ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

پاسخ دادن رامین ویس را

فخرالدین اسعد گرگانی
دگر باره جوابش داد رامین سر از چنین مکش ای ماه چندین
تو این گفتار را حاصل نداری به بیل صبر ترسم گل نداری
زبان با دلت همراهی ندارد دلت زین گفته آگاه ندارد
دلت را در شکیبایی هنر نیست مرو را زین که می گویی خبر نیست
تو چون طبلی که بانگت سهمناکست و لیکن در میانت باد پاکست
زبانت می نماید زود سیری و لیکن نیست دل را این دلیری
زبانت دیگرست و دلت دیگر که این از حنظلست و آن ز شکر
خدای من بتا بر آسمان نیست اگر بر من دل تو مهربان نیست
و لیکن بخت من امشب چنینست که چون بدخواه من با من به کینست
مرا در برف چون گمراه ماندست زمن تا مرگ یک بیراه ماندست
نیارم بیش ازین بر جای بودن نهیب برف و سرما آزمودن
تو نادانی و نشنودی مگر آن که از بدخواه بدتر دوست نادان
اگر نادان بود بایسته فرزند ازو ببرید باید مهر و پیوند
من ایدر در میان برف و سرما تو در خانه میان خز و دیبا
همی بینی مرا در حال چونین همی گویی سخنهای نگارین
چه جای این سخنهای درازست چه وقت این همه گشی و نازست
تو از گشی سخن نا کرده کوتاه گلوی من بگیرد مرگ ناگاه
مرا مردن بود در رزمگاهی که گرد من بود کشته سپاهی
چرا به فسوس در سرما بمیرم چرا راه سلانت بر نگیرم
نخواهی مرمرا بر تو ستم نیست چو من باشم مرا دلدار کم نیست
ترا موبد همیدون باد در بر مرا چون تو یکی دلدار دیگر
چو من بر گردم از پیشت بدانی کزین تندی کرا دارد زیانی
کنون رفتم تو از من باش پدرود همی زن این نوا گر نگسلد رود
من آن خواهم که تو باشی شکیبا چه خواهد کور جز دو چشم بینا
تو موبد را و موبد مر ترا باد به کام نیک خواهان هر دوان شاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این بخش، رامین که در سرمای سخت زمستان گرفتار شده و از بی‌توجهی و طفره رفتن‌های

معشوق خود به ستوه آمده است، با لحنی آکنده از خشم، ناامیدی و صراحت، لب به شکایت می‌گشاید. او با تصویرسازی فضای سرد و مرگبار محیط پیرامونش، تضاد میان وضعیت خود و رفاه معشوق در خانه را به رخ می‌کشد و او را به نادانی و خودخواهی متهم می‌کند.

پیام اصلی رامین، اتمام حجت با معشوق است؛ او اعلام می‌کند که دیگر تابِ این بازی‌های زبانی و بی‌اعتنایی‌ها را ندارد و ترجیح می‌دهد به جای تلف شدن در این وضعیت خفت‌بار، رابطه را قطع کند و برود.

معنای روان

دگر باره جوابش داد رامین سر از چنین مکش ای ماه چندین

رامین بار دیگر در پاسخ به او گفت: «ای ماه (زیباروی)، این‌چنین از من روی‌گردان نباش و سرکشی نکن.»

نکته ادبی: "سر کشیدن" در اینجا کنایه از تکبر و بی‌اعتنایی است.

تو این گفتار را حاصل نداری به بیل صبر ترسم گل نداری

تو از این سخنان که می‌گویی، حاصلی نمی‌بری و با این صبرِ بی‌جا، می‌ترسم که هیچ نتیجه‌ای (گلی) نچینی.

نکته ادبی: "بیل صبر" استعاره مکنیه است که صبر را به ابزار کشاورزی تشبیه کرده است.

زبان با دلت همراهی ندارد دلت زین گفته آگاه ندارد

زبانت با دلت هماهنگ نیست و دلت از آنچه بر زبان می‌آوری آگاه و همدل نیست.

نکته ادبی: اشاره به نفاق میان گفتار و کردار.

دلت را در شکیبایی هنر نیست مرو را زین که می گویی خبر نیست

در دل تو هنرِ شکیبایی وجود ندارد و تو خودت هم خبر نداری که چه می‌گویی.

نکته ادبی: تأکید بر ناپایداری و تزلزل شخصیت مخاطب.

تو چون طبلی که بانگت سهمناکست و لیکن در میانت باد پاکست

تو مانند طبلی هستی که صدایش ترسناک و بلند است، اما در حقیقت درونش جز باد (خالی) چیزی نیست.

نکته ادبی: طبل نماد ظاهر پرهیاهو و باطنِ توخالی است.

زبانت می نماید زود سیری و لیکن نیست دل را این دلیری

زبانت تظاهر به زود سیر شدن و بی‌میلی می‌کند، اما قلبت چنین دلیری و تواناییِ واقعی را ندارد.

نکته ادبی: "دلیر" در اینجا به معنای جسارت در راستگویی به کار رفته است.

زبانت دیگرست و دلت دیگر که این از حنظلست و آن ز شکر

زبانت یک چیز می‌گوید و دلت چیز دیگر؛ چرا که زبانت تلخ (مثل حنظل) و دلت شیرین (مثل شکر) است.

نکته ادبی: حنظل (هندوانه ابوجهل) نماد تلخی مفرط است.

خدای من بتا بر آسمان نیست اگر بر من دل تو مهربان نیست

اگر تو به من مهربان نباشی، گویی خدایی هم در آسمان وجود ندارد (سوگندی اغراق‌آمیز برای نشان دادن عمق ناامیدی).

نکته ادبی: این تعبیر نوعی مبالغه در اوج درماندگی است.

و لیکن بخت من امشب چنینست که چون بدخواه من با من به کینست

اما بخت من امشب این‌گونه است که حتی سرنوشت، مانند دشمن با من به جنگ برخاسته است.

نکته ادبی: "کینه" به معنای دشمنی و ستیز.

مرا در برف چون گمراه ماندست زمن تا مرگ یک بیراه ماندست

من در میان برف راه را گم کرده‌ام و تا مرگ، تنها یک قدم (بیراهه) فاصله دارم.

نکته ادبی: "بیراه" در اینجا به معنای راهِ منتهی به نیستی است.

نیارم بیش ازین بر جای بودن نهیب برف و سرما آزمودن

دیگر نمی‌توانم بیش از این در این جایگاه بمانم و سرمای شدید را تحمل کنم.

نکته ادبی: "نهیب" به معنای ترس، وحشت و قدرتِ خشم‌آلودِ سرما است.

تو نادانی و نشنودی مگر آن که از بدخواه بدتر دوست نادان

تو نادانی و مگر نشنیده‌ای که دوست نادان از دشمن هم بدتر است؟

نکته ادبی: استفاده از ضرب‌المثل در قالب شعر.

اگر نادان بود بایسته فرزند ازو ببرید باید مهر و پیوند

اگر فرزند هم نادان باشد باید از او برید و دوری جست، چه رسد به معشوق.

نکته ادبی: "آیدُر" کلمه‌ای کهن به معنای "اینجا".

من ایدر در میان برف و سرما تو در خانه میان خز و دیبا

من اینجا در میان برف و سرما هستم و تو در خانه، میان خز و دیبا (پارچه‌های گران‌بها) آرمیده‌ای.

نکته ادبی: تضاد میان محیطِ رامین (سرما) و معشوق (راحتی).

همی بینی مرا در حال چونین همی گویی سخنهای نگارین

تو مرا در این حال و روز می‌بینی و با این حال، همچنان سخنان زیبا و فریبنده می‌گویی.

نکته ادبی: "نگارین" به معنای آراسته و زیبا.

چه جای این سخنهای درازست چه وقت این همه گشی و نازست

الان وقت این حرف‌های طولانی نیست و زمانِ این همه ناز و کرشمه کردن هم نیست.

نکته ادبی: "گشی" به معنای خوش‌گذرانی و ناز و عشوه.

تو از گشی سخن نا کرده کوتاه گلوی من بگیرد مرگ ناگاه

اگر تو با این ناز کردن‌ها سخنت را کوتاه نکنی، مرگ همین الان گلویم را می‌گیرد.

نکته ادبی: "ناگاه" به معنای ناگهان و بی‌خبر.

مرا مردن بود در رزمگاهی که گرد من بود کشته سپاهی

برای من مرگ در میدان جنگ بهتر است، جایی که اطرافم سپاهی کشته شده باشند.

نکته ادبی: اشاره به آرمانِ مرگِ شرافتمندانه در میدان نبرد.

چرا به فسوس در سرما بمیرم چرا راه سلانت بر نگیرم

چرا باید با حماقت و در سرما بمیرم؟ چرا راه نجات و رفتن را پیش نگیرم؟

نکته ادبی: "فسوس" به معنای افسوس و حماقت.

نخواهی مرمرا بر تو ستم نیست چو من باشم مرا دلدار کم نیست

اگر مرا نمی‌خواهی، بر تو ستمی نیست؛ اما اگر من رامین هستم، دلدار برای من کم نیست.

نکته ادبی: حفظ عزت نفس در برابر بی‌مهری.

ترا موبد همیدون باد در بر مرا چون تو یکی دلدار دیگر

موبد هم در کنار تو باشد، برای من هم مانند تو دلداری دیگر پیدا خواهد شد.

نکته ادبی: "همیدون" به معنای همین‌طور و نیز.

چو من بر گردم از پیشت بدانی کزین تندی کرا دارد زیانی

وقتی از پیش تو بروم، متوجه خواهی شد که این تندی و سرسختی تو چه زیانی به بار می‌آورد.

نکته ادبی: هشداری درباره عواقبِ از دست دادنِ عشق او.

کنون رفتم تو از من باش پدرود همی زن این نوا گر نگسلد رود

اکنون رفتم، تو هم با من خداحافظی کن؛ اگر هنوز رشته‌ی پیوند پاره نشده، به این ساز و نوا ادامه بده.

نکته ادبی: "پدرود" به معنای وداع. "رود" در اینجا به معنای تارِ ساز است.

من آن خواهم که تو باشی شکیبا چه خواهد کور جز دو چشم بینا

من آن می‌خواهم که تو شکیبا باشی؛ مگر یک کور چه می‌خواهد جز دو چشم بینا که راهش را بنماید؟

نکته ادبی: تمثیلِ کور و چشم بینا برای نیاز به همدلی و آگاهی.

تو موبد را و موبد مر ترا باد به کام نیک خواهان هر دوان شاد

تو برای موبد باش و موبد برای تو؛ امیدوارم هر دوی شما به کام کسانی که شما را دوست دارند، شاد باشید.

نکته ادبی: "نیک‌خواهان" کنایه از کسانی که مصلحت‌اندیش هستند و شاید از این پیوند خشنود باشند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تو چون طبلی که بانگت سهمناکست

تشبیه معشوق به طبل برای نشان دادن هیاهوی توخالی و بی‌محتوا بودن او.

تضاد (طباق) حنظل و شکر

مقایسه کلامِ تلخ معشوق با حنظل و پنهان‌کاری قلب او با شکر برای نشان دادن تناقض درونی وی.

مبالغه اگر بر من دل تو مهربان نیست / خدای من بتا بر آسمان نیست

اغراق در درماندگی برای اثبات میزان نیازش به محبت معشوق.

کنایه سر از چنین مکش

کنایه از دوری جستن، تکبر و بی‌اعتنایی.