شاهنامه - آغاز کتاب

فردوسی

بخش ۲ - ستایش خرد

فردوسی
کنون ای خردمند وصف خرد بدین جایگه گفتن اندرخورد
کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو برخورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی وزویت غمیست وزویت فزونی وزویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد که دانا ز گفتار از برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری تو بی چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان کزین سه رسد نیک و بد بی گمان
خرد را و جان را که یارد ستود و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود ازین پس بگو کافرینش چه بود
تویی کردهٔ کردگار جهان ببینی همی آشکار و نهان
به گفتار دانندگان راه جوی به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه، ستایش‌نامه‌ای بلند و حکیمانه در باب جایگاه والای «خرد» در زندگی انسان است. شاعر خرد را برترین موهبت الهی و چراغ راهنمای آدمی در مسیر پرپیچ‌وتخم زندگی می‌داند که نه تنها در این دنیا، بلکه در جهان دیگر نیز دستگیر و حامی انسان است. خرد در این نگاه، نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه ابزاری زنده و پویاست که شادی و غم، و کامیابی و ناکامی انسان به میزان بهره‌مندی او از آن بستگی دارد.

شاعر با تاکید بر اهمیت یادگیری و پویایی ذهن، خرد را سرچشمه تمامی شناخت‌ها و دریچه‌ای به سوی حقایق هستی معرفی می‌کند. او با ظرافتی خاص، حواس سه‌گانه (چشم، گوش و زبان) را تحت نظارت خرد، نگهبانان جان می‌شمارد و در نهایت، به این حقیقت می‌رسد که دانش و خرد پایانی ندارند و انسان در تمام دوران زندگی باید جویای دانستن و آموختن باشد.

معنای روان

کنون ای خردمند وصف خرد بدین جایگه گفتن اندرخورد

ای انسانِ دانا، اکنون شایسته و سزاوار است که در این موقعیت، از ارزش و حقیقت خرد سخن به میان آوریم.

نکته ادبی: درخورد به معنای شایسته و متناسب است.

کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو برخورد

هرچه از خرد و دانش نزد خود داری بازگو کن تا گوشِ شنونده از سخن تو بهره‌مند شود و جانش تازه گردد.

نکته ادبی: نیوشنده اسم فاعل از مصدر نیوشیدن به معنای شنیدن است.

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد

خرد برتر از هر نعمتی است که خداوند به انسان بخشیده است، بنابراین ستایشِ خرد، از هر کارِ نیکِ دیگری ارزشمندتر است.

نکته ادبی: راهِ داد استعاره از مسیر عدالت و نیکوکاری است.

خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای

خرد هم راهنما و هم گشاینده‌ مشکلات است؛ خرد در هر دو جهان (دنیا و آخرت) یاور و دستگیر تو خواهد بود.

نکته ادبی: تکرار واژه خرد نوعی تاکید بر محوریت آن در کلام دارد.

ازو شادمانی وزویت غمیست وزویت فزونی وزویت کمیست

شادی و غم انسان، و همچنین افزایش یا کاهشِ بخت و اقبال او، همگی ریشه در خرد یا بی‌خردی‌اش دارد.

نکته ادبی: ترکیب تقابلی شادمانی/غمی و فزونی/کمی برای نشان دادن جامعیت خرد آورده شده است.

خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان

اگر خردِ کسی تیره و تار باشد، او هیچ‌گاه نمی‌تواند آرامش و شادمانی حقیقی را در جانِ روشن خود تجربه کند.

نکته ادبی: تضاد میان تیره (نماد جهل) و روشن (نماد آگاهی).

چه گفت آن خردمند مرد خرد که دانا ز گفتار از برخورد

آن مرد خردمندِ آگاه چه زیبا گفت که شخصِ دانا از شنیدنِ سخنِ خردمندانه، بهره‌مند می‌شود و جان می‌گیرد.

نکته ادبی: برخوردن در اینجا به معنای بهره بردن و رشد کردن است.

کسی کو خرد را ندارد ز پیش دلش گردد از کردهٔ خویش ریش

کسی که خرد را پیش‌روی خود (به عنوان راهنما) ندارد، عاقبت به خاطر کارهای نابخردانه‌ی خویش، دچار پشیمانی و رنجِ روحی خواهد شد.

نکته ادبی: ریش شدن دل کنایه از اندوه و حسرت خوردن است.

هشیوار دیوانه خواند ورا همان خویش بیگانه داند ورا

انسانِ خردمند، فردِ بی‌خرد را دیوانه می‌پندارد؛ و او چنان رفتار می‌کند که حتی نزدیکانش نیز او را فردی بیگانه و ناشناخته می‌دانند.

نکته ادبی: تضاد هوشمند و دیوانه بازتاب جایگاه اجتماعی فرد بی‌خرد است.

ازویی به هر دو سرای ارجمند گسسته خرد پای دارد ببند

اگر در هر دو جهان ارجمند و گرامی هستی، به دلیل وجود خرد در توست؛ اما کسی که خرد ندارد، گویی پاهایش در بند و زنجیر است و نمی‌تواند به سوی کمال حرکت کند.

نکته ادبی: بند کنایه از محدودیت‌های ناشی از نادانی است.

خرد چشم جانست چون بنگری تو بی چشم شادان جهان نسپری

اگر به دقت بنگری، درمی‌یابی که خرد، چشمِ جانِ توست؛ و تو بدونِ این چشمِ بینا، نمی‌توانی با شادی و سلامت در مسیر زندگی قدم برداری.

نکته ادبی: استعاره از خرد به عنوان چشم جان.

نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جانست و آن سه پاس

نخستین آفریده و والاترین گوهرِ هستی را خرد بدان، زیرا او نگهبانِ جان است و از سه دروازه‌ی اصلی وجودِ تو مراقبت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به نظام آفرینش در اندیشه کهن که خرد را نخستین گوهر می‌دانست.

سه پاس تو چشم است وگوش و زبان کزین سه رسد نیک و بد بی گمان

آن سه دروازه یا پاسبانِ جان عبارتند از چشم، گوش و زبان؛ چراکه نیک و بدِ جهان از طریق این سه مجرا وارد جانِ انسان می‌شود و باید تحت کنترل خرد باشند.

نکته ادبی: تبیینِ حواس به عنوان ورودی‌های ادراک.

خرد را و جان را که یارد ستود و گر من ستایم که یارد شنود

چه کسی توانِ آن را دارد که حقِ ستایشِ خرد و جان را به جای آورد؟ و اگر من بخواهم او را ستایش کنم، چه کسی گوشِ شنیدنِ این ستایش را دارد؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای نشان دادن عظمت خرد.

حکیما چو کس نیست گفتن چه سود ازین پس بگو کافرینش چه بود

ای انسانِ دانا، وقتی کسی نمی‌تواند حقیقتِ خرد را آن‌گونه که هست ستایش کند، پس دیگر چه سودی در سخن گفتن از آن است؟ حال از آفرینشِ جهان سخن بگو.

نکته ادبی: گذر از بحث نظری خرد به بحث فلسفی آفرینش.

تویی کردهٔ کردگار جهان ببینی همی آشکار و نهان

تو که خود محصولِ دستِ آفرینشِ پروردگار جهانی، باید بتواند حقایق آشکار و پنهانِ عالم را با خرد خود ببینی و درک کنی.

نکته ادبی: کردهٔ کردگار اشاره به انسان به عنوان برترین مخلوق دارد.

به گفتار دانندگان راه جوی به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

از سخنِ دانشمندان و آگاهان راهِ حقیقت را بجوی و در جهان سیر و جست‌وجو کن و از هر کس که چیزی می‌داند، پرس‌وجو کن.

نکته ادبی: تاکید بر یادگیریِ میدانی و اجتماعی.

ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک زمان نغنوی

هرگاه از دانش و خرد سخنی شنیدی، در راهِ آموختنِ آن، لحظه‌ای غفلت و درنگ مکن.

نکته ادبی: نغنوی از مصدر غنودن به معنای خوابیدن و آسودن، در اینجا به معنای درنگ نکردن است.

چو دیدار یابی به شاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن

هرگاه به شاخه‌ای از دانش دست یافتی، بدان که دانش بیکران است و هیچ‌گاه به پایانِ راهِ آن نخواهی رسید.

نکته ادبی: نیاید به بن کنایه از بی‌پایان و نامتناهی بودنِ علم.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرد چشم جان است

خرد به چشم تشبیه شده تا اهمیت آن در بینش و درک حقایق هستی نمایان شود.

نمادگرایی سه پاس

چشم، گوش و زبان به عنوان نگهبانانِ جان و دروازه‌های ورودِ نیکی و بدی به روح معرفی شده‌اند.

کنایه گسسته خرد پای دارد ببند

کنایه از اینکه نادانی مانعِ پیشرفت و حرکتِ رو به کمالِ انسان می‌شود.

تضاد تیره و روشن

تضاد میان تیره (جهل) و روشن (آگاهی) برای نشان دادن تاثیر متضاد خرد و بی‌خردی بر جان انسان.