ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

نامه نهم در شرح زاری نمودن

فخرالدین اسعد گرگانی
نگارا سرو قدا ماهرویا بهشتی پیکرا زنجیر مویا
ز بی رحمی مرا تا کی نمایی دریغ دوری و درد جدایی
به جان تو که این نامه بخوانی یکایک حالهای من بدانی
مداد و خون دل در هم سرشتم پس آنگه این جفا نامه نوشتم
جفا نامه نهادم نام نامه که بر وی خون همی بارید خامه
چو یاد آمد مرا آن بی وفایی که از تو دیده ام روز جدایی
ز هفت اندام من اتش بر افروخت قلمها را در انگشتم همی سوخت
چو بی تدبیر و بی چاره بماندم ز دیده بر قلم باران فشاندم
بدین چاره رهانیدم قلم را نبشتم قصهء جان دژم را
ببین این حرفهای پژمریده همه نقته بریشان خون دیده
خط نامه چو بخت من سیاهست همان نونش چو پشت من دو تا هست
جهان حلقه شده بر من چو میمش امید من شکسته همچو جیمش
مرا چون لام نامه قد دوتاست ترا همچون الفها قامت راست
من و تو هر دو خواهم مست و خرم بسان لام الف پیچاده بر هم
جفایت گشت پیشه ای جفا جوی چو کاف نامه بن بسته یکی کوی
همی گویم که از پیشت گذر نیست ترا زین کوی بن بسته خبر نیست
سر نامه به نام کردگارست خداوندی که بر ما کامگارست
در مهر تو بر من او گشادست وفا در جان من هم او نهادست
به کار خویش یاور کردم او را و با نامه شفیع آوردم او را
اگر دانی شفیع و یاوردم را ببخشای این دل بی داورم را
نه دارم من شفیع از ایزدم بیش نه خواهشگر فزون از نامهء خویش
تو از من پیش ازین زنهار جستی ز باغ عارصم گلنار جستی
اگر من سر در آوردم به دامت پذیرفتم همه گونه پیامت
تو نیز اکنون نکن محکم کمانی به دل یاد آر مهر سالیانی
چو این نامه بخوانی زان بیندیش که نازر گرگ بود و جان تو میش
کنون از چنگ گرگ من برستی چو گرگ اندر کنار من نشستی
چو این نامه بخوانی زان به یاد آر که بختت خفته بود و عشق من مار
کنون از خواب خوش بیدار گشتی منت خفته شدم تو مار گشتی
بخوان این نامه با زنهار چندین نگر تا دیده ام آزار چندین
من آن یارم چنان بر تو گرامی که کردیم با تو چندان شاد کامی
من آن یارم چنان بر تو نیازی که کردم با تو چندان عشق بازی
کنون نامه همی باید نوشتن بدین بیچارگی خرسند گشتن
در آن جایی که بودم شاه و مهتر ز بخت بد شدستم خوار و کهتر
مرا بینید وز من پند گیرید دگر در مهر خواهش مه پذیرید
مرا بینید هر که هوشیارید دگر مهر کسان در دل مکارد
نگارا خود ترا ان سرزنش بس که باشد در جهان نام تو ناکس
چونه هر که این نامه بخواند وزین نامه نهان ما بداند
مرا گوید عفاالله ای وفادار که چندین جست مهر بی وفا یار
ترا گوید جزا الله ای جفا جوی که خود در تو نبود از مردمی بوی
رسید این نامهء دلبر به پایان مرا با تو سخن مانده فراوان
بسنالیدم بسی از روزگاران هنوز این نیست یکی از هزاران
عتابم با تو هرگز سر نیاید وزین گفتار کامم برنیاید
همی تا با تو گویم یافته گفتار روم لابه کنم در پیش دادار
شوم فریاد خوانم بر در آن که نه حاجب بود او را نه دربان
ازو خواهم نه از تو روشنایی وزو جویم نه از تو آشنایی
دری کار بست بر من او گشاید گشاینده جز اویم کس نباید
ببرم دل ز هر چیزی وزو نه که او از هر چه در گیتی مرا به

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، ناله‌ای است برخاسته از جانِ عاشقی که در چنبره‌ی هجران گرفتار آمده و رنج‌های فراوان از بی‌وفایی معشوق کشیده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های خلاقانه و استفاده از حروف الفبا، حالِ تباه و قامتِ خمیده‌ی خود را در برابر قامتِ استوار و بی‌خیال معشوق به نمایش می‌گذارد. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از شِکوه، نومیدی و در نهایت رویکرد به درگاه خداوند به عنوان تنها پناهگاه و دادرسِ حقیقی است.

شاعر در این اثر، فرآیند نوشتنِ نامه را همچون عملی آیینی و دردناک ترسیم می‌کند که در آن، خونِ دل به جای مرکب به کار رفته است. این نامه نه تنها وسیله‌ای برای گله‌گزاری، بلکه سندی بر زوالِ هستیِ عاشق در راه عشق است. در پایان، شاعر با آگاهی از بیهودگیِ التماس نزد معشوقِ سنگ‌دل، تصمیم به گسستنِ رشته‌ی این عشقِ زمینی و پیوند با حضرت حق می‌گیرد تا از این رهگذر، آرامش و نجات یابد.

معنای روان

نگارا سرو قدا ماهرویا بهشتی پیکرا زنجیر مویا

ای محبوب که قدی چون سرو و چهره‌ای چون ماه داری، ای که اندامت بهشتی و گیسوانت زنجیرمانند و پرپیچ‌وخم است.

نکته ادبی: سروقد و ماه‌رو، از ترکیبات وصفی رایج در ادب کهن برای توصیف زیبایی است.

ز بی رحمی مرا تا کی نمایی دریغ دوری و درد جدایی

تا چه زمانی می‌خواهی مرا با بی‌رحمی بیازاری؟ افسوس از این دوریِ طولانی و درد جانکاهِ جدایی.

نکته ادبی: دریغ، در اینجا به معنای افسوس و حسرت به کار رفته است.

به جان تو که این نامه بخوانی یکایک حالهای من بدانی

سوگند به جان تو که وقتی این نامه را می‌خوانی، تک‌تک احوال و رنج‌های مرا درک خواهی کرد.

نکته ادبی: به جان تو، سوگندِ مرسومی است که در اشعار کلاسیک برای تأکید استفاده می‌شده است.

مداد و خون دل در هم سرشتم پس آنگه این جفا نامه نوشتم

با قلم و خونِ دل، این نامه را نوشتم و پس از آن بود که این «جفا‌نامه» را نگاشتم.

نکته ادبی: سرشتن در اینجا به معنای آمیختن و ترکیب کردن است.

جفا نامه نهادم نام نامه که بر وی خون همی بارید خامه

نامِ این نامه را جفانامه نهادم، زیرا خامه (قلم) بر روی آن خون می‌ریخت و می‌نگاشت.

نکته ادبی: خامه به معنی قلم و استعاره‌ای برای وسیله‌ی نگارش است.

چو یاد آمد مرا آن بی وفایی که از تو دیده ام روز جدایی

زمانی که آن بی‌وفایی که در روز جدایی از تو دیدم را به یاد آوردم،

نکته ادبی: بی‌وفایی، محورِ اصلیِ گله‌گذاری در غزل و مثنویِ عاشقانه است.

ز هفت اندام من اتش بر افروخت قلمها را در انگشتم همی سوخت

از شدتِ سوزش و اندوه، آتش در تمام وجودم شعله‌ور شد و قلم‌ها در میان انگشتانم از شدت فشار سوختند.

نکته ادبی: هفت اندام، کنایه از تمامِ وجودِ آدمی است.

چو بی تدبیر و بی چاره بماندم ز دیده بر قلم باران فشاندم

چون تدبیری نداشتم و درمانده شدم، بارانی از اشک از چشمانم بر قلم جاری کردم.

نکته ادبی: باران فشاندم، استعاره از گریستنِ بسیار است.

بدین چاره رهانیدم قلم را نبشتم قصهء جان دژم را

با این ترفند (اشک) قلم را روان کردم و داستانِ جانِ افسرده و غمگینم را نوشتم.

نکته ادبی: دژم به معنای اندوهگین و گرفته است.

ببین این حرفهای پژمریده همه نقته بریشان خون دیده

به این کلماتِ پژمرده نگاه کن که تمامِ نقاطِ حروفِ آن با خونِ چشمِ من نگاشته شده است.

نکته ادبی: خون دیده، کنایه از اشکِ خونین است.

خط نامه چو بخت من سیاهست همان نونش چو پشت من دو تا هست

خطِ این نامه مثل بختِ من سیاه است و حرف «ن» در آن، مثلِ کمرِ من که از غم خمیده شده، دوتا گشته است.

نکته ادبی: حرف‌پردازی (استفاده از شکل حروف) از ویژگی‌های شعریِ قرون میانه است.

جهان حلقه شده بر من چو میمش امید من شکسته همچو جیمش

دنیا برای من مثلِ حرف «م» حلقه و تنگ شده است و امیدِ من مانندِ حرف «ج» شکسته و بی‌قرار است.

نکته ادبی: اشاره به شکل دایره‌وارِ حرف «م» و شکلِ شکسته‌ی حرف «ج».

مرا چون لام نامه قد دوتاست ترا همچون الفها قامت راست

قامتِ من به خاطرِ رنجِ هجران مانندِ حرف «ل» خمیده است، در حالی که قامتِ تو مانند حرف «الف» راست و کشیده است.

نکته ادبی: حرف «الف» نمادِ استقامت و زیباییِ قامتِ محبوب است.

من و تو هر دو خواهم مست و خرم بسان لام الف پیچاده بر هم

من و تو هر دو باید مست و خرم باشیم، مثلِ ترکیبِ «لا» که دو حرف در هم پیچیده و آمیخته‌اند.

نکته ادبی: لام‌الف، اشاره به اتصالِ حروف در خطِ فارسی و نمادی از اتحاد است.

جفایت گشت پیشه ای جفا جوی چو کاف نامه بن بسته یکی کوی

ستم‌گری پیشه‌ی تو شده است ای جفاجو، درست مانند حرف «ک» که در آخرِ کلمات، راهِ حروفِ پیشین را می‌بندد.

نکته ادبی: تشبیه ساختارِ نوشتاریِ حرف «ک» به بن‌بست.

همی گویم که از پیشت گذر نیست ترا زین کوی بن بسته خبر نیست

همیشه می‌گویم که راهِ گریز و گذری از تو نیست و تو اصلاً از این بن‌بستی که برایم ایجاد کرده‌ای، خبری نداری.

نکته ادبی: کوی بن‌بسته، استعاره از وضعیتِ ناامیدانه‌ی عاشق است.

سر نامه به نام کردگارست خداوندی که بر ما کامگارست

آغازِ این نامه به نامِ پروردگار است، همان خدایی که بر سرنوشتِ ما حاکم و قادر است.

نکته ادبی: اشاره به سنتِ دیرینه‌ی آغازِ نامه‌ها با نامِ خدا.

در مهر تو بر من او گشادست وفا در جان من هم او نهادست

او بود که مهرِ تو را در دلِ من جای داد و او بود که وفا را در جانِ من نهاد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ تقدیرِ الهی در عشق.

به کار خویش یاور کردم او را و با نامه شفیع آوردم او را

او (خدا) را یاورِ کارهایم کردم و با این نامه، او را شفیع و واسطه‌ی خود قرار دادم.

نکته ادبی: شفیع، به معنای واسطه و میانجی است.

اگر دانی شفیع و یاوردم را ببخشای این دل بی داورم را

اگر آن شفیع و یاورِ مرا می‌شناسی، پس به این دلِ بی‌‌پناه و تنها که داوری جز او ندارد، رحم کن.

نکته ادبی: بی‌داور، یعنی کسی که پشتیبان یا قاضیِ عادلی ندارد.

نه دارم من شفیع از ایزدم بیش نه خواهشگر فزون از نامهء خویش

من شفیعی برتر از خداوند ندارم و هیچ خواهش‌گری جز همین نامه‌ام در پیشگاه تو ندارم.

نکته ادبی: تأکید بر یگانگیِ استغاثه به درگاهِ الهی.

تو از من پیش ازین زنهار جستی ز باغ عارصم گلنار جستی

تو پیش از این از من زنهار (امان و صلح) خواستی و به دنبالِ گلِ سرخِ چهره‌ی من بودی.

نکته ادبی: عارض، به معنای چهره و صورت است.

اگر من سر در آوردم به دامت پذیرفتم همه گونه پیامت

اگر من سر به فرمانِ تو فرود آوردم و در دامِ تو افتادم، تمامِ پیام‌ها و شرایطت را پذیرفتم.

نکته ادبی: سر درآوردن به دامت، کنایه از تسلیمِ عشق شدن است.

تو نیز اکنون نکن محکم کمانی به دل یاد آر مهر سالیانی

تو نیز اکنون کمانِ قهرت را محکم نکن و به یاد بیاور که سال‌ها چه عشق و مهری با هم داشته‌ایم.

نکته ادبی: کمان کشیدن، کنایه از آماده‌سازی برای ستم یا ستیز است.

چو این نامه بخوانی زان بیندیش که نازر گرگ بود و جان تو میش

وقتی این نامه را می‌خوانی، به این فکر کن که سابقاً نازِ من همچون گرگی بود و جانِ تو همچون میشی آسیب‌پذیر.

نکته ادبی: تشبیه به گرگ و میش، نمادِ رابطه‌ی شکار و شکارچی در عشق است.

کنون از چنگ گرگ من برستی چو گرگ اندر کنار من نشستی

اکنون تو از چنگالِ عشقِ گرگ‌صفتِ من رهایی یافته‌ای و گویی خودت جای گرگ نشستی و منِ عاشق را شکار کردی.

نکته ادبی: وارونگیِ نقش‌ها در رابطه‌ی عاشقانه.

چو این نامه بخوانی زان به یاد آر که بختت خفته بود و عشق من مار

وقتی این نامه را می‌خوانی، به یاد بیاور که بختِ تو خواب بود و عشقِ من همچون ماری خفته در کمین بود.

نکته ادبی: عشق به مار تشبیه شده که هم جذاب است و هم خطرناک.

کنون از خواب خوش بیدار گشتی منت خفته شدم تو مار گشتی

حالا که از خوابِ خوشِ غفلت بیدار شدی، بختِ من به خواب رفت و تو مانندِ مار، نیشِ خود را زدی.

نکته ادبی: نمادگراییِ خواب و بیداری در عرفان و ادبیات.

بخوان این نامه با زنهار چندین نگر تا دیده ام آزار چندین

این نامه را با تامل و امان‌خواهی بخوان و بنگر که من چه آزارهای فراوانی از تو دیده‌ام.

نکته ادبی: زنهار، در اینجا به معنای توجه و بازنگری است.

من آن یارم چنان بر تو گرامی که کردیم با تو چندان شاد کامی

من همان یاری هستم که آن‌قدر برای تو عزیز بودم که با هم روزگارانِ خوشی داشتیم.

نکته ادبی: یادآوریِ روزگارِ وصل، برای برانگیختنِ حسِ پشیمانی در معشوق.

من آن یارم چنان بر تو نیازی که کردم با تو چندان عشق بازی

من همان یاری هستم که آن‌قدر مشتاقِ تو بودم که عشق‌بازی‌های بسیاری با تو انجام دادم.

نکته ادبی: نیازی، به معنای اشتیاق و نیازِ عاشقانه است.

کنون نامه همی باید نوشتن بدین بیچارگی خرسند گشتن

اما اکنون کار به جایی رسیده که باید نامه بنویسم و به این بیچارگی و درماندگی راضی باشم.

نکته ادبی: تضاد میانِ گذشته‌ی پرشور و حالِ نزار.

در آن جایی که بودم شاه و مهتر ز بخت بد شدستم خوار و کهتر

در آن جایگاهی که روزگاری شاه و سرور بودم، حالا به خاطرِ بختِ بدم خوار و کوچک شده‌ام.

نکته ادبی: کهتر، به معنای کوچک‌تر و فروتر است.

مرا بینید وز من پند گیرید دگر در مهر خواهش مه پذیرید

مرا ببینید و از سرنوشتِ من پند بگیرید و دیگر در مهرورزی به معشوق، التماس و خواهش نکنید.

نکته ادبی: توصیه به عبرت‌گیری از تجربه‌ی عاشقانه.

مرا بینید هر که هوشیارید دگر مهر کسان در دل مکارد

ای هوشیاران! مرا ببینید و دیگر به هیچ‌کس در این جهان دل نبندید.

نکته ادبی: مهر کاشتن، استعاره از عشق‌ورزی است.

نگارا خود ترا ان سرزنش بس که باشد در جهان نام تو ناکس

ای محبوب! همین سرزنش برای تو کافی است که در جهان تو را فردی بی‌مقدار (ناکس) بدانند.

نکته ادبی: ناکس، به معنیِ فردِ پست و بی‌مایه است.

چونه هر که این نامه بخواند وزین نامه نهان ما بداند

و هر کسی که این نامه را می‌خواند و از رازِ نهانِ ما آگاه می‌شود،

نکته ادبی: رازِ نهان، به حقایقِ پنهانِ یک رابطه‌ی شکست‌خورده اشاره دارد.

مرا گوید عفاالله ای وفادار که چندین جست مهر بی وفا یار

به من می‌گوید: خداوند تو را ببخشاید ای وفادار، که چرا این‌قدر به دنبالِ مهری از این یارِ بی‌وفا بودی.

نکته ادبی: عفاالله، دعایی به معنای خدا ببخشاید است.

ترا گوید جزا الله ای جفا جوی که خود در تو نبود از مردمی بوی

و به تو می‌گوید: خداوند سزایت را بدهد ای جفاکار، که بویی از انسانیت نبرده‌ای.

نکته ادبی: جزا الله، نفرین یا دعایی برای عقوبتِ ستمگر است.

رسید این نامهء دلبر به پایان مرا با تو سخن مانده فراوان

این نامه‌ی دلبرانه (نامه‌ی من به دلبر) به پایان رسید، در حالی که هنوز حرف‌های بسیاری برای گفتن با تو دارم.

نکته ادبی: سخن مانده فراوان، نشان‌دهنده‌ی عمقِ درد است که در کلمات نمی‌گنجد.

بسنالیدم بسی از روزگاران هنوز این نیست یکی از هزاران

بسیار از دستِ روزگار نالیدم، اما این ناله‌ها حتی یک‌هزارمِ رنج‌های من نیست.

نکته ادبی: مبالغه برای بیانِ شدتِ رنج.

عتابم با تو هرگز سر نیاید وزین گفتار کامم برنیاید

گلایه‌ی من از تو هیچ‌گاه پایان نمی‌یابد و با این گفتار، عطشِ درونی‌ام سیراب نمی‌شود.

نکته ادبی: عتاب به معنای سرزنش و گلایه است.

همی تا با تو گویم یافته گفتار روم لابه کنم در پیش دادار

حالا که دیگر گفتنِ حرف‌هایم با تو فایده‌ای ندارد، می‌روم تا در پیشگاهِ خداوند دادخواهی کنم.

نکته ادبی: لابه، به معنی التماس و زاری است.

شوم فریاد خوانم بر در آن که نه حاجب بود او را نه دربان

به درِ خانه‌ی آن کسی می‌روم که برای رسیدن به او نه دربانی هست و نه حاجبی (پرده‌داری).

نکته ادبی: اشاره به بی‌پردگی و بی‌واسطه بودنِ ارتباط با خدا.

ازو خواهم نه از تو روشنایی وزو جویم نه از تو آشنایی

روشنایی را از او می‌طلبم نه از تو، و دوستی و آشناییِ حقیقی را از او می‌جویم نه از تو.

نکته ادبی: تأکید بر قطعِ امید از خلق و اتصال به خالق.

دری کار بست بر من او گشاید گشاینده جز اویم کس نباید

دری که تو به رویم بستی، او خواهد گشود؛ گشاینده‌ای جز او نمی‌شناسم.

نکته ادبی: گشاینده، صفتی برای خداوند است که گره‌گشا است.

ببرم دل ز هر چیزی وزو نه که او از هر چه در گیتی مرا به

دل از هر چیزی در این جهان می‌برم، اما از او نه؛ چرا که او از هر چیزی که در این دنیاست، برای من بهتر است.

نکته ادبی: نفیِ تعلقاتِ دنیوی و برتریِ مقامِ الهی.

آرایه‌های ادبی

حروف‌پردازی (استفاده از اشکال حروف) نون، میم، جیم، لام، الف

شاعر از شکلِ فیزیکیِ حروف الفبا برای توصیف وضعیتِ بدنی و روحیِ خود و محبوب استفاده کرده است (مثلاً 'ن' به شکلِ کمرِ خمیده و 'الف' به شکلِ قامتِ راست).

استعاره خونِ دل

اشاره به رنجِ شدید که مانند مرکب در نوشتن نامه استفاده شده است.

تضاد (طباق) شِکوه و نیایش

تضادِ میانِ گلایه از معشوق و پناه بردن به درگاهِ خداوند برای پایان دادن به دردهای دنیوی.

مبالغه سوختنِ قلم‌ها در انگشتان

اغراق برای نشان دادنِ شدتِ فشارِ روانی و اندوهِ عاشق هنگام نگارش نامه.