شاهنامه - پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۳ - داستان بوزرجمهر
فردوسیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
خواب را ناچیز و بیارزش ندان، چرا که بخشی از دانش پیامبری و الهام است.
نکته ادبی: «پیغمبری» در اینجا به معنایِ خبرِ غیب و الهام است که در متون حماسی، ویژگیِ خوابهای صادقه محسوب میشود.
به ویژه اگر شاهِ جهانبین آن را ببیند؛ چرا که روح بلند و تابناکِ او، حقایق را بر میگزیند.
نکته ادبی: «روان درخشنده» استعاره از پاکیِ ضمیرِ پادشاه است که او را لایق دریافتِ نشانههای غیبی میسازد.
ستارگان با ماه و چرخِ گردون مشورت میکنند و پیامها و رازها را در مسیرِ هستی میپراکنند.
نکته ادبی: اشاره به باور نجومیِ کهن مبنی بر تأثیر ستارگان در سرنوشت و آگاهی از آینده.
جانهای پاک و روشن، حوادث آینده را در خواب چنان شفاف و آشکار میبینند که گویی آتش بر روی آب نمایان است.
نکته ادبی: تشبیه «بودنیها» (آینده) به «آتش بر آب»؛ بیانگر وضوح کاملِ حقیقت در نگاهِ بصیران.
یک شب، شاهِ نوشینروان (انوشیروان) که خردمند و در اوجِ شکوهِ پادشاهی بود، به خواب رفت.
نکته ادبی: «دولت جوان» کنایه از اقتدار و شکوفاییِ دوران پادشاهی است.
در خواب دید که از مقابل تخت پادشاهیاش، درختی باشکوه رویید.
نکته ادبی: درخت در متون حماسی اغلب نمادِ دودمان یا استمرارِ پادشاهی است.
دلِ شاه با دیدنِ آن درخت خرم شد و دستور داد بساط می و موسیقی و شادی مهیا کنند.
نکته ادبی: «رود» در اینجا به معنای سازهای زهی (مانند چنگ یا بربط) است.
در همان حال که شاه در آرامش و ناز بود، گرازی تیزدندان بر آن جایگاه نشست.
نکته ادبی: گراز در اساطیر و متون کهن، اغلب نمادِ نیرویِ ویرانگر یا پلیدی است که نظمِ پادشاهی را تهدید میکند.
آن گراز با جسارت شروع به می نوشیدن کرد و از جامِ شاه نوشید.
نکته ادبی: «نوشینروان» در اینجا به خودِ شاه اشاره دارد؛ این که گراز از جام او مینوشد، نشانهی دستاندازیِ نیروهای بیگانه یا اهریمنی به حریمِ قدرت است.
هنگامی که خورشید از برجِ گاو سر برآورد، از هر سو صدای هیاهویِ غریبی شنیده شد.
نکته ادبی: برج گاو (ثور) نمادِ طلوع خورشید و آغازِ روز است.
شاهِ کسری با دلی پر از غم و اندوه بر تخت نشست، چرا که دیدنِ آن خواب، آرامش را از او گرفته بود.
نکته ادبی: «دژم» به معنای غمگین و خشمگین است که در اینجا بیشتر بارِ اندوه و نگرانی دارد.
مفسرانِ خواب را فراخواندند و آنها را بر جایگاههای مخصوص نشاندند.
نکته ادبی: «ردان» جمع «رَد»، به معنای پیشوا، دانشمند یا موبدِ عالیرتبه است.
شاه، آنچه را در خواب دیده بود، برای آن پیشوایان و راهنمایانِ راهِ حقیقت بازگو کرد.
نکته ادبی: «موبدان» پیشوایان دینی و حافظانِ خردِ اوستایی هستند.
مفسران نتوانستند پاسخی بدهند، زیرا هیچ دانشی درباره تعبیر این خواب نداشتند.
نکته ادبی: نکتهای که بر بزرگیِ معمایِ خوابِ شاه دلالت دارد؛ حتی موبدان بزرگ نیز عاجزند.
کسی که از روی نادانی ادعای دانستن کند، در نزدِ خردمندان خوار و نکوهیده میشود.
نکته ادبی: «خستو» به معنای اعترافکننده یا اقرارکننده است؛ یعنی اگر کسی به نادانیاش اقرار نکند، ملامت میشود.
چون شاه از دانایان پاسخی نیافت، دلِ اندیشناکش به دنبال چارهای دیگر گشت.
نکته ادبی: «اندیشه» در اینجا به معنای غم و فکرِ بسیار است.
به هر سو بزرگی را فرستاد تا شاید کسی را در سرزمینهای دیگر بیابند.
نکته ادبی: «مهتری» یعنی مأموری بلندپایه.
به هر یک از آنها کیسهای زر (بدره) داد و آنها را با امید بسیار روانه کرد.
نکته ادبی: «بدره» کیسهای شامل ده هزار درهم بود که برای پاداش به کار میرفت.
در هر کیسه ده هزار درهم بود تا بتواند با آن، جویندهیِ راستینِ این خواب را در جهان بیابد.
نکته ادبی: اشاره به اهمیتِ حلِ معمایِ خواب برای پادشاه که حاضر است ثروت کلانی بپردازد.
به دنبال کسی باشد که دانا باشد و در علوم مختلف بسیار راه پیموده باشد.
نکته ادبی: تأکید بر «راه جسته» که نشاندهنده تجربه و عمق دانش است.
تا بتواند خوابِ شاه را تفسیر کند و حقیقتِ نهفته در بندِ غیب را آشکار نماید.
نکته ادبی: «نهفته بر آرد» استعاره از کشفِ حقیقت است.
به او کیسهای زر پاداش دهند و سپاسِ شاه را نثارش کنند.
نکته ادبی: نشانه اهمیتِ منزلتِ مفسر خواب در دربار.
موبدانی کاردان و سوارانی هوشیار به هر سو گسیل شدند.
نکته ادبی: استفاده از «موبد» و «سوار» برای نشان دادن تنوعِ مأموریتیافتگان.
یکی از آن دانایان که نامش «آزادسرو» بود، از درگاه کسری به شهر مرو رفت.
نکته ادبی: مرو در اینجا یکی از کانونهای اصلیِ دانش و فرهنگ در ایران باستان بوده است.
تمام شهر مرو را جستجو کرد تا اینکه موبدی را دید که بر «زند» و «اوستا» مسلط بود.
نکته ادبی: «زند و است» اشاره به کتاب اوستا و تفسیر آن (زند) دارد که نشاندهنده تخصص علمی آن فرد است.
آن موبد با صدایی بلند و خشمگین به کودکان درسِ زند میآموخت.
نکته ادبی: روشِ سختگیرانه آموزشی در آن دوران.
در میان آن شاگردان، کودکی بسیار باهوش حضور داشت که با جدیت به مطالعه زند و اوستا مشغول بود.
نکته ادبی: «پژوهنده» صفتِ بوزرجمهر است که نشان میدهد او اهل تحقیق و تفکر است.
او را «بوزرجمهر» میخواندند و سیمایِ خردمندی و وقار در چهرهاش نمایان بود.
نکته ادبی: «مهر» در نام او به معنای خورشید و دوستی است که در اینجا کنایه از درخششِ ذکاوتِ اوست.
فرستاده شاه از راه بازگشت و از بوزرجمهر درباره خوابِ شاه پرسید.
نکته ادبی: «عنان را پیچید» یعنی تغییر مسیر داد یا توقف کرد.
استاد (موبد) گفت: «این کارِ من نیست، اما زند و دانش، دوست و همراهِ این شاگردِ من است.»
نکته ادبی: اشاره به دانشِ فراگیر بوزرجمهر که از سن کم بر متون کهن مسلط بود.
بوزرجمهر با شنیدن سخنِ موبد، گوش سپرد و چهرهاش از شوقِ دانش درخشید.
نکته ادبی: «افروخت چهر» نمادِ اشتیاقِ قلبی و هوشِ سرشار.
به استادش گفت: «این کار و این شکارِ خرد، از آنِ من است و تعبیر خواب، کارِ من است.»
نکته ادبی: «شکار» در اینجا استعاره از کسبِ دانش و یافتنِ پاسخِ معمای دشوار است.
فرستاده با تندی بر او بانگ زد که: «تو هنوز کودکی و مشقت را درست نخواندهای!»
نکته ادبی: نمادِ شکِ فرستاده به تواناییِ یک نوجوان.
فرستاده به موبد گفت: «ای مرد خردمند! مگر او چیزی بداند، پس دنبالِ این کودک نگرد!»
نکته ادبی: نکوهشِ ضمنیِ کودک برایِ ورود به کارِ بزرگان.
استاد از بوزرجمهر دلگیر شد و گفت: «هرچه میدانی بازگو کن.»
نکته ادبی: «غمی شد» در اینجا به معنایِ آزردهخاطر شدن است.
بوزرجمهر گفت: «من این خواب را جز در حضور شاه و هنگامی که بر تختِ پادشاهی نشسته باشد، نخواهم گفت.»
نکته ادبی: حفظِ شأنِ والایِ شاه و جایگاهِ مقدسِ دانش.
فرستاده به او اسب و پول و هرچه برای سفر لازم بود، داد.
نکته ادبی: تدارکاتِ سفر که نشان از تأییدِ نسبیِ فرستاده دارد.
هر دو از مرو حرکت کردند و با وقار، مانندِ تذروی که زیر گلبوتهها میخرامد، به راه افتادند.
نکته ادبی: «تذرو» (قرقاول) نمادِ زیبایی و وقار در ادبیات کلاسیک است.
آنها در طولِ راه، خرامان میرفتند و از شاه، فرمانهای او، فرّ پادشاهی و تاج و تخت سخن میگفتند.
نکته ادبی: تمرکزِ کاملِ ذهنِ بوزرجمهر بر موضوعِ حاکمیت.
به جایی رسیدند که آب داشت و زمانِ خوردن و استراحت بود.
نکته ادبی: توصیفِ یک توقفگاه در سفرِ طولانی.
زیر درختی فرود آمدند و پس از خوردنِ خوراک، نفسی تازه کردند.
نکته ادبی: «دم بر زدن» کنایه از رفعِ خستگی.
بوزرجمهر در آن سایه به خواب رفت و چادری بر چهره کشید.
نکته ادبی: «چادر» در اینجا به معنای روانداز یا پارچه است.
آن مردِ ارزشمند (فرستاده) که همراهِ بوزرجمهر بود، هنوز بیدار بود.
نکته ادبی: تأکید بر مراقبتِ فرستاده از نوجوان.
ناگهان نگاه کرد و ماری را دید که چادر را از روی صورتِ خفته کنار زد.
نکته ادبی: مار در اساطیر نمادِ آزمون یا خطر است.
مار بوزرجمهر را از سر تا پا بویید و سپس بهآرامی به سوی درخت رفت.
نکته ادبی: حکایتِ اعجابانگیز؛ مار به جای گزیدن، به نشانه احترام یا ترسِ غریزی کنار میرود.
وقتی مارِ سیاه به بالای درخت رسید، بوزرجمهر از خواب بیدار شد.
نکته ادبی: هوشیاریِ بوزرجمهر که دقیقاً پس از رفتنِ خطر، بیدار میشود.
چون اژدها (مار) حرکتِ او را شنید، روی آن شاخه باریک ناپدید شد.
نکته ادبی: استفاده از واژه «اژدها» برای مار، اغراقِ شاعرانه برای نشان دادنِ ابهتِ آن موجود.
فرستاده از این ماجرا شگفتزده شد و بسیار خدای را ستایش کرد.
نکته ادبی: تغییرِ دیدگاهِ فرستاده نسبت به بوزرجمهر پس از مشاهدهی این نشانهی غیبی.
در دل با خود گفت: «این کودکِ هوشمند، قطعاً به جایگاههای بلندِ بزرگی خواهد رسید.»
نکته ادبی: پیشگوییِ فرستاده درباره آینده درخشانِ بوزرجمهر.
سپس از آن بیشه راه افتادند و با شتاب به نزدِ شاه رفتند.
نکته ادبی: «پویان» به معنایِ شتابان حرکت کردن.
پیکِ حامل پیام، بیدرنگ از نزد آن کودک خردمند (بوزرجمهر) راهی شد و با شتاب به سوی تختِ انوشیروان حرکت کرد.
نکته ادبی: واژه 'تفت' به معنای سریع و شتابان است که در متون کهن برای توصیف سرعت در حرکت به کار میرفته است.
به شاه گفت: ای پادشاهی که در اوج اقتدار، همچون کسی هستی که بیدار است و دیگران در خواباند؛ دولت و سلطنت تو در آغازِ شکوفایی و جوانی است.
نکته ادبی: استعاره 'خفته بیدار' اشاره به هوشیاری و ذکاوت شاه دارد که حتی در هنگام خواب نیز بر امور مسلط است.
شاهِ من، من از درگاه تو به مرو رفتم و در آنجا همچون قرقاول در گلستان، آزادانه و با سروری گشتم.
نکته ادبی: تذرو به معنای قرقاول است که نماد زیبایی و خرامیدن است.
در میانِ دانشورزان، کودکی یافتم که از همه سرتر بود؛ پس او را با خود آوردم و با شتاب به سوی تو بازگشتم.
نکته ادبی: فرهنگیان جمع فرهنگی است، به معنای دانشمندان و ادیبان.
آن سخنانی را که از زبانِ آن کودک شنیدم، و آن شگفتی که از داستانِ مار سیاه در کلامش یافتم، برای تو بازگو کرد.
نکته ادبی: اشاره به داستانِ خوابِ شاه که در بخشهای پیشین آمده است.
انوشیروان، شاهِ جهان، او را فراخواند و در موردِ تعبیر آن خواب، سخنان بسیاری با او در میان نهاد.
نکته ادبی: جهاندار صفتِ تعظیمی برای پادشاه است.
هنگامی که آن دانایِ جوان سخنانِ شاه را شنید، ذهنش سرشار از پاسخ و زبانش به گویایی درآمد.
نکته ادبی: سر پرسخن گشتن کنایه از آمادگی برای بیان دانش و استدلال است.
بوزرجمهر پاسخ داد: در میانِ بانوانِ حرمسرا و بتهایِ زیبایِ شبستانِ تو، رازی نهفته است.
نکته ادبی: بتان در اینجا استعاره از زیبارویان است.
مردی جوان در آنجاست که با آرایش و پوشیدنِ لباسِ زنانه، خود را در میانِ بانوان پنهان کرده است.
نکته ادبی: برنا به معنای جوان است.
دستور بده تا آن مکان را از وجودِ بیگانگان پاک کنند تا راه بر دسیسههای احتمالی بسته شود.
نکته ادبی: پردخته کردن به معنای تخلیه کردن و پاکسازی است.
فرمان ده تا همگی از برابرت بگذرند و با گامهای خود بر زمین راه بروند.
نکته ادبی: پی خویشتن بر زمین سپردن کنایه از راه رفتن و نمایان شدن رفتار و هیبت است.
سپس از آن فردِ ناسزایی که با گستاخی وارد حریمِ تو شده است، بازجویی کن که چگونه جرأت کرد به خوابگاهِ شاه نزدیک شود.
نکته ادبی: بالین شیر کنایه از خوابگاهِ شاه است.
شاه ایوانِ خود را از وجود بیگانگان پاکسازی کرد و محافظت از کاخ را با سختگیری شدید دوچندان نمود.
نکته ادبی: سخت کردن به معنای محکم کردن و با شدتِ عملِ نظارتی برخورد کردن است.
بانوانِ شبستانِ آن شاه، همگی با آرایش و عطر و زیباییِ تمام، برای سان دیدنِ شاه بیرون آمدند.
نکته ادبی: نگار به معنای نقش و نگار و زیباییهای ظاهری است.
آن خوبانِ سیمینبدن با شرم و وقارِ زنانه، به آرامی و نرمی از برابرِ انوشیروان گذشتند.
نکته ادبی: سمنبوی به معنای خوشبو و زیبارو است.
شاه در میانِ آنان کسی را که خلافِ معمول باشد ندید و از این رو همچون شیری خشمگین برآشفت.
نکته ادبی: شیر ژیان استعاره از خشمِ شدید و قدرتِ شاه است.
بوزرجمهر که خواب را تفسیر میکرد، گفت: این وضعیتِ عادی نیست؛ غلامی در میانِ زنان پنهان شده است.
نکته ادبی: گزارنده خواب به معنای مفسر خواب است.
آن دانایِ جوان گفت: دستور دهید آنان با دقت بیشتری حرکت کنند و حجاب و چادر را از رخسار خود کنار بزنند.
نکته ادبی: شمن در اینجا احتمالاً اشاره به بوزرجمهر یا همان تعبیرکننده خواب است.
بانوان بار دیگر از برابرِ شاه گذشتند و همگی گمان میکردند که خوابِ شاه، خیالی بیهوده بوده است.
نکته ادبی: خیره پنداشتن به معنای بیهوده و بیاثر تلقی کردن است.
ناگهان در میانِ آنان غلامی با قدِ بلند همچون سرو و چهرهای زیبا و شاهانه نمایان شد.
نکته ادبی: چهره کیان به معنای چهرهای شاهانه و با اصالت است.
بدنش همچون شاخهی بید از ترس میلرزید و دلش از امیدِ نجات و زندگی ناامید شده بود.
نکته ادبی: به کردار بید تشبیه زیبایی برای لرزش ناشی از ترس است.
در آن حجره هفتاد کنیز بودند که هر یک قامتی همچون سرو آزاد داشتند.
نکته ادبی: سرو آزاد نمادِ زیبایی و رعنایی است.
دختری در آن میان بود که مهتر و زیباتر از دیگران بود، با قدی بلند و سینهای سپید مانند عاج.
نکته ادبی: بَرِ عاج کنایه از سفیدی و زیبایی اندام است.
غلامی که پیکری معطر و خوشبو داشت و در خانهی پدر، همدمِ مهربانِ او بود.
نکته ادبی: سمنپیکر و مشکبوی از اوصافِ جمال است.
مانند بندهای همیشه در کنارِ او بود و هر جا که آن دختر میرفت، او نیز همراهش بود.
نکته ادبی: خویشِ اوی به معنای همراه و ملازم اوست.
شاه از آن زن پرسید: این مرد کیست؟ و چه کسی است که چنین بنده ای را پرورش داده است؟
نکته ادبی: پرسش شاه نشان از غضب و کنجکاوی او دارد.
چگونه چنین جوانِ دلیری را در میانِ حرمسرایِ انوشیروان برگزیدی و جای دادی؟
نکته ادبی: دلیر در اینجا به معنای گستاخ و جسور است.
زن گفت: این جوان از من کوچکتر است و برادرِ تنیِ من است که از یک مادر متولد شدهایم.
نکته ادبی: کهتر به معنای کوچکتر است.
او به این شیوه لباس پوشید تا از شرمِ حضورِ شاه، نگاهش به چهرهی شاه نیفتد.
نکته ادبی: شرمِ شاه اشاره به ابهت و جلالِ پادشاه است.
اگر برادرت از رویِ تو روی پوشانده، آن را به حسابِ شرمِ تو بگذار و بهانهی دیگری برای این گستاخی مجوی.
نکته ادبی: روی پوشاندن کنایه از حیا و احترام است.
چون انوشیروان این سخن را شنید، از ماجرایِ این دو جوانِ زیبا در شگفت ماند.
نکته ادبی: کارِ هر دو جوان اشاره به زیبایی و جسارت آنان دارد.
سپس با خشم به جلاد گفت: این هر دو نفر را در خاک پنهان کن (آنها را بکش).
نکته ادبی: دژخیم به معنای جلاد و مسئول اجرای مجازات است.
جلاد آن دو نفر را با شتاب از پشت پردهی شبستانِ شاه بیرون برد.
نکته ادبی: پرده در اینجا حریم خصوصیِ حرمسراست.
آنها را در درونِ شبستان شاه مجازات کرد؛ در حالی که سرنگون و خونین بودند و گناهی بزرگ مرتکب شده بودند.
نکته ادبی: نگونسار کنایه از ذلت و شکست است.
شاه به آن مفسرِ خواب، پاداشی از سکههای طلا و اسب و لباسهای فاخر بخشید.
نکته ادبی: بدره به معنای کیسهی پول و سکه است.
همه از دانش و درایتِ او شگفتزده شدند و از سخنانِ حکمتآمیزش الگوها و قاعدهها آموختند.
نکته ادبی: اندازه گرفتن کنایه از معیار قرار دادن و الگوبرداری است.
نامِ او را در دفترِ دیوانِ شاه ثبت کردند و به موبدان و بزرگانِ راهنما معرفی کردند.
نکته ادبی: دیوان شاه به معنای دفتر ثبتِ امور درباری است.
نامِ بوزرجمهر درخشیدن گرفت و چرخِ گردونِ روزگار به او روی خوش نشان داد.
نکته ادبی: گردان سپهر نمادِ بخت و اقبال است که چرخیده و به سوی او آمده است.
روزبهروز بختِ او بلندتر شد و شاه نیز به شدت از او خشنود و راضی بود.
نکته ادبی: روزِ روز به معنای پیدرپی و روز به روز است.
دلِ شاه انوشیروان سرشار از دادگری بود و مغز و اندیشهاش با دانش و خرد آباد گشته بود.
نکته ادبی: داد در شاهنامه به معنای عدالت است.
همواره در درگاهِ خود موبدان و خردمندانِ دانا را گرد میآورد تا از دانش آنان بهرهمند شود.
نکته ادبی: بخردان به معنای صاحبان خرد و عقل است.
همیشه هفتاد مردِ سخنگوی و دانا، در درگاهِ او برای مشاوره در امور مختلف حضور داشتند.
نکته ادبی: خواب و خور کنایه از زندگی روزمره و حضورِ دائمی است.
هر زمان که شاه از کارهای حکومتی و اجرای عدالت و میگساری فراغت مییافت، ...
نکته ادبی: داد و دهش کنایه از عدل و بخشش است که دو صفتِ شاهی است.
از هر موبدی سخنی تازه میطلبید و با دانشِ آنان، اندیشهی خود را میآراست.
نکته ادبی: نوسخن کنایه از دانش نو و حکمت تازه است.
در آن روزگار بوزرجمهر جوان، سخنوری دانا، وزیرِ زیرک و خوشسیما بود.
نکته ادبی: سراینده در اینجا به معنای سخنور و خردمند است.
اوضاع چنان بود که موبدان، ردان، ستارهشناسان و خردمندان گرد هم جمع بودند.
نکته ادبی: ردان جمع رَد، به معنای پیشوایان و بزرگان دینی/علمی است.
او پیوسته دانش میآموخت و از همه پیشی میگرفت و از سطحِ فیلسوفانِ زمانهی خود نیز فراتر رفت.
نکته ادبی: اندر گذشتن در اینجا به معنای تعالی یافتن و پیشی گرفتن است.
چنین شد که روزی بر سر سفره نشست و فرمان داد تا آن موبدانِ دانشمند را فراخوانند.
نکته ادبی: خوان به معنای سفره است.
تا کسانی که دانا، پذیرایِ علم، خوشسخن، باهوش و دقیق هستند، نزد او بیایند.
نکته ادبی: یادگیر به معنای کسی است که مطالب را به خوبی به حافظه میسپارد.
آن موبدانِ روشنضمیر رفتند و از هر دانشی، اسرار و نکاتِ دقیق را جستجو کردند و نزد شاه آوردند.
نکته ادبی: بیداردل صفتِ کسانی است که هوشیار و آگاه هستند.
پس از صرف غذا، جام شراب طلبیدند تا با آن، جانِ خود را جلا داده و روشن سازند.
نکته ادبی: استفاده از ترکیب «جان روشن» استعارهای از شادیِ معنوی و نشاطِ درونی است.
شاهِ هشیار به خردمندان گفت که دانشهای پنهان و ناگفته خود را آشکار سازید.
نکته ادبی: «شاهِ بیدار» کنایه از پادشاهی است که آگاه و هشیار است.
هر کس که دانشی در دل دارد، آن را بگوید تا مایه آرامش و خشنودی من فراهم شود.
نکته ادبی: «رامش» در اینجا به معنای آرامش و آسودگی خیال است.
از میان آنان، هر کس که دانا بود، با دلیری و توانمندی آماده سخن گفتن شد.
نکته ادبی: «دلیر» در اینجا به معنای شجاعت در بیانِ عقیده است.
سخن را آغاز کردند و خطاب به پادشاه گفتند که چه کسی خواهانِ دانشِ دانایان است؟
نکته ادبی: «شهریار» در اینجا خطاب به شاهنشاه است.
وقتی بوزرجمهر آن سخنان را شنید، در نگاه پادشاه، اشتیاق به دانش را دید.
نکته ادبی: «نگه کردنِ شاه» نشان از دقتِ بوزرجمهر در احوالِ درونی پادشاه دارد.
او پادشاه را ستایش کرد و برخاست و گفت: ای پادشاهی که دادگر و راستگو هستی.
نکته ادبی: «آفرین» به معنای تحسین و دعا برای پادشاه است.
زمین بنده تاج و تخت تو باشد و آسمان از شکوه و بخت تو همواره روشن بماند.
نکته ادبی: «فلک» استعاره از آسمان و روزگار است.
اگر اجازه دهی که این بنده سخن بگوید، تا گره از زبانِ گویندهاش باز شود.
نکته ادبی: «بند گشودن از زبان» کنایه از اجازه سخن گفتن است.
سخن میگویم هرچند که در برابر بزرگان، ناچیز هستم و در علم و دانش از پایگاه کوچکی برخوردارم.
نکته ادبی: «بیمایه» به معنای تهیدست از دانش یا سرمایه است.
عیب و زشتی نیست که شخص دانا، نزد پادشاهی که روانِ پاک دارد، سخن بگوید.
نکته ادبی: «نوشینروان» لقبی برای انوشیروان است که به معنای روانِ شیرین و پاک است.
کسری (انوشیروان) به بوزرجمهر نگاه کرد و گفت: چرا باید دانش را در نهان نگه داشت؟
نکته ادبی: «کسری» نامی عربی برای خسرو (انوشیروان) است.
همین که بوزرجمهر سخن گفت، روشنایی و آگاهی پادشاه دوچندان شد.
نکته ادبی: «روشنایی فزود» استعاره از افزایش آگاهی و بصیرت است.
بوزرجمهر گفت: کسی خردمند است که کوتاه سخن بگوید اما پرمحتوا و پرمعنا باشد.
نکته ادبی: اشاره به فصاحت و ایجاز (کوتاه گویی) که از خصایص حکمای ایران باستان بود.
کسی که ذهنش آشفته و در پی پراکندهگویی باشد، سخنش بسیار و درکِ آن دشوار است.
نکته ادبی: «مغز پرشتاب» کنایه از ذهنِ مضطرب و بیقرار است.
هرگاه سخنِ بیهوده زیاد شود، گوینده آن در نظر مردم خوار و بیمقدار میگردد.
نکته ادبی: «مردمی» به معنای انسانیت و احترامِ اجتماعی است.
در پیِ کسبِ هنر و دانش باش و غصه مالِ دنیا را مخور؛ چرا که دنیا زودگذر است و ما همه در حال عبوریم.
نکته ادبی: «سپنج» واژهای کهن به معنای گذرا، عاریتی و ناپایدار.
تمامِ روشناییها در زندگی، حاصلِ راستی است و باید از تاریکی و کژی (ناراستی) گریست و دوری کرد.
نکته ادبی: تقابل «راستی» و «کژی» نمادِ نیکی و بدی در جهانبینی زرتشتی و شاهنامه است.
دل هر کسی اسیر آرزوهای اوست و به همین دلیل، خوی و اخلاق هر کسی با دیگری متفاوت است.
نکته ادبی: «بندهٔ آرزو» کنایه از اسیرِ خواهشهای نفسانی بودن است.
سرچشمه راستی، دانشِ الهی است؛ وقتی آن را دریابی، دیگر از هیچچیز نمیهراسی.
نکته ادبی: «دانشِ ایزد» به معنای خردی است که ریشه در حق و حقیقت دارد.
انسان خردمند و روشنبین، جسمش در این جهان و روحش متعلق به جهان دیگر (آخرت) است.
نکته ادبی: دوگانگی جسم و جان، نشان از نگاه عرفانی-فلسفیِ حکیمانه است.
هر کس که در کارها پیشدستی میکند، همواره در پی برتریجویی و فزونی است.
نکته ادبی: «پیشی» به معنای سبقت گرفتن و زیادهخواهی است.
خود را برای آنچه به آن دست نمییابی، رنج نده؛ چرا که این کار باعثِ آزارِ جان و خستگیِ تن میشود.
نکته ادبی: «تیمار» در اینجا به معنای غم، غصه و نگرانی است.
راستی از نیرو و توانمندی میآید و سستی و ضعف، منجر به دروغ و نقص میشود.
نکته ادبی: پیوند میان قدرتِ روحی و حقیقتگویی.
اگر جانت از دانش بیبهره است، بهترین زینت و پوشش برای تو، خاموشی است.
نکته ادبی: «پیرایه» به معنای زینت و زیور است.
هرگاه نسبت به دانشِ خود غرور بورزی، خرد از تو جدا شده و داوریات نادرست میشود.
نکته ادبی: «مهرآوردن بر دانش» در اینجا به معنای دلبستگیِ متکبرانه به علمِ خود است.
ثروتمند کسی است که حرص ندارد؛ خوشا به حال بندهای که حرص و طمع همراه او نیست.
نکته ادبی: «آز» در متون کهن به معنای حرص و طمعِ سیریناپذیر است. «خنک» به معنای خوشبخت و سعادتمند است.
مدارا (نرمخویی) برادرِ خرد است و خرد، همانند تاجی بر سرِ جان میدرخشد.
نکته ادبی: تشبیه خرد به «افسر» (تاج) نشان از جایگاه رفیعِ عقل است.
اگر دشمنِ تو دانا باشد، بسیار بهتر از دوستی است که نادان باشد.
نکته ادبی: تضاد میان دشمنِ دانا و دوستِ نادان، ضربالمثلی مشهور در ادب فارسی است.
کسی ثروتمند واقعی است که خشنود باشد، چرا که خشنودی، حرص و رنجِ او را از بین میبرد.
نکته ادبی: معنایِ ثروت را از مادیات به رضایتِ قلبی ارتقا میدهد.
حتی اگر در یادگیری پایینتر از دیگران هستی، باز هم سخنِ دانایان را بشنو تا بیاموزی.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاه والایِ شاگردی و گوشِ شنوا داشتن.
اگر عقلِ انسان در گفتار دچارِ نابخردی و اشتباه شود، دیگر کسی پیدا نمیشود که در نادانی همتای او باشد.
نکته ادبی: «خیره» در اینجا به معنای بیهوده، گستاخ و نابخردانه است.
هر کس که دانش را فراموش کند، زبانش نیز از گفتنِ سخنِ سنجیده باز میماند.
نکته ادبی: رابطه مستقیمِ میان علم و فصاحت.
وقتی اموال، داراییها، طلا، نقره و اسبانِ آراستهای در دست داری...
نکته ادبی: «خواسته» در فارسی کهن به معنای مال و ثروت است.
هزینه کردن را به اندازه انجام بده؛ نه باید ولخرجی کرد و نه نباید دست را بست و خساست ورزید.
نکته ادبی: توصیه به حدِ اعتدال در خرج کردن.
خردمندی که از دشمنان فاصله بگیرد و با سیاست رفتار کند، دشمنش برای او چون مزدور (تابع) خواهد شد.
نکته ادبی: استفاده از واژه «مزدور» برای تسلط یافتن بر دشمن.
هر کس که بر نفس خود مسلط باشد، بدان که در نبردِ زندگی پیروز شده است.
نکته ادبی: «دادِ تن دادن» کنایه از مهار کردنِ نفس و عدالت با خود است.
سخنی را که سودی ندارد نگو، چرا که از آن آتشِ بیحاصل، جز دود چیزی نصیبت نمیشود.
نکته ادبی: استعاره «آتش و دود» برای کلامِ بیهوده که جز سیاهی نتیجهای ندارد.
به آنچه غیرممکن است و نباید رخ دهد فکر مکن، چرا که کسی نمیتواند آهن را با آب نرم کند.
نکته ادبی: «آهن به آب آژدن» کنایه از امری محال و ناشدنی است.
پادشاهی که دانا باشد، فروتن است؛ چرا که او با دانش، بزرگ و توانا شده است.
نکته ادبی: فروتنی را ثمره خرد میداند.
هر کس که خواست و تقدیرِ پروردگار را بشناسد، سختیهای روزگار را به آسانی پشت سر میگذارد.
نکته ادبی: «کردهٔ کردگار» به معنای سرنوشت و مشیتِ الهی است.
پرستشِ خدای یکتا، قدرتِ معنوی را میافزاید و وسوسههای شیطان را از دل بیرون میکند.
نکته ادبی: «کاوشِ دیو» استعاره از افکارِ پلید و وسوسههای شیطانی.
از هر کارِ ناشایست دوری کن و کسی را که نباید آزرد، میازار.
نکته ادبی: توصیه به اخلاقِ نیکو و احتیاط در رفتار با دیگران.
در پایانِ هر کاری به سوی خدا روی بیاوریم، که او روزیدهنده و پروردگارِ ماست.
نکته ادبی: «فرجام» به معنای عاقبت و پایان است.
از آن سخنانِ نیکوی بوزرجمهر، چهره همه حکیمانِ دربار تازه و شاداب شد.
نکته ادبی: «تازه کردنِ چهر» کنایه از شادی و تحسین است.
تمام انجمنِ بزرگان در شگفتی ماندند که این مردِ جوان، چگونه به آن پایه از بزرگی رسیده است.
نکته ادبی: «شگفت» به معنای تعجب و حیرت است.
شاهِ جهان، کسری، از او شگفتزده شد و کاتبانِ دربار را فراخواند.
نکته ادبی: «روزیدهان» در اینجا به معنای کاتبان و نویسندگانِ دربار است.
دستور داد تا نامِ او را در صدرِ دفترِ تاریخ ثبت کنند، همان زمانی که دفتر را آغاز میکنند.
نکته ادبی: «سر کردن» به معنای در صدر قرار دادن و نوشتن است.
بخت و اقبالِ بوزرجمهر در میان بزرگان، مانند خورشیدی درخشان بر آسمان بود.
نکته ادبی: تشبیه «بخت» به «خورشید» برای نمایش اوجِ شکوه.
همه از پیشِ پادشاه برخاستند و او را به شکلی نو ستایش کردند.
نکته ادبی: «آفرین نو» نشان از تازگی و بدیع بودنِ سخنان بوزرجمهر دارد.
از او درباره آنچه گفته بود، پرسشهایی کردند؛ زیرا هوش و خرد او با آگاهی و دانایی همراه بود.
نکته ادبی: عبارت «جفت بودن» در اینجا کنایه از پیوستگی و همراهی همیشگی است.
آن مرد جوان با هوشمندی سخن آغاز کرد، چرا که دلی پاک و روانی روشن داشت.
نکته ادبی: «روشن روان» کنایه از بینش و آگاهی عمیق است.
چنین گفت که از دستور پادشاه عادل، نباید در اندیشه و عمل سرپیچی کرد.
نکته ادبی: «نپیچیدن سر» کنایه از نافرمانی و سرکشی نکردن است.
زیرا پادشاه برای ما مانند شبان است و ما همانند گوسفندان او هستیم؛ یا مثال دیگر اینکه او مانند آسمان بلند و ما همچون زمین هستیم.
نکته ادبی: تشبیه پادشاه به شبان و آسمان، برتری و مراقبت او را نشان میدهد.
سزاوار نیست که از پیمان و دستور پادشاه سرپیچی کرد و یا از راه و فرمان او دور شد.
نکته ادبی: استفاده از مصادر منفی برای تأکید بر لزوم اطاعت.
باید با شادی پادشاه شاد باشیم و هرگاه عدل و داد زمانه را خواستیم، باید به دنبال آن برویم.
نکته ادبی: اشاره به رابطه متقابل میان سعادت رعیت و پادشاه.
هنرهای پادشاه در جهان گسترده است و رازهای او را باید همیشه پنهان نگه داشت.
نکته ادبی: «راز داشتن» کنایه از وفاداری و امانتداری است.
با مهربانی پادشاه، گستاخ و جسور مشو؛ زیرا حتی شیر نیرومند نیز از آتش میترسد.
نکته ادبی: تمثیل شیر و آتش برای نشان دادن لزوم حفظ حریم و ادب در برابر قدرت.
اگر کسی پندارد که فرمان پادشاه به راحتی تغییر میکند، او را بیخرد و کمهوش میخوانیم.
نکته ادبی: «تنک» به معنای کممایه و ناچیز است.
همه بدیها و نیکیها از جانب پادشاه است، زیرا هم بند و گرفتاری و هم تاج و تخت در اختیار اوست.
نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلقه پادشاه در آن دوران.
فر و شکوه پادشاه، نشانی از یزدان است و انسان خردمند از او شاد و خرسند است.
نکته ادبی: «فر یزدان» اصطلاحی حماسی و اساطیری به معنای موهبت الهی است.
کسی که از پادشاه شاد نیست، از جانب اهریمن است و دل و اندیشهاش از دانش و روشنایی خالی است.
نکته ادبی: اهریمن نماد بدخواهی و تیرگی است.
حاضران گفتار جوان را شنیدند و پیرمرد که در برابر او قرار داشت، از پاسخ دادن ناتوان ماند.
نکته ادبی: «فرتوت» به معنای پیر و سالخورده است.
همه از آن مجلس پراکنده شدند و شب و روز، زبانشان به ستایش و آفرین باز بود.
نکته ادبی: «آفرین» به معنای تحسین و ستایش است.
هفته بعد، پادشاه روشنضمیر دوباره به دنبال آن مرد دانا فرستاد.
نکته ادبی: «شهریار» یکی از القاب پادشاه است.
پادشاه دغدغههای دنیوی را کنار گذاشت تا بتواند سخنان دانا را بشنود.
نکته ادبی: «کار گیتی» به معنای امورات دنیوی است.
هر کس که در درگاه پادشاه بلندمرتبه بود، باید به اندازه کافی دانا و لایق پادشاه باشد.
نکته ادبی: تأکید بر شرط خردمندی برای نزدیکی به دربار.
سخنوران، چه جوان و چه پیر و جهاندیده، به حضور آمدند.
نکته ادبی: «جهاندیده» به معنای باتجربه است.
بزرگمهر جوان نیز همراه با دیگر دانشمندان روشنبین به پیشگاه پادشاه رفت.
نکته ادبی: بزرگمهر نماد خرد در ادبیات حماسی است.
حکیمانِ دانا و هوشمند به نزدیک تخت پادشاه رسیدند.
نکته ادبی: «تخت بلند» کنایه از مقام شامخ شاهی است.
همه به سوی بزرگمهر نگاه کردند، کسی که پادشاه (کسری) از دیدن او شاد میشد.
نکته ادبی: «کسری» لقب پادشاهان ساسانی است.
یکی از آنان که از دیگران فرزانهتر بود، درباره قضا و قدر از او پرسید.
نکته ادبی: «قضا و قدر» از مفاهیم کلیدی فلسفی و کلامی است.
پرسید که سرانجام و عاقبت این کارها چگونه است و به کجا ختم میشود؟
نکته ادبی: «فرجام» به معنای پایان کار است.
پاسخ داد که انسان جستوجوگر، شب و روز در تلاش و تکاپو است.
نکته ادبی: «دوان» کنایه از تلاش و پویایی است.
گاهی راه روزی بر او بسته و تنگ میشود و حتی آب گوارا نیز به سختی به دست میآید.
نکته ادبی: استعاره از سختیهای گذران زندگی.
گاه شخصی بیهنر و تنبل، بر تخت بخت و اقبال تکیه زده و گل و شکوفه بر سرش میبارد.
نکته ادبی: اشاره به بیعدالتی ظاهری روزگار که در آن نالایقان به جاه میرسند.
رسم قضا و قدر چنین است؛ با تلاش و کوشش هم نمیتوان از تقدیر عبور کرد.
نکته ادبی: اشاره به جبرگرایی در برابر سرنوشت.
خداوند دانا و پروردگار، ستاره و بخت روزگار را اینگونه آفریده است.
نکته ادبی: «اختر» استعاره از سرنوشت و ستاره بخت است.
پرسید که چه چیزی برتر است و این برتری شایسته چه کسی است؟
نکته ادبی: پرسش برای سنجش میزان درک مخاطب از فضیلت.
پاسخ داد که آن کسی برتر است که داناتر باشد و دانش خود را در راه نیکی به کار بندد.
نکته ادبی: «به نیکی ... به بَر آید» کنایه از به ثمر نشستن دانش در عمل است.
پرسید که از میان ما چه چیزی نیکوتر است و در این جهان، چه کاری شایستهتر است؟
نکته ادبی: پرسش در باب اولویتهای اخلاقی.
پاسخ داد که فروتنی، بخشندگی، نیکی کردن و شایستگی (بهترین فضایل است).
نکته ادبی: «آهستگی» در اینجا به معنای تواضع و ملایمت است.
(فضیلت این است که) انسان با وجود داشتن جایگاه برتر، خود را متواضع نگه دارد و بدون توقع پاداش، ببخشد.
نکته ادبی: اشاره به اخلاص در بخشش.
باید تلاش کند، در جهان جستوجو کند و در زمان مناسب با همراهان خود حرکت کند.
نکته ادبی: تأکید بر لزوم نظم و زمانشناسی.
پرسید که هنر و خصلت اصلی مرد خردمند در زمان سختی و جنگ چیست؟
نکته ادبی: «ننگ و نبرد» دوتایی (مزدوج) برای سختیهای روزگار.
پاسخ داد که آن کسی است که عیبهای خود را میبیند و رفتار و منش خویش را اصلاح میکند.
نکته ادبی: «آهو» در ادبیات کهن به معنای عیب و نقص است.
پرسید که در زندگی چه کاری انجام دهیم که رنج تن و جسم کمتر شود؟
نکته ادبی: جستوجوی راهکار برای آرامش زیستی.
پاسخ داد که اگر فرد با خرد باشد و دلی بردبار و صبور داشته باشد، آرامش و آسایش به دست میآورد.
نکته ادبی: پیوند خرد و بردباری برای رسیدن به رامش.
در داد و ستد راستی را پیشه کند و درهای کژی و کاستی را ببندد.
نکته ادبی: تضاد «بستن» و «گشودن» برای بیان اخلاق اقتصادی.
هنگامی که به قدرت رسید، گناه دیگران را ببخشد و تندخو و ناشکیبا نباشد.
نکته ادبی: توصیه به مدارا در زمان قدرت.
پرسید که از میان همه مردم، چه کسی نگهبان و محافظ خویشتن است؟
نکته ادبی: مفهوم تقوا و خویشتنداری.
پاسخ داد کسی که از روی بزرگواری و نیکخویی، به دنبال خواهشهای نفسانی نرفته است.
نکته ادبی: «آرزو» در اینجا به معنای هوای نفس است.
(و همچنین) کسی که وقتی زمانه به او فراوانی و نعمت داد، در انجام کارها سستی نکرد.
نکته ادبی: تأکید بر استمرار تلاش حتی در زمان رفاه.
پرسید که کدام نوع بخشندگی و نیکی، از هر نظر برتر و زیباتر است؟
نکته ادبی: سؤال درباره بالاترین مرتبه جود و سخاوت.
(بخشش) آن است که در هر دو جهان بهرهمند باشد و همانند بهار، در سال چندین بار بارور شود.
نکته ادبی: استعاره از بخشندگی مستمر و پربرکت.
پاسخ داد کسی که با وجود داشتن ثروت، بخشش کند و جان و روح خود را با این کار بیاراید.
نکته ادبی: پیوند ثروت و بخشش برای تعالی روح.
و اگر بر کسی که از تو چیزی گرفته سپاس بگذاری، این را داد و ستدی نیکو بدان.
نکته ادبی: اشاره به لطفِ پنهان در بخشیدن (سپاس از گیرنده به دلیل فرصتِ انفاق).
پرسید که زیور و آرایه مرد چیست و کدامیک از آن نیکوییها ارزشمندتر است؟
نکته ادبی: «پیرایه» به معنای زینت و آرایه است.
پاسخ داد که مرد بخشنده، کسی است که نیکویی را در جای مناسب و برای فرد شایسته انجام دهد.
نکته ادبی: اشاره به شرط خردمندی در بخشش (جایگاه و مخاطب مناسب).
(چنین فردی) مانند سرو بلند قامت و سرافراز میشود و وقتی به آن کمال رسید، هرگز غمگین و افسرده نخواهد شد.
نکته ادبی: تشبیه انسانِ کامل به سرو بلند، نماد استقامت و آزادگی.
اگر پلیدی یا امر نامناسبی را با مشک خوشبو کنی، باز هم ذات آن تغییر نمیکند؛ همانطور که از خار خشک، گل زیبایی نمیروید.
نکته ادبی: تضاد میان مشک و خار برای بیان عدم تغییر ذاتِ ناپاکِ اشیاء است.
اگر از انسان نادان (گنگ) پرسشی بپرسی، پاسخ درستی دریافت نمیکنی؛ همانطور که درخواست بردن از انسان کر، بیفایده است.
نکته ادبی: استعاره از گنگ و کر برای توصیف نادانی و بی خبری.
کسی گفت که در این دنیای فانی و ناپایدار، هیچ انسان خردمندی از درد و رنج در امان نیست.
نکته ادبی: سپنج به معنای عاریتی، موقت و ناپایدار است.
چه کارهایی انجام دهیم تا صاحب نام نیک شویم و در پایان زندگی، عاقبتبهخیر گردیم؟
نکته ادبی: فرجام به معنای پایان و عاقبت کار است.
به او پاسخ داد که از گناه دوری کن و با جهان و مردم آن، همانگونه رفتار کن که دوست داری با تن خودت رفتار شود.
نکته ادبی: اشاره به قاعده طلایی اخلاق؛ رفتار متقابل خیرخواهانه.
هر چیزی را که خودت نمیپسندی و دوست نداری، برای دوست و دشمن نیز نخواه و روا مدار.
نکته ادبی: تاکید بر انصاف و عدالت در برخورد با دیگران.
دیگری پرسید که آیا بیش از اندازه تلاش کردن خوب است یا خیر؟ و کدامیک از این دو (تلاش افراطی یا میانهروی) در اولویت است؟
نکته ادبی: کوشش به معنای تلاش و تکاپوی دنیوی است.
پاسخ داد که در حوزه خرد، چیزی بهتر از اندیشیدن و تفکر سنجیده وجود ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر جایگاه والای تفکر و اندیشه در دیدگاه خردمندان.
زمانی تلاش کن که کاری ضروری پیش رو داری و زمانی رنج را به جان بخر که میخواهی نتیجهای ارزشمند از آن حاصل شود.
نکته ادبی: توصیه به پرهیز از کار بیهوده.
دیگری پرسید که شایسته ستایش کیست؟ و اگر با کار ناپسند و زشتی روبرو شدیم، واکنش درست چیست؟
نکته ادبی: نکوهیده به معنای مذموم و زشت است.
پاسخ داد کسی شایسته است که در برابر خداوند پاک، همواره امید به رحمت و بیم از عقاب داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به خوف و رجا که از مفاهیم اصلی عرفانی و ایمانی است.
دیگری پرسید ای مرد خردمند، از این گردون (فلک) چه بر سر ما میگذرد؟
نکته ادبی: گردون استعاره از روزگار و تقدیر است.
کدام بخش از این روزگار در این چرخ ناپایدار، برای من خوشتر و بهتر است؟
نکته ادبی: چرخ ناپایدار کنایه از تزلزل و بی ثباتی دنیاست.
پاسخ داد که هر کس در زندگی خود، ایمن و بینیاز باشد، خوشبخت است.
نکته ادبی: ایمنی و بینیازی به معنای قناعت و امنیت خاطر است.
روزگار به چنین کسی نیکی کرده است؛ پس سزاوار است که جز از داد و عدل یاد نکنی.
نکته ادبی: داد در اینجا به معنای عدل و انصاف است.
دیگری پرسید که کدام دانش است که ما را در این جهان شادکام و سعادتمند میکند؟
نکته ادبی: شادکام به معنای بهرهمند از شادی و کامیابی است.
پاسخ داد که هر کس بردبار و صبور باشد، فرد بیشرم و نادان در نزد او خوار و بیمقدار است.
نکته ادبی: بردباری به عنوان سلاح فرد خردمند در برابر نادان.
دیگری پرسید کسی که نمیخواهد به دیگران آسیب برساند، کدام صفت برایش سودمندتر است؟
نکته ادبی: گزند به معنای آسیب و زیان است.
پاسخ داد کسی که خشم بر او چیره نشود و از خطاهای گناهکاران چشمپوشی کند.
نکته ادبی: اشاره به فضیلت کنترل خشم و گذشت.
دیگری پرسید ای فرد باهوش، چه چیزی برای خردمند پسندیده و مطلوب است؟
نکته ادبی: هوشمند در اینجا مترادف با خردمند و فرزانه است.
پاسخ داد که انسان پرخرد، به خاطر آنچه گذشته است، غمگین نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به رهایی از افسوس خوردن برای گذشته.
و اگر عزیزی را از دست داد و به خاک سپرد، دلش را اسیر غم و درد همیشگی نمیکند.
نکته ادبی: دعوت به پذیرشِ اجتنابناپذیر بودن فقدان.
دیگری گفت کسی که به امور ناممکن و نادیدنی امید دارد، دلش مانند بید در برابر باد میلرزد و ناآرام است.
نکته ادبی: تشبیه بیقراریِ دلِ امیدوار به امور محال، به لرزش بید در باد.
دیگری پرسید چه ویژگیهای بدی در پادشاه وجود دارد که باعث تاریک شدن دلِ پارسا (پاکدین) میشود؟
نکته ادبی: آهو در اینجا به معنای عیب و نقص اخلاقی است.
پاسخ داد که خردمندان برای پادشاه چهار عیب بزرگ برشمردهاند.
نکته ادبی: آهو به معنی عیب و کاستی است.
یکی آنکه در جنگ از دشمن بترسد و دوم آنکه دلش برای بخشش و کرم تنگ باشد (خسیس باشد).
نکته ادبی: تنگ بودن دل کنایه از بخل و خساست است.
سوم آنکه رای و نظر خردمند را نادیده بگیرد و در زمانه نبرد و سختی، از مسئولیت شانه خالی کند.
نکته ادبی: رای به معنای تدبیر و نظر پخته است.
چهارم آنکه در کارها شتابزده باشد و در امور مملکتی، آرامش و تامل را جستجو نکند.
نکته ادبی: شتابزدگی به عنوان آفت مدیریت و پادشاهی.
دیگری پرسید که چه کسی بیعیب است؟ و سرزنش کردن آزادگان و بزرگمنشان برای چیست؟
نکته ادبی: آزادگان به معنای جوانمردان و بزرگزادگان است.
پاسخ داد که این را به درستی میگوییم که تنها جان و خرد در سخن گفتن پادشاه و حاکم مطلق هستند (اشاره به کمال مطلق خداوند).
نکته ادبی: اشاره به اینکه کمال مطلق از آنِ خداست و انسان در معرض خطا.
برای بزرگان، فریب و دروغ و کژی و بیعدالتی، راه رسیدن به عزت و سربلندی نیست.
نکته ادبی: کژی به معنای انحراف از راه راست و عدالت است.
فرد ستیزهجو که دائم در حال انتقاد از دیگران است و ذهنش پر از قضاوتهای نادرست است، در میانه ایستاده و به انحراف رفته است.
نکته ادبی: کنداوری به معنای ستیزهجویی است.
پستیِ خوی و طمع داشتن به جایگاه پادشاه و آزردن بیهوده دل انسانهای پارسا، عیب است.
نکته ادبی: منش به معنای خوی و طبع است.
بدزبانی و بیشرمی (نداشتن حیا) و فریاد زدن به جای سخن گفتن به نرمی، نشانههای ناپسندی است.
نکته ادبی: دیده بی آب شرم کنایه از وقاحت و بیحیایی است.
آیا خردمندی که عاقل است، برای رسیدن به هوسهای خود، خرد را کنار میگذارد؟ (خیر، این کار شایسته نیست).
نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای هوای نفس و خواهشهای دنیوی است.
دیگری پرسید ای هوشمند، چه چیزی در این جهان است که آسیب و گزندی به انسان نمیرساند؟
نکته ادبی: گزند به معنای آسیب و رنج است.
پاسخ داد که کسی که از ابتدا به دنبال شناخت خدای پاک بوده و او را یافته است.
نکته ادبی: معرفت الهی به عنوان پناهگاه امن.
کسی که شکرش به درگاه خداست و به او پناه میبرد؛ همان پروردگاری که صاحب روز و شب و خورشید و ماه است.
نکته ادبی: هور به معنای خورشید است.
دل خود را در آشکار و پنهان، به فرمان پروردگار جهان سپردن، راه بیگزند است.
نکته ادبی: توکل و تسلیم در برابر امر الهی.
پرورش دادن جسم خویش با آسایش و در عین حال، بستن درها به روی رنج و آز و طمع.
نکته ادبی: آز به معنای طمع و حرص است.
مراقبِ زیردستان و اطرافیان خود بودن و در جهت رفع رنج و فقر از آنان کوشیدن.
نکته ادبی: مردم در اینجا به معنای نزدیکان و زیردستان است.
فرزند را به ادب و فرهنگ آراستن؛ زیرا جهان را نمیتوان به دست انسان نادان سپرد.
نکته ادبی: فرهنگ در معنای کهن به معنای ادب و دانش و تربیت است.
اگر فرزند فرمانبردار و باادب باشد، پدر نیز باید با او با مهربانی و نوازش رفتار کند.
نکته ادبی: رابطه متقابل پدر و فرزند در تربیت.
دیگری پرسید که جایگاه فرزند راستین در نزد پدر کجاست؟
نکته ادبی: فرزند راست به فرزند صالح و نیک اشاره دارد.
پاسخ داد که فرزند فرخنده و نیک، در نزد پدر همچون جانِ او گرامی است.
نکته ادبی: تشبیه فرزند به جانِ پدر.
زیرا بعد از مرگ پدر، نام او را زنده نگه میدارد؛ به همین دلیل است که او را رهنمای (وارث) میخوانند.
نکته ادبی: اشاره به اهمیتِ ماندگاری نام و یاد در فرهنگ ایرانی.
دیگری پرسید که از میان ثروت و دارایی، کدامیک نشاندهنده کمال و آراستگی دل است؟
نکته ادبی: خواسته به معنای مال و ثروت است.
پاسخ داد که انسان به واسطه مال، هم گرامی داشته میشود و هم ممکن است به واسطه آن خوار و بیمقدار گردد (بستگی به نحوه استفاده دارد).
نکته ادبی: اشاره به شمشیر دو لبه بودن ثروت.
نخست آنکه ثروتی داشته باشی که به آن آرزو داری و با وجود آن، خوی نیکوی خود را آشکار کنی (ببخشی).
نکته ادبی: مالاندوزی بدون خوی نیک، بیارزش است.
و اگر ثروتی داری و آن را در جای درستش استفاده نکنی، آن ثروت برای تو همچون سنگ و گوهری است که بیاستفاده مانده است.
نکته ادبی: تشبیه ثروت بلااستفاده به سنگ و گوهری که ارزش ذاتی دارد اما کارکردی ندارد.
پادشاه پرسید که کدامیک از پادشاهان پیشین، برای مردم سودمندتر و کارآمدتر بودهاند؟
نکته ادبی: واژه خسروان جمع خسرو به معنای پادشاه است.
پاسخ دادند که آن شهریاری بهترین است که مردمی پرهیزکار و پاکدامن را در امنیت نگه دارد.
نکته ادبی: پرهیزکار در اینجا به معنای کسی است که از گناه و آلودگی دوری میکند.
همچنین پادشاهی که مردم از رفتار او هراسی به دل ندارند و در سایهی عدالت او، زندگی آسودهای دارند.
نکته ادبی: تنآسان به معنای آسودهخاطر و بیدغدغه است.
سپس پرسید که نشانهی ثروتمند واقعی چیست و چه کسی در این جهان دچار رنج و نداری است؟
نکته ادبی: درویش در متون کلاسیک به معنای فقیر و نیازمند است.
پاسخ دادند کسی که به داشتههای خود قانع باشد، خداوند او را غنی و بینیاز کرده است.
نکته ادبی: بسند به معنای خشنودی و کفایت از داشتههاست.
کسی که بخت و اقبال با او همراه نیست، دلیلی بر نقص او نیست؛ بلکه بدترینِ زشتیها در جهان، آزمندی و طمع است.
نکته ادبی: آز به معنای طمع سیریناپذیر است که در ادب فارسی ریشه تمام بدیها دانسته شده.
بزرگان و نامداران از این سخنان حکیمانه شگفتزده شدند و همگی همزبان، لب به تحسین گشودند.
نکته ادبی: فروماندن در اینجا به معنای حیرتزده شدن است.
هنگامی که یک هفته گذشت، صبحگاه روز هشتم، پادشاهِ پیروز بر تخت نشست.
نکته ادبی: پگاه به معنای صبح زود است.
پادشاه تمام کسانی را که دانا بودند و در گفتار و دانش مهارت داشتند، فراخواند.
نکته ادبی: بدند در اینجا فعل ماضی ساده از بودن است.
هر کس هر سخنی گفت، اما گویی پادشاه هیچکدام از آن حرفها را کاملاً نپسندید.
نکته ادبی: بسی در اینجا به معنای «به مقدار زیاد» یا «کاملاً» است.
کسری (انوشیروان) به بزرگمهر گفت که از شرم و حیا دست بردار و چهرهات را در معرض گفتگو قرار ده.
نکته ادبی: چادر شرم استعاره از حجابِ حیا و سکوت است.
آن سخنگوی دانا زبان به سخن گشود و از انواع دانشها یاد کرد.
نکته ادبی: زبان برگشادن کنایه از آغاز به صحبت کردن است.
در ابتدا پادشاه را دعا کرد و گفت که سرت همیشه پیروز و سربلند باد.
نکته ادبی: آفرین کردن به معنای دعا کردن و ستایش است.
سپس گفت انسان به جایگاه بلند نمیرسد، مگر اینکه از مسیرهای پرخطر و آسیبزا دوری کند.
نکته ادبی: راه گزند کنایه از مسیرهای اشتباه و گناه است.
اگر میخواهی دانش تو افزون شود، باید خرد و اندیشه را در کارهایت به کار بگیری.
نکته ادبی: سخن یافتن کنایه از درک حقیقت و دانش است.
در راهِ کسبِ نامِ نیک، دلیری لازم است و روزگار از آدمهای بددل و ترسو خسته و بیزار است.
نکته ادبی: سیری بودن به معنای بیزاری و دلزدگی است.
اگر خواهان قدرت و جایگاه (تخت) هستی، باید هنرمند و توانا باشی؛ همانطور که شاخه درخت برای داشتنِ میوه باید سبز و زنده باشد.
نکته ادبی: تشبیه هنر به میوه و شاخه برای تبیین ضرورتِ استعداد.
هنگامی که پرسشگران از تو درباره هنر و مهارتهایت میپرسند، شایسته نیست که تنها به نژاد و تبار (گوهر) خود استناد کنی.
نکته ادبی: گهر در اینجا به معنای اصالتِ خانوادگی و تبار است.
گوهر و نژاد بدون هنر و دانش، ناپسند و خوار است؛ خردمندان در این باره ضربالمثلی دارند.
نکته ادبی: هوشیار به معنای فرد آگاه و عاقل است.
مانند گلی که عطر ندارد و زیباییاش بیفایده است؛ مگر ممکن است از آتش، آبِ روان جاری شود؟ (پس ذاتِ بیهنر، ثمر ندارد).
نکته ادبی: استعاره از تناسب ظاهر و باطن.
پادشاه واقعی کسی است که با بخشش و سخاوت شناخته شود، نه با گنجهای نهفته و انبارشده که ماندگار نیستند.
نکته ادبی: پایدار نبودن گنج به معنای عدم اصالتِ ثروت اندوخته است.
اگر ادعای داشتنِ هنر و کمال میکنی، باید آن را در عمل و کردارِ خود نشان دهی تا حقیقتش آشکار شود.
نکته ادبی: راستی به معنای درستی و حقیقت است.
کسی که خرد دارد، فروتن است و آسمان (روزگار) نیز همواره چنین فرد خردمندی را در پرتو تربیتِ خویش رشد میدهد.
نکته ادبی: فروتر به معنای متواضع و فروتن است.
انسانِ شادکام کسی است که دلی بیغلوغش دارد، زیرا کژی و ناراستی، خونِ دل و غم را به همراه میآورد.
نکته ادبی: آزاد دل کنایه از دلی رها و خرم است.
خرد در جهان مانند درختِ وفاست و اگر کسی به دنبالِ بهرهمندی از این درخت باشد، قلبش پادشاه و فرمانرواست.
نکته ادبی: تشبیه خرد به درخت وفا.
هنگامی که قانع و خرسند باشی، آسودهخاطر خواهی بود؛ اما اگر به طمع روی بیاوری، دچار هراس و ناآرامی میشوی.
نکته ادبی: تناسب میان خرسندی و آرامش.
به کسی که شایستگی ندارد، نیکی نکن؛ زیرا پاداش نیکی را از چنین کسی دریافت نخواهی کرد.
نکته ادبی: توصیه به سنجشِ ظرفیتِ افراد در نیکی کردن.
بخت و اقبال با کسانی است که گشادهرو و بخشنده هستند؛ خوشا به حال کسی که شکیبا و بردبار است.
نکته ادبی: انوشه به معنای جاویدان یا خوشا باشد.
هر کسی که خواهان برتری و جایگاهِ بلند است، باید این ویژگیها و هنرها را در خود داشته باشد.
نکته ادبی: داوری در اینجا به معنای سنجش و معیار است.
نخست باید رای و فرهنگ (دانش) داشت و دوم اینکه باید امور را بهدرستی آزمایش کرد.
نکته ادبی: رای به معنای اندیشه و تدبیر است.
سوم اینکه در هنگام کار، باید یار و همراهی داشت که نیکی و بدیها را بسنجد و بشمارد.
نکته ادبی: برگرفتن شمار کنایه از ارزیابی و دقتنظر است.
چهارم اینکه برای رسیدن به اهداف، باید از ابتدا عاقبت و فرجام کار را دید.
نکته ادبی: دیدنِ فرجام به معنای آیندهنگری است.
پنجم اینکه اگر قدرت بدنی داری، با تلاشِ جسمانی میتوانی به جایگاه بلندی برسی.
نکته ادبی: کوشش در اینجا تلاشِ فیزیکی است.
از ترکیب این موارد سخن کامل میشود؛ پس هیچ هنری را بدون آزمایش و تجربه، قطعی و درست ندان.
نکته ادبی: خیره در اینجا به معنای بیهوده یا بدون دلیل است.
پس از آن، اگر یاریِ شایسته داشتی، در هنگام نیاز به او تکیه کن.
نکته ادبی: نیکساز به معنای کسی است که در ساختن و پیشبرد کارها خوب عمل میکند.
اگر تلاش نباشد، قدرت بدنی نمیتواند به تنهایی آرزوها را برآورده کند.
نکته ادبی: سر به بند آوردن کنایه از به سرانجام رساندن کار است.
اگر تلاش بیش از اندازه باشد (و افراط صورت گیرد)، بدان که آن فرد از رسیدن به نتیجه ناامید شده است.
نکته ادبی: تأکید بر اعتدال در تلاش.
پنج خوی و عادتِ مرد دانا را میگویم که با داشتن آنها، خود را به رنج نمیاندازد.
نکته ادبی: رنج در اینجا به معنای سختی و عذابِ فکری است.
اما نادان اگر هفت خوی بد را پیشه کند، با همان هفت مورد همواره در رنج و عذاب خواهد بود.
نکته ادبی: تقابل خوی دانا و نادان.
نخست اینکه هر کس خرد داشته باشد، غمِ آنچه را که از دست رفته یا گذشته، نمیخورد.
نکته ادبی: در گذشتن به معنای فوت شدن یا از دست رفتنِ فرصت است.
نه با به دست آوردنِ چیزی زیاد شاد میشود و نه با از دست رفتنِ آن، آشفته و بیتاب میگردد.
نکته ادبی: تافته به معنای مضطرب و بیقرار است.
وقتی از رنج و بدی دور باشد، آسودهخاطر است و از نبودنِ چیزها، دچار هراس و نگرانی نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به بی نیازیِ درونیِ خردمند.
هنگامی که سختی پیش میآید، استوار میماند و سستی و تنبلی به خرج نمیدهد.
نکته ادبی: سستی نکردن در برابر مشکلات.
از میان آن هفت مورد خویِ نادان، یکی این است که بدون گناهِ کسی، خشمگین میشود.
نکته ادبی: بیگناه به معنای کسی است که جرمی مرتکب نشده.
دیگر اینکه گنج و ثروت خود را برای فردِ ناشایست خرج میکند و نه در این دنیا و نه در آخرت، پاداشی نمیبیند.
نکته ادبی: هر دو سرای کنایه از دنیا و آخرت است.
سوم اینکه نسبت به خداوند ناسپاس است و در نهان، قدرِ وجودِ خویش را نمیشناسد.
نکته ادبی: ناشناس بودنِ تن کنایه از غفلت از جایگاه انسانی است.
چهارم اینکه رازِ خود را نزد هر کسی فاش میکند و با این کار، صدایِ بیخردیِ خود را بلند میکند.
نکته ادبی: برافراشتن آواز کنایه از آشکار کردنِ نادانی است.
پنجم اینکه با گفتارِ بیهوده و غیرمفید، خود را دچار دردسر و رنج میکند.
نکته ادبی: ناسودمند به معنای غیرمفید است.
ششم اینکه به فردِ غیرقابل اعتماد اعتماد میکند و میخواهد از خار، ابریشم (پرنیان) به دست آورد.
نکته ادبی: تمثیلِ تلاش برای رسیدن به محال.
هفتم اینکه به دروغ پناه میبرد و در بیشرمی و وقاحت، به دنبالِ رسیدن به مقام و پیروزی است.
نکته ادبی: بستیهیدن به معنای پناه بردن یا تکیه کردن است.
ای پادشاه والامقام، این را بدان که از نادانی و بیخردی، چیزی جز زیان و آسیب نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: شهریار بلند: استعاره از پادشاهی که مقام عالی دارد.
وقتی در میان جمعی هستی، خاموشی اختیار کن؛ چرا که در این سکوت، آرامشِ دل نهفته است.
نکته ادبی: خاموش بودن و سکوت کردن در ادبیات تعلیمی نشانه متانت و خردمندی است.
به سخن دانایان گوش فراده، تا هم جسمت از خستگی برهد و هم در دلت دانش و بینش رشد کند.
نکته ادبی: توشه یافتن: کنایه از تقویت جان و روح با اندوختههای علمی.
سخنانی را که از خردمندان شنیدهای، فراموش مکن؛ زیرا تا وقتی که بر تخت پادشاهی هستی، به این پندها نیاز داری.
نکته ادبی: تاجست: به معنای تا هنگامی که هستی و فرمانروا هستی.
اگر میخواهی دانش و هنرِ تو برای دیگران آشکار و سودمند باشد، باید با سخن گفتن، قفلِ مهارتهایت را باز کنی.
نکته ادبی: بند از هنر گشودن: کنایه از به کار بستنِ دانش و مهارتی که در وجود انسان نهفته است.
اگر میخواهی آوازهات در همه جا بپیچد و نامدار شوی، باید مانند شمشیر که از نیام بیرون میآید، زبانِ خود را به حق و راستی بگشایی.
نکته ادبی: تشبیه زبان به تیغ (شمشیر) برای بیانِ برندگی و تأثیرگذاری کلام.
همنشینی با فرد دانا باعث میشود که فردِ قدرتمند، در برابر خرد و منطق سرِ فروتنی فرود آورد.
نکته ادبی: زبردست شدنِ سر زیر دست: کنایه از تسلیم شدنِ قدرت در برابر خرد و حقیقت.
دانش، جان و دل را روشن میکند؛ پس مراقب باش که هرگز به دنبال دروغ و فریب نروی.
نکته ادبی: فروغ دادن: کنایه از آگاهیبخشی و هدایت کردن.
هنگامی که سخنوری لب به سخن میگشاید، صبر کن تا حرفش تمام شود و در میان کلام او با تندی و شتابزدگی سخن مگو.
نکته ادبی: آداب گفتگو و ضرورتِ صبوری در شنیدن.
وقتی زبان و دل با هم یکی باشند و راستی پیشه کنند، راهِ هرگونه خطا و نقص را بر خود میبندند.
نکته ادبی: استعاره از هماهنگی باطن (دل) و ظاهر (زبان).
از شنیدن سخنِ افرادِ بیهودهگو، درس عبرت بگیر و دانا شو؛ اما چنان مکن که تو نیز همان سخنانِ بیهوده را بازگو کنی.
نکته ادبی: تجربه اندوزی از خطا و لغزشِ دیگران.
با تکیه بر دانش، ادعای بینیازی و تکبر مکن؛ حتی اگر دانشِ بسیاری داری، باز هم در برابر آن متواضع باش.
نکته ادبی: نهی از تکبرِ علمی.
امید است که دلِ شاهِ خردمند (نوشینروان) هرگز از آموختن و یادگیری ناتوان و خسته نشود.
نکته ادبی: نوشینروان: لقب انوشیروان که به معنای دارنده روانِ شیرین و خردمند است.
سپس شاه از موبدِ تیزهوش پرسید: در این جهان، بهترین کار و کردار چیست؟
نکته ادبی: تیز مغز: صفتِ جانشینِ خردمند و زیرک.
چه چیزی است که به انسان بصیرت و روشنایی میبخشد و او را از سختیهای روزگار نجات میدهد؟
نکته ادبی: استعاره از روشناییِ ذهنی که راهگشای مشکلات است.
موبد پاسخ داد: هر کس که خرد داشته باشد، از هر دو جهان بهرهمند خواهد شد.
نکته ادبی: خرد به عنوان محورِ رستگاری در دنیا و آخرت.
شاه گفت: اگر کسی خرد نداشته باشد، آیا خرد موهبتی الهی و روشن است؟ (اشاره به اهمیتِ اکتسابی و ذاتی خرد).
نکته ادبی: استعاره از خرد به عنوان خلعت (لباس فاخر) الهی.
موبد پاسخ داد: دانش برتر است؛ زیرا انسانِ دانا، حتی بر بزرگان و سروران نیز برتری دارد.
نکته ادبی: تفضیلِ دانش بر مقام و جایگاهِ اجتماعی.
شاه پرسید: اگر کسی راهِ دانش را جستجو نکند، آیا هرگز آرامشی برای جانش خواهد بود؟
نکته ادبی: نشستِ روان: کنایه از آرامش و استقرارِ فکری.
موبد پاسخ داد: از فردِ قدرتمند و پهلوان خواسته میشود که خود را فروتن بداند (و مغرور نشود).
نکته ادبی: مرد گرد: پهلوان و مبارز.
اگر فرد در میدان جنگ توانایی دارد، باید سرِ دشمنِ بداندیش را به زیر آورد.
نکته ادبی: سر در آوردن به گرد: کنایه از شکست دادنِ دشمن.
کسی که خردمند باشد، نزد پادشاه گرامی است و همواره شاد و در کارِ خود موفق خواهد بود.
نکته ادبی: ارتباط مستقیم میان خرد و محبوبیتِ سیاسی.
شاه پرسید: اگر کسی از خرد بهرهای نداشته باشد، آیا دین و آیین را میشناسد؟
نکته ادبی: تلازمِ خرد با دینداری و اخلاق.
موبد پاسخ داد: برای کسی که خرد ندارد، بهتر است که مرگ، کلاهِ تیرهای بر سرش بگذارد (یعنی بمیرد).
نکته ادبی: ترگ: کلاهخود. کنایه از مرگ و پایانِ زندگیِ بیخردانه.
دیگر بار شاه پرسید: آن میوهای که دانا در باغِ بهار (بهارِ زندگی) میکارد، چیست؟
نکته ادبی: استعاره از کردارِ نیک به عنوانِ میوهای که دانا میکارد.
چه کنیم تا از آن میوه بهره ببریم یا در سایهاش استراحت کنیم؟
نکته ادبی: کنایه از بهرهمندی از ثمراتِ کارِ نیک.
پاسخ داد: کسی که زبانش را از بدی نگاه دارد، هرگز روانش دچار رنج و سختی نمیشود.
نکته ادبی: کنترل زبان به عنوانِ کلیدِ آرامشِ روحی.
کسی که با گفتارِ خود، آبروی دیگری را نبرد، نزدِ همه محبوب است و دوستانش او را دوست دارند.
نکته ادبی: پوست دریدن: کنایه از هتکِ حرمت و آبروریزی.
چنین فردی همه کارهای دشوار برایش آسان میشود و هم دوست و هم دشمن برایش یکسان خواهند بود.
نکته ادبی: نتیجهی اعتدال در گفتار.
شاه پرسید: آن کسی که از راهِ گزند و آسیب دوری میکند، بزرگ و ارجمند است؟
نکته ادبی: صفتِ بزرگمنشی در پرهیز از آزار رساندن.
موبد پاسخ داد: کردارِ بد مانند درختی است که میوهی تلخ و بد به بار میآورد.
نکته ادبی: تشبیه کردارِ بد به درختی با بارِ ناپسند.
اگر کسی نرم و ملایم سخن بگوید، هرگز سخنِ درشت و تند به گوشش نمیرسد.
نکته ادبی: بازتابِ گفتارِ هر کس در رفتارِ دیگران.
بدان که زبانِ تند، گوش را میرنجاند؛ پس اگر نمیخواهی کسی تو را برنجاند، سخنت را بسنج.
نکته ادبی: توصیه به سنجیدهگویی.
همچنین آن کس که کمسخن است، شایستهی پادشاهی است و تنها در کنارِ بزرگان شایستهی نشستن است.
نکته ادبی: ستایشِ کمگویی (گزیدهگویی).
فرد دانا از بدیهای نیامده (پیشآمدها) مانند پرنده و حیوان از دام فرار میکند.
نکته ادبی: تشبیه هوشمندیِ دانا به پرهیزی که حیوانات در برابر دام دارند.
سومین ویژگی این است که اگر بر بدخواه توانایی پیدا کرد، از او میگذرد (میبخشد)؛ اگر دانا باشد، چنین میکند.
نکته ادبی: ستایشِ گذشت هنگامِ قدرت.
به کاری که نباید انجام شود نزدیک نمیشود و کسی را که نباید آزرد، نمیآزارد.
نکته ادبی: اشاره به تشخیصِ درست در کنش و واکنش.
اجازه نمیدهد که فرصتِ نیکی کردن از دستش برود و عمرِ خود را به کارهای بیهوده تلف نمیکند.
نکته ادبی: غنیمت شمردنِ فرصتِ نیکی.
در برابر دشمن، چون صیدی در کمین است و با دوستان مانند تیر و پرِ آن، همیشه همراه و متحد است.
نکته ادبی: تیر و پر: کنایه از یگانگی و همراهیِ ناگسستنی.
آن شادی که پایانش غم است، برای خردمند ارزشِ چندانی ندارد.
نکته ادبی: پرهیز از لذتهای زودگذر که سرانجامِ شوم دارند.
تنآسانی و تنبلی را کنار بگذار، تلاش کن و از رنجِ کار، برای خود راحتی و خوشی بساز.
نکته ادبی: تضاد میان رنج و تنآسانی در جهتِ آبادانی.
چرا که در این جهان، سود بدون رنج به دست نمیآید، همانطور که گنج بدون نگهبان باقی نمیماند.
نکته ادبی: تمثیل برای لزومِ تلاش و محافظت برای رسیدن به دستاورد.
از این حکمتها، گفتگوهای بسیاری شکل گرفت و دلِ مردمِ خفته بیدار گشت.
نکته ادبی: کنایه از تأثیرِ عمیقِ سخنِ خردمندان بر جامعه.
جهان به وجودِ شاهِ خردمند (انوشیروان) زنده و آباد باد؛ همواره پاینده و دولتش جوان و باطراوت باشد.
نکته ادبی: دولت جوان: کنایه از پایدار و پرنشاط بودنِ حکومت.
موبدان و مرزبانان و خردمندانِ بیداردل، او را ستودند و برایش دعا کردند.
نکته ادبی: کنارنگ: عنوانِ مرزبان یا حاکمِ منطقه در دوران ساسانی.
شاه را بسیار ستودند و همگی با شادی و خرمی از نزد او رفتند.
نکته ادبی: نمایشِ رضایتِ عمومی از حاکمِ خردمند.
دو هفته بر این منوال گذشت و شاه یک روز از کارهای حکومتی فراغت یافت.
نکته ادبی: پردختن: خالی شدن و فراغت یافتن.
دستور داد تا موبدان و بزرگان و خردمندان به ایوانِ کاخ بیایند.
نکته ادبی: ردان: جمعِ رَد، به معنای پیشوایان دینی و بزرگان.
شاه دربارهی اصالت، هوش، آرامش، فرهنگ و دادگری از آنان پرسش کرد.
نکته ادبی: ترتیبِ پرسشهایِ شاه نشاندهندهی دغدغههایِ حکومتیِ اوست.
همچنین از پادشاهی و دادگریِ حاکمانِ بزرگ و سرنوشتِ انسانهای خوشاقبال پرسید.
نکته ادبی: نیک اختران: انسانهای نیکبخت و سعادتمند.
پادشاه موضوع سخن را با این گروه از موبدان (روحانیان و دانایان) مطرح کرد و خواستار آن شد که در هر زمینهای که نیاز است، پرسش و پاسخ صورت گیرد.
نکته ادبی: موبدان در اینجا به معنای مشاوران و دانایانِ دینشناس در دربار ساسانی است.
در آن لحظه پادشاه به بزرگمهر گفت که اکنون زمان آن است که حکمتِ پنهانِ خود را همانند گوهری درخشان آشکار سازی.
نکته ادبی: رخشنده گوهر استعاره از دانش و سخنان حکیمانه بزرگمهر است.
بزرگمهر در پاسخ به شاه، او را ستود و گفت ای پادشاهی که دلی روشن از خرد و چهرهای زیبا و نورانی داری.
نکته ادبی: آفرین کردن در اینجا به معنای دعا کردن و ستایش کردن است.
چنین بدان که در تمام جهان، هیچ پادشاهی مانند تو بر سر خود تاج نگذاشته است.
نکته ادبی: ننهادنِ کلاه بر سر، کنایه از بیهمتایی در پادشاهی و قدرت است.
هم از جهت عدالت و دانش و هم از نظر تاج و تخت، فرّ شاهی، زیبایی، ثروت و بخت و اقبال، تو بینظیری.
نکته ادبی: فر به معنای شکوه و جلال الهی است که به شاهانِ عادل اعطا میشود.
چقدر نیکوست که یک پادشاه، پرهیزکار و خویشتندار باشد؛ پرهیزکاری برای کسی که تاج بر سر دارد، بسیار ارزشمند است.
نکته ادبی: پرهیزکاری در اینجا به معنای تقوا و دوری از گناه و ظلم است.
پادشاه باید هنگام داوری از خدا بترسد و در قضاوتهایش تحت تأثیر میل شخصی یا لجاجت قرار نگیرد.
نکته ادبی: بکندآوری در اینجا به معنای لجاجت و سرسختیِ نابجا است.
پادشاه باید در لحظاتی که خشمگین میشود، خرد و منطق را بر هیجاناتِ درونی خود حاکم کند.
نکته ادبی: خرد را بر هوا پادشا کردن، کنایه از غلبه دادنِ عقل بر هوی و هوس است.
شایسته نیست که اندیشه و تصمیمات پادشاه، چیزی جز آن چیزی باشد که مورد رضایت پروردگار است.
نکته ادبی: کردگار در اینجا اشاره به خداوندِ دانا و آفریننده است.
شاه باید خوبی و بدی را با معیارِ الهی بسنجد و با انجام کارهای نیک، در پی دستیابی به بهشت باشد.
نکته ادبی: مفهومِ پادشاهِ دینی در برابر پادشاهِ مستبد.
پادشاهی که زبانی صادق و قلبی جویای شرم و حیا دارد، همیشه مایه آبروی جهان است.
نکته ادبی: آزرم به معنای شرم و وقار و احترام است.
هر کس که مشاور و همفکر پادشاه است، باید در دلِ مردم و در انجمنِ بزرگان، جایگاه والایی داشته باشد.
نکته ادبی: رایزن به معنای مشاور است.
پادشاه باید خوشسخن، روشنبین و عدالتگستر باشد و به طبقات مختلف مردم (خرد و کلان) به اندازه جایگاهشان احترام بگذارد.
نکته ادبی: کهان و مهان به معنای کوچک و بزرگ و مردم عامه و بزرگان است.
کسی که زیردستِ پادشاه است و به او خدمت میکند، نباید در هیچ کار و جایگاهی شکست بخورد.
نکته ادبی: اشاره به حمایت شاه از زیردستان و کارگزارانش.
اقتدار و عظمتِ پادشاه زمانی به اوج رسید که در دربارِ او، افراد دانا و خردمند عزیز و ارجمند بودند.
نکته ادبی: تاج خسرو بلند شدن کنایه از ارتقای جایگاه و شوکت پادشاه است.
حفظ و حراست از کارهای دربار و کشورداری، بسیار بهتر از انتقامجویی از دشمنان است.
نکته ادبی: زهر آژدن کنایه از انتقامجویی و تندیِ بیمورد است.
وقتی پادشاه از همه علوم و دانشها آگاهی داشته باشد، حکومتش همراه با فر و شکوه باقی میماند.
نکته ادبی: فرهی به معنای دانش و خردمندی است.
نباید اجازه داد که کسی که دردمند و مظلوم است، به خواب رود (ناامید شود)، زیرا ممکن است شاه از سوی او آسیب ببیند.
نکته ادبی: خسبیدن کنایه از نومیدی و شکست است.
هر کس که مستحق مجازات است، باید دید که از چه تبار و نژادی است (یعنی مجازات باید با توجه به خوی و خصلت افراد باشد).
نکته ادبی: بادافره به معنای کیفر و مجازات است.
شاه باید افرادِ پست و آزاررسان را از میان جامعه دور کند تا کسی از دست آنها به ستوه نیاید.
نکته ادبی: ستوه به معنای خسته و بیزار است.
هر کسی که در زندانِ پادشاه گرفتار است، چه گناهکار باشد و چه بیگناه،
نکته ادبی: مقدمهچینی برای عدل قضایی.
باید به دستور خدا بررسی شود و هر تصمیمی که از قبل دربارهاش گرفته شده، اجرا گردد.
نکته ادبی: گشادن به معنای آزاد کردن یا رسیدگی به کارِ زندانی است.
سپاهی که تحت هدایتِ یک فرماندهِ دانا و بافرهنگ باشد، دادخواهان از ظلم آسودهخاطر میشوند.
نکته ادبی: سپهبد در اینجا همان پادشاه یا فرمانده کل قواست.
اگر نسبت به دشمن هوشیار باشی، دشمنِ بداندیش وحشتزده میشود و قلبش از ترس میلرزد.
نکته ادبی: آژیر به معنای بیدار و هوشیار است.
باید همه ضعفها و رخنههای حکومت را پیش از آنکه جنگی درگیرد، شناسایی و ترمیم کنی.
نکته ادبی: رخنه به معنای شکاف و ضعف در ساختار سیاسی است.
هر چیزی که باعث ننگ و نکوهش پادشاه شود، برای شکوه و جایگاه او نیز زیانبار است.
نکته ادبی: گاه به معنای تخت و مقام پادشاهی است.
دوری از آن کارهای ناپسند و غلبه بر هوا و هوس، گواهی بر خردمندیِ پادشاه است.
نکته ادبی: رای کردن به معنای تصمیمگیری و قضاوت است.
محبت ورزیدن به فرزندان، مانند این است که انسان چهره خود را در آب ببیند و از آن لذت ببرد.
نکته ادبی: تشبیه بازتابِ پدر در فرزند.
شایسته است که دلت از آموختن دانش و فرهنگ روشن و افروخته شود.
نکته ادبی: افروختن دل کنایه از هوشیاری و آگاهی است.
درِ گنجینههای خود را به روی مردم بگشا و هنگام بخشش، سختیها و رنجهای گذشته خود را به یاد نیاور.
نکته ادبی: سخاوتِ شاهانه توصیه شده است.
هرگاه دست به تنبیه یا مجازاتِ گناهکاری میزنی، نباید دلت از عدالتِ الهی دور شود.
نکته ادبی: یازیدن به معنای دراز کردنِ دست است.
وقتی میخواهی بدکاری را مجازات کنی، در ریختنِ خون او جز به فرمانِ خدا عمل نکن.
نکته ادبی: میازی (میاز) به معنای اقدام نکن و دست نبر است.
و اگر در دلِ کسی دشمنی دیدی، همانطور که علف هرز را از باغ جدا میکنی، آن دشمنی را از دلش بزدای.
نکته ادبی: تمثیلِ هرس کردنِ باغ برای اصلاحِ امور سیاسی.
زیرا اگر آن دشمنی باقی بماند، قدرتمند میشود و باغِ پادشاهی را پر از عیب و نقص میکند.
نکته ادبی: آهو به معنای عیب و نقص است.
پادشاهِ جهانداری که دارای فر و هوش است، نباید به سخنانِ افراد بدگو و سخنچین گوش دهد.
نکته ادبی: بدگوی به معنای سخنچین و تفرقهانداز است.
از وزیرِ بدذات و سخنانِ زشت، تباهی و نابودی به تاج و تختِ شاهی میرسد.
نکته ادبی: دیهیم نمادِ پادشاهی و مشروعیت است.
نباید به حرف نادان گوش سپرد و اگر سخنِ نادرستی گفت، هرگز طبقِ فرمانِ او عمل نکن.
نکته ادبی: تاکید بر مشورت با خردمندان و دوری از جاهلان.
باید همیشه راستی و درستی را پیشه کرد و اجازه نداد که دیوِ بدی باعثِ کمبود و زوال شود.
نکته ادبی: دیو در اینجا نمادِ اهریمن و بدخواهی است.
وقتی پادشاهِ پارسا این سخنانِ حکیمانه را میشنود، خرد را حاکمِ بر دلِ خود میکند.
نکته ادبی: پادشا کردنِ خرد کنایه از سپردنِ امور به عقل است.
این خردمندی باعث میشود که تاج و تختِ شاهی پایدار بماند و همه او را ستایش کنند.
نکته ادبی: آفرین کردنِ تاج استعاره از مشروعیتِ الهی و مردمی است.
تاج و تخت به چنین پادشاهی افتخار میکند و دشمنانِ او از رسیدن به مقصود ناامید میشوند.
نکته ادبی: نازیدن به معنای فخر فروختن و درخشیدن است.
چون این روزگارِ ناپایدار میگذرد، تنها نامِ نیکِ انسان است که به یادگار میماند.
نکته ادبی: تاکید بر فانی بودن دنیا و ماندگاری نام نیک.
بگذار تا جوانی باقی است، انسان با کسبِ هنر و دانش، جانی تازه و نوشین داشته باشد.
نکته ادبی: جانِ نوشین به معنای جانِ شیرین و گواراست.
از سخنانِ بزرگمهر، حاضران در انجمن حیرتزده شدند و تمامِ اندیشههای دانایان در برابرِ این حکمتها به تیرگی گرایید (کمرنگ شد).
نکته ادبی: تیره شدن رای کنایه از تحتتاثیر قرار گرفتنِ بزرگان است.
وقتی انوشیروان آن سخنان را شنید، بر عمر و خوشبختیاش افزوده شد.
نکته ادبی: نوشینروان نام دیگر خسرو انوشیروان است.
او از شدت تأثیرِ آن پندها اشک ریخت و سخنانِ حکیمانه را مثلِ مرواریدِ خوشاب در دهانش چرخاند و بر زبان آورد.
نکته ادبی: درِ خوشاب استعاره از سخنانِ ارزشمند است.
حضار با لبی پر از ستایش و آفرین، ایوانِ کاخِ شاه را ترک کردند.
نکته ادبی: ایوانِ شاه زمین نمادِ قدرتِ مادی است.
یک هفته گذشت و در روز هشتم، خورشیدِ جهانفروز طلوع کرد.
نکته ادبی: توصیف گذرِ زمان و تغییرِ فصول یا روزها در متون حماسی.
شب (چادر لاژورد) رخت بربست و روز با زیباییهای رنگارنگِ خود، جهان را آراست.
نکته ادبی: چادرِ لاژورد کنایه از آسمانِ شب است.
شاهنشاه دوباره با موبدانِ جهاندیده و کارکشته نشست و به گفتگو پرداخت.
نکته ادبی: ردان به معنای مردانِ بزرگ و دانا و سخنور است.
موبدِ موبدان (پیشوای دینی) به نام اردشیر، در کنارِ شاپور و یزدگردِ دبیر حضور داشتند.
نکته ادبی: موبدِ موبدان لقبی است برای عالیترین مقامِ روحانی در دوران ساسانی.
اخترشناسان و جویندگانِ حقیقت که انسانهایی دانا، بیدار و سخنور بودند، گرد آمدند.
نکته ادبی: ترکیبِ «جویندگان» اشاره به طالبانِ دانش و معرفت است.
بزرگمهرِ جوان که سخنوری دانا بود، در برابرِ پادشاهِ خردمند (انوشیروان) حاضر شد.
نکته ادبی: «نوشینروان» لقبی برای انوشیروان است که به معنای دارنده روانِ جاویدان و شیرین است.
پادشاه از داناها پرسید که آن دانشِ پنهان که موجبِ بقایِ حکومت است، چیست؟
نکته ادبی: پرسشِ پادشاه نشاندهندهی اهمیتِ استراتژیکِ خرد در سیاست است.
دانشی که به وسیلهی آن، آیین و دینِ یزدان قدرتمند شود و تختِ پادشاهی نیز از هرگونه عیب و ایراد پاک بماند.
نکته ادبی: «آهو» در اینجا به معنای عیب و نقص است.
وقتی موبدِ موبدان این پرسش را شنید، سخن گفتن را آغاز کرد.
نکته ادبی: «ردان» جمع راد، به معنای پیشوایان و بزرگانِ دینی و علمی است.
چنین پاسخ داد که در سایهیِ دادگریِ پادشاه است که شکوهِ تاج و تخت درخشان و پایدار میماند.
نکته ادبی: استعارهی درفشان بودنِ فر، به رونق و مشروعیتِ حکومت اشاره دارد.
هنگامی که پادشاه با دادگری، گره از کارِ گنجینه و بیتالمال بگشاید، پس از مرگش نیز نامی نیک از او به یادگار میماند.
نکته ادبی: بخشیدن و گشودنِ گنج، کنایه از بخشش و حمایتِ مالی از مردم است.
دیگر آنکه پادشاه زبانِ خود را از دروغ بشوید (پاک کند) و با کژی و ناراستی به دنبالِ رسیدن به شکوه در دنیا نباشد.
نکته ادبی: «شستنِ زبان از دروغ» کنایه از راستگویی و صداقتِ مطلق است.
پادشاهی که اهلِ دادگری و بخشش است، همواره مایهی آسایش و آرامشِ زمانه است.
نکته ادبی: «سپهبد» در اینجا به معنای عامِ حاکم و پادشاه به کار رفته است.
دیگر آنکه اگر از زیردستانِ گناهکار، پوزش و عذرخواهیای سر زد، پادشاه باید گناهِ او را ببخشد.
نکته ادبی: اشاره به صفتِ عفو و گذشتِ پادشاهی.
پنجمین ویژگی آن است که حاکم سخنِ نیکو بگوید تا نامِ او در جهان کهنه نشود و از یاد نرود.
نکته ادبی: تأکید بر اهمیتِ فصاحت و کلامِ نیک در ماندگاریِ نامِ نیک.
همه چیز را صادقانه و کموبیش بیان کند و در هیچ کاری از آیین و رسمِ خود دست نکشد.
نکته ادبی: اشاره به ثباتِ قدم و صداقت.
ششمین ویژگی آن است که پادشاه به خدمتگزارانِ تختِ خود، به اندازهیِ بخت و اقبالِ خود مهر بورزد.
نکته ادبی: ارزشگذاریِ نیرویِ انسانی و وفاداری.
هفتمین خصلت آن است که هر کس دانا باشد، زبانش در بیانِ حقیقت توانا و گویا باشد.
نکته ادبی: پیوندِ دانش با قدرتِ بیان.
از آموختنِ دانش هرگز سیر نشود و مدام با اندیشیدن، مغزِ خود را صیقل دهد.
نکته ادبی: «سوختنِ مغز» استعاره از فعالیتِ مداومِ فکری و تفکر است.
آزادیِ هر انسانی از بندها، در گروِ خردمندیِ اوست؛ همانطور که اختران (ستارگان) در آسمان به کمال میرسند.
نکته ادبی: اشاره به اینکه خرد عاملِ رهایی از جهل و محدودیت است.
ای پادشاهِ بخشنده، پیوندِ قلبیِ خود را با خرد قطع مکن؛ زیرا خرد است که نامِ نیک و عاقبتِ کار را پرورش میدهد.
نکته ادبی: «شاهِ راد» یعنی پادشاهِ جوانمرد و بخشنده.
کسی که میگوید من در دانش از همه برترم و کسی همترازِ من نیست، انسانی کمخرد و پست است.
نکته ادبی: نکوهشِ تکبر و غرورِ علمی.
سپس یزدگردِ دبیر گفت: ای پادشاهِ دانا و پذیرندهیِ دانش.
نکته ادبی: تغییرِ نوبتِ سخنران از موبد به یزدگرد.
برای پادشاه زشت است که خونِ کسی را بریزد و بر سرِ مسائلِ کوچک، به سرعت خشمگین شود.
نکته ادبی: نهی از خشونت و زودخشم بودنِ حاکم.
همچنین اگر پادشاهی سبکسر باشد، فردِ بداندیش به راحتی او را به کارهای بد وامیدارد.
نکته ادبی: هشدار نسبت به تأثیرپذیریِ پادشاه از اطرافیانِ بدخواه.
همچنین پادشاهی که با خردمندان درمیافتد، در واقع با نادانیِ خود، بر آتشِ حماقتش میافزاید.
نکته ادبی: اشاره به اینکه ستیز با عاقلان، نشانِ حماقت است.
زمانی که دلِ پادشاه از آز و طمع پر شود، دیو با او همراه و همنشین میشود.
نکته ادبی: «دیو انباز گشت» کنایه از غلبهیِ صفاتِ شیطانی بر حاکم است.
و اگر حاکمی تندخو و تیزمغز (به معنایِ ناپخته و عجول) باشد، از سخنانِ او هیچ کارِ ارزشمند و حکیمانهای حاصل نمیشود.
نکته ادبی: تیزمغزی اینجا بارِ منفی دارد و به معنای عجله و بیخردی است.
دیگر آنکه در میدانِ جنگ، فردی که از مرگ میترسد اما از ننگِ فرار کردن نمیترسد، شایسته نیست.
نکته ادبی: اشاره به شجاعتِ اخلاقی و میهنپرستی.
ثروتمندی که دلش تنگ و بخیل است، بهتر است که در زیرِ خاک جای بگیرد.
نکته ادبی: نکوهشِ شدیدِ بخل و خساست.
کسی که به مردمِ ضعیف زور میگوید، نه زیردستِ خوبی است و نه لایقِ فرمانروایی و مهتری است.
نکته ادبی: مذمتِ ظلم به ناتوان.
کسی که کژی و ناراستی پیشه کند، زندگیاش تلخ خواهد بود و پس از مرگ نیز گرفتارِ آتشِ دوزخ خواهد شد.
نکته ادبی: اشاره به مجازاتِ اخرویِ عملِ خلاف.
اگر جوان در کارها تنبل باشد، روزگار و مردم از او بیزار میشوند.
نکته ادبی: «کاهل» به معنای سست و تنبل است.
جوانی که تندرست نیست و کار نمیکند، بهتر است که نه توانایی داشته باشد و نه حتی جانی در بدن.
نکته ادبی: تأکید بر اهمیتِ پویایی در جوانی.
وقتی بزرگمهر این سخنانِ نغز را شنید، با دانشِ خود بر خردش افزود.
نکته ادبی: توصیفِ شخصیتِ بزرگمهر به عنوانِ یادگیرندهیِ مدام.
سپس به شاهِ خورشیدچهره گفت: امیدوارم آسمان همیشه مطابقِ میلِ تو بچرخد.
نکته ادبی: استعارهیِ «خورشیدچهره» برای درخشش و ابهتِ پادشاه.
بدان که هر کس خرد داشته باشد، با آن دانش، روح و روانِ خود را پرورش میدهد.
نکته ادبی: پیوندِ مستقیمِ خرد با پرورشِ روح.
ده کارِ نکوهیده برای ده گروه وجود دارد که نزدِ دانشپژوهان بسیار ناپسند است.
نکته ادبی: ورود به بخشِ دومِ سخن (فهرستِ رذایل).
اول، حاکمی که دروغگو باشد؛ این فرد نزدِ انسانِ دانا هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: «فروغ» استعاره از ارزش و جایگاهِ معنوی است.
دوم، سپهبدی که نگهبانِ گنج است اما از رنج و تلاش سر باز میزند.
نکته ادبی: نکوهشِ رفاهطلبیِ مسئولان.
سوم، دانشمندی که از گناه نمیترسد، حتی اگر آن کار جذاب و وسوسهانگیز باشد.
نکته ادبی: تأکید بر لزومِ تقوایِ عالمان.
چهارم، پزشکی که خودش دردمند است؛ او چگونه میتواند بیمار را درمان کند؟
نکته ادبی: تمثیلی برای ناتوانیِ مصلحِ فاسد.
پنجم، فردِ درویشی که به اندک داراییاش مینازد؛ داراییای که ارزشِ سخن گفتن هم ندارد.
نکته ادبی: نکوهشِ تکبرِ نابه جا.
ششم، فردِ فرومایهای که آرامش و خوابِ دیگران را میگیرد؛ چنانکه از آبِ زلالِ دریا هم دریغ دارد.
نکته ادبی: توصیفِ خساست و آزارگریِ افرادِ پست.
و اگر بادی خوشایند به تو برسد، سپاسِ آن را بر گردنِ خود بگذار.
نکته ادبی: دعوت به شکرگزاری در برابر نعمات.
هفتم، خردمندی که چون خشمگین میشود، به مالِ دیگران چشم طمع میدوزد.
نکته ادبی: هشدار دربارهیِ تأثیرِ خشم بر اخلاق.
هشتم، راهنماییِ نادان و سپردنِ کار به افرادِ سست و کاهل.
نکته ادبی: نقدِ مدیریتِ ناکارآمد.
همچنین فردِ بیخردی که خرد نمییابد و از گفتارِ بدِ خود پشیمان میشود.
نکته ادبی: چرخهیِ جهل و پشیمانی.
ای نیکخوی، دلِ فردِ بیخرد اینگونه به آرزوهایِ پوچ گره میخورد.
نکته ادبی: «آویختن» در اینجا به معنای وابستگیِ شدیدِ روانی است.
مانندِ آتشی است که اگر خوراکش گوگرد باشد، در میانِ نیزار هم که باشد، همه را نابود میکند.
نکته ادبی: تشبیه: تشبیه آرزوهایِ نادرست به آتشی که همه چیز را میسوزاند.
دلِ پادشاهِ خردمند (نوشینروان) زنده و پاینده باد و بزرگانِ جهان پیشِ او سر به فرمان باشند.
نکته ادبی: دعایِ خیر برایِ پادشاه.
یک هفته گذشت و پادشاهِ پیروز بر تخت نشست.
نکته ادبی: اشاره به تداومِ جلساتِ پادشاهی.
در یک سویِ او موبد که وزیرش بود قرار داشت و در سویِ دیگر یزدگردِ دبیر.
نکته ادبی: توصیفِ ساختارِ دربار و نزدیکیِ خردمندان به شاه.
موبدان و اندیشمندان گرد بوزرجمهرِ جوان حلقه زدند و او که در سخنوری استاد بود، آماده پاسخگویی شد.
نکته ادبی: بوزرجمهر نامی است تاریخی برای بزرگمهر بختگان، وزیر خسرو انوشیروان که در ادب فارسی نماد خرد و تدبیر است.
پادشاه در آن لحظه به بوزرجمهر گفت: ای مردِ بسیار دانشمند و خیرخواه.
نکته ادبی: ترکیب نیکخواه به معنای کسی است که خیر و صلاح دیگران را میخواهد.
سخنانی که برای جان و روانِ انسان مفید و سودمند است، برعکسِ ثروت مادی، با بخشیدن و گفتن به دیگران، ارزشمندتر و بلندمرتبهتر میشود.
نکته ادبی: تقابل میان علم و ثروت؛ علم با انفاق زیاد میشود و ثروت کم.
از دانش (گنجِ گویا)، چیزی کم نمیشود و شنیدنِ سخن خردمندانه، مایه شادی و سرور آدمی است.
نکته ادبی: گنجِ گویا استعارهای زیبا برای علم و حکمت است.
موبدِ دربار خطاب به بوزرجمهر چنین گفت: ای کسی که نام و آوازهات از دلاورانِ بزرگِ سپهر (جهان) فراتر رفته است.
نکته ادبی: گردانِ سپهر استعاره از بزرگان و پهلوانان روزگار است.
چه میدانی که اگر بیش از حد از آن استفاده کنی (یا داشته باشی) به تو آسیب میزند و اگر کم باشد، روزگار و زندگیات را پربارتر و افزونتر میکند؟
نکته ادبی: اشاره به مفهوم میانهروی و حد نگه داشتن در امور است.
بوزرجمهر پاسخ داد: (آن چیز) خوراک است؛ اگر کمتر بخوری، هم جسمت آسوده میشود و هم روحت را بهتر پرورش میدهی.
نکته ادبی: تأکید بر اعتدال در خوراک برای سلامت روان و جسم.
اگر در انجام کارهای نیک، بیش از حد تلاش کنی، در برابر تمام رقیبان و همنبردان پیروز خواهی شد.
نکته ادبی: هماورد به معنای رقیب یا حریف در میدان نبرد است.
پس از آن یزدگردِ دبیر (منشی دربار) خطاب به بوزرجمهر گفت: ای مردِ سخنشناس و حافظِ اسرار.
نکته ادبی: یزدگرد اینجا به عنوان یک مقام اداری یا شخصی در دربار ذکر شده است.
آن سه عیب و نقص که انسانهای خردمند و رازدار، از آنها دوری میکنند و به آنها نیازی ندارند، کدامند؟
نکته ادبی: آهو در زبان فارسی میانه و شاهنامه به معنی عیب و نقص است.
پاسخ داد: نخستین کار این است که باید دلت را از جستوجوی عیب دیگران پاک کنی.
نکته ادبی: شستنِ دل کنایه از پاکسازی ضمیر از صفات رذیله است.
هیچکس در این جهان بیعیب نیست، چه آشکارا و چه در نهان و در باطن خود.
نکته ادبی: تأکید بر لزوم پرهیز از عیبجویی به دلیل خطاکار بودنِ نوع بشر.
اگر بزرگتر از تو باشد، به او حسادت میکنی و اگر کوچکتر از تو باشد، باعث رنجش و گریه او میشوی (این رشک و رنجش، عیب است).
نکته ادبی: سرشک به معنای اشک است که کنایه از آزردن دیگران است.
سومین عیب، شخصِ سخنچین و دورو است که تلاش میکند میان مردم اختلاف و آشوب بیندازد.
نکته ادبی: آب را گرد کردن کنایه از ایجاد آشوب و فتنه است.
همچنین کسی که بدون شایستگی و جایگاه مناسب، سخن بگوید، شکوه و بزرگیاش از بین میرود.
نکته ادبی: فر و جاه کنایه از شکوه، اعتبار و مقام اجتماعی است.
کسی که سخن را به طور کامل گوش نمیدهد، حقیقت آن را درک نمیکند و به کلام دیگران نیز باور ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر مهارت شنیدن به عنوان پیشنیازِ خردمندی.
انسان خردمند به چیزی که باعث شود از کمال باز بماند و از خشم و تندی آسیب ببیند، چشم طمع ندارد.
نکته ادبی: اشاره به لزوم خویشتنداری و کنترل خشم.
موبدِ موبدان دوباره پرسید: این موضوع از دانشِ خردمندان هم فراتر است؛ بگو بدانم...
نکته ادبی: موبد موبدان مقامی عالیرتبه در سلسلهمراتب روحانیون زرتشتی بود.
در این جهان هیچکس نیست که بینیاز از آرزو باشد، چه در ظاهر و چه در باطن.
نکته ادبی: آرزو در اینجا به معنای خواستن و هدف داشتن در زندگی است.
همان آرزو راهی دارد که باعث میشود شخصیت و تواناییهای یک مرد برای دیگران آشکار گردد.
نکته ادبی: دستگاه در اینجا به معنای قدرت، مکنت و توانمندی است.
کدام راه برای تو مفید است و کدام راه با رنج و درد و گرفتاری همراه است؟
نکته ادبی: پرسشی برای تفکیک مسیر صواب از ناصواب.
بوزرجمهر گفت: راه دو سویه است، بستگی دارد که تو به دنبال چه آرزویی باشی.
نکته ادبی: اشاره به اختیار انسان در انتخاب مسیر زندگی.
یکی از راههای جهان، بازگشتن به خاک (مرگ) است که راهی دراز و پر از ترس و بیم است.
نکته ادبی: اشاره به ناگزیری مرگ و اهمیت آمادگی برای آن.
خرد باید راهنمای تو در این پرسشها باشد تا بدانی که چرایی و چگونگیِ هر امری چیست.
نکته ادبی: خرد به عنوان معیار تشخیص حق از باطل.
خرد، هدیه و لباسی است که خداوند به انسان بخشیده است، بنگر که چه کسی شایسته این هدیه بزرگ است.
نکته ادبی: خلعت ایزدی استعارهای برای موهبت الهی خرد است.
کسی که تنومند و قویهیکل است اما خرد و دانش ندارد، در این جهان هیچ ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر تقدم عقل بر زور و قدرت بدنی.
اگر خرد نباشد، زندگی ارزش زیستن ندارد؛ خرد، جانِ پاکِ آدمی است که خداوند آن را آفریده است.
نکته ادبی: گُوه (گو) به معنای آفریدگار و خالق است.
هنگامی که انسان بنیاد و اساسِ مردانگی و دانش را آموخت، در سختیها و نبردها سربلند و پیروز خواهد شد.
نکته ادبی: بنیاد مردی کنایه از اصول جوانمردی و تربیت صحیح است.
نخستین پله دانش این است که به سوی خداوند روی بیاوری، چرا که او همیشه حاضر و جاودان است.
نکته ادبی: توحید به عنوان اولین رکن دانش و بینش.
اگر به او ایمان بیاوری، به آنچه در دل میخواستی میرسی و به مقصد و مقصودِ اصلی خود دست مییابی.
نکته ادبی: بگروی کنایه از ایمان و اعتقاد قلبی است.
دانش دیگر این است که در خورد و خوراک، اندازهنگهدار باشی تا بتوان وسیلهای برای تأمین معاش فراهم کرد.
نکته ادبی: توصیه به تدبیر اقتصادی و پرهیز از اسراف.
در خوردن و پوشیدن همواره به یاد خدا باش و در این دنیا فرمانهای او را اجرا کن.
نکته ادبی: تلفیق اخلاق دینی با رفتارهای روزمره.
اگر روزی نیازمند چیزی شدی، به ثروت، گنج، زمین و داراییهایت مغرور مشو.
نکته ادبی: مذمتِ غرور و دلبستگی به مادیات.
از میان پیشهها (شغلها)، کاری را برگزین که به آبروی تو لطمهای نزند.
نکته ادبی: اهمیتِ انتخاب شغل بر اساس شأن و آبرو.
با کسی دوستی کن که در هنگام سختیها و مشکلات، یاور و سودمندِ تو باشد.
نکته ادبی: معیارِ دوستی در اندیشه خردمندان، وفاداری در سختی است.
در مجامع و انجمنها، سکوت را انتخاب کن تا مردم تو را به نیکی یاد کنند.
نکته ادبی: سکوت به عنوان نشانهای از وقار و متانت.
فقط چیزی را بگو که از قبل آموختهای؛ زیرا برای آموختن، رنجهای بسیاری کشیدهای.
نکته ادبی: سخن گفتن باید مبتنی بر علم و تحقیق باشد.
سخنِ سنجیده را با ارزشتر از طلا و گنج بدان، چرا که در نزد مردِ خردمند، طلا و گنج بیارزش است.
نکته ادبی: برتری ارزش معنوی و دانش بر ثروت مادی.
در سخن گفتن بسیار دقیق و مراقب باش و خرد را مانند کمان و سخنِ سنجیده را مانند تیر به کار ببر.
نکته ادبی: آژیر به معنای هشیار و مراقب است.
هنگامی که به میدان نبرد میروی، هشیار باش و جانت را از آسیب دشمن حفظ کن.
نکته ادبی: توصیه به آمادگی و حزم در مواجهه با خطرات.
وقتی دشمن در برابر تو صفآرایی کرد، باید با تدبیر و آرامش رفتار کنی.
نکته ادبی: اهمیت خونسردی در مدیریت بحران.
هرگاه رقیبی برابر خود دیدی، نباید بترسی و رنگت از هراس زرد شود.
نکته ادبی: تأکید بر شجاعت و نترسیدن در مقابل حریف.
اگر در حمله پیشدستی کنی پیروز میشوی و اگر سستی و تنبلی کنی، سرت فرود میآید (شکست میخوری).
نکته ادبی: اهمیت سرعت عمل و قاطعیت در تصمیمگیری.
آن زمان که میخواهی اسبسواری کنی (یا در نبرد اسب بتزانی)، مراقب باش و سلاح حریف را زیر نظر داشته باش.
نکته ادبی: گوش داشتن به معنای تحت نظر گرفتن است.
اگر نبرد شدید و تند شد، عقبنشینی نکن و یارانِ هشیار و دانا را در نبرد انتخاب کن.
نکته ادبی: اهمیت انتخاب همرزمِ لایق.
هرگاه دانستی که حریف از تو قویتر است و پیروز نمیشوی، با او درگیر نشو و با دوراندیشی عقبنشینی کن.
نکته ادبی: پرهیز از درگیریهای بیهوده و شکستآور.
همچنین در تغذیه، تن خود را متناسب با نیاز نگهدار، مبادا افراط در پرورشِ تن به تو آسیب برساند.
نکته ادبی: اشاره به سلامتِ جسم از طریقِ پرهیز از پرخوری.
بهاندازهای بخور که به جسمت آسیب نزند؛ زیرا پرخوری نه تنها تو را قوی نمیکند، بلکه باعث ضعف میشود.
نکته ادبی: نکتهای پزشکی و بهداشتی در باب اعتدال.
در خوردن، حریص و بیقرار نباش، آنچنان بخور که همچنان اشتها و میل به زندگی در تو باقی بماند.
نکته ادبی: توصیه به پرهیز از شکمبارگی و لذتجویی مفرط.
در نوشیدن شراب نیز اعتدال را پیشه کن و شادمان باش، چرا که انسان مست، سخنِ ستایشگونه و درست از دیگران نمیشنود.
نکته ادبی: مذمتِ مستی به عنوان عاملی برای از دست دادنِ عقل و حرمت.
اگر میخواهی نزد خداوند پذیرفته شوی، رفتاری پسندیده داشته باش؛ تو در این جهان همچون چشم هستی و دنیا برای تو مانند بدن است که از طریق تو دیده میشود.
نکته ادبی: دیده به معنی چشم و استعاره از ناظر و آگاه در هستی است.
بسیار به یاد خدا باش و اساس و بنیاد کارهای خود را بر پرستش و ستایش او استوار کن.
نکته ادبی: جهانآفرین به معنای خالق هستی و خداوند است.
ای انسان، مراقب گذر زمان باش و در شب و روز، اوقات آرامش و استراحت را پاس بدار و هدر مده.
نکته ادبی: هنگام در اینجا به معنای زمان و وقت است.
وقتی میدانی که از خاک خلق شدهای (فانی هستی)، هرگز راه خداوند پاک را فراموش نکن.
نکته ادبی: سرشته ز خاک اشاره به آفرینش انسان و فانی بودن او دارد.
عبادت و پرستش خدا را از خوردن و آشامیدن کمتر اهمیت مده. اگر جهان کهنه و گذراست، تو همیشه تازه و باطراوت (در ایمان) باش.
نکته ادبی: گیتی کهن اشاره به ناپایداری و کهنگی دنیاست.
به سمت نیکی حرکت کن و آن را فرصتی مغتنم بدان و برای همه چیز، سپاسگزار آفریدگار باش.
نکته ادبی: غنیمت دانستن کنایه از ارزش قائل شدن برای فرصتهاست.
اگر خردمند هستی، هرگز به سمت بدی مرو و همواره در مسیر نیکی گام بردار.
نکته ادبی: بخردی به معنای خردمند بودن است.
ستودهترین و بهترین انسان در جهان کسی است که خوبیهایش هم در ظاهر و هم در نهان آشکار باشد.
نکته ادبی: آشکار و نهان تضاد و تقابل واژگانی است.
اجازه نده که هوای نفس بر عقل و خرد تو چیره شود، زیرا اگر خرد را نادیده بگیری، عقل دیگر به تو توجهی نخواهد کرد.
نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میل و هوس است.
اگر میخواهی تلاشهایت به نتیجه برسد و ثمر دهد، از آموختن نزد معلمان و استادان دوری نکن.
نکته ادبی: پرتاب سر کنایه از روی برگرداندن و بیاعتنایی است.
به فرزندت دبیری (خواندن و نوشتن و دیوانسالاری) بیاموز، چرا که این دانش باعث ارتقای خود فرد و خانوادهاش میشود.
نکته ادبی: دبیری در قدیم یک تخصص عالی و راه ورود به دستگاه حکومت بوده است.
دبیری جوان را به جایگاه سلطنت و قدرت میرساند و کسی را که لیاقت ظاهری ندارد، شایسته بخت و اقبال میکند.
نکته ادبی: نا سزا کنایه از کسی است که در ابتدا جایگاه بالایی ندارد.
دبیری از میان همه پیشهها، کاری ارجمند است که فردِ افتاده و گوشهگیر را سربلند میکند.
نکته ادبی: مرد افگنده اشاره به انسان شکستخورده یا بیمقام است.
هرگاه دبیر دارای ابزار دانش و قدرت تدبیر باشد، ناگزیر در دربار پادشاه جایگاه مییابد.
نکته ادبی: آلت و رای به معنای ابزار کار و توان فکری است.
چنین شخصی جان و تن خود را از رنج و زحمت حفظ میکند و از سوی پادشاه به ثروت و گنج بیاندازه میرسد.
نکته ادبی: آژیر به معنای ایمن و محفوظ است.
هرگاه هنرِ سخنوری (بلاغت) با خطِ خوش همراه شود، به معنا و اندیشه فرد غنا و قدرت بیشتری میبخشد.
نکته ادبی: بلاغت یعنی شیوا سخن گفتن.
دبیر از میان کلمات، کوتاهترین و موجزترین را انتخاب میکند تا در نگارش، دلخواهترین و زیباترین شکل را ارائه دهد.
نکته ادبی: ایجاز (کوتاهگویی) از اصول کلام فصیح در قدیم است.
دبیر باید خردمند، بردبار و کسی باشد که سخن حکیمانه را به خوبی یاد میگیرد.
نکته ادبی: سخن یادگیر به معنای دانشجو و شنونده فعال است.
دبیر باید هشیار، مطیع پادشاه، در برابر بدیها ساکت و در اعمال خود پاکدامن باشد.
نکته ادبی: سازیده به معنی آمادهباش یا مطیع و هماهنگ است.
دبیر باید صبور، دانشمند، راستگو، وفادار، پاکدامن و خوشرو باشد.
نکته ادبی: تازه روی به معنای بشاش و خوشبرخورد است.
وقتی شخصی با این هنرهای والا نزد پادشاه میرود، شایسته است که در رتبههای بالای دربار بنشیند.
نکته ادبی: پیشگاه به معنای جایگاه عالی و مقرب است.
وقتی پادشاه سخنان چنین دبیر دانایی را شنید، دلش مانند گلِ بهاری شکوفا و تازه شد.
نکته ادبی: تشبیه دل به گل در بهار برای نشان دادن شادمانی پادشاه است.
کسری به موبد (مقام روحانی و مشاور) دستور داد که برو و برای این دبیر، پایگاه و جایگاه جدیدی مهیا کن.
نکته ادبی: کسری لقب پادشاهان ساسانی است.
به او پول و خلعت (لباس فاخر) شایسته ببخش، چرا که سخنانش بر دل نشستهاست.
نکته ادبی: خلعت به معنای لباس اهدایی پادشاه است.
هفته بعد، هنگامی که خورشید طلوع کرد، پادشاه بر تخت عاج خود نشست.
نکته ادبی: هور به معنای خورشید است.
در حالی که بزرگان، موبدان، ردان (دینداران)، پادشاهان و خردمندان بیداردل همراه او بودند.
نکته ادبی: ردان جمع رَد، به معنای پیشوایان دینی و خردمندان عالیرتبه است.
پادشاه از آنان و همچنین از دبیر سپاه (منشی مخصوص نظامی) راهنمایی خواست.
نکته ادبی: جهاندار به معنی پادشاه است.
از میان فیلسوفان، بزرگان و کارآزمودگانی که از کشورهای مختلف آمده بودند، مشورت گرفت.
نکته ادبی: کار دیده به معنای باتجربه است.
همان ساوه و یزدگرد (دبیران) و بهمن که بسیار تیزهوش بود، در پیشگاه شاه حضور داشتند.
نکته ادبی: تیزویر به معنای کسی که رای و اندیشهای سریع و دقیق دارد.
پادشاه در آن لحظه به بزرگمهر گفت که دلت را روشن کن و راه حقیقت را به ما نشان بده.
نکته ادبی: بزرگمهر حکیم معروف و وزیر انوشیروان است.
هرچه از راستی میدانی به من بگو و بدان که با دروغ و فریب، اعتبار و آبرویی در جهان به دست نخواهی آورد.
نکته ادبی: کژی به معنای کجروی و دروغ است.
بگو که پرستش خداوند چگونه باید باشد و چگونه باید عهد و پیمان مرا (پادشاه) حفظ کرد؟
نکته ادبی: رای در اینجا به معنای نظر و خواست پادشاه است.
وقتی این بزرگان از وضعیت جهان آگاه شدند، آنچه شنیده بودند را به همراهان خود بازگو کردند.
نکته ادبی: مهان به معنای بزرگان و اشراف است.
آن مرد بیدار (بزرگمهر) به شاه گفت: ای کسی که جایگاهت از گنبد لاجوردی (آسمان) نیز بالاتر است.
نکته ادبی: گنبد لاژورد استعاره از آسمان است.
خردمند، پرستشِ پادشاهِ زمین را در راستای راه دین میداند و آن را وظیفه خود میشمارد.
نکته ادبی: پرستیدن شهریار در ادبیات کهن به معنای خدمت و اطاعت از حاکم عادل است.
در اجرای فرمان پادشاه نباید درنگ کرد و نباید کاری کرد که باعث ناراحتی و دلتنگی شاه شود.
نکته ادبی: درنگ به معنی تعلل و کندی است.
هرکسی که با پادشاه دشمنی کند، در واقع روانش پرستار اهریمن (شیطان) است.
نکته ادبی: اهریمن نماد پلیدی و دشمنی با نیکی است.
کسی که پادشاه را دوست ندارد، شایسته نیست که حتی جسم و جان داشته باشد (لایق زندگی نیست).
نکته ادبی: مغز و پوست کنایه از وجود کامل انسان است.
بدان که شاه مایه آرامش جهان است و وقتی ما کار نیکی میکنیم، اوست که امکانات و دستگاه آن را برای ما فراهم میکند.
نکته ادبی: دستگاه در اینجا به معنای وسیله، امکانات و بستر کار است.
شاه در همه امور (نیک و بد) دسترسی دارد و قدرتِ دخالت دارد، پس کسی نباید با او به جنگ و کینه برخیزد.
نکته ادبی: دسترس به معنای توانایی اقدام است.
فرزند خود را جای پادشاه مپسند، بلکه شاه را مانند جان در دل خود عزیز بدار و مطیع اراده او باش.
نکته ادبی: رایِ او به معنای خواست و نظر شاه است.
در سرزمینی که مردمش مهر و محبت پادشاه را در دل دارند، فقر و نیازمندی راهی نخواهد داشت.
نکته ادبی: بوم به معنی سرزمین است.
بدی از میان میرود و بر اثر فرّ (شکوه الهی) شاه، بخت و اقبال همواره نیکی را پرورش میدهد.
نکته ادبی: فر (فرّ ایزدی) شکوهی است که پادشاهان عادل از جانب خداوند دارند.
دل مردم جهان از وجود پادشاه شادمان است، زیرا بر چهره او فرّ الهی نمایان است.
نکته ادبی: چهر به معنای چهره و صورت است.
هرگاه از نعمتهای پادشاه بهرهمند شدی، تلاش کن که همیشه گوش به فرمان او باشی.
نکته ادبی: بهرهیابی کنایه از استفاده از مواهب حکومت است.
اگر در اندیشه خود از او رویگردان شوی، بخت و اقبال دیگر به تو نگاهی از سر لطف نخواهد کرد.
نکته ادبی: بخت روی نهادن کنایه از روی خوش نشان دادن اقبال است.
چه به شاه نزدیک باشی و چه دور، مغرور مشو و اگر دور شدی، بدرفتاری نکن.
نکته ادبی: برمنش به معنای خودرأی و مغرور است.
اگر زیردست از پادشاه رنجی دید، به این نکته دقت کن که همراه با آن رنج، نام و گنج نیز نصیبش شده است.
نکته ادبی: نگه کن کنایه از توجه کردن و درک کردن است.
نباید از کار کردن خسته شوی و نباید به خاطر حرفهای سرد، از پادشاه دلسرد گردی.
نکته ادبی: تیز شدن از گفتار سرد، کنایه از زود تغییر موضع دادن و ناپایداری در رای است.
اگر بنده به ثروت و امکانات دست یافت، این به برکتِ فرّ و نامِ پادشاه است، نه از قدرت خودِ او.
نکته ادبی: گشن به معنای انبوه و زیاد (ثروت زیاد) است.
اگر شاه از مردم یا زیردستانش، مالیاتی (باژ) طلب کند، روا و شایسته است؛ زیرا باید آنگونه رفتار کرد که خواست و میل اوست.
نکته ادبی: باژ: در زبان پهلوی و متون کهن به معنای خراج و مالیات است.
نزد شاه، کسی گرامیتر است که دستگاهِ قدرت و تواناییاش را انبوه و بزرگ ببیند؛ یعنی کارآمدی و توانمندیِ آن شخص برای شاه آشکار باشد.
نکته ادبی: گشن: در اینجا به معنای انبوه، بزرگ، قوی و برخوردار از امکانات است.
از آن جهت که شاه او را از گنج خویش بینیاز میکند، دیگر برای آن فرد، درد و رنجِ فقر باقی نمیماند.
نکته ادبی: ز بهر: مخفف و جایگزین برای 'به سبب'.
اگر کسی پاداشی (از شاه) دریافت میکند، باید سپاسگزار خداوند باشد؛ زیرا انسانِ یزدانشناس میداند که هر نیکی از سوی خداست و باید او را ستایش کند.
نکته ادبی: سپاس ماندن: به معنای در گروِ سپاس بودن و وظیفهی شکرگزاری داشتن است.
و دیگر اینکه، رازهای شاه را در دلش نگه دارد و حتی به خورشید و ماه (کنایه از همه کس و همه جا) بازگو نکند.
نکته ادبی: اشاره به کتمان سرّ که از مهمترین آداب درباری است.
کسی که در اجرای فرمان شاه سستی و تنبلی کند، در واقع با این کار به خود و جایگاه خویش آسیب زده و با نادانی رفتار کرده است.
نکته ادبی: مستی کردن در اینجا کنایه از نادانی و خودبزرگبینی است که منجر به خطا میشود.
آن خدمتگزاری که برای تخت و تاج شاه، حاصلی (بار) نداشته باشد، مانند درختی است که ثمر نمیدهد و چنین فردی نزد شاه، ناپسند و بیارزش است.
نکته ادبی: گل کردن: استعاره از نتیجه دادن و سود رساندن است.
نزد شاه، از اطرافیانش بدگویی مکن؛ زیرا با این کار، اعتبار و آبروی خودت نزد او کاهش مییابد.
نکته ادبی: کسهای او: به معنای نزدیکان و اطرافیان شاه.
و اگر پادشاه از تو چیزی پرسید، هرچه میدانی را بازگو مکن؛ زیرا پرگویی، آبروی تو را از بین میبرد.
نکته ادبی: اشاره به لزوم گزیدهگویی و خویشتنداری در کلام.
هرکس که زیاد دروغ بگوید، نزد پادشاهان اعتبار و جایگاهی پیدا نمیکند.
نکته ادبی: فروغ گرفتن: کنایه از کسب احترام و مقبولیت است.
سخنی که با خرد و عقل سازگار نیست، بکوش که به گوش پادشاه نرسانی.
نکته ادبی: درخور بودن: به معنای شایسته و مناسب بودن.
دانشی که در جهان وجود دارد، بسیار فراتر از آن چیزی است که گوشهای ما (آشکار و نهان) شنیدهاند.
نکته ادبی: اشاره به نامتناهی بودن دانش بشری.
کسی که شاه او را خوار و بیمقدار کند، تا ابد روانش در درد و اندوه خواهد بود.
نکته ادبی: روان: در اینجا به معنای روح و جان و اندیشه است.
در این دنیا، آن فرد ارجمند و محترم است که شاه از او راضی و خندان باشد.
نکته ادبی: لب خندان بودن: کنایه از رضایت خاطر پادشاه.
زمانی که شاه به تو لطف و توجهی کرد، مغرور مشو و طغیان مکن؛ حتی اگر خدمتگزاری قدیمی باشی.
نکته ادبی: نواختن: به معنای لطف کردن و مورد توجه قرار دادن است.
بدان که هرچقدر هم که زمانِ پرستش و خدمتِ تو طولانی شود، شاه از وجود تو بینیاز است و نباید به پشتوانه این سابقه، مغرور شوی.
نکته ادبی: بینیاز: اشاره به قدرت مطلق شاه در برابر زیردست.
اگر پادشاه به دلیلی از تو خشمگین و دلگیر شد، به فکر پوزش و عذرخواهی باش و هیچ اعتراضی مکن.
نکته ادبی: دژم: به معنای خشمگین و اندوهناک است. مزن هیچ دم: کنایه از سکوت کردن و اعتراض نکردن.
و اگر شاه کس دیگری را پرورش داد و مورد توجه قرار داد، بدان که آن فرد نیز همانند تو، بنده و پرستار اوست و نباید حسادت کنی.
نکته ادبی: اشاره به جایگزینپذیری در دستگاه قدرت.
اگر دلیلِ خشم شاه را نمیدانی، با دلی پاک و بدون کینه نزد او برو (و عذر بخواه).
نکته ادبی: برهنه دل: کنایه از صداقت، پاکی و بیآلایشی در نیت.
و اگر (در این راه) هیچ میل و رغبتی در دلت نیست، پس خود را به او نشان نده و پیوندت را قطع کن.
نکته ادبی: پی برگسل: به معنای گسستن و بریدن رابطه است.
پادشاه با زیرکیِ خود، درونِ تو و دلِ کج و نیتِ تیرهی تو را میبیند.
نکته ادبی: فرش: در نسخههای کهن گاه به معنای بصیرت و تیزبینی آمده است (فراست).
پس از آنکه او نیت ناپاک تو را دید، دیگر از او نیکی نخواهی دید و سخنان گرم و محبتآمیزش را نخواهی شنید.
نکته ادبی: گرمی گفتار: کنایه از لطف و مهربانی در کلام.
پادشاه را همچون دریا فرض کن، خدمتگزار او نیز مانند ملوان و کشتیِ هنرمند است.
نکته ادبی: تشبیه پادشاه به دریا برای بیان بیکرانگی و خطرات آن.
سخنِ سنجیده، لنگر و بادبانِ این کشتی است و خردمند کسی است که اینگونه از دریای خشم شاه عبور کند.
نکته ادبی: استعاره از سخنسنجی به عنوان ابزار بقا.
خردمند، بادبان را چنان هدایت میکند که هم سایهبخش باشد (آرامشدهنده) و هم دارای مایه و قوت باشد.
نکته ادبی: سایهدار و مایهدار: کنایه از حکمت و دانایی همراه با اقتدار.
کسی که خرد در وجودش نیست، سزاوار است که خود را به شاه نسپارد (نزدیک او نشود).
نکته ادبی: سپردن: در اینجا به معنای واگذاری و همراهی است.
اگر پادشاه مانند کوهی از آتش بود، زندگی کردن برای خدمتگزار شیرین و خوشایند بود (کنایه از اینکه شاه چون آتشِ تندخو است و زندگی با او سخت است).
نکته ادبی: جمله دارای ایهام و طنز است؛ در واقع زندگی با چنین موجودی سخت است.
پادشاه هنگام خشم، چون آتش سوزان است و هنگام خشنودی، مانند نوری درخشان است.
نکته ادبی: تضاد میان آتش (خشم) و فروزان (رضایت).
او در یک زمان، همچون شیر و شهد شیرین است و در زمان دیگر، چون زهرِ کشنده و گزاینده است.
نکته ادبی: اشاره به تلونمزاجی و غیرقابل پیشبینی بودن پادشاه.
کار شاه به کردار دریاست؛ همانگونه که ماه به فرمان دریا (جزر و مد) تابد، همه چیز در دستان اوست.
نکته ادبی: استعاره از قدرت مطلق شاه بر دگرگونیها.
از دریا گاهی یک ریگ ناچیز به کف میآید و گاهی گوهری گرانبها از میان صدف (پاداشهای شاه نیز گاه ناچیز و گاه بزرگ است).
نکته ادبی: تمثیل برای تفاوت مراتب پاداش شاهان.
جهان همیشه زنده و بانشاط باد، در حالی که همیشه (سیاره) کیوان (زحل) نیز به فرمان او در چرخش باشد.
نکته ادبی: اشاره به قدرت شاه که حتی بر ستارگان نیز حکم میراند.
راوی میگوید: کسری (انوشیروان) نگاه کرد و دلش با دیدن او (بزرگمهر) خرم و شاد شد.
نکته ادبی: کسری: نام خاص پادشاه ساسانی.
وقتی گفتی که مبلغ، چهار بدره (کیسه پول) بود، بخشش شاه نیز بر همین منوال و حساب بود.
نکته ادبی: بدره: کیسهای حاوی هزاران سکه.
وقتی با علمِ حساب (زه و زهازه) محاسبه کردی، مبلغ چهل بدره درم از گنج او بود.
نکته ادبی: زه و زهازه: اصطلاحات ریاضی و محاسباتی در قدیم.
وقتی گنجور با شاه محاسبه کرد، در هر بدره ده هزار درم بود.
نکته ادبی: شمار: به معنای محاسبه و حسابوکتاب.
شاهنشاه با بزرگمهر در مورد محاسبات صحبت کرد و گفتار او با مقدار پول کاملاً مطابقت داشت.
نکته ادبی: جفت بودن: کنایه از برابری و تطابق کامل است.
گنجورِ خورشیدچهره (درخشان)، درمها و بدرهها را نزد بزرگمهر آورد.
نکته ادبی: خورشیدچهر: صفتِ زیبایی و شکوه گنجور.
من این داستان را سرودم و برای دستور (وزیر) یعنی مهبود، این سخن را پرداختم.
نکته ادبی: دستور: به معنای وزیر و مشاور عالی.
هرگز حتی برای یک لحظه از آموختن نیاسای و دربارهی دانش، شک و تردید به دل راه مده.
نکته ادبی: توصیهی اخلاقی بر لزومِ مداومت در کسب علم.
اگر بگویی که رنگ و بوی دانش را تماماً دریافتم و هرچه لازم بود آموختم، سخت در اشتباهی.
نکته ادبی: فام خرد توختن: کنایه از ادعای کسب تمامی دانش است.
روزگار یک بازیِ زیرکانه انجام میدهد؛ تو را به جایی میرساند که دوباره پیش یک آموزگار بنشینی (تا بفهمی هیچ نمیدانی).
نکته ادبی: نغز بازی: بازی عجیب و غریب و حکیمانه از سوی تقدیر.
اکنون این داستان را از دهقان (روایتکنندهی تاریخ باستان) بشنو که آن را از گفتههای گذشتگان و متون باستانی بازخوانی کرده است.
نکته ادبی: دهقان: در شاهنامه به معنای راویانِ تاریخ باستان ایران است.