ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

پاسخ دادن ویس رامین را

فخرالدین اسعد گرگانی
سمن ویس گریان بر لب بام لب بام از رخش گشته وشی فام
نشد سنگین دلش بر رام خشنود که نقش از سنگ خارا نستر زود
اگر چه دلش بر رامین همی سوخت زرشک رگته کین دل همی توخت
چو برزد آتش مهر از دلش تاب بیامد رشک و بر آتش فشاند آب
بدو گفت ای فریبنده سخن گوی در افگندی به میدان سخن گوی
به خواهش باد را نتوان گرفتن فروغ خور به گل نتوان نهفتن
اگر رفتی ز مهر من به گوراب بسان تشنه جویان در جهان آب
برفتی تا نبینی خشم و نازم ببردی کبگ مهر از پیش بازم
گهی جستن ز رویم یادگاری گهی جستی ز هجرم غمگساری
نبودت چاره ای جز یار دیگر گرفتی تا شدت اندوه کمتر
گرفتم کاین سراسر راست گفتی نه خوش خوردی نه بی تیمار خفتی
چرا آن بیهده نامه نبشتی چرا گفتی مرا در نامه زشتی
چرا بر دایه خشم آلود بودی مرو را آن همه خواری نمودی
که فرمودت که پیش دشمنانش ز پیش خویش همچون سگ برانش
ترا پندی دگم گر گوش داری به دانش بشنوی گر هوش داری
چو بنمایی ز دل پنداشتی را بمانی جای لختی آشتی را
به جنگ اندر خردمند نکو رای بماند آشتی را لختکی جای
ترا دیو آنچنان کین در دل افگند که تخم آشتی از دلت بر کند
تو نشنیدی که دو دیو ژیانند همیشه در تن مردم نهانند
یکی گوین بکن این کار و مندیش کزو سودی بزرگ آید ترا پیش
چو کرده بیاید آن دگر یار بدو گوید چرا کردی چنین کار
ترا آن دیو پیشین کرد نادان کنون دیو پسین کردت پشیمان
نبایست از بنه آزار جستن کنون این پوزش بسیار جستن
گنه نا کردن و بی باک بودن بسی آسان از پوزش نمودن
ز خورد ناسزا پرهیز کردن به از پس داروی بسیار خوردن
ترا گر این خرد آن گاه بودی زبانت لختکی کوتاه بودی
مرا نیز ار خرد بودی ز آغاز نبودی گاه مهرم چون تو انباز
چنان چون تو پشیمان گشتی اکنون پشیمان گشت جان من همیدون
همی گویم چرا روی تو دیدم و گر دیدم چرا مهرت گزیدم
کنون تو همچو آبی من چو آتش تو بس رامی و من بس تند و سر کش
نباشم زین سپس با تو هم آواز نباشد آب و آتش را به هم ساز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات نمایانگر لحظه‌ای از تلاقیِ خشم، اندوه و بلوغِ عاطفیِ یک شخصیت زن است که در مواجهه با بی‌وفایی و رفتارهای متناقضِ معشوق خود، به ارزیابیِ رابطه می‌پردازد. فضا، فضایِ سنگینِ یک گفتگویِ سرنوشت‌ساز است که در آن، شکوهِ زیبایی در تضاد با دردمندیِ روح قرار گرفته و شخصیت با زبانی گزنده و در عین حال خردمندانه، به واکاویِ رفتارهایِ تکانشیِ طرف مقابل می‌پردازد.

درونمایه‌ی اصلی، تقابل میان عشق و خرد و همچنین بحث بر سرِ «پشیمانی» و «آینده‌نگری» است. شاعر از زبان شخصیت اصلی، فرآیندِ تصمیم‌گیریِ انسان و فریب‌خوردن از نفس (که در اینجا به «دیو» تعبیر شده) را به شکلی تمثیلی تحلیل می‌کند و در نهایت به این نتیجه‌گیری تلخ می‌رسد که تضادهایِ بنیادیِ شخصیتیِ آن‌ها (مانند آب و آتش)، راهی جز جدایی باقی نگذاشته است.

معنای روان

سمن ویس گریان بر لب بام لب بام از رخش گشته وشی فام

ویس در حالی که می‌گریست بر لب بام ایستاده بود؛ زیباییِ چهره‌اش چنان بود که گویی لب بام با درخششِ او به رنگِ گل‌ها درآمده بود.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره در واژه «سمن» (گل یاسمن) برای توصیف زیبایی و «وشی فام» برای توصیف رنگ‌وبویِ چهره.

نشد سنگین دلش بر رام خشنود که نقش از سنگ خارا نستر زود

دلِ او به آسانی با ابرازِ علاقه و فروتنیِ رامین نرم نشد، چرا که نفوذ در دلِ سنگ‌دلان، همانند حک کردنِ نقش بر روی سنگ سخت، دشوار است.

نکته ادبی: استعاره «سنگ خارا» برای توصیفِ دلِ سخت و غیرقابل نفوذِ معشوق.

اگر چه دلش بر رامین همی سوخت زرشک رگته کین دل همی توخت

اگرچه در اعماقِ وجودش هنوز شعله‌هایِ مهر به رامین روشن بود، اما از شدتِ رشک و حسادت، دلش در آتشِ کین می‌سوخت.

نکته ادبی: ترکیبِ «رگته کین» اشاره به فوران خشم و حسادت دارد که مانعِ ابرازِ محبت می‌شود.

چو برزد آتش مهر از دلش تاب بیامد رشک و بر آتش فشاند آب

هنگامی که حرارتِ عشق در دلش زبانه کشید، حسادت و رشک مانند آبی بر این آتش ریخت و آن را خاموش کرد.

نکته ادبی: تضادِ میان آتشِ عشق و آبِ حسادت، تصویرسازیِ دقیقِ شاعر از آشفتگیِ درونی است.

بدو گفت ای فریبنده سخن گوی در افگندی به میدان سخن گوی

ویس با سرزنش به او گفت: ای کسی که با زبانِ چرب‌ونرم، دیگران را فریب می‌دهی، تو بودی که در میدانِ سخن، مرا به دامِ خود انداختی.

نکته ادبی: «فریبنده سخن‌گوی» صفتی برای نکوهشِ مکر و زبان‌بازیِ معشوق.

به خواهش باد را نتوان گرفتن فروغ خور به گل نتوان نهفتن

همان‌طور که نمی‌توان باد را به چنگ گرفت و محبوس کرد، نمی‌توان حقیقتِ درخشانِ خورشید را نیز زیرِ گل پنهان کرد؛ حقیقتِ تو آشکار شده است.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیانِ غیرقابلِ انکار بودنِ حقیقت و ماهیتِ فاش‌شده.

اگر رفتی ز مهر من به گوراب بسان تشنه جویان در جهان آب

اگر با ادعایِ عشقِ من، به دنبالِ ماجراجویی‌های دیگر رفتی، همچون تشنه‌ای که در بیابان پیِ آب می‌گردد، سرگردان شدی.

نکته ادبی: «گوراب» به معنای آبگیر یا جایی برای یافتن آب که استعاره از هدف‌جویی است.

برفتی تا نبینی خشم و نازم ببردی کبگ مهر از پیش بازم

رفتی تا خشم و نازِ مرا نبینی و با این کار، پیوندِ مستحکمِ میان ما را از هم گسستی و آن را از میان بردی.

نکته ادبی: «کبگ مهر» استعاره از کبوترِ یا پیوندِ عاطفیِ ظریف است.

گهی جستن ز رویم یادگاری گهی جستی ز هجرم غمگساری

گاهی به دنبالِ این بودی که یادگاری از من داشته باشی و گاهی در هنگامِ دوری، به دنبالِ کسی بودی که غمخوار و تسکین‌دهنده تو باشد.

نکته ادبی: اشاره به تناقضِ رفتاریِ عاشق در جستجویِ همدمی برایِ فرار از تنهایی.

نبودت چاره ای جز یار دیگر گرفتی تا شدت اندوه کمتر

برای تو راهی جز انتخابِ یاری دیگر باقی نمانده بود تا شاید به واسطه‌ی آن، اندوهِ دوری از من در وجودت کمتر شود.

نکته ادبی: بیانِ ساده‌ی یک واقعیتِ تلخ در روابط عاطفی: جایگزین‌سازی برای تسکینِ درد.

گرفتم کاین سراسر راست گفتی نه خوش خوردی نه بی تیمار خفتی

حتی اگر فرض کنیم که تمامِ حرف‌هایت راست بوده، باز هم در این مدت نه زندگیِ خوشی داشتی و نه با آرامش خوابیدی.

نکته ادبی: «بی تیمار خفتن» کنایه از بی‌قراری و دلهره است.

چرا آن بیهده نامه نبشتی چرا گفتی مرا در نامه زشتی

اما بگو چرا آن نامه‌یِ بیهوده و ناپسند را نوشتی و چرا در آن نامه، این‌همه بدگویی و زشتی درباره‌ی من نوشتی؟

نکته ادبی: اشاره به نامه‌نگاری‌هایِ شخصیتِ داستان که نمادِ بی‌خردی و شکستنِ حرمت‌هاست.

چرا بر دایه خشم آلود بودی مرو را آن همه خواری نمودی

چرا با «دایه» (مربی و پرستار من) چنان رفتارِ تندی داشتی و او را آن‌همه خوار و ذلیل کردی؟

نکته ادبی: نقشِ دایه در ادبیاتِ کهن، واسطه‌ی عشق و موردِ احترام است که بی‌احترامی به او نشانِ خشمِ بی‌منطقِ رامین است.

که فرمودت که پیش دشمنانش ز پیش خویش همچون سگ برانش

چه کسی به تو دستور داد که او را در حضورِ دشمنان، همچون سگی از پیشِ خود برانی؟

نکته ادبی: تشبیه تحقیرآمیزِ «همچون سگ راندن» برای نشان دادنِ اوجِ بی‌احترامی و خشمِ رامین.

ترا پندی دگم گر گوش داری به دانش بشنوی گر هوش داری

پندی برایت دارم که اگر گوشِ شنوا داشته باشی و با خردمندی و هوشیاری به آن گوش دهی، برایت مفید خواهد بود.

نکته ادبی: دعوت به خردورزی پیش از بیانِ حقیقتِ تلخ.

چو بنمایی ز دل پنداشتی را بمانی جای لختی آشتی را

اگر خشمِ درونی‌ات را نشان دهی، دیگر جایی برای صلح و آشتی باقی نخواهی گذاشت.

نکته ادبی: توصیه به خویشتنداری برای حفظِ پل‌های ارتباطی.

به جنگ اندر خردمند نکو رای بماند آشتی را لختکی جای

انسانِ خردمند در هنگامِ جنگ و دشمنی نیز اندکی راه برای آشتی و بازگشتِ دوستی باز می‌گذارد.

نکته ادبی: بیانِ حکمتِ عملی برای مدیریتِ بحران در روابط.

ترا دیو آنچنان کین در دل افگند که تخم آشتی از دلت بر کند

آن دیوِ خشم، چنان کینه‌ای در دلت انداخت که ریشه‌ی صلح و آشتی را در قلبت از بیخ و بن برکند.

نکته ادبی: استعاره «دیو» برای بیانِ نیروهایِ مخربِ روانی که انسان را به تباهی می‌کشند.

تو نشنیدی که دو دیو ژیانند همیشه در تن مردم نهانند

تو مگر نمی‌دانی که دو دیوِ ژیان و نیرومند همواره در وجودِ انسان پنهان هستند؟

نکته ادبی: تشخیصِ دو وجهِ روانیِ انسان (تحریک به عملِ نابخردانه و پشیمانیِ پس از آن).

یکی گوین بکن این کار و مندیش کزو سودی بزرگ آید ترا پیش

یکی از آن دو دیو، فرد را به انجامِ کاری وا می‌دارد و می‌گوید بدونِ فکر کردن آن را انجام بده که سودی بزرگ برایت دارد.

نکته ادبی: توصیفِ نفسِ اماره که انسان را به رفتارهایِ شتاب‌زده تشویق می‌کند.

چو کرده بیاید آن دگر یار بدو گوید چرا کردی چنین کار

اما وقتی آن کارِ ناپسند انجام شد، آن دیوِ دیگر (دیوِ پشیمانی) ظاهر می‌شود و فرد را سرزنش می‌کند که چرا چنین کاری کردی؟

نکته ادبی: اشاره به چرخه شومِ عملِ نسنجیده و پشیمانیِ بی‌حاصل.

ترا آن دیو پیشین کرد نادان کنون دیو پسین کردت پشیمان

آن دیوِ اول تو را نادان کرد (به انجامِ کارِ نسنجیده واداشت) و اکنون دیوِ دوم تو را پشیمان کرده است.

نکته ادبی: تحلیلِ وضعیتِ روانیِ فردِ خطاکار که میانِ حماقت و حسرت گرفتار است.

نبایست از بنه آزار جستن کنون این پوزش بسیار جستن

نباید از همان ابتدا به دنبالِ آزار و اذیت می‌بودی که حالا نیاز به این‌همه پوزش‌طلبی و عذرخواهی داشته باشی.

نکته ادبی: حکمتِ «پیشگیری بهتر از درمان است» در قالبِ روابطِ انسانی.

گنه نا کردن و بی باک بودن بسی آسان از پوزش نمودن

گناه نکردن و بی‌پروا نبودن، بسیار آسان‌تر از آن است که بعد از خطا، بخواهی با هزاران عذرخواهی آن را جبران کنی.

نکته ادبی: تأکید بر ارزشِ خویشتنداری برای جلوگیری از وقوعِ آسیب.

ز خورد ناسزا پرهیز کردن به از پس داروی بسیار خوردن

پرهیز از رفتارهای ناشایست، بسیار بهتر از آن است که پس از ارتکابِ خطا، به دنبالِ دارویِ پشیمانی و جبران باشی.

نکته ادبی: تمثیلِ دارویِ تلخ برای پشیمانی که پس از وقوعِ حادثه مصرف می‌شود.

ترا گر این خرد آن گاه بودی زبانت لختکی کوتاه بودی

اگر تو آن زمانِ خطا، چنین خرد و اندیشه‌ای داشتی، الان زبانت برایِ پوزش‌طلبی کوتاه‌تر بود (یعنی اصلاً خطایی نمی‌کردی که نیاز به عذرخواهی باشد).

نکته ادبی: کنایه از اینکه پیشگیری از خطا، نیاز به عذرخواهی را از بین می‌برد.

مرا نیز ار خرد بودی ز آغاز نبودی گاه مهرم چون تو انباز

اگر من هم از همان ابتدا خرد داشتم، کارِ عاشقیِ من با تو به اینجا نمی‌کشید که اکنون شریکِ غم و پشیمانیِ تو باشم.

نکته ادبی: اعترافِ صادقانه به اینکه هر دو طرف در ایجادِ این بحران نقش داشته‌اند.

چنان چون تو پشیمان گشتی اکنون پشیمان گشت جان من همیدون

درست همان‌گونه که تو اکنون پشیمان شده‌ای، جانِ من نیز در این لحظه دچارِ همان پشیمانیِ عمیق است.

نکته ادبی: همسوییِ احساسیِ دو شخصیت در دردِ مشترکِ پشیمانی.

همی گویم چرا روی تو دیدم و گر دیدم چرا مهرت گزیدم

همواره با خود می‌گویم که چرا اصلاً تو را دیدم و اگر هم دیدم، چرا تو را به عنوانِ محبوب و معشوقِ خود انتخاب کردم؟

نکته ادبی: لحظه‌ی تردید و بازنگریِ وجودی نسبت به اصلِ شکل‌گیریِ رابطه.

کنون تو همچو آبی من چو آتش تو بس رامی و من بس تند و سر کش

اکنون وضعیتِ ما چنین است که تو همچون آب هستی و من چون آتش؛ تو بسیار رام و آرام هستی و من بسیار سرکش و تندخو.

نکته ادبی: تضادِ بنیادینِ میان دو شخصیت که مانعِ هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز است.

نباشم زین سپس با تو هم آواز نباشد آب و آتش را به هم ساز

از این پس دیگر با تو هم‌کلام و هم‌دل نخواهم بود؛ چرا که آب و آتش هیچ‌گاه با یکدیگر سازگار نیستند.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ منطقیِ بحث: تضادِ ماهوی که امکانِ صلح را از بین می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دیو ژیان

اشاره به نیروهای غریزی و مخرب روانی (خشم و پشیمانی) که انسان را کنترل می‌کنند.

تضاد (طباق) آب و آتش

برای نشان دادن عدم امکان هم‌زیستی و سازگاری میان دو شخصیت اصلی.

ضرب‌المثل به خواهش باد را نتوان گرفتن

استفاده از یک گزاره حکیمانه برای بیانِ غیرممکن بودنِ کتمانِ حقیقت.

تشبیه سمن ویس گریان

تشبیه ویس به گل یاسمن برای نمایش زیبایی حتی در هنگام گریستن.