شاهنامه - داستان هفتخوان اسفندیار

فردوسی

بخش ۱۳

فردوسی
چو ماه از بر تخت سیمین نشست سه پاس از شب تیره اندر گذشت
همی پاسبان برخروشید سخت که گشتاسپ شاهست و پیروز بخت
چو ترکان شنیدند زان سان خروش نهادند یکسر به آواز گوش
دل کهرم از پاسبان خیره شد روانش ز آواز او تیره شد
چو بشنید با اندریمان بگفت که تیره شب آواز نتوان نهفت
چه گویی که امشب چه شاید بدن بباید همی داستانها زدن
که یارد گشادن بدین سان دو لب به بالین شاهی درین تیره شب
بباید فرستاد تا هرک هست سرانشان به خنجر ببرند پست
چه بازی کند پاسبان روز جنگ برین نامداران شود کار تنگ
وگر دشمن ما بود خانگی بجوی همی روز بیگانگی
به آواز بد گفتن و فال بد بکوبیم مغزش به گوپال بد
بدین گونه آواز پیوسته شد دل کهرم از پاسبان خسته شد
ز بس نعره از هر سوی زین نشان پر آواز شد گوش گردنکشان
سپه گفت کآواز بسیار گشت از اندازهٔ پاسبان برگذشت
کنون دشمن از خانه بیرون کنیم ازان پس برین چاره افسون کنیم
دل کهرم از پاسبان تنگ شد بپیچید و رویش پر آژنگ شد
به لشکر چنین گفت کز خواب شاه دل من پر از رنج شد جان تباه
کنون بی گمان باز باید شدن ندانم کزین پس چه شاید بدن
بزرگان چنین روی برگاشتند به شب دشت پیکار بگذاشتند
پس اندر همی آمد اسفندیار زره دار با گرزهٔ گاوسار
چو کهرم بر بارهٔ دژ رسید پس لشکر ایرانیان را بدید
چنین گفت کاکنون بجز رزم کار چه ماندست با گرد اسفندیار
همه تیغها برکشیم از نیام به خنجر فرستاد باید پیام
به چهره چو تاب اندر آورد بخت بران نامداران ببد کار سخت
دو لشکر بران سان برآشوفتند همی بر سر یکدگر کوفتند
چنین تا برآمد سپیده دمان بزرگان چین را سرآمد زمان
برفتند مردان اسفندیار بران نامور بارهٔ شهریار
بریده سر شاه ارجاسپ را جهاندار و خونیز لهراسپ را
به پیش سپاه اندر انداختند ز پیکار ترکان بپرداختند
خروشی برآمد ز توران سپاه ز سر برگرفتند گردان کلاه
دو فرزند ارجاسپ گریان شدند چو بر آتش تیز بریان شدند
بدانست لشکر که آن جنگ چیست وزان رزم بد بر که باید گریست
بگفتند رادا دلیرا سرا سپهدار شیراوژنا مهترا
که کشتت که بر دشت کین کشته باد برو جاودان روز برگشته باد
سپردن کرا باید اکنون بنه درفش که داریم بر میمنه
چو ارجاسپ پردخته شد قلبگاه مبادا کلاه و مبادا سپاه
سپه را به مرگ آمد اکنون نیاز ز خلج پر از درد شد تا طراز
ازان پس همه پیش مرگ آمدند زره دار با گرز و ترگ آمدند
ده و دار برخاست از رزمگاه هوا شد به کردار ابر سیاه
به هر جای بر تودهٔ کشته بود کسی را کجا روز برگشته بود
همه دشت بی تن سر و یال بود به جای دگر گرز و گوپال بود
ز خون بر در دژ همی موج خاست که دانست دست چپ از دست راست
چو اسفندیار اندر آمد ز جای سپهدار کهرم بیفشارد پای
دو جنگی بران سان برآویختند که گفتی بهمشان برآمیختند
تهمتن کمربند کهرم گرفت مر او را ازان پشت زین برگرفت
برآوردش از جای و زد بر زمین همه لشکرش خواندند آفرین
دو دستش ببستند و بردند خوار پراگنده شد لشکر نامدار
همی گرز بارید همچون تگرگ زمین پر ز ترگ و هوا پر ز مرگ
سر از تیغ پران چو برگ از درخت یکی ریخت خون و یکی یافت تخت
همی موج زد خون بران رزمگاه سری زیر نعل و سری با کلاه
نداند کسی آرزوی جهان نخواهد گشادن بمابر نهان
کسی کش سزاوار بد بارگی گریزان همی راند یکبارگی
هرانکس که شد در دم اژدها بکوشید و هم زو نیامد رها
ز ترکان چینی فراوان نماند وگر ماند کس نام ایشان نخواند
همه ترگ و جوشن فرو ریختند هم از دیده ها خون برآمیختند
دوان پیش اسفندیار آمدند همه دیده چون جویبار آمدند
سپهدار خونریز و بیداد بود سپاهش به بیدادگر شاد بود
کسی را نداد از یلان زینهار بکشتند زان خستگان بی شمار
به توران زمین شهریاری نماند ز ترکان چین نامداری نماند
سراپرده و خیمه برداشتند بدان خستگان جای بگذاشتند
بران روی دژ بر ستاره بزد چو پیدا شد از هر دری نیک و بد
بزد بر در دژ دو دار بلند فرو هشت از دار پیچان کمند
سر اندریمان نگونسار کرد برادرش را نیز بر دار کرد
سپاهی برون کرد بر هر سوی به جایی که آمد نشان گوی
بفرمود تا آتش اندر زدند همه شهر توران بهم بر زدند
به جایی دگر نامداری نماند به چین و به توران سواری نماند
تو گفتی که ابری برآمد سیاه ببارید آتش بران رزمگاه
جهانجوی چون کار زان گونه دید سران را بیاورد و می درکشید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از شاهنامه، تصویری حماسی و پرکشش از یکی از نبردهای سرنوشت‌ساز میان سپاه ایران به رهبری اسفندیار و سپاه توران به فرماندهی کهرم و ارجاسپ است. فضا آکنده از دلهره، هراس و آشفتگی در اردوگاه تورانیان است که در نهایت با دلیری و صلابت اسفندیار به شکست و فروپاشی آنان می‌انجامد.

شاعر با چیره‌دستی، گذار از شب تاریک و پر از بیم به صبحگاه نبرد و پیروزی را ترسیم می‌کند. محور اصلی داستان، زوال قدرت جباران در برابر اراده‌ی قهرمان است و نشان می‌دهد که چگونه ترس و بی‌ثباتیِ بخت، عاقبتِ شومِ ستمکاران را رقم می‌زند.

معنای روان

چو ماه از بر تخت سیمین نشست سه پاس از شب تیره اندر گذشت

وقتی ماه در اوج آسمان قرار گرفت و سه پاس از شب تاریک گذشت.

نکته ادبی: تخت سیمین استعاره از ماه است که در ارتفاع آسمان قرار دارد.

همی پاسبان برخروشید سخت که گشتاسپ شاهست و پیروز بخت

پاسبانِ لشکر با صدایی بلند بانگ زد که گشتاسپ شاه آمد و بخت با او یار است.

نکته ادبی: پیروز بخت صفتی برای گشتاسپ است که نشان‌دهنده اقبال نیک اوست.

چو ترکان شنیدند زان سان خروش نهادند یکسر به آواز گوش

وقتی تورانیان آن فریاد بلند را شنیدند، همگی به آن آواز گوش فرا دادند.

نکته ادبی: یکسر به معنای همگی و تماماً است.

دل کهرم از پاسبان خیره شد روانش ز آواز او تیره شد

دل کهرم از شنیدن صدای پاسبان سرگشته شد و خاطرش پریشان گشت.

نکته ادبی: تیره شدن روان کنایه از اندوهگین و مشوش شدن است.

چو بشنید با اندریمان بگفت که تیره شب آواز نتوان نهفت

وقتی این را شنید به اندریمان گفت که در شب تاریک نمی‌توان صدا را پنهان کرد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه در شب، صداها بازتاب بیشتری دارند و مایه رسوایی است.

چه گویی که امشب چه شاید بدن بباید همی داستانها زدن

به او گفت به نظرت امشب چه پیش خواهد آمد؟ باید چاره‌اندیشی کنیم.

نکته ادبی: داستان زدن کنایه از چاره‌جویی و رایزنی کردن است.

که یارد گشادن بدین سان دو لب به بالین شاهی درین تیره شب

چه کسی جرئت دارد در این شب تاریک، در نزدیکی بالین شاه این‌گونه سخن بگوید؟

نکته ادبی: دو لب گشودن کنایه از سخن گفتن و گستاخی کردن است.

بباید فرستاد تا هرک هست سرانشان به خنجر ببرند پست

باید کسی را بفرستیم تا هر کس (پاسبان) که هست، سرش را با خنجر ببرند.

نکته ادبی: پست کردن کنایه از کشتن و از میان برداشتن است.

چه بازی کند پاسبان روز جنگ برین نامداران شود کار تنگ

اگر این پاسبان در روز جنگ هم چنین رفتاری داشته باشد، کار بر نامداران ما سخت خواهد شد.

نکته ادبی: بازی کردن در اینجا به معنای فریب دادن یا کار بیهوده کردن است.

وگر دشمن ما بود خانگی بجوی همی روز بیگانگی

و اگر دشمن ما کسی از خودمان (خودی) باشد، باید در پی روز بیگانگی (دشمنی) بود.

نکته ادبی: خانگی در مقابل بیگانگی قرار دارد که تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

به آواز بد گفتن و فال بد بکوبیم مغزش به گوپال بد

با شنیدن آواز بد و فال شوم، مغزش را با گرز سنگین در هم می‌کوبیم.

نکته ادبی: گوپال نوعی گرز سنگین و جنگی بوده است.

بدین گونه آواز پیوسته شد دل کهرم از پاسبان خسته شد

این فریادها همچنان ادامه یافت و دل کهرم از دست پاسبان به درد آمد.

نکته ادبی: خسته شدن در اینجا به معنای آزرده و دردمند شدن است.

ز بس نعره از هر سوی زین نشان پر آواز شد گوش گردنکشان

از شدت نعره‌هایی که از هر سو برمی‌آمد، گوش بزرگان و جنگجویان پر از صدا شد.

نکته ادبی: گردنکشان صفت دلاوران و پهلوانان مغرور است.

سپه گفت کآواز بسیار گشت از اندازهٔ پاسبان برگذشت

سپاه گفتند که این فریادها بسیار زیاد شد و از حد توان پاسبان گذشت.

نکته ادبی: اشاره به اینکه صدا آنقدر زیاد است که بعید است کار یک پاسبان باشد.

کنون دشمن از خانه بیرون کنیم ازان پس برین چاره افسون کنیم

بیایید اکنون دشمن را از خانه (دژ/لشکرگاه) بیرون کنیم و سپس برای این وضعیت چاره‌ای بیاندیشیم.

نکته ادبی: افسون کردن به معنای چاره‌جویی با مکر و حیله است.

دل کهرم از پاسبان تنگ شد بپیچید و رویش پر آژنگ شد

دل کهرم از دست پاسبان به تنگ آمد، اندوهگین شد و چهره‌اش در هم رفت.

نکته ادبی: آژنگ به معنای چین و چروک پیشانی از روی خشم یا اندوه است.

به لشکر چنین گفت کز خواب شاه دل من پر از رنج شد جان تباه

به لشکر گفت که از صدای خواب شاه (صدای بیداری شاه)، دلم پر از رنج و جانم تباه شد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه شاه از این سر و صداها خوابش نمی‌برد و این مایه‌ی شرمساری است.

کنون بی گمان باز باید شدن ندانم کزین پس چه شاید بدن

اکنون بی‌تردید باید بازگردیم، چرا که نمی‌دانم پس از این چه پیش خواهد آمد.

نکته ادبی: بازگشتن در اینجا نشانه عقب‌نشینی و ترس از شرایط است.

بزرگان چنین روی برگاشتند به شب دشت پیکار بگذاشتند

بزرگان لشکر روی گرداندند و دشت نبرد را در شب رها کردند.

نکته ادبی: روی برگاشتن کنایه از منصرف شدن و عقب‌نشینی است.

پس اندر همی آمد اسفندیار زره دار با گرزهٔ گاوسار

در پی آن‌ها اسفندیار با زره و گرز گاوسر ظاهر شد.

نکته ادبی: گرزه گاوسار نماد قدرت و یکی از سلاح‌های شاخص پهلوانان ایرانی است.

چو کهرم بر بارهٔ دژ رسید پس لشکر ایرانیان را بدید

وقتی کهرم به کنار دیوار دژ رسید، لشکر ایرانیان را دید.

نکته ادبی: باره به معنای دیوار یا حصار دژ است.

چنین گفت کاکنون بجز رزم کار چه ماندست با گرد اسفندیار

گفت اکنون جز جنگیدن با اسفندیارِ دلاور، چه راهی باقی مانده است؟

نکته ادبی: گرد به معنای پهلوان و دلاور است.

همه تیغها برکشیم از نیام به خنجر فرستاد باید پیام

همه شمشیرها را از غلاف بیرون بکشیم و با خنجر پاسخ پیامشان را بدهیم.

نکته ادبی: فرستادن پیام با خنجر کنایه از جنگ و خونریزی است.

به چهره چو تاب اندر آورد بخت بران نامداران ببد کار سخت

وقتی بخت با چهره‌ای درخشان به سوی اسفندیار آمد، کار بر نامداران تورانی سخت شد.

نکته ادبی: تاب آوردن بخت کنایه از رو کردن شانس و پیروزی است.

دو لشکر بران سان برآشوفتند همی بر سر یکدگر کوفتند

دو لشکر آنچنان به هم هجوم بردند که گویی در هم تنیده شدند.

نکته ادبی: برآشفتن نشانه خشم و درگیری شدید است.

چنین تا برآمد سپیده دمان بزرگان چین را سرآمد زمان

این نبرد تا سپیده‌دم ادامه یافت و عمر بزرگان چین (تورانیان) به پایان رسید.

نکته ادبی: سرآمدن زمان کنایه از مرگ است.

برفتند مردان اسفندیار بران نامور بارهٔ شهریار

مردان اسفندیار به سوی دژ آن شهریارِ نامدار رفتند.

نکته ادبی: شهریار در اینجا اشاره به ارجاسپ پادشاه توران دارد.

بریده سر شاه ارجاسپ را جهاندار و خونیز لهراسپ را

آن‌ها سر ارجاسپ شاه و کسی که لهراسپ را کشته بود، بریدند.

نکته ادبی: خونیز صفت کسی است که خون ریخته و قاتل است.

به پیش سپاه اندر انداختند ز پیکار ترکان بپرداختند

سر را پیشاپیش سپاه انداختند و از جنگ با ترکان فارغ شدند.

نکته ادبی: پپرداختن به معنای فارغ شدن و کنار کشیدن است.

خروشی برآمد ز توران سپاه ز سر برگرفتند گردان کلاه

فریادی از سپاه توران برخاست و دلاوران کلاه از سر برداشتند (نشانه سوگواری).

نکته ادبی: کلاه از سر برداشتن نشانه عزا و تسلیم است.

دو فرزند ارجاسپ گریان شدند چو بر آتش تیز بریان شدند

دو فرزند ارجاسپ گریان شدند و در آتش خشم و ماتم سوختند.

نکته ادبی: بریان شدن کنایه از نهایتِ درد و سوختن از غم است.

بدانست لشکر که آن جنگ چیست وزان رزم بد بر که باید گریست

لشکر دانست که آن جنگ چه نتیجه‌ای داشته و برای چه کسی باید گریست.

نکته ادبی: رزم بد اشاره به شکستی است که رخ داده است.

بگفتند رادا دلیرا سرا سپهدار شیراوژنا مهترا

گفتند ای پهلوان دلیر و فرمانده بزرگ و شیرمانند.

نکته ادبی: شیراوژن یعنی شجاع مانند شیر.

که کشتت که بر دشت کین کشته باد برو جاودان روز برگشته باد

چه کسی تو را کشت؟ هر که تو را در دشت جنگ کشت، روزگارش سیاه باد.

نکته ادبی: برگشته باد کنایه از بدبخت شدن و شکست خوردن است.

سپردن کرا باید اکنون بنه درفش که داریم بر میمنه

اکنون باید کار را به چه کسی بسپاریم و چه کسی در سمت راست سپاه پرچم را نگه دارد؟

نکته ادبی: میمنه بخش راست سپاه در آرایش نظامی است.

چو ارجاسپ پردخته شد قلبگاه مبادا کلاه و مبادا سپاه

وقتی ارجاسپ (قلب سپاه) از میان رفت، سپاه و پادشاهی دیگر ارزشی ندارد.

نکته ادبی: قلبگاه کنایه از فرماندهی و مرکزیت لشکر است.

سپه را به مرگ آمد اکنون نیاز ز خلج پر از درد شد تا طراز

سپاه اکنون به مرگ نیازمند شد و از خلج تا طراز پر از درد و ماتم گشت.

نکته ادبی: خلج و طراز نام مکان‌های جغرافیایی دوردست است که نشان‌دهنده گستردگی سوگ است.

ازان پس همه پیش مرگ آمدند زره دار با گرز و ترگ آمدند

پس از آن، همگی برای مرگ آماده شدند و با زره و گرز و کلاهخود پیش آمدند.

نکته ادبی: ترگ به معنای کلاهخود است.

ده و دار برخاست از رزمگاه هوا شد به کردار ابر سیاه

گرد و غبار ناشی از جنگ چنان برخاست که آسمان مانند ابری سیاه تیره شد.

نکته ادبی: تشبیه غبار به ابر سیاه برای نمایش شدت درگیری.

به هر جای بر تودهٔ کشته بود کسی را کجا روز برگشته بود

در هر جایی توده‌ای از کشته‌ها بود؛ هر کسی که بختش برگشته بود.

نکته ادبی: توده شدن کشته‌ها نشان از کشتار انبوه دارد.

همه دشت بی تن سر و یال بود به جای دگر گرز و گوپال بود

دشت پر از سر و یال بریده بود و در جایی دیگر گرز و گرز سنگین افتاده بود.

نکته ادبی: یال در اینجا به معنای گردن یا اندام است.

ز خون بر در دژ همی موج خاست که دانست دست چپ از دست راست

خون چنان در درِ دژ موج می‌زد که کسی نمی‌توانست تشخیص دهد کجا کجاست.

نکته ادبی: مبالغه در حجم خون که نشان‌دهنده بزرگی نبرد است.

چو اسفندیار اندر آمد ز جای سپهدار کهرم بیفشارد پای

وقتی اسفندیار وارد میدان شد، کهرمِ فرمانده، پایش سست شد.

نکته ادبی: بیفشارد پای در اینجا به معنای ضعف کردن و لرزیدن از ترس است.

دو جنگی بران سان برآویختند که گفتی بهمشان برآمیختند

دو جنگجو چنان درگیر شدند که گویی در هم ذوب شدند.

نکته ادبی: آمیختن کنایه از درگیری نزدیک و تن‌به‌تن است.

تهمتن کمربند کهرم گرفت مر او را ازان پشت زین برگرفت

تهمتن (اسفندیار) کمربند کهرم را گرفت و او را از پشت زین بلند کرد.

نکته ادبی: تهمتن لقبی برای پهلوانان قوی‌هیکل مانند اسفندیار است.

برآوردش از جای و زد بر زمین همه لشکرش خواندند آفرین

او را از جای بلند کرد و به زمین کوبید، همه لشکریان او را ستودند.

نکته ادبی: آفرین خواندن نشانه تحسین مهارت اسفندیار است.

دو دستش ببستند و بردند خوار پراگنده شد لشکر نامدار

دستانش را بستند و خوار و ذلیل بردند و لشکر نامدار پراکنده شد.

نکته ادبی: خوار شدن کنایه از شکست مفتضحانه است.

همی گرز بارید همچون تگرگ زمین پر ز ترگ و هوا پر ز مرگ

گرزها مانند تگرگ می‌بارید؛ زمین پر از کلاهخود و هوا پر از مرگ بود.

نکته ادبی: تشبیه گرز به تگرگ نشان‌دهنده شدت و کثرت ضربات است.

سر از تیغ پران چو برگ از درخت یکی ریخت خون و یکی یافت تخت

سرها با تیغ‌های تیز مانند برگ از درخت می‌ریخت؛ یکی خون می‌داد و دیگری به پادشاهی می‌رسید.

نکته ادبی: تشبیه سر به برگ، اوج استعاره برای سستی زندگی در میدان جنگ است.

همی موج زد خون بران رزمگاه سری زیر نعل و سری با کلاه

خون در میدان نبرد موج می‌زد؛ سری زیر نعل اسب بود و سری دیگر با کلاهخود افتاده بود.

نکته ادبی: تصویرسازی دقیق از وضعیت فاجعه‌بار میدان جنگ پس از نبرد.

نداند کسی آرزوی جهان نخواهد گشادن بمابر نهان

هیچ‌کس از خواست و تقدیرِ پنهانِ جهان آگاه نیست؛ روزگار نیز بنا ندارد رازهای پوشیده خود را بر ما آشکار کند.

نکته ادبی: «گشادن» در اینجا به معنای آشکار کردن و پرده برداشتن از رازی است.

کسی کش سزاوار بد بارگی گریزان همی راند یکبارگی

هرکسی که لایقِ جنگیدن و اسب‌تاختن بود، به محض دیدن این وضعیت، بلافاصله پا به فرار گذاشت.

نکته ادبی: «بارگی» به معنای اسب و در اینجا کنایه از جنگجویِ سواره‌نظام است.

هرانکس که شد در دم اژدها بکوشید و هم زو نیامد رها

هر فردی که در چنگالِ این اژدها (اسفندیار) گرفتار شد، هرچه تلاش کرد، نتوانست از چنگ او رهایی یابد.

نکته ادبی: «اژدها» استعاره‌ای از قدرت ویرانگر و هیبتِ اسفندیار است.

ز ترکان چینی فراوان نماند وگر ماند کس نام ایشان نخواند

از سپاه ترکانِ چین، افراد کمی باقی ماندند و اگر هم کسی جان به در برد، چنان بی‌نام و نشان شد که گویی هرگز وجود نداشته است.

نکته ادبی: اشاره به نابودیِ کاملِ عزت و اعتبارِ دشمن دارد.

همه ترگ و جوشن فرو ریختند هم از دیده ها خون برآمیختند

همه کلاه‌خودها و زره‌ها را بر زمین ریختند و از شدتِ غم و هراس، اشکی به سرخیِ خون از چشمان جاری کردند.

نکته ادبی: «ترگ» به معنی کلاهخود است و «خون برآمیختن» با دیدگان، استعاره از گریه‌ی بسیار تلخ و خونین است.

دوان پیش اسفندیار آمدند همه دیده چون جویبار آمدند

دوان‌دوان به سوی اسفندیار آمدند، در حالی که چشمانشان از شدت گریه مانند جویبار، اشک‌بار بود.

نکته ادبی: «جویبار» تشبیهی برای جاری بودنِ مداوم و فراوانِ اشک است.

سپهدار خونریز و بیداد بود سپاهش به بیدادگر شاد بود

فرماندهِ دشمن، فردی خون‌ریز و ستمگر بود و سپاهیانش نیز از همراهی با او در این بیدادگری خشنود بودند.

نکته ادبی: «سپاهدار» به معنای فرمانده و سالارِ لشکر است.

کسی را نداد از یلان زینهار بکشتند زان خستگان بی شمار

اسفندیار به هیچ‌یک از پهلوانان دشمن امان نداد و بسیاری از آنان که مجروح بودند را به قتل رساند.

نکته ادبی: «زینهار» به معنای امان، پناه و بخشش است.

به توران زمین شهریاری نماند ز ترکان چین نامداری نماند

در سرزمین توران دیگر پادشاهی باقی نماند و از میان ترکانِ چین نیز نام‌آور و دلاوری بر جای نماند.

نکته ادبی: تکرارِ «نماند» تأکیدی بر نابودیِ کامل و نسل‌کشی در مفهوم حماسی است.

سراپرده و خیمه برداشتند بدان خستگان جای بگذاشتند

سپاهیانِ پیروز، خیمه‌ها و سراپرده‌ها را جمع کردند و آن مکان را با مجروحان و کشتگانِ دشمن تنها گذاشتند.

نکته ادبی: «سراپرده» به معنای چادرِ بزرگ و مخصوصِ پادشاه یا فرمانده است.

بران روی دژ بر ستاره بزد چو پیدا شد از هر دری نیک و بد

هنگامی که شب فرارسید و ستاره‌ها پدیدار شدند و خوب و بدِ کارها مشخص گشت، اسفندیار به سمت دروازه دژ رفت.

نکته ادبی: «بران روی دژ بر ستاره بزد» کنایه از گذشتنِ زمان و فرارسیدن شب است.

بزد بر در دژ دو دار بلند فرو هشت از دار پیچان کمند

بر دروازه دژ، دو ستونِ بلند استوار کرد و کمندی پیچ‌خورده (طناب دار) را از آن آویخت.

نکته ادبی: «دار» در اینجا به معنای چوبه‌ی دار و ستون است.

سر اندریمان نگونسار کرد برادرش را نیز بر دار کرد

سرِ «اندریمان» را به زیر انداخت (او را کشت) و برادرش را نیز بر دار آویخت.

نکته ادبی: «نگونسار کرد» کنایه از کشتن و سرنگون کردن است.

سپاهی برون کرد بر هر سوی به جایی که آمد نشان گوی

به هر سویی که نشانه‌ای از دشمن دید، سپاهی را برای پاک‌سازی اعزام کرد.

نکته ادبی: «نشان گوی» به معنای هر جا که ردپایی از دشمن یا میدانِ نبرد بود.

بفرمود تا آتش اندر زدند همه شهر توران بهم بر زدند

فرمان داد تا شهر توران را به آتش بکشند و همه جای شهر را ویران کنند.

نکته ادبی: «بهم بر زدن» به معنای در هم کوبیدن و تخریب کامل است.

به جایی دگر نامداری نماند به چین و به توران سواری نماند

دیگر در هیچ نقطه‌ای، نام‌آوری باقی نماند و در کل چین و توران، سوارکارِ جنگجویی دیده نمی‌شد.

نکته ادبی: «سواری» در اینجا به معنای جنگجوی آماده‌باش و صاحب‌منصب است.

تو گفتی که ابری برآمد سیاه ببارید آتش بران رزمگاه

تو گویی ابری سیاه پدیدار شد و به جای باران، آتش بر آن میدانِ نبرد بارید.

نکته ادبی: تشبیه «آتش به باران» برای توصیف گستردگیِ آتش‌سوزی ناشی از جنگ.

جهانجوی چون کار زان گونه دید سران را بیاورد و می درکشید

آن جهان‌گشا وقتی نتیجه‌ی کار را دید، سرانِ سپاه را فراخواند و به نوشیدنِ شراب پرداخت.

نکته ادبی: «جهانجوی» لقبی برای شاهان و پهلوانانِ کشورگشا.