ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

نامهء دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن

فخرالدین اسعد گرگانی
دل پر آتش و جانی پر از دود تنی چون موی و رخساری زر اندود
برم هر شب سحرگه پیش دادار بمالم پیش او بر خاک رخسار
خروش من بدرد پشت ایوان فغان من ببندد راه کیوان
چنان گریم که گرید ابر آذار چنان نالم که نالد کبگ کهسار
چنان جوشم که جوشد بحر از باد چنان لرزم که لرزد سرو و شمشاد
به اشک از شب فرو شویم سیاهی بیاغارم زمین تا پشت ماهی
چنان از حسرت دل بر کشم آه کجا ره گم کند بر آسمان ماه
ز بس کز دل کشم آه جهان سوز ز خاور بر نیارد آمدن روز
ز بس کز جان بر آرم دود اندوه ببندد ابر تیره کوه تا کوه
بدین خواری بدین زاری بدین درد مژه پر آب و روی زرد و پر گرد
همی گویم خدایا کردگارا بزرگا کامگارا برد بارا
تو یار بی دلان و نی کسانی همیشه چارهء بیچارگانی
نیام گفت راز خویس با کس مگر با تو که یار من توی بس
همی دانی که چون خسته روانم همی دانی که چون بسته زبانم
زبانم با تو گوید هر چه گوید روانم از تو جوید هرچه جوید
تو ده جان مرا زین غم رهایی تو بردان از دلم بند جدایی
دل آن سنگدل را نرم گردان به تاب مهربانی گرم گردان
به یاد آور دلش را مهر دیرین پس آنگه در دلش کن مهر شیرین
یکی زین غم که من دارم برو نه که باشد بار او از هر کهی مه
به فصل خویش وی را زی من آور و یازیدر مرا نزدیک او بر
گشاده کن به ما بر راه دیدار کجا خود بسته گردد راه تیمار
همی تا باز بینم روی آن ماه نگه دارش ز چشم و دست بدخواه
بجز مهر منش تیمار منمای بجز عشق منش آزار مفزای
و گر رویش نخواهم دید ازین پس مرا بی روی او جان و جهان بس
هم اکنون جان من بستان بدو ده که من بی جان و آنبت با دو جان به
نگارا چند نالم چند گویم به زاری چند گریم چند مویم
نگویم بیس ازین در نامه گفتار و گرچه هست صد چندین سزاوار
نباشد گفته بر گوینده تاوان چه باشد اندک و سودش فراوان
بگفتم هر چه دیدم از جفایت ازین پس خود تو می دان با خدایت
اگر کردار تو با کوه گویم بموید سنگ او چون من بمویم
ببخشاید مرا سنگ و دل نه به گاه مردمی سنگ از دلت به
مرا چون سنگ بودی این دل مست دلت پولاد گشت و سنگ بشکست
درود از من بداد شمشاد آزاد که دارد در میان پوشیده پولاد
درود از من بدان یاقوت سفته که دارد سی گهر در وی نهفته
درود از من بدان عیار نرگس که دارد مر مرا از خواب مفلس
درود از من بدان ماه دو هفته که دارد ماه بخت من گرفته
درود از من بدان باغ شکفته که دارد خانهء صرم کشفته
درود از من بدان شاخ صنوبر که دارد شاژ بختم خشک و بی بر
درود از من بدان گلبرگ خندان که دارد مر مرا همواره گریان
درود از من بدان خود روی لاله که دارد چشمم آگنده به ژاله
درود از من بدان دو رسته گوهر درود از من بدان دو خوشه عنبر
درود از من بدان عیار سرکش که دارد مرمرا در خواب ناخوش
درود از من بدان دیبای رنگین درود از من بدان مهناب و پروین
درود از من بدان سر و گل اندام که دارد مر مرا دل خسته مادام
درود از من بدان زلفین عطار که زو مر مشک را بشکست بازار
درود از من بدان چشم فسونگر که دارد مر مرا بی خواب و بی خور
درود از من بدان رخسار مهوش که دارد جانم از محنت بر آتش
درود از من بدان ماه دو هفته که دارد مر مرا بیهوش و تفته
درود از من بدان مشهور آفاق که دارد مر مرا از کام دل طاق
درود از من بدانگلروی خوشبوی که دارد سال و ماهم در تگ و پوی
درود از من بدانزلف رسن باز که دارد مر مرا مشهور شیراز
درود از من بدان ناز و عاتبش که آبم برد زنخدان خوشابش
درود از من بدانآیین و آن فر که دارد رویم از تیمار چون زر
درود از من بدان گنج نگویی که دارد پیشه با من کینه جویی
درود از من بدان خورشید تابان که دارد حسن بر خورشید گیهان
درود از من بدان روی چو گلبرگ که دارد شرم رخش رریزد ز گل برگ
درود از من بدان سرو سمن روی که ندهد همچو بوی او سمن بوی
درود از من بدان پیروزگر شاه درود از من بدان بیدادگر ماه
درود از من بدان تاج سواران درود از من بدان رشک بهاران
درود از من بدان جان جهانم درود از من بدان جفت جوانم
درود از من بدان ماه سمن بوی درود از من بدان یار جفا جوی
درود از من بدان کاورا درودست مرا بی او دو دیده چون دو رودست
درود از من فزون از هر شماری درود از من فزون از هر بهاری
فزون از ریگ کهسار و بیابان فزون از قطرهء دریا و باران
فزون از رستنی بر کوه و صحرا فزون از جانوز بر خشک و دریا
فزون از روزگار هر دو دوران فزون از اختران چرخ گردان
فزون از گونه گونه تخم عالم فزون از نر و ماده نسل آدم
فزون از پر مرغ و موی حیوان فزون از حرف دفترهای دیوان
فزون از فکرت و اندیشهء ما فزون از از و هم و کیش و پیشهء ما
ترا از من درود جاودانی مرا از تو وفا و مهربانی
ترا از من درود آتشنایی مرا از ماه رویت روشنایی
هزاران بار چونین باد چونین دعا از من ز بخت نیک آمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب یک شکوه‌نامه عاشقانه، اوج استیصال و بی‌قراری عاشقی را به تصویر می‌کشد که در آتش فراق می‌سوزد و برای التیام این زخم کهنه، به درگاه خداوند پناه می‌برد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و شاعرانه، شدت رنج خود و بی‌رحمی معشوق را بازنمایی می‌کند تا مخاطب را با عمق فاجعه هجران آشنا سازد.

در بخش پایانی، لحن شکوه‌آمیز اثر به ستایش و ادای احترام به زیبایی‌های معشوق تغییر می‌یابد و شاعر، با وجود تمام دردها و رنج‌هایی که از جفای یار کشیده، همچنان با دیده‌ای مشتاق و قلبی امیدوار به او می‌نگرد. این تغییر لحن، پیوند میان خشم نهفته در گله‌گزاری و عشق بی‌پایان عاشق را نشان می‌دهد که حتی در اوج نومیدی نیز از یاد معشوق غافل نمی‌شود.

معنای روان

دل پر آتش و جانی پر از دود تنی چون موی و رخساری زر اندود

دلم سرشار از آتش عشق و جانم پر از دود آه است؛ جسمم از لاغری مانند مو باریک شده و چهره‌ام از شدت بیماری و اندوه به رنگ زرد درآمده است.

نکته ادبی: استعاره از زردی رخسار در اثر غم که در متون کلاسیک به «زر اندود» تعبیر شده است.

برم هر شب سحرگه پیش دادار بمالم پیش او بر خاک رخسار

هر شب تا سحرگاه نزد خداوند می‌روم و صورتم را به نشان تضرع بر خاک می‌سایم.

نکته ادبی: اشاره به آیین نیایش و خاکساری در پیشگاه معبود.

خروش من بدرد پشت ایوان فغان من ببندد راه کیوان

فریاد من پشتِ ایوان را می‌شکافد و ناله‌ام راه رسیدن به کیوان (زحل) را می‌بندد.

نکته ادبی: اغراق در بلندی صدا که نشانه شدت اندوه است.

چنان گریم که گرید ابر آذار چنان نالم که نالد کبگ کهسار

چنان اشک می‌ریزم که ابرهای بهاری می‌گریند و چنان ناله سر می‌دهم که کبک‌های کوهستان به ناله درمی‌آیند.

نکته ادبی: تشبیه به طبیعت برای ملموس‌تر کردن شدت گریه و فغان.

چنان جوشم که جوشد بحر از باد چنان لرزم که لرزد سرو و شمشاد

چنان در درونم به جوش و خروشم که دریا در اثر باد می‌جوشد و چنان می‌لرزم که درختان سرو و شمشاد در باد می‌لرزند.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف اضطراب درونی.

به اشک از شب فرو شویم سیاهی بیاغارم زمین تا پشت ماهی

با اشک‌هایم سیاهی شب را می‌شویم و آن‌قدر بر زمین می‌کوبم که تا اعماق زمین (پشت ماهی) را می‌لرزانم.

نکته ادبی: اشاره به باورهای کیهان‌شناسی قدیم که زمین را بر پشت ماهی تصور می‌کردند.

چنان از حسرت دل بر کشم آه کجا ره گم کند بر آسمان ماه

از حسرت دل چنان آهی می‌کشم که ماه راه خود را در آسمان گم می‌کند.

نکته ادبی: مبالغه در شدت آه که حتی آسمان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ز بس کز دل کشم آه جهان سوز ز خاور بر نیارد آمدن روز

از بس آهِ جهان‌سوز از دل بر می‌آورم، خورشید دیگر نمی‌تواند از شرق طلوع کند.

نکته ادبی: تشبیه آه به دود و غبار که مانع نور خورشید می‌شود.

ز بس کز جان بر آرم دود اندوه ببندد ابر تیره کوه تا کوه

از بس دودِ اندوه از جانم بر می‌آید، ابرهای تیره از کوهی به کوه دیگر کشیده می‌شوند.

نکته ادبی: تداوم فضای تیرگی ناشی از اندوه در تصویرسازی.

بدین خواری بدین زاری بدین درد مژه پر آب و روی زرد و پر گرد

در این حالتِ خواری، زاری و دردمندی، چشمانم پر از اشک و صورتم زرد و غبارآلود است.

نکته ادبی: توصیف فیزیکی چهره عاشق در دوران هجران.

همی گویم خدایا کردگارا بزرگا کامگارا برد بارا

پیوسته می‌گویم: خدایا، پروردگارا، ای بزرگِ کامروا و ای بردبار.

نکته ادبی: تکرار واژگان برای تأکید بر استغاثه و عجز در برابر خداوند.

تو یار بی دلان و نی کسانی همیشه چارهء بیچارگانی

تو یارِ بی‌دلان و کسانی هستی که کسی را ندارند و همواره گره‌گشای بیچارگان هستی.

نکته ادبی: تأکید بر صفت یاری‌گری خداوند برای درماندگان.

نیام گفت راز خویس با کس مگر با تو که یار من توی بس

راز دلم را به هیچ‌کس نگفتم مگر تو، چرا که تو تنها یارِ حقیقی من هستی.

نکته ادبی: اشاره به محرم اسرار بودن خداوند.

همی دانی که چون خسته روانم همی دانی که چون بسته زبانم

می‌دانی که چقدر روانم خسته است و می‌دانی که چقدر زبانم از بیانِ غم بسته مانده است.

نکته ادبی: تضاد میان خستگی روان و ناتوانی در بیان.

زبانم با تو گوید هر چه گوید روانم از تو جوید هرچه جوید

زبانم با تو سخن می‌گوید و جانم هر چه می‌خواهد از تو طلب می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به یگانگی خواستِ قلبی و کلام عاشق با معبود.

تو ده جان مرا زین غم رهایی تو بردان از دلم بند جدایی

تو جان مرا از این غم رها کن و بند جدایی را از دلم باز کن.

نکته ادبی: درخواست رهایی از قید و بندهای روحی.

دل آن سنگدل را نرم گردان به تاب مهربانی گرم گردان

دلِ آن سنگ‌دل را نرم کن و با تابش مهربانی، آن را گرم ساز.

نکته ادبی: استعاره سنگ برای قلبِ سخت معشوق.

به یاد آور دلش را مهر دیرین پس آنگه در دلش کن مهر شیرین

مهرِ گذشته را در دلش زنده کن و سپس بذر عشق شیرین مرا در آن بکار.

نکته ادبی: توصیه به تجدید خاطرات برای ایجاد دوباره محبت.

یکی زین غم که من دارم برو نه که باشد بار او از هر کهی مه

مقداری از این غم را که من دارم بر دوش او بگذار تا بفهمد که بارِ این غم از کوه هم سنگین‌تر است.

نکته ادبی: تأکید بر سنگینی بارِ فراق.

به فصل خویش وی را زی من آور و یازیدر مرا نزدیک او بر

به وقتِ خودش او را نزد من بیاور و یا مرا به نزد او ببر.

نکته ادبی: آرزوی وصال و پایان دوری.

گشاده کن به ما بر راه دیدار کجا خود بسته گردد راه تیمار

راه دیدار را برای ما بگشا، همان‌جایی که راهِ غم بسته می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان راه دیدار و راه تیمار (غم).

همی تا باز بینم روی آن ماه نگه دارش ز چشم و دست بدخواه

تا وقتی که دوباره روی آن «ماه» را می‌بینم، او را از چشم و دست بدخواهان حفظ کن.

نکته ادبی: ماه استعاره از معشوق زیبارو.

بجز مهر منش تیمار منمای بجز عشق منش آزار مفزای

جز مهرِ من، هیچ اندوهی به او نشان مده و جز عشقِ من، هیچ آزاری بر او میفزای.

نکته ادبی: تقاضای انحصار در محبت.

و گر رویش نخواهم دید ازین پس مرا بی روی او جان و جهان بس

و اگر قرار است دیگر رویش را نبینم، بی او جان و جهان برای من هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: بیانِ فدایِ جان در راه معشوق.

هم اکنون جان من بستان بدو ده که من بی جان و آنبت با دو جان به

همین الان جان مرا بگیر و به او بده، چرا که من بدون جان و او با دو جان (جانِ خودش و جانِ من) برایم بهتر است.

نکته ادبی: ایثار جان برای آسایش معشوق.

نگارا چند نالم چند گویم به زاری چند گریم چند مویم

ای معشوق، تا کی ناله کنم و سخن بگویم؟ تا کی گریه کنم و سوگواری کنم؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادن تداوم درد.

نگویم بیس ازین در نامه گفتار و گرچه هست صد چندین سزاوار

بیش از این در نامه سخنی نمی‌گویم، اگرچه به اندازه صد برابرش هم جای گفتن هست.

نکته ادبی: اشاره به اجمال‌گویی در عین کثرت درد.

نباشد گفته بر گوینده تاوان چه باشد اندک و سودش فراوان

سخن گفتن برای گوینده ضرری ندارد؛ حتی اگر اندک باشد، سودش بسیار است.

نکته ادبی: توجیهِ ادبیِ سخن گفتن از درد.

بگفتم هر چه دیدم از جفایت ازین پس خود تو می دان با خدایت

هر چه از جفای تو دیدم گفتم؛ از این پس خود دانی و خدایت.

نکته ادبی: واگذاریِ قضاوت به خداوند پس از اتمام شکایت.

اگر کردار تو با کوه گویم بموید سنگ او چون من بمویم

اگر رفتار تو را برای کوه بازگو کنم، سنگ‌های کوه هم مثل من به ناله در می‌آیند.

نکته ادبی: مبالغه برای اثباتِ بزرگیِ جفای معشوق.

ببخشاید مرا سنگ و دل نه به گاه مردمی سنگ از دلت به

سنگ‌ها بر من رحم می‌کنند اما تو نه؛ در مروت و انسانیت، سنگ از دلِ تو بهتر است.

نکته ادبی: تضاد طنزآلود میان سنگ و بی‌مهریِ معشوق.

مرا چون سنگ بودی این دل مست دلت پولاد گشت و سنگ بشکست

دلِ من که مثل سنگ بود در برابر عشق تو نرم شد، اما دلِ تو پولاد شد و سنگِ مرا شکست.

نکته ادبی: تغییر و استحاله درونی شخصیت‌ها.

درود از من بداد شمشاد آزاد که دارد در میان پوشیده پولاد

درودِ مرا به آن سرو آزاده (معشوق) برسان که در میانِ لباسش زرهی از پولاد دارد.

نکته ادبی: تشبیه قامتی به سرو و اشاره به پوشیدن زره یا لباس فاخر.

درود از من بدان یاقوت سفته که دارد سی گهر در وی نهفته

درودِ مرا به آن یاقوتِ سفته (لب) برسان که سی دندانِ گوهرمانند در خود نهفته دارد.

نکته ادبی: یاقوت استعاره از لب سرخ.

درود از من بدان عیار نرگس که دارد مر مرا از خواب مفلس

درودِ مرا به آن چشمِ عیار (فریبنده) برسان که مرا از خواب محروم کرده است.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم خمار.

درود از من بدان ماه دو هفته که دارد ماه بخت من گرفته

درودِ مرا به آن ماهِ دو هفته (ماه کامل) برسان که بختِ مرا اسیرِ خود کرده است.

نکته ادبی: ماه دو هفته استعاره از چهره کامل و زیبا.

درود از من بدان باغ شکفته که دارد خانهء صرم کشفته

درودِ مرا به آن باغِ شکفته برسان که خانه غم‌های مرا آشکار کرده است.

نکته ادبی: باغ استعاره از چهره‌ی شاداب و بشاش.

درود از من بدان شاخ صنوبر که دارد شاژ بختم خشک و بی بر

درودِ مرا به آن شاخِ صنوبر برسان که شاخه‌ی بختِ مرا خشک و بی‌ثمر کرده است.

نکته ادبی: تضاد میان زیبایی معشوق و بدبختی عاشق.

درود از من بدان گلبرگ خندان که دارد مر مرا همواره گریان

درودِ مرا به آن گلبرگِ خندان برسان که مرا همواره گریان نگه داشته است.

نکته ادبی: تضاد میان خنده معشوق و گریه‌ی عاشق.

درود از من بدان خود روی لاله که دارد چشمم آگنده به ژاله

درودِ مرا به آن لاله ی خودرو برسان که چشمم را پر از قطرات شبنم (اشک) کرده است.

نکته ادبی: لاله استعاره از گونه سرخ.

درود از من بدان دو رسته گوهر درود از من بدان دو خوشه عنبر

درود بر آن دو ردیف دندانِ گوهری و آن دو گیسویِ خوشبویِ عنبرین.

نکته ادبی: توصیف زیبایی‌های چهره (دندان و زلف).

درود از من بدان عیار سرکش که دارد مرمرا در خواب ناخوش

درودِ مرا به آن فریبنده‌ی سرکش برسان که خواب را به کامم تلخ کرده است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌قراری ناشی از عشق.

درود از من بدان دیبای رنگین درود از من بدان مهناب و پروین

درودِ مرا به آن دیبای رنگین (چهره) و آن زیباییِ درخشان چون مهتاب و پروین برسان.

نکته ادبی: تشبیه چهره به دیبای رنگین و ستارگان.

درود از من بدان سر و گل اندام که دارد مر مرا دل خسته مادام

درودِ مرا به آن سروِ گل‌اندام برسان که همواره دلم را خسته نگه داشته است.

نکته ادبی: سرو گل‌اندام استعاره از قامت موزون معشوق.

درود از من بدان زلفین عطار که زو مر مشک را بشکست بازار

درودِ مرا به آن زلف‌های معطری برسان که بازارِ مُشک را از رونق انداخته است.

نکته ادبی: مبالغه در خوشبویی زلف.

درود از من بدان چشم فسونگر که دارد مر مرا بی خواب و بی خور

درودِ مرا به آن چشمِ فسونگر برسان که مرا از خورد و خواب انداخته است.

نکته ادبی: اشاره به جادوی نگاه معشوق.

درود از من بدان رخسار مهوش که دارد جانم از محنت بر آتش

درودِ مرا به آن رخسارِ ماه‌مانند برسان که جانم را از رنجِ عشق به آتش کشیده است.

نکته ادبی: رخسار مهوش استعاره از زیبایی درخشان.

درود از من بدان ماه دو هفته که دارد مر مرا بیهوش و تفته

درودِ مرا به آن ماهِ کامل برسان که مرا بیهوش و گداخته کرده است.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر عمیق زیبایی بر عاشق.

درود از من بدان مشهور آفاق که دارد مر مرا از کام دل طاق

درودِ مرا به آن زیبارویِ مشهورِ آفاق برسان که مرا از آرزوی دلم محروم (طاق) کرده است.

نکته ادبی: طاق بودن در اینجا به معنای محرومیت و تنهایی است.

درود از من بدانگلروی خوشبوی که دارد سال و ماهم در تگ و پوی

درودِ مرا به آن گل‌رخِ خوش‌بو برسان که سال و ماهم را در دوندگی و تکاپو برای رسیدن به خودش انداخته است.

نکته ادبی: تگ و پوی استعاره از تلاش بی‌حاصل برای وصال.

درود از من بدانزلف رسن باز که دارد مر مرا مشهور شیراز

درود من نثار آن زلف پیچ‌درپیچ و شبیه به طنابِ تو باد، که باعث شده است من به خاطر عشق تو در شیراز مشهور شوم.

نکته ادبی: رسن‌باز کنایه از زلفی است که مانند ریسمان تابیده شده و گره‌خورده است.

درود از من بدان ناز و عاتبش که آبم برد زنخدان خوشابش

درود من نثار آن ناز و کرشمه و چانه‌ی زیباروی تو باد، که چانه‌ی خوش‌نقشِ تو، طاقت و صبر را از من ربوده است.

نکته ادبی: زنخدان به معنای چانه و گودی چانه است که در شعر کلاسیک از مؤلفه‌های زیبایی است.

درود از من بدانآیین و آن فر که دارد رویم از تیمار چون زر

درود من نثار آن رفتار و شکوه تو باد، که به خاطر اندوه و دوری از تو، چهره‌ام همچون زر زرد شده است.

نکته ادبی: تیمار به معنای اندوه و غم است و در ادبیات کلاسیک زیاد استفاده می‌شود.

درود از من بدان گنج نگویی که دارد پیشه با من کینه جویی

درود من نثار آن گنجِ زیباییِ تو باد؛ تویی که با وجود این همه زیبایی، با من سرِ ناسازگاری و کینه‌توزی داری.

نکته ادبی: گنج در اینجا استعاره از معشوق است که ارزشمند و پنهان است.

درود از من بدان خورشید تابان که دارد حسن بر خورشید گیهان

درود من نثار آن خورشیدِ تابان (روی تو) باد، که زیبایی‌اش حتی از خورشیدِ عالم‌تاب نیز درخشان‌تر است.

نکته ادبی: استعاره از خورشید برای زیبایی درخشان معشوق.

درود از من بدان روی چو گلبرگ که دارد شرم رخش رریزد ز گل برگ

درود من نثار آن چهره‌ که چون گلبرگ لطیف است، باد؛ چهره‌ای که شرم و حیای آن، باعث می‌شود گلبرگ‌های واقعی از خجالت فرو بریزند.

نکته ادبی: مبالغه در زیبایی که طبیعت را شرمنده می‌کند.

درود از من بدان سرو سمن روی که ندهد همچو بوی او سمن بوی

درود من نثار آن سروِ بالابلندِ خوش‌بو باد که هیچ گلِ یاسمنی به خوش‌بویی او نیست.

نکته ادبی: سمن‌روی کنایه از صورت سفید و خوش‌بو مانند گل یاسمن.

درود از من بدان پیروزگر شاه درود از من بدان بیدادگر ماه

درود من نثار آن پادشاهِ پیروزمند و همچنین درود بر آن معشوقِ بی‌رحمِ ماه‌رو باد.

نکته ادبی: ماه در اینجا استعاره از معشوق زیباست که گاهی بی‌مهر است.

درود از من بدان تاج سواران درود از من بدان رشک بهاران

درود من نثار آن پیشروِ سواران و آن‌کس که بهار در برابر زیبایی‌اش احساس حسادت می‌کند، باد.

نکته ادبی: تاج سواران کنایه از سرآمد و بهترینِ سوارکاران است.

درود از من بدان جان جهانم درود از من بدان جفت جوانم

درود من نثار آن جانِ جهانِ من و آن هم‌نشینِ جوانِ من باد.

نکته ادبی: جفت به معنای هم‌نشین و یار است.

درود از من بدان ماه سمن بوی درود از من بدان یار جفا جوی

درود من نثار آن ماهِ خوش‌بو و آن یارِ جفاکاری باد که با من سرِ ناسازگاری دارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضامین برای تأکید بر اوصافِ متضاد معشوق.

درود از من بدان کاورا درودست مرا بی او دو دیده چون دو رودست

درود من نثار کسی باد که شایسته‌ی درود است؛ بدون او، چشمان من همانند دو رودخانه پر از اشک است.

نکته ادبی: جناس و اغراق در تشبیه اشک به رود.

درود از من فزون از هر شماری درود از من فزون از هر بهاری

درود من بیش از هر شماری و بیش از هر بهاری که می‌آید، نثار تو باد.

نکته ادبی: تأکید بر کثرت با استفاده از مفاهیمِ بی‌نهایت.

فزون از ریگ کهسار و بیابان فزون از قطرهء دریا و باران

درود من بیش از تمامِ ریگ‌های کوهستان و صحرا، و بیشتر از تمام قطره‌های دریا و باران باشد.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعت برای شمارشِ مبالغه‌آمیز.

فزون از رستنی بر کوه و صحرا فزون از جانوز بر خشک و دریا

درود من بیش از تمام گیاهانی که در کوه و صحرا می‌روید و بیش از تمام موجودات زنده‌ای که در خشکی و دریا هستند، نثار تو باد.

نکته ادبی: جانور به معنای موجود زنده است.

فزون از روزگار هر دو دوران فزون از اختران چرخ گردان

درود من بیش از تمام عمرِ هر دو جهان و بیشتر از تعداد ستارگانِ چرخانِ آسمان باشد.

نکته ادبی: چرخ گردان استعاره از آسمان است.

فزون از گونه گونه تخم عالم فزون از نر و ماده نسل آدم

درود من بیش از تمام گونه‌های مختلف موجودات جهان و بیش از تمام نسلِ آدمیان (مرد و زن) باشد.

نکته ادبی: تأکید بر گستردگیِ درود.

فزون از پر مرغ و موی حیوان فزون از حرف دفترهای دیوان

درود من بیش از تمام پرهای پرندگان و موی بدن جانوران و حتی بیش از تعداد حرف‌های نوشته شده در تمام کتاب‌ها باشد.

نکته ادبی: دیوان به معنای مجموعه‌ی اشعار است.

فزون از فکرت و اندیشهء ما فزون از از و هم و کیش و پیشهء ما

درود من بیش از قدرت اندیشه‌ی ما و فراتر از تمام تصورات، باورها و شغل‌های ما باشد.

نکته ادبی: کیش و پیشه به معنای عقاید و حرفه‌هاست.

ترا از من درود جاودانی مرا از تو وفا و مهربانی

درود جاودانه از من نثار تو باد و از تو نیز وفاداری و مهربانی نصیب من گردد.

نکته ادبی: دعای شاعر برای دریافتِ پاسخِ مناسب از معشوق.

ترا از من درود آتشنایی مرا از ماه رویت روشنایی

درود من که همانند آتش مشتاقانه است نثار تو باد، و از چهره‌ی ماه‌گونه‌ات روشنایی به زندگی من بتابد.

نکته ادبی: آتش‌نایی استعاره از درودِ گرم و پرشور است.

هزاران بار چونین باد چونین دعا از من ز بخت نیک آمین

هزاران بار این درودها تکرار باد؛ دعای خیر از من و با بختِ نیکی که دارم، آمینش از جانب تو باشد.

نکته ادبی: تکرارِ دعا برای تأکید بر امیدواری.