از روزگاری پربار باشی.

نکته ادبی: روشن‌روان کنایه از انسان خردمند و دارای بصیرت است.

بفرمود تا ساروان دو هزار بیارد شتر تا در شهریار

سپس شاه دستور داد تا دو هزار شتر بارگیری کنند و آن‌ها را به پیشگاه شاه هند بفرستند.

نکته ادبی: ساروان در اینجا به معنای شتربان و کسی است که مسئولیت انتقال بار شترها را بر عهده دارد.

ز باری که خیزد ز روم و ز چین ز هیتال و مکران و ایران زمین

این بارها شامل هدایای نفیس و گران‌بهایی بود که از سرزمین‌های روم، چین، هیتال، مکران و ایران جمع‌آوری شده بود.

نکته ادبی: هیتال نام سرزمینی در آسیای میانه و مکران در جنوب شرقی ایران است که نشان‌دهنده گستره جغرافیایی تجارت و قدرت آن دوران است.

ز گنج شهنشاه کردند بار بشد کاروان از در شهریار

از خزانه سلطنتی هدایای ارزشمندی بار زدند و کاروان هدایا از دربار شاه به سوی هند حرکت کرد.

نکته ادبی: شهریار در اینجا همان شاه ایران است.

چوشد بارهای شتر ساخته دل شاه زان کار پرداخته

هنگامی که شترها بارگیری شدند و هدایا آماده شد، ذهن شاه ایران از دغدغه این پاسخ‌گویی دیپلماتیک آسوده گشت.

نکته ادبی: پرداخته شدن دل در اینجا کنایه از رفعِ نگرانی و آرامشِ خاطر است.

فرستادهٔ رای را پیش خواند ز دانش فراوان سخنها براند

شاه، فرستاده پادشاه هند را فراخواند و در بابِ حکمت و دانش با او سخنان بسیار گفت.

نکته ادبی: رای به معنای پادشاه هند است که عنوانی سلطنتی در هند باستان بوده است.

یکی نامه بنوشت نزدیک اوی پر از دانش و رامش و رنگ و بوی

شاه نامه‌ای برای پادشاه هند نوشت که سرشار از حکمت، زیبایی، دلربایی و پیام‌های دوستانه بود.

نکته ادبی: رنگ و بوی استعاره از آراستگی و دلنشینی سخن است.

سر نامه کرد آفرین بزرگ به یزدان پناهش ز دیو سترگ

آغاز نامه را با ستایش و نیایشِ یزدانِ پاک شروع کرد و از او خواست که پادشاه هند را از شرِ بدخواهان و دیوانِ پلید حفظ کند.

نکته ادبی: دیو سترگ کنایه از دشمنان بزرگ و قدرتمند یا نیروهای شرور است.

دگر گفت کای نامور شاه هند ز دریای قنوج تا پیش سند

در ادامه نامه نوشت: ای پادشاه نامدارِ هند که حکمرانی‌ات از دریای قنوج تا رود سند گسترده است.

نکته ادبی: قنوج و سند مکان‌های جغرافیایی مشهور در هند باستان هستند که مرزهای قدرتِ «رای» را نشان می‌دهند.

رسیداین فرستادهٔ رای زن ابا چتر و پیلان بدین انجمن

فرستاده پادشاه هند با همراهی فیل‌های جنگی و تخت شطرنج به این مجلس وارد شد.

نکته ادبی: چتر و پیلان نمادِ جاه و جلال و شکوهِ پادشاهانِ هندی است.

همان تخت شطرنج و پیغام رای شنیدیم و پیغامش امد بجای

پیام پادشاه هند و بازی شطرنج را دریافت کردیم و منظور و مقصودِ او از این کار برای ما آشکار شد.

نکته ادبی: به جای آمدنِ پیغام یعنی رسیدن به مقصود و فهمیده شدنِ پیام.

ز دانای هندی زمان خواستیم به دانش روان را بیاراستیم

ما از دانایان هند مهلت خواستیم تا با استفاده از دانش و خرد، جان و ذهن خود را برای حل این معما آماده کنیم.

نکته ادبی: روان را بیاراستن کنایه از به کار انداختن قدرت تفکر و تعقل است.

بسی رای زد موبد پاک رای پژوهید وآورد بازی به جای

موبدِ پاک‌نهاد و خردمندِ ما بسیار اندیشید و سرانجام توانست راه و رسمِ این بازی را دریابد.

نکته ادبی: موبد در اینجا به معنای دانشمند و مشاورِ حکیمِ دربار است.

کنون آمد این موبد هوشمند به قنوج نزدیک رای بلند

اکنون این دانشمندِ هوشمند برای دیدار با پادشاهِ بلندمرتبه هند، عازم قنوج شده است.

نکته ادبی: رای بلند کنایه از پادشاهی است که جایگاه و مقام رفیع دارد.

شتروار بار گران دو هزار پسندیده بار از در شهریار

دو هزار شترِ بار شده از هدایایِ نفیس و برگزیده از دربارِ ایران، همراه او فرستاده شد.

نکته ادبی: شتروار یعنی به اندازه بارِ شترها که واحدی برای سنجشِ مقدارِ هدایاست.

نهادیم برجای شطرنج نرد کنون تا به بازی که آرد نبرد

ما بازی شطرنج را (به عنوان هماورد و معما) پذیرفتیم؛ حال باید دید چه کسی می‌تواند در این نبردِ فکری پیروز شود.

نکته ادبی: نبرد در اینجا نه نبردِ نظامی، بلکه رقابتِ هوشمندانه بر سرِ شطرنج است.

برهمن فر وان بود پاک رای که این بازی آرد به دانش به جای

این برهمنِ خردمندِ ایرانی (بزرگمهر) بسیار دانشمند است و می‌تواند این بازی را با دانشِ خویش به درستی معنا و حل کند.

نکته ادبی: برهمن در شاهنامه گاه برای دانایانِ هندی یا ایرانیِ حکیم به کار می‌رود.

ز چیزی که دید این فرستاده رنج فرستد همه رای هندی به گنج

اگر این فرستاده در حل این بازی دچار زحمت شد، پادشاه هند باید تمام هدایایی را که آورده‌ایم به خزانه خود بازگرداند.

نکته ادبی: اشاره به شرط‌بندی بر سرِ مهارت در بازی شطرنج.

ورای دون کجا رای با راهنمای بکوشند بازی نیاید به جای

و اگر پادشاه هند نتواند در برابرِ راهنمایی‌ها و هوشمندیِ ما، بازی را به سرانجام برساند و در این کار ناتوان بماند.

نکته ادبی: رای دون کنایه از پادشاهِ کم‌خرد یا ناتوان است.

شتروار باید که هم زین شمار به پیمان کند رای قنوج بار

او باید به همان اندازه که ما هدایا فرستادیم، به ما هدایایِ مشابه تقدیم کند.

نکته ادبی: پیمان در اینجا به معنای توافق و قراردادِ دوجانبه است.

کند بار همراه با بار ما چنینست پیمان و بازار ما

این هدایا را باید همراه با بارِ ما (به عنوان خسارت یا غرامت در صورت شکست) بفرستد؛ این است شرط و پیمانِ بازرگانی و سیاسی ما.

نکته ادبی: بازار در اینجا به معنای داد و ستد و قراردادهای رسمی است.

چوخورشید رخشنده شد بر سپهر برفت از در شاه بوزرجمهر

هنگامی که خورشید در آسمان درخشید، بزرگمهر از دربار شاه به سوی هند حرکت کرد.

نکته ادبی: خورشید رخشنده بر سپهر کنایه از آغاز صبح است.

چو آمد ز ایران به نزدیک رای برهمن بشادی و را رهنمای

چون بزرگمهر از ایران به نزد پادشاه هند رسید، آن برهمن (دانای هندی) با شادی از او استقبال کرد و راهنمای او شد.

نکته ادبی: رهنمای در اینجا به معنای استقبال‌کننده و کسی است که مسیر را نشان می‌دهد.

ابا بار با نامه وتخت نرد دلش پر ز بازار ننگ ونبرد

بزرگمهر در حالی که هدایا، نامه و تختِ شطرنج را به همراه داشت، دلش از فکرِ رقابت و سرانجامِ این نبردِ هوشمندانه لبریز بود.

نکته ادبی: ننگ و نبرد در اینجا به معنای رقابتِ شرافتمندانه است.

چو آمد به نزدیکی تخت اوی بدید آن سر و افسر و بخت اوی

هنگامی که به نزدیکی تخت پادشاه هند رسید، شکوه و جلال و بختِ بلندِ او را مشاهده کرد.

نکته ادبی: دیدنِ سر و افسر و بخت کنایه از مشاهده قدرت و شکوهِ پادشاهی است.

فراوانش بستود بر پهلوی بدو داد پس نامهٔ خسروی

بزرگمهر، پادشاه هند را به شایستگی ستود و سپس نامه شاه ایران را به او تسلیم کرد.

نکته ادبی: پهلوی در اینجا به معنای کنار و حضور است.

ز شطرنج وز راه وز رنج رای بگفت آنچه آمد یکایک به جای

او درباره شطرنج، شرایطِ راهِ سفر و دشواری‌هایِ معما، هر آنچه لازم بود را به تفصیل بیان کرد.

نکته ادبی: رنجِ رای کنایه از دشواریِ معماهایی است که پادشاه هند طراحی کرده است.

پیام شهنشاه با او بگفت رخ رای هندی چوگل برشگفت

وقتی پیام شاه ایران را به او رساند، چهره پادشاه هند از شادی و رضایت همچون گل شکوفا شد.

نکته ادبی: برشکفتن استعاره از شادی و خرمی چهره است.

بگفت آن کجا دید پاینده مرد چنان هم سراسر بیاورد نرد

بزرگمهر آنچه را که در ایران از شطرنج آموخته بود، همان‌گونه که شایسته بود، برای آن‌ها شرح داد.

نکته ادبی: سراسر آوردنِ نرد یعنی کامل و بی‌نقص بازگو کردنِ اسرارِ بازی.

ز بازی و از مهره و رای شاه وزان موبدان نماینده راه

از بازی، مهره‌ها، تدابیرِ شاهانه و از موبدانی که راه و رسمِ بازی را به او آموخته بودند، سخن گفت.

نکته ادبی: نماینده راه به معنای نشان‌دهنده مسیر و روشِ حلِ معما است.

به نامه دورن آنچه کردست یاد بخواند بداند نپیچد ز داد

پادشاه هند آنچه را در نامه نوشته شده بود خواند؛ از مفاد آن آگاه شد و بر اساس عدالت از آن تخطی نکرد.

نکته ادبی: نپیچیدن از داد یعنی پایبند بودن به عدالت و مفادِ عهدنامه.

ز گفتار اوشد رخ شاه زرد چو بشنید گفتار شطرنج و نرد

هنگامی که شاه هند گفتارِ بزرگمهر را درباره پیچیدگی‌های شطرنج شنید، رنگ چهره‌اش از اضطراب و حیرت زرد شد.

نکته ادبی: زرد شدن رخ کنایه از ترس، اضطراب یا حیرتِ عمیق است.

بیامد یکی نامور کدخدای فرستاده را داد شایسته جای

یکی از بزرگانِ هند پیش آمد و برای فرستاده ایران (بزرگمهر) جایگاهی شایسته فراهم کرد.

نکته ادبی: کدخدا در متون کهن به معنای بزرگِ خانه، صاحب‌خانه یا مسئولِ رسیدگی به امور است.

یکی خرم ایوان بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند

ایوانی زیبا و آراسته آماده کردند و بساطِ بزم، می، موسیقی و نوازندگان را مهیا ساختند.

نکته ادبی: رود نام نوعی سازِ زهی است.

زمان خواست پس نامور هفت روز برفت آنک بودند دانش فروز

پس از آن، بزرگمهر برای اندیشیدن درباره معما، هفت روز مهلت خواست و آن دانایانِ فروزان‌خرد رفتند.

نکته ادبی: دانش‌فروز کسانی هستند که دانش و خرد آن‌ها باعث روشنایی و آگاهی دیگران می‌شود.

به کشور ز پیران شایسته مرد یکی انجمن کرد و بنهاد نرد

در کشور، دانایان و پیرانِ کارآزموده را گرد هم آوردند و صفحه شطرنج را برای حل معما برپا کردند.

نکته ادبی: نهادنِ نرد یعنی آماده کردنِ صفحه بازی برای شروعِ چالش.

به یک هفته آنکس که بد تیزویر ازان نامداران برنا و پیر

طی یک هفته، تمام افراد تیزهوش، اعم از جوان و پیر، به جستجو و تفکر پرداختند.

نکته ادبی: تیزویر به معنای کسی است که فهم و هوشِ بالایی دارد.

همی بازجستند بازی نرد به رشک و برای وبه ننگ و نبرد

آن‌ها در حالِ بررسیِ بازی شطرنج بودند؛ هم از سرِ حسادت و رقابت، و هم برای دفاع از آبرو و پیروزی در این نبردِ فکری.

نکته ادبی: رشک به معنای غبطه یا حسادتِ رقابتی است.

بهشتم چنین گفت موبد به رای که این را نداند کسی سر زپای

در روز هشتم، بزرگمهر با زیرکی گفت که هیچ‌کس نمی‌تواند سر و ته این بازی را دریابد (کسی نمی‌تواند آن را حل کند).

نکته ادبی: ندانستنِ سر زپای کنایه از درک نکردنِ ماهیت و حقیقتِ یک موضوع است.

مگر با روان یار گردد خرد کزین مهره بازی برون آورد

مگر اینکه خرد با روانِ انسان همراه شود تا بتواند رازِ این مهره‌بازی را بگشاید.

نکته ادبی: یار شدنِ خرد با روان، یعنی تکیه بر عقلِ سلیم و اندیشه عمیق.

بیامد نهم روز بوزرجمهر پر از آرزو دل پرآژنگ چهر

روز نهم بزرگمهر در حالی که دلی پر از آرزوی پیروزی و چهره‌ای پر از خط و نشانِ تفکر داشت، به نزدِ شاه آمد.

نکته ادبی: پرآژنگ چهر کنایه از چهره‌ای است که در اثرِ تفکرِ عمیق و اندوه یا نگرانی، چین و چروک برداشته است.

که کسری نفرمود ما را درنگ نباید که گردد دل شاه تنگ

زیرا کسری (شاه ایران) به ما سفارش کرده بود که درنگ نکنیم تا خاطرِ شاه آزرده نشود.

نکته ادبی: کسری لقبِ انوشیروان، پادشاه ساسانی است.

بشد موبدان را ازان دل دژم روان پر زغم ابروان پر زخم

موبدانِ هند از این وضعیتِ حل‌نشدنی، دل‌تنگ و غمگین شدند و ابروانشان از اندوه درهم کشیده شد.

نکته ادبی: دژم به معنای اندوهگین و خشمگین است.

بزرگان دانا به یک سو شدند به نادانی خویش خستو شدند

بزرگان و دانایانِ هندی کنار رفتند و به ناتوانی و نادانیِ خود در برابرِ این بازی اعتراف کردند.

نکته ادبی: خستو شدن به معنای اقرار کردن و پذیرفتنِ شکست است.

چو آن دید بنشست بوزرجمهر همه موبدان برگشادند چهر

وقتی بزرگمهر این صحنه را دید، در جایگاهِ خود نشست و با این کار، چهره ی موبدان (از سرِ امید) گشوده شد.

نکته ادبی: برگشادنِ چهر یعنی چهره از غم درآمدن و امیدوار شدن.

بگسترد پیش اندرون تخت نرد همه گردش مهرها یاد کرد

بزرگمهر صفحه شطرنج را پیشِ روی خود گستراند و تمامِ حرکاتِ مهره‌ها را یادآوری و اجرا کرد.

نکته ادبی: گردشِ مهرها یعنی حرکت‌ها و چیدمانِ مهره‌ها در بازی.

سپهدار بنمود و جنگ سپاه هم آرایش رزم و فرمان شاه

او شیوه رهبریِ سپاه و فنونِ جنگی و دستوراتِ شاه را در قالبِ بازی شطرنج به نمایش درآورد.

نکته ادبی: سپهدار نمادِ شاه یا فرمانده در بازی شطرنج است.

ازو خیره شد رای با رای زن ز کشور بسی نامدار انجمن

پادشاه هند و همه نامدارانِ حاضر در آن مجلس، از مهارت و دانشِ بزرگمهر در حلِ این معما حیرت‌زده شدند.

نکته ادبی: خیره شدنِ رای با رای‌زن کنایه از سرگشتگیِ پادشاه و مشاورانش در برابرِ دانشِ بزرگمهر است.

همه مهتران آفرین خواندند ورا موبد پاک دین خواندند

همه بزرگان هند، بزرگمهر را ستودند و او را پیشوای پاک‌دین و دانا خواندند.

نکته ادبی: مهتران به معنای بزرگان و سران قوم است. موبد در اینجا به معنای شخصی است که دارای دانش دینی و عرفانی است.

ز هر دانشی زو بپرسید رای همه پاسخ آمد یکایک به جای

هر پرسشی که از او درباره دانش‌های گوناگون داشتند، پاسخ داد و تمام جواب‌هایش صحیح و به‌جا بود.

نکته ادبی: رای در اینجا به معنای تدبیر، اندیشه و نظر است.

خروشی برآمد ز دانندگان ز دانش پژوهان وخوانندگان

دانشمندان و پژوهشگرانِ هندی از حیرت و ستایش او، فریاد و خروش برآوردند.

نکته ادبی: خروش در اینجا به معنای بانگِ تحسین و شگفتی است.

که اینت سخنگوی داننده مرد نه از بهر شطرنج و بازی نرد

آنان گفتند که این مرد، حقیقتاً دانایِ سخن‌گو است و مهارتش تنها در بازی شطرنج و نرد خلاصه نمی‌شود.

نکته ادبی: اینت به معنای این است، برای تاکید به کار رفته است.

بیاورد زان پس شتر دو هزار همه گنج قنوح کردند بار

پس از آن، دو هزار شتر آوردند و همه گنج‌های قنوج (شهری در هند) را بر آن‌ها بار کردند.

نکته ادبی: قنوج نام شهری باستانی در هند است.

ز عود و ز عنبر ز کافور و زر همه جامه وجام پیکر گهر

این بارها شامل عود، عنبر، کافور، طلا، جامه‌های گران‌بها، و جواهرات بود.

نکته ادبی: عود و عنبر و کافور، از مواد معطر و گران‌بهایِ تجارتِ آن روزگار بودند.

ابا باژ یکساله از پیشگاه فرستاد یک سر به درگاه شاه

همه این‌ها را به همراه خراجِ یک‌ساله هندوستان به دربار پادشاه ایران فرستادند.

نکته ادبی: باژ در اینجا به معنای خراج و مالیاتی است که به دولت مرکزی پرداخت می‌شود.

یکی افسری خواست از گنج رای همان جامهٔ زر ز سر تا به پای

بزرگمهر از گنجِ پادشاه هند، یک تاج و لباس‌های زرین از سر تا پا برای خود درخواست کرد.

نکته ادبی: افسر در اینجا به معنای تاج است.

بدو داد وچند آفرین کرد نیز بیارانش بخشید بسیار چیز

پادشاه هند خواسته‌اش را برآورده کرد و او را ستود و هدایای بسیاری به یارانِ بزرگمهر بخشید.

نکته ادبی: نیز در پایان مصرع، نشانه تداومِ بخشش است.

شتر دو ازار آنک از پیش برد ابا باژ و هدیه مر او را سپرد

آن دو هزار شترِ پیش‌گفته را همراه با خراج و هدیه‌ها، به بزرگمهر سپردند.

نکته ادبی: دو هزار آنک از پیش برد، اشاره به کاروانِ هدایا دارد.

یکی کاروان بد که کس پیش ازان نراند و نبد خواسته بیش ازان

کاروانی بود که پیش از آن، هرگز کسی چنان ثروتی را راهی نکرده بود.

نکته ادبی: خواسته در ادبیات کهن فارسی به معنای مال و ثروت است.

بیامد ز قنوج بوزرجمهر برافراخته سر بگردان سپهر

بزرگمهر در حالی که سربلند و پیروز بود، از قنوج راهی شد.

نکته ادبی: بگردان سپهر کنایه از گردشِ روزگار و بختِ موافق است.

دلی شاد با نامه شاه هند نبشته به هندی خطی بر پرند

او شادمان بود و نامه‌ای از پادشاه هند را به همراه داشت که بر روی پرنیان (پارچه ابریشمی) به خط هندی نوشته شده بود.

نکته ادبی: پرنیان نوعی پارچه ابریشمی لطیف است.

که رای و بزرگان گوایی دهند نه از بیم کزنیک رایی دهند

در آن نامه آمده بود که پادشاه هند و بزرگانِ دربارش گواهی می‌دهند که این ستایش، از روی ترس نیست، بلکه از روی دیدنِ خرد و تدبیرِ اوست.

نکته ادبی: رای در اینجا به معنای پادشاه (لقب پادشاه هند) است.

که چون شاه نوشین روان کس ندید نه از موبد سالخورده شنید

چرا که کسی مانند شاه ایران (نوشین‌روان) ندیده بود و از موبدان سالخورده نیز درباره چنین شکوهی نشنیده بود.

نکته ادبی: نوشین‌روان به معنای روانِ شیرین یا دلپذیر، لقب انوشیروان ساسانی است.

نه کس دانشی تر ز دستور اوی ز دانش سپهرست گنجور اوی

هیچ‌کس داناتر از دستور (وزیر) او نیست؛ گویی که علم و دانش، گنجور و نگهبانِ وجودِ اوست.

نکته ادبی: دستور در اینجا به معنای وزیر و مشاور عالی‌رتبه است.

فرستاده شد باژ یک ساله پیش اگر بیش باید فرستیم بیش

خراج یک‌ساله فرستاده شد و اگر بیش از این هم نیاز باشد، می‌فرستیم.

نکته ادبی: بیش در اینجا قیدِ مقدار است.

ز باژی که پیمان نهادیم نیز فرستاده شد هرچ بایست چیز

آنچه را که برای خراج وعده داده بودیم، تمام و کمال فرستاده شد.

نکته ادبی: پیمان نهادن به معنای عهد و توافق کردن است.

چو آگاهی آمد ز دانا به شاه که با کام و با خوبی آمد ز راه

وقتی خبرِ بازگشتِ پیروزمندانه و همراه با موفقیتِ دانا به پادشاه ایران رسید.

نکته ادبی: کام در اینجا به معنای مراد و آرزو است.

ازان آگهی شاد شد شهریار بفرمود تاهرک بد نامدار

شاه از این خبر شاد شد و دستور داد تا تمام نامداران به استقبال او بروند.

نکته ادبی: شهریار لقبی برای پادشاه است.

ز شهر و ز لشکر خبیره شدند همه نامداران پذیره شدند

از شهر و لشکرگاه، بزرگان جمع شدند و همه نامداران برای پیشوازِ او رفتند.

نکته ادبی: پذیره شدن به معنای به پیشواز رفتن است.

به شهر اندر آمد چنان ارجمند به پیروزی شهریار بلند

بزرگمهر با سربلندی و با پیروزیِ پادشاهِ بلندمرتبه، وارد شهر شد.

نکته ادبی: شهریار بلند در اینجا به معنای شاهِ باوقار و مقتدر است.

به ایوان چو آمد به نزدیک تخت برو شهریار آفرین کرد سخت

چون به ایوان (کاخ) و نزدیکیِ تخت شاه رسید، پادشاه بسیار او را ستود و بر او آفرین گفت.

نکته ادبی: ایوان به معنای تالار بزرگ کاخ است.

ببر در گرفتش جهاندار شاه بپرسیدش از رای وز رنج راه

پادشاه بزرگ، او را در آغوش گرفت و از دانش و سختی‌های راه از او پرسید.

نکته ادبی: جهاندار به معنای کسی است که مالک جهان یا سرزمین است (لقب شاه).

بگفت آنک جا رفت بوزرجمهر ازان بخت بیدار و مهر سپهر

بزرگمهر آنچه در هند دیده بود و دانش خویش را بازگفت و آن را مدیون بخت بلند پادشاه و لطفِ آسمان دانست.

نکته ادبی: بخت بیدار به معنای شانس و اقبال بلند است.

پس آن نامه رای پیروزبخت بیاورد و بنهاد در پیش تخت

سپس نامه پادشاه هند را که پیروزبخت بود، آورد و پیشِ تخت شاه قرار داد.

نکته ادبی: رای در اینجا نام خاص نیست، بلکه لقب پادشاه هند است.

بفرمود تا یزدگرد دبیر بیامد بر شاه دانش پذیر

پادشاه دستور داد تا یزدگرد (دبیر و نویسنده دربار) نزد او بیاید.

نکته ادبی: دبیر در اینجا به معنای کاتب و نویسنده رسمی دربار است.

چو آن نامه رای هندی بخواند یکی انجمن درشگفتی بماند

وقتی یزدگرد نامه پادشاه هند را خواند، همه انجمن (درباریان) در شگفتی فرو رفتند.

نکته ادبی: انجمن به معنای مجمع بزرگان است.

هم از دانش و رای بوزرجمهر ازان بخت سالار خورشید چهر

آن‌ها از دانش و تدبیر بزرگمهر و از خوش‌بختیِ پادشاهی که چنین وزیری دارد، در شگفت بودند.

نکته ادبی: خورشید چهر توصیفی برای پادشاه است که مانند خورشید درخشان است.

چنین گفت کسری که یزدان سپاس که هستم خردمند و نیکی شناس

انوشیروان گفت: سپاس خدا را که من پادشاهی خردمند و نیک‌شناس هستم.

نکته ادبی: کسری معرب واژه خسرو و لقب شاهان ساسانی است.

مهان تاج وتخت مرا بنده اند دل وجان به مهر من آگنده اند

بزرگان جهان بنده و فرمان‌بردار من هستند و دل و جانشان سرشار از مهر من است.

نکته ادبی: آگنده به معنای پر شده و لبریز است.

شگفتی تر از کار بوزرجمهر که دانش بدو داد چندین سپهر

شگفت‌انگیزتر از همه، دانش بزرگمهر است که آسمان (روزگار) چنین دانشی را به او بخشیده است.

نکته ادبی: سپهر در اینجا نمادِ فلک و تقدیر است که مواهب را تقسیم می‌کند.

سپاس از خداوند خورشید وماه کزویست پیروزی و دستگاه

سپاس خداوندی را که آفریننده خورشید و ماه است، چرا که پیروزی و قدرت از اوست.

نکته ادبی: دستگاه در اینجا به معنای شوکت، جلال و قدرت است.

برین داستان برسخن ساختم به طلخند و شطرنج پرداختم

سخن را بر سر این داستان (ماجرای بزرگمهر) پی‌ریزی کردم و اکنون به داستان طلخند و شطرنج می‌پردازم.

نکته ادبی: طلخند و شطرنج اشاره به داستانی در شاهنامه درباره پیدایش بازی شطرنج است.