شاهنامه - داستان هفتخوان اسفندیار

فردوسی

بخش ۷

فردوسی
ازان پس بفرمود تا گرگسار بیامد بر نامور شهریار
بدادش سه جام دمادم نبید می سرخ و جام از گل شنبلید
بدو گفت کای بد تن بدنهان نگه کن بدین کردگار جهان
نه سیمرغ پیدا نه شیر و نه گرگ نه آن تیز چنگ اژدهای بزرگ
به منزل که انگیزد این بار شور بود آب و جای گیای ستور
به آواز گفت آن زمان گرگسار که ای نامور فرخ اسفندیار
اگر باز گردی نباشد شگفت ز بخت تو اندازه باید گرفت
ترا یار بود ایزد ای نیکبخت به بار آمد آن خسروانی درخت
یکی کار پیشست فردا که مرد نیندیشد از روزگار نبرد
نه گرز و کمان یاد آید نه تیغ نه بیند ره جنگ و راه گریغ
به بالای یک نیزه برف آیدت بدو روز شادی شگرف آیدت
بمانی تو با لشکر نامدار به برف اندر ای فرخ اسفندیار
اگر بازگردی نباشد شگفت ز گفتار من کین نباید گرفت
همی ویژه در خون لشکر شوی به تندی و بدرایی و بدخوی
مرا این درستست کز باد سخت بریزد بران مرز بار درخت
ازان پس که اندر بیابان رسی یکی منزل آید به فرسنگ سی
همه ریگ تفتست گر خاک و شخ برو نگذرد مرغ و مور و ملخ
نبینی به جایی یکی قطره آب زمینش همی جوشد از آفتاب
نه بر خاک او شیر یابد گذر نه اندر هوا کرگس تیزپر
نه بر شخ و ریگش بروید گیا زمینش روان ریگ چون توتیا
برانی برین گونه فرسنگ چل نه با اسپ تاو و نه با مرد دل
وزانجا به رویین دژ آید سپاه ببینی یک مایه ور جایگاه
زمینش به کام نیاز اندر است وگر باره با مه به راز اندر است
بشد بامش از ابر بارنده تر که بد نامش از ابر برنده تر
ز بیرون نیابد خورش چارپای ز لشکر نماند سواری به جای
از ایران و توران اگر صدهزار بیایند گردان خنجرگزار
نشینند صد سال گرداندرش همی تیرباران کنند از برش
فراوان همانست و کمتر همان چو حلقه ست بر در بد بدگمان
چو ایرانیان این بد از گرگسار شنیدند و گشتند با درد یار
بگفتند کای شاه آزادمرد بگرد بال تا توانی مگرد
اگر گرگسار این سخنها که گفت چنین است این خود نماند نهفت
بدین جایگه مرگ را آمدیم نه فرسودن ترگ را آمدیم
چنین راه دشوار بگذاشتی بلای دد و دام برداشتی
کس از نامداران و شاهان گرد چنین رنجها برنیارد شمرد
که پیش تو آمد بدین هفتخوان برین بر جهان آفرین را بخوان
چو پیروزگر بازگردی به راه به دل شاد و خرم شوی نزد شاه
به راهی دگر گر شوی کینه ساز همه شهر توران برندت نماز
بدین سان که گوید همی گرگسار تن خویش را خوارمایه مدار
ازان پس که پیروز گشتیم و شاد نباید سر خویش دادن به باد
چو بشنید این گونه زیشان سخن شد آن تازه رویش ز گردان کهن
شما گفت از ایران به پند آمدید نه از بهر نام بلند آمدید
کجاآن همه خلعت و پند شاه کمرهای زرین و تخت و کلاه
کجا آن همه عهد و سوگند و بند به یزدان و آن اختر سودمند
که اکنون چنین سست شد پایتان به ره بر پراگنده شد رایتان
شما بازگردید پیروز و شاد مرا کام جز رزم جستن مباد
به گفتار این دیو ناسازگار چنین سرکشیدید از کارزار
از ایران نخواهم برین رزم کس پسر با برادر مرا یار بس
جهاندار پیروز یار منست سر اختر اندر کنار منست
به مردی نباید کسی همرهم اگر جان ستانم وگر جان دهم
به دشمن نمایم هنر هرچ هست ز مردی و پیروزی و زور دست
بیابید هم بی گمان آگهی ازین نامور فر شاهنشهی
که با دژ چه کردم به دستان و زور به نام خداوند کیوان و هور
چو ایرانیان برگشادند چشم بدیدند چهر ورا پر ز خشم
برفتند پوزش کنان نزد شاه که گر شاه بیند ببخشد گناه
فدای تو بادا تن و جان ما برین بود تا بود پیمان ما
ز بهر تن شاه غمخواره ایم نه از کوشش و جنگ بیچاره ایم
ز ما تا بود زنده یک نامدار نپیچیم یک تن سر از کارزار
سپهبد چو بشنید زیشان سخن بپیچید زان گفتهای کهن
به ایرانیان آفرین کرد و گفت که هرگز نماند هنر در نهفت
گر ایدونک گردیم پیروزگر ز رنج گذشته بیابیم بر
نگردد فرامش به دل رنجتان نماند تهی بی گمان گنجتان
همی رای زد تا جهان شد خنک برفت از بر کوه باد سبک
برآمد ز درگاه شیپور و نای سپه برگرفتند یکسر ز جای
به کردار آتش همی راندند جهان آفرین را بسی خواندند
سپیده چو از کوه سر برکشید شب آن چادر شعر در سرکشید
چو خورشید تابان نهان کرد روی همی رفت خون در پس پشت اوی
به منزل رسید آن سپاه گران همه گرزداران و نیزه وران
بهاری یکی خوش منش روز بود دل افروز یا گیتی افروز بود
سراپرده و خیمه فرمود کی بیاراست خوان و بیاورد می
هم اندر زمان تندباری ز کوه برآمد که شد نامور زان ستوه
جهان سربسر گشت چون پر زاغ ندانست کس باز هامون ز زاغ
بیارید از ابر تاریک برف زمینی پر از برف و بادی شگرف
سه روز و سه شب هم بدان سان به دشت دم باد ز اندازه اندر گذشت
هوا پود گشت ابر چون تار شد سپهبد ازان کار بیچار شد
به آواز پیش پشوتن بگفت که این کار ما گشت با درد جفت
به مردی شدم در دم اژدها کنون زور کردن نیارد بها
همه پیش یزدان نیایش کنید بخوانید و او را ستایش کنید
مگر کاین بلاها ز ما بگذرد کزین پس کسی مان به کس نشمرد
پشوتن بیامد به پیش خدای که او بود بر نیکویی رهنمای
نیایش ز اندازه بگذاشتند همه در زمان دست برداشتند
همانگه بیامد یکی باد خوش ببرد ابر و روی هوا گشت کش
چو ایرانیان را دل آمد به جای ببودند بر پیش یزدان به پای
سراپرده و خیمه ها گشته تر ز سرما کسی را نبد پای و پر
همانجا ببودند گردان سه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز
سپهبد گرانمایگان را بخواند بسی داستانهای نیکو براند
چنین گفت کایدر بمانید بار مدارید جز آلت کارزار
هرانکس که هستند سرهنگ فش که باشد ورا باره صد آب کش
به پنجاه آب و خورش برنهید دگر آلت گسترش بر نهید
فزونی هم ایدر بمانید بار مگر آنچ باید بدان کارزار
به نیروی یزدان بیابیم دست بدان بدکنش مردم بت پرست
چو نومید گردد ز یزدان کسی ازو نیک بختی نیاید بسی
ازان دژ یکایک توانگر شوید همه پاک با گنج و افسر شوید
چو خور چادر زرد بر سرکشید ببد باختر چون گل شنبلید
بنه برنهادند گردان همه برفتند با شهریار رمه
چو بگذشت از تیره شب یک زمان خروش کلنگ آمد از آسمان
برآشفت ز آوازش اسفندیار پیامی فرستاد زی گرگسار
که گفتی بدین منزلت آب نیست همان جای آرامش و خواب نیست
کنون ز آسمان خاست بانگ کلنگ دل ما چرا کردی از آب تنگ
چنین داد پاسخ کز ایدر ستور نیابد مگر چشمهٔ آب شور
دگر چشمهٔ آب یابی چو زهر کزان آب مرغ و ددان راست بهر
چنین گفت سالار کز گرگسار یکی راهبر ساختم کینه دار
ز گفتار او تیز لشکر براند جهاندار نیکی دهش را بخواند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ازان پس بفرمود تا گرگسار بیامد بر نامور شهریار

پس از آن دستور داد تا گرگسار به نزد پادشاه بلندآوازه بیاید.

نکته ادبی: نامور به معنای مشهور و صاحب‌نام است که در اینجا وصف اسفندیار است.

بدادش سه جام دمادم نبید می سرخ و جام از گل شنبلید

سه جام پیاپی شراب به او داد، شرابی سرخ در جامی که از گل شنبلیله ساخته شده بود.

نکته ادبی: نبید به معنای شراب و گل شنبلید اشاره به ظرفی خوش‌بو یا رنگین است.

بدو گفت کای بد تن بدنهان نگه کن بدین کردگار جهان

به او گفت ای کسی که تن و باطنِ ناپاکی داری، به قدرتِ پروردگارِ جهان بنگر.

نکته ادبی: بدتن و بدنهان کنایه از شرارت و پلیدی باطنی گرگسار است.

نه سیمرغ پیدا نه شیر و نه گرگ نه آن تیز چنگ اژدهای بزرگ

در آنجا نه سیمرغی وجود دارد، نه شیر و گرگ و نه آن اژدهای ترسناک با چنگال‌های تیز.

نکته ادبی: شاعر در اینجا اغراق می‌کند تا خطراتِ مسیرِ هفت‌خوان را ترسناک‌تر جلوه دهد.

به منزل که انگیزد این بار شور بود آب و جای گیای ستور

در آن منزلگاهی که این بارِ سختی را ایجاد می‌کند، آب و علف برای حیوانات وجود دارد.

نکته ادبی: اشاره به شرایط زیستی سخت در مسیر و نبودِ منابع کافی برای لشکر.

به آواز گفت آن زمان گرگسار که ای نامور فرخ اسفندیار

گرگسار در آن لحظه با صدای بلند گفت که ای اسفندیارِ فرخنده و بلندآوازه.

نکته ادبی: فرخ به معنای مبارک و خجسته است که در اینجا برای تعارفِ درباری به کار رفته.

اگر باز گردی نباشد شگفت ز بخت تو اندازه باید گرفت

اگر برگردی جای شگفتی نیست و با توجه به بختِ تو، باید حد و اندازه خود را بشناسی.

نکته ادبی: گرگسار در اینجا با زبانی کنایه‌آمیز قصدِ تحقیرِ اسفندیار را دارد.

ترا یار بود ایزد ای نیکبخت به بار آمد آن خسروانی درخت

ای نیک‌بخت، خدا یارت بوده و آن درختِ پادشاهی تو به ثمر نشسته است.

نکته ادبی: خسروانی درخت استعاره از خاندان و تبارِ سلطنتیِ اسفندیار است.

یکی کار پیشست فردا که مرد نیندیشد از روزگار نبرد

کاری برای فردا در پیش است که مردِ جنگجو از سختیِ روزگارِ نبرد نمی‌هراسد.

نکته ادبی: تأکید بر شجاعتِ ذاتیِ پهلوانان در برابرِ حوادث.

نه گرز و کمان یاد آید نه تیغ نه بیند ره جنگ و راه گریغ

در آن شرایط نه گرز و کمان و تیغی به یاد می‌آید و نه راهی برای جنگ یا فرار دیده می‌شود.

نکته ادبی: توصیفِ شرایطِ بحرانی و عجزِ ابزارِ جنگی در برابرِ طبیعت.

به بالای یک نیزه برف آیدت بدو روز شادی شگرف آیدت

به اندازه یک نیزه برف روی تو می‌بارد و به سرعت شادیِ تو به سختی مبدل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به بارشِ سنگینِ برف و تغییرِ ناگهانیِ احوال.

بمانی تو با لشکر نامدار به برف اندر ای فرخ اسفندیار

تو ای اسفندیارِ خجسته، در میانِ برف با لشکرت گرفتار می‌شوی.

نکته ادبی: هشدارِ گرگسار درباره نابودیِ لشکر در سرمای شدید.

اگر بازگردی نباشد شگفت ز گفتار من کین نباید گرفت

اگر بازگردی شگفت‌آور نیست و سخنِ مرا به سادگی رد نکن.

نکته ادبی: اصرارِ گرگسار بر ترساندنِ اسفندیار برای منصرف کردنِ او.

همی ویژه در خون لشکر شوی به تندی و بدرایی و بدخوی

در آنجا در خونِ لشکریانت غوطه‌ور می‌شوی و با بدخویی و تندیِ طبیعت روبرو می‌گردی.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ شومِ لشکر در صورتِ ادامه مسیر.

مرا این درستست کز باد سخت بریزد بران مرز بار درخت

من یقین دارم که از بادِ شدیدی که در آن منطقه می‌وزد، بار و بنه لشکریان از بین می‌رود.

نکته ادبی: مرز در اینجا به معنای سرزمین و منطقه جغرافیایی است.

ازان پس که اندر بیابان رسی یکی منزل آید به فرسنگ سی

بعد از اینکه به آن بیابان برسی، بعد از سی فرسنگ به یک منزلگاه می‌رسی.

نکته ادبی: فرسنگ واحد سنجش مسافت است.

همه ریگ تفتست گر خاک و شخ برو نگذرد مرغ و مور و ملخ

تمامِ خاکِ آنجا شنِ داغ است و حتی پرنده و مورچه و ملخ هم نمی‌توانند از آن عبور کنند.

نکته ادبی: توصیفِ بیابانِ سوزان و غیرقابلِ سکونت.

نبینی به جایی یکی قطره آب زمینش همی جوشد از آفتاب

حتی یک قطره آب در آنجا پیدا نمی‌کنی و زمینِ آن از شدتِ گرمای خورشید می‌جوشد.

نکته ادبی: مبالغه در توصیفِ گرمای سوزانِ کویر.

نه بر خاک او شیر یابد گذر نه اندر هوا کرگس تیزپر

نه شیر بر آن خاک عبور می‌کند و نه کرکسِ تیزپرواز در آسمانِ آن پرواز می‌کند.

نکته ادبی: نشان‌دهنده مرگباریِ محیط برای همه موجودات.

نه بر شخ و ریگش بروید گیا زمینش روان ریگ چون توتیا

نه گیاهی می‌روید و زمینش پر از شن‌های روان است که مانند توتیا نرم و بی‌فایده است.

نکته ادبی: توتیا ماده‌ای معدنی و نرم است که اینجا برای توصیفِ نرمیِ شن به کار رفته.

برانی برین گونه فرسنگ چل نه با اسپ تاو و نه با مرد دل

چهل فرسنگ این راه را طی می‌کنی بدون اینکه اسبت توان حرکت داشته باشد و یا دلِ مردان لشکرت قرص بماند.

نکته ادبی: اشاره به فرسودگیِ توانِ جسمی و روحی در اثرِ طی کردنِ این مسیر.

وزانجا به رویین دژ آید سپاه ببینی یک مایه ور جایگاه

از آنجا سپاه به دژِ رویین می‌رسد و تو جایگاهِ مستحکمی را خواهی دید.

نکته ادبی: دژِ رویین یا دژِ رویین‌تن، مکانِ افسانه‌ای و تسخیرناپذیر.

زمینش به کام نیاز اندر است وگر باره با مه به راز اندر است

زمینِ آن دژ در اوجِ نیاز است و دیوارهایش چنان بلند است که با ماه هم‌راز است.

نکته ادبی: باره به معنای حصار و دیوارِ دژ است.

بشد بامش از ابر بارنده تر که بد نامش از ابر برنده تر

سقفِ آن از ابر هم بالاتر بود و نامش نیز از هر چیزِ بلند و برنده‌ای، والاتر است.

نکته ادبی: توصیفِ ارتفاعِ عظیمِ قلعه.

ز بیرون نیابد خورش چارپای ز لشکر نماند سواری به جای

از بیرون هیچ حیوانی راهِ نفوذ ندارد و هیچ سواری از لشکر سالم باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: تاکید بر غیرقابلِ نفوذ بودنِ دژ.

از ایران و توران اگر صدهزار بیایند گردان خنجرگزار

اگر صدهزار جنگجوی خنجر به دست از ایران و توران به آنجا بیایند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ نظامیِ لازم برای فتحِ دژ که بسیار زیاد توصیف شده.

نشینند صد سال گرداندرش همی تیرباران کنند از برش

صد سال هم پشتِ آن دژ بنشینند و مدام تیراندازی کنند، به جایی نمی‌رسند.

نکته ادبی: مبالغه در استقامتِ دژ در برابرِ محاصره.

فراوان همانست و کمتر همان چو حلقه ست بر در بد بدگمان

سختیِ رسیدن به آنجا همواره یکسان است و مانندِ حلقه‌ای بر درِ قلعه برای افرادِ بدگمان است.

نکته ادبی: توصیفِ بن‌بست بودنِ کار.

چو ایرانیان این بد از گرگسار شنیدند و گشتند با درد یار

وقتی ایرانیان این حرف‌ها را از گرگسار شنیدند، با او هم‌درد شدند و ترسیدند.

نکته ادبی: واکنشِ منفیِ سپاهیان و غلبه ترس بر آن‌ها.

بگفتند کای شاه آزادمرد بگرد بال تا توانی مگرد

گفتند ای شاهِ آزادمرد، تا می‌توانی از این راه برگرد و از آن صرف‌نظر کن.

نکته ادبی: بگرد به معنای برگشتن و دوری کردن است.

اگر گرگسار این سخنها که گفت چنین است این خود نماند نهفت

اگر گفته‌های گرگسار حقیقت دارد، این وضعیت پنهان نمی‌ماند و همه می‌فهمند.

نکته ادبی: تردیدِ سربازان و بیمِ آن‌ها از سرنوشتِ نامعلوم.

بدین جایگه مرگ را آمدیم نه فرسودن ترگ را آمدیم

ما به این مکان آمدیم تا با مرگ روبرو شویم، نه اینکه کلاه‌خودِ خود را فرسوده کنیم.

نکته ادبی: ترگ به معنای کلاه‌خودِ فلزی در جنگ است.

چنین راه دشوار بگذاشتی بلای دد و دام برداشتی

این راهِ دشوار را طی کردیم و بلاهایِ جانورانِ درنده را پشتِ سر گذاشتیم.

نکته ادبی: اشاره به سختی‌های پیشینِ هفت‌خوان.

کس از نامداران و شاهان گرد چنین رنجها برنیارد شمرد

هیچ پادشاه و پهلوانِ نامداری چنین رنج‌هایی را بر خود هموار نکرده است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌سابقه بودنِ رنج‌های اسفندیار.

که پیش تو آمد بدین هفتخوان برین بر جهان آفرین را بخوان

کسی که در این هفت‌خوان همراه تو آمد، باید آفرینِ جهان را بر خود بخواند.

نکته ادبی: توصیفِ دشواریِ بی‌نظیرِ این نبرد.

چو پیروزگر بازگردی به راه به دل شاد و خرم شوی نزد شاه

وقتی پیروزمندانه به راهِ بازگشت بروی، نزدِ شاه شاد و خرم خواهی بود.

نکته ادبی: پیشنهادِ تسلیم و بازگشت برای حفظِ جان.

به راهی دگر گر شوی کینه ساز همه شهر توران برندت نماز

اگر به راهِ دیگری بروی و جنگ‌طلبی کنی، تمامِ شهرِ توران به تو احترام می‌گذارند.

نکته ادبی: اشاره به اقتدارِ اسفندیار حتی در صورتِ تغییرِ مسیر.

بدین سان که گوید همی گرگسار تن خویش را خوارمایه مدار

با این سخنانی که گرگسار می‌گوید، جانِ خود را بی‌ارزش نکن.

نکته ادبی: خوارمایه به معنای بی‌ارزش و کوچک است.

ازان پس که پیروز گشتیم و شاد نباید سر خویش دادن به باد

بعد از اینکه پیروز و شاد شدیم، نباید جانِ خود را به باد دهیم.

نکته ادبی: تأکید بر حفظِ جان پس از کسبِ پیروزی.

چو بشنید این گونه زیشان سخن شد آن تازه رویش ز گردان کهن

وقتی اسفندیار این سخنان را از سپاهیان شنید، چهره‌ی شادابش در برابرِ پهلوانانِ قدیمی درهم رفت.

نکته ادبی: تغییرِ حالتِ اسفندیار از خشم و اندوه از سستیِ یاران.

شما گفت از ایران به پند آمدید نه از بهر نام بلند آمدید

گفت شما با پند و اندرز از ایران آمدید، نه برای به دست آوردنِ نام و آوازه بلند.

نکته ادبی: سرزنشِ اسفندیار نسبت به ترسو بودنِ لشکریان.

کجاآن همه خلعت و پند شاه کمرهای زرین و تخت و کلاه

کجا رفت آن‌همه هدیه‌ها و قول‌هایِ پادشاه و کمربندهای زرین و تخت و کلاهِ پادشاهی؟

نکته ادبی: یادآوریِ امتیازاتِ سلطنتی برای وفاداری.

کجا آن همه عهد و سوگند و بند به یزدان و آن اختر سودمند

کجا رفت آن‌همه عهد و سوگندها به خدا و آن ستاره‌های سودمند؟

نکته ادبی: اختر به معنای ستاره و اشاره به اعتقاد به بخت و طالع است.

که اکنون چنین سست شد پایتان به ره بر پراگنده شد رایتان

که اکنون چنین پاهای شما سست شده و پرچم‌هایتان در راه پراکنده شده است؟

نکته ادبی: رایت به معنای پرچم و درفش است که در اینجا کنایه از ارتش است.

شما بازگردید پیروز و شاد مرا کام جز رزم جستن مباد

شما پیروز و شاد برگردید، من جز نبرد و جنگیدن هدفی ندارم.

نکته ادبی: تأکید بر تصمیمِ قاطعِ اسفندیار بر ادامه راه.

به گفتار این دیو ناسازگار چنین سرکشیدید از کارزار

به خاطرِ سخنِ این دیوِ (گرگسار) ناسازگار، از جنگیدن سر باز زدید.

نکته ادبی: دیو در اینجا صفتی است برای گرگسار که او را فریبکار می‌داند.

از ایران نخواهم برین رزم کس پسر با برادر مرا یار بس

من برای این نبرد از ایران کسی را نمی‌خواهم، همراهیِ پسر و برادرم برای من کافی است.

نکته ادبی: اعلامِ استقلالِ رای و عدمِ نیاز به سپاهِ ضعیف‌النفس.

جهاندار پیروز یار منست سر اختر اندر کنار منست

خداوندِ پیروز، یاورِ من است و بختِ بلند با من همراه است.

نکته ادبی: تکیه بر اعتقاد به امدادِ غیبی و تقدیرِ الهی.

به مردی نباید کسی همرهم اگر جان ستانم وگر جان دهم

در مردانگی، هیچ‌کس نباید همراهم باشد، چه جان بستانم و چه جان دهم.

نکته ادبی: اظهارِ آمادگی برای مرگ در راهِ هدف.

به دشمن نمایم هنر هرچ هست ز مردی و پیروزی و زور دست

به دشمن نشان می‌دهم هرچه هنر و قدرت دارم، از مردانگی و پیروزی و زورِ بازویم.

نکته ادبی: هنر در ادبیاتِ حماسی به معنای فضیلت و توانمندیِ پهلوانی است.

بیابید هم بی گمان آگهی ازین نامور فر شاهنشهی

از این جایگاه بلند و مقام شاهنشاهی، بدون تردید و با اطمینان، آگاهی یابید.

نکته ادبی: فر شاهنشهی اشاره به فره ایزدی و شکوهِ پادشاهی دارد.

که با دژ چه کردم به دستان و زور به نام خداوند کیوان و هور

که چگونه با دلاوری و قدرتِ بازو با آن دژ جنگیدم، به نام پروردگارِ آسمان و خورشید.

نکته ادبی: دستان در اینجا به معنی فنون و تدبیرهای جنگی است؛ کیوان و هور نمادِ کائنات هستند.

چو ایرانیان برگشادند چشم بدیدند چهر ورا پر ز خشم

وقتی ایرانیان نگاهشان به شاه افتاد، چهره او را بسیار خشمگین دیدند.

نکته ادبی: چهر در اینجا به معنای صورت و ظاهر است.

برفتند پوزش کنان نزد شاه که گر شاه بیند ببخشد گناه

عذرخواهانه نزد شاه رفتند تا اگر پادشاه صلاح بداند، از گناهشان درگذرد.

نکته ادبی: پوزش کردن کنایه از طلب بخشش و عذرخواهی است.

فدای تو بادا تن و جان ما برین بود تا بود پیمان ما

جان و تن ما فدای تو باد؛ پیمان ما از گذشته تا امروز همین بوده است.

نکته ادبی: پیمان به معنای عهد و وفاداری است.

ز بهر تن شاه غمخواره ایم نه از کوشش و جنگ بیچاره ایم

ما به خاطرِ وجودِ تو نگران هستیم، نه اینکه از جنگ و سختیِ میدان ناتوان باشیم.

نکته ادبی: غمخواره در اینجا به معنای دلسوز و نگرانِ احوالِ شاه است.

ز ما تا بود زنده یک نامدار نپیچیم یک تن سر از کارزار

تا وقتی حتی یک نفر از ما زنده‌ایم، از میدان جنگ روی برنمی‌گردانیم.

نکته ادبی: نامدار به معنای دلاور و مردِ جنگی است.

سپهبد چو بشنید زیشان سخن بپیچید زان گفتهای کهن

وقتی سپهبد (اسفندیار) این سخنان را از آنان شنید، از آن اندیشه‌های تندِ گذشته‌اش برگشت.

نکته ادبی: بپیچید به معنی تغییرِ رای دادن و نرم شدن است.

به ایرانیان آفرین کرد و گفت که هرگز نماند هنر در نهفت

او ایرانیان را ستود و گفت که هرگز هنر و نیکی در پنهان نمی‌ماند.

نکته ادبی: آفرین کردن به معنای تحسین و دعا کردن است.

گر ایدونک گردیم پیروزگر ز رنج گذشته بیابیم بر

اگر در این جنگ پیروز شویم، از این رنج‌های گذشته بهره خواهیم برد.

نکته ادبی: پیروزگر به معنای فاتح و کامیاب است.

نگردد فرامش به دل رنجتان نماند تهی بی گمان گنجتان

مطمئن باشید که این سختی‌ها فراموش نمی‌شود و گنج‌های شما خالی نخواهد ماند.

نکته ادبی: تهی بودنِ گنج کنایه از فقر و بی‌بهره‌ماندن از پاداش است.

همی رای زد تا جهان شد خنک برفت از بر کوه باد سبک

او تدبیر می‌کرد تا زمانه آرام شد و باد ملایمی از کوه وزیدن گرفت.

نکته ادبی: خنک شدن جهان استعاره از آرامش و رفع خطر است.

برآمد ز درگاه شیپور و نای سپه برگرفتند یکسر ز جای

صدای شیپور و طبل از لشکرگاه بلند شد و سپاهیان همگی آماده حرکت شدند.

نکته ادبی: درگاه به محلِ استقرارِ پادشاه و فرماندهان گفته می‌شود.

به کردار آتش همی راندند جهان آفرین را بسی خواندند

آن‌ها همچون آتش با سرعت حرکت می‌کردند و پیوسته خدا را ستایش می‌کردند.

نکته ادبی: کردار آتش کنایه از سرعت و قدرتِ حرکت است.

سپیده چو از کوه سر برکشید شب آن چادر شعر در سرکشید

وقتی سپیده صبح سر برآورد، شب چادر سیاهش را جمع کرد و رفت.

نکته ادبی: چادرِ شب استعاره از تاریکیِ شب است.

چو خورشید تابان نهان کرد روی همی رفت خون در پس پشت اوی

هنگامی که خورشید غروب کرد، خون در پشت آن (سرخیِ افق) جاری شد.

نکته ادبی: اشاره به سرخیِ هنگام غروب خورشید که با تصویرِ خون مجسم شده است.

به منزل رسید آن سپاه گران همه گرزداران و نیزه وران

آن سپاه بزرگ که شامل گرزداران و نیزه‌داران بود، به مقصد رسید.

نکته ادبی: سپاه گران اشاره به سنگینی و بزرگیِ لشکر است.

بهاری یکی خوش منش روز بود دل افروز یا گیتی افروز بود

روزی خوش و بهاری بود که مایه دل‌گرمی و روشناییِ جهان بود.

نکته ادبی: گیتی افروز صفتِ روز است که جهان را روشن می‌کند.

سراپرده و خیمه فرمود کی بیاراست خوان و بیاورد می

پادشاه دستور داد سراپرده و خیمه‌ها را برپا کنند و سفره‌ها و بزم را آماده کنند.

نکته ادبی: کی در اینجا به معنای پادشاه است (لقبِ شاهانِ کیانی).

هم اندر زمان تندباری ز کوه برآمد که شد نامور زان ستوه

در همان لحظه طوفانی از کوه وزید که حتی شاهِ نامدار از آن درمانده شد.

نکته ادبی: ستوه شدن به معنای درمانده و ناتوان شدن است.

جهان سربسر گشت چون پر زاغ ندانست کس باز هامون ز زاغ

دنیا کاملاً تیره و تار شد، به طوری که هیچ‌کس نمی‌توانست زمین را از سیاهی تشخیص دهد.

نکته ادبی: تشبیه جهان به پرِ زاغ، نمادِ تیرگیِ مطلق است.

بیارید از ابر تاریک برف زمینی پر از برف و بادی شگرف

ابرها برفِ سنگینی باریدند و زمین پر از برف و باد شدیدی شد.

نکته ادبی: بادِ شگرف به معنای بادِ سهمگین و قدرتمند است.

سه روز و سه شب هم بدان سان به دشت دم باد ز اندازه اندر گذشت

سه شبانه‌روز این وضعیت در دشت ادامه داشت و شدت باد از حد گذشت.

نکته ادبی: اندازه در اینجا به معنای حد و مرز است.

هوا پود گشت ابر چون تار شد سپهبد ازان کار بیچار شد

هوا مانند تارِ تنیده شد و ابرها مثل پودِ پارچه شدند و سپهبد از این اوضاع درمانده گشت.

نکته ادبی: استعاره از درهم‌تنیدگی و تیرگیِ شدیدِ آسمان.

به آواز پیش پشوتن بگفت که این کار ما گشت با درد جفت

به آوازِ بلند به پشوتن گفت که کارِ ما با سختی و درد همراه شده است.

نکته ادبی: پشوتن نامِ برادرِ اسفندیار است.

به مردی شدم در دم اژدها کنون زور کردن نیارد بها

با دلاوری به جای خطرناکی وارد شدم، اما حالا زور و قدرت در برابر این بلا فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: دم اژدها کنایه از جایگاهِ بسیار خطرناک است.

همه پیش یزدان نیایش کنید بخوانید و او را ستایش کنید

همه پیشِ یزدان نیایش کنید و او را با ستایش بخوانید.

نکته ادبی: یزدان در اینجا به معنای خداوند یکتاست.

مگر کاین بلاها ز ما بگذرد کزین پس کسی مان به کس نشمرد

شاید این بلا از ما بگذرد و دیگر کسی ما را به چشم حقارت نبیند.

نکته ادبی: به کس نشمردن کنایه از تحقیر شدن است.

پشوتن بیامد به پیش خدای که او بود بر نیکویی رهنمای

پشوتن پیش رفت و به درگاه خدا دعا کرد، چرا که او راهنمای نیکی‌هاست.

نکته ادبی: نیکویی رهنمای صفتِ ذاتِ باری‌تعالی است.

نیایش ز اندازه بگذاشتند همه در زمان دست برداشتند

دعا و نیایش را از حد گذراندند و همگی در آن لحظه دست به دعا برداشتند.

نکته ادبی: دست برداشتن کنایه از طلبِ یاری از خداست.

همانگه بیامد یکی باد خوش ببرد ابر و روی هوا گشت کش

همان لحظه بادِ خوبی وزید، ابرها را کنار زد و هوا صاف شد.

نکته ادبی: کش شدنِ هوا به معنای صاف شدن و باز شدنِ افق است.

چو ایرانیان را دل آمد به جای ببودند بر پیش یزدان به پای

وقتی خیالِ ایرانیان راحت شد، باز هم در برابرِ خداوند به عبادت ایستادند.

نکته ادبی: دل به جای آمدن کنایه از آرام گرفتن و رفعِ اضطراب است.

سراپرده و خیمه ها گشته تر ز سرما کسی را نبد پای و پر

خیمه‌ها خیس شده بود و از شدت سرما، کسی توانِ حرکت نداشت.

نکته ادبی: پای و پر کنایه از توانِ حرکت و جنبش است.

همانجا ببودند گردان سه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز

همان‌جا سه روز ماندند و روز چهارم که خورشید طلوع کرد، حرکت کردند.

نکته ادبی: گیتی فروز استعاره از خورشید است.

سپهبد گرانمایگان را بخواند بسی داستانهای نیکو براند

سپهبد بزرگان را فراخواند و داستان‌های پندآموزی برایشان بازگو کرد.

نکته ادبی: گرانمایگان به معنای اشراف و بزرگانِ سپاه است.

چنین گفت کایدر بمانید بار مدارید جز آلت کارزار

گفت: اینجا بمانید و جز ابزار جنگی، چیز دیگری همراه نداشته باشید.

نکته ادبی: آلت کارزار اشاره به سلاح‌های جنگی دارد.

هرانکس که هستند سرهنگ فش که باشد ورا باره صد آب کش

هر کسی که فرمانده است و اسبی قوی دارد...

نکته ادبی: سرهنگ در اینجا به معنای صاحبِ رتبه و باره به معنای اسب است.

به پنجاه آب و خورش برنهید دگر آلت گسترش بر نهید

پنجاه سهم آب و خوراک بردارید و دیگر لوازمِ اضافی را رها کنید.

نکته ادبی: خورش به معنای خوراک است.

فزونی هم ایدر بمانید بار مگر آنچ باید بدان کارزار

بارِ اضافی نمانید و فقط چیزهایی را بردارید که برای آن جنگ ضروری است.

نکته ادبی: فزونی به معنای اضافه و زائد است.

به نیروی یزدان بیابیم دست بدان بدکنش مردم بت پرست

به یاریِ خدا بر این مردمِ بدکُنش و بت‌پرست پیروز خواهیم شد.

نکته ادبی: بت‌پرست اشاره به دشمنِ عقیدتی و سیاسی دارد.

چو نومید گردد ز یزدان کسی ازو نیک بختی نیاید بسی

هر کس از خدا ناامید شود، هرگز به نیکی و رستگاری نمی‌رسد.

نکته ادبی: نیک‌بختی به معنای سعادت و کامیابی است.

ازان دژ یکایک توانگر شوید همه پاک با گنج و افسر شوید

از آن دژ، ثروتمند خواهید شد و همگی گنج و تاج به دست خواهید آورد.

نکته ادبی: افسر نمادِ پادشاهی و قدرت است.

چو خور چادر زرد بر سرکشید ببد باختر چون گل شنبلید

وقتی خورشید چادرِ زرین خود را پهن کرد، سمتِ غرب مانند گلِ شنبلید زرد شد.

نکته ادبی: شنبهلید گلی زرد رنگ است که برای توصیفِ رنگِ غروب به کار رفته است.

بنه برنهادند گردان همه برفتند با شهریار رمه

سواران آماده حرکت شدند و همراه پادشاه به راه افتادند.

نکته ادبی: رمه در اینجا استعاره از سپاه و گروهِ جنگجویان است.

چو بگذشت از تیره شب یک زمان خروش کلنگ آمد از آسمان

زمانی که از شب گذشت، صدای کلنگ از آسمان به گوش رسید.

نکته ادبی: کلنگ پرنده‌ای است که مهاجرت می‌کند و در حماسه نشانِ حرکت و گاهی آب است.

برآشفت ز آوازش اسفندیار پیامی فرستاد زی گرگسار

اسفندیار از صدای آن آشفته شد و پیامی برای گرگسار فرستاد.

نکته ادبی: گرگسار نامِ راهنمایِ ایرانیان است.

که گفتی بدین منزلت آب نیست همان جای آرامش و خواب نیست

که گفتی اینجا آب نیست، پس چرا این‌چنین جایگاهِ استراحت نیست؟

نکته ادبی: منزلت در اینجا به معنای جایگاه و منزلگاه است.

کنون ز آسمان خاست بانگ کلنگ دل ما چرا کردی از آب تنگ

اکنون که صدای کلنگ از آسمان می‌آید، چرا ما را از آب محروم کردی؟

نکته ادبی: دل تنگ شدن کنایه از ایجادِ فشار و محرومیت است.

چنین داد پاسخ کز ایدر ستور نیابد مگر چشمهٔ آب شور

او پاسخ داد که اینجا حیوانات غیر از آب شور چیزی نمی‌یابند.

نکته ادبی: ستور به معنای چهارپایان و حیوانات است.

دگر چشمهٔ آب یابی چو زهر کزان آب مرغ و ددان راست بهر

چشمه‌ای دیگر هم هست که آبش مانند زهر است و فقط جانوران از آن می‌نوشند.

نکته ادبی: ددان به معنای حیوانات وحشی است.

چنین گفت سالار کز گرگسار یکی راهبر ساختم کینه دار

آن فرمانده و سالار سپاه چنین گفت که: از سرزمین گرگسار، یک راهنمای کاربلد اما پرکینه و انتقام‌جو برای این راه همراه خود آورده‌ام.

نکته ادبی: گرگسار نام مکان و اشاره به قلمرویی خاص است. ترکیب کینه‌دار صفت فاعلی مرکب است و نشان‌دهنده ماهیت خشمگین و کینه‌توزانه راهنماست.

ز گفتار او تیز لشکر براند جهاندار نیکی دهش را بخواند

سپس با شنیدن سخنان او، با شتاب سپاه را به حرکت درآورد و در همان حال خداوندِ مالک جهان و بخشنده نیکی‌ها را به یاری طلبید.

نکته ادبی: جهاندار به معنای خداوند پروردگار است. نیکی‌دهش صفت فاعلی به معنای عطاکننده نیکی است که در کنار هم صفت خداوند قرار گرفته‌اند.