ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

نامهء چهارم خشنودی نمودن از فراق و امید بستن بر وصل

فخرالدین اسعد گرگانی
چه خوش روزی بود روز جدایی اگر با وی نباشد بی وفایی
اگر چه تلخ باشد فرقت یار درو شیرین بود امید دیدار
خوشست اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید یار دیدن
وصل دوست را آهوست بسیار عتاب و خشم و ناز و جنگ و آزار
بتر آهو به عشق اندر ملالست یکی میوه که شاخ او وصالت
فراق دوست سر تا سر امیدست ز روز خرمی دل را نویدست
دلم هرگه که بی صبری سگالد ز تنهایی و بی یاری بنالد
همی گویم دلا گر رنج یابی روا باشد که روزی گنج یابی
چو دی ماه فراق ما سر آید بهار وصلت و شادی در آید
چه باشد گر خوری یک سال تیمار چو بینی دوست را یک لخظه دیدار
اگر یک روز با دلبر خوری نوش کنی اندوه صد ساله فراموش
نیی ای دل تو کم از باغبانی نه مهر تو کمست از گلستانی
نیینی باغبان چون گل بکارد چه مایه غم خورد تا گل بر آرد
به روز و شب بودی صبر و بی خواب گهی پیراید او را گه دهد آب
گهی از بهر او خوابش رمیده گهی خارش به دست اندر خلیده
به امید آن همه تیمار بیند که تا روزی برو گل بار بیند
نبینی آنکه دارد بلبلی را که از بانگش طرب خیزد دلی را
دهد او را شب و روز آب و دانه کند از عود و عاجش ساز خانه
بدو باشد همیشه خرم و گش بدان امید کاو بانگی کند خوش
نبینی آنکه در دریا نشیند چه مایه زو نهیب و رنج بیند
همیشه بی خور و بی خواب باشد میان موج و باد و آب باشد
نه با این ایمانی بیند نه با آن گهی از خواسته ترسد گه از جان
به امید آن همه دریا گذارد که تا سودی بیابد زانچه دارد
نبینی آنکه جوهر جوید از کان به کان در آزماید رنج چندان
نه شب خسپد نه روز آرام گیرد نه روزی رنج او انجام گیرد
همیشه سنگ و آگن بار دارد همیشه کوه کندن کار دارد
به امید آن همه آزار یابد که شاید گوهری شهوار یابد
اگر کار جهان امید و آزست همه کس را بدین هر دو نیازست
همیشه تا بر آید ماه و خورشید مرا باشد به مهرت آز و امید
مرا در دل درخت مهربانی به چه ماند به سرو بوستانی
نه شاخش خشک گردد گاه گرما نه برگش زرد گردد گاه سرما
همیشه سبز و نغز و آبدارست تو پنداری که روزش بگارست
ترا در دل درخت مهربانی به چه ماند بر اشجار خزانی
برهند گشته و بی بار مانده گل و برگش برفته خار مانده
همی دارم امید روزگاری که باز آید ز مهرش نوبهاری
وفا باشد خجسته برگ و بارش گل صد برگ باشد خشک خارش
سه چندان کز منست امیدواری ز تو بینم همی نومیدواری
منم چون شاخ تشنه در بهاران توی همچون هوا با ابر باران
منم درویش با رنج و بلا جفت توی قارون بی بخشایش و زفت
همی گویم به درد وزین بتر نیست که جز گریه مرا کار دیگر نیست
چه بیچارهبود آن سو کواری که جز گریه ندارد هیچ کاری
چو بیمارم که در زاری و سستی نبرد جانش امید از درستی
چنان مرد غریبم در جهان خوار به یاد زادبوم خویش بیمار
نشسته چون غریبان بر سر راه همی پرسم ز حالت گاه وبی گاه
مرا گویند زو امید بر دار که نومیدی امیدت ناورد باد
همی گویم به پاسخ به جاوید به امیدم به امیدم به امید
نبرم از تو امید ای نگارین که تا از من نبرد جان شیرین
مرا تا عشق صبر از دل براندست بدین امید جان من نماندست
نسوزد جان من یکباره در تاب که امیدت زند گه گه برو آب
گر امیدم نماند وای جانم که بی امید یک ساعت نماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این منظومه، ستایشِ صبوری در عشق و تبیینِ جایگاهِ والای «امید» به عنوانِ محرکِ اصلیِ انسان در برابر رنج‌هاست. شاعر بر این باور است که هر دستاوردِ ارزشمندی در این جهان، چه در قلمروِ عشق و چه در دیگر شئونِ حیات، مستلزمِ تحملِ دشواری‌ها و گذشتن از سختی‌هاست و دوری از محبوب، تنها در صورتی که با بی‌وفایی همراه نباشد، می‌تواند آبستنِ حوادثی شیرین و نویدبخش باشد.

شاعر برای اثباتِ ضرورتِ تحملِ رنج برای رسیدن به گنج، از تمثیل‌های ملموس و طبیعت‌گرایانه بهره می‌گیرد؛ باغبانی که برای گل‌پروری شب و روز نمی‌شناسد، دریانوردی که خطرِ موج و باد را به جان می‌خرد، و معدن‌کاوی که برای یافتنِ گوهر، رنجِ مداومِ کندنِ کوه را تحمل می‌کند، همگی نمادهایی هستند که نشان می‌دهند سعادت و وصال، محصولِ نهاییِ رنج‌کشیِ آگاهانه است.

در نهایت، شاعر میانِ دلِ خود که درختی همیشه سبز و پربار در سایه مهر است و وضعیتِ دلِ محبوب که گویی خزان‌زده و بی‌بار مانده، تضادی عمیق ترسیم می‌کند. با این حال، او تسلیمِ ناامیدی نمی‌شود و با اصراری عاشقانه اعلام می‌کند که تا زمانی که نفس در سینه دارد و جان در بدن، به امیدِ وصالِ دوباره زنده خواهد ماند و گریه، تنها مونسِ این ایامِ دوری اوست.

معنای روان

چه خوش روزی بود روز جدایی اگر با وی نباشد بی وفایی

روزِ جدایی، اگر با بی‌وفاییِ معشوق همراه نباشد، چه روزِ خوش و مبارکی است.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «چه خوش» برای بیانِ شگفتی از موقعیت.

اگر چه تلخ باشد فرقت یار درو شیرین بود امید دیدار

اگرچه دوری از یار برای عاشق تلخ است، اما امید به دیدارِ دوباره، آن تلخی را به شیرینی بدل می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان تلخیِ فرقت و شیرینیِ امید.

خوشست اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید یار دیدن

تحملِ اندوهِ تنهایی، اگر به امیدِ دیدنِ دوباره‌ی یار باشد، بسیار خوشایند و لذت‌بخش است.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ امید در تغییرِ ماهیتِ رنج.

وصل دوست را آهوست بسیار عتاب و خشم و ناز و جنگ و آزار

وصالِ دوست، دردسرها و بهانه‌های بسیاری چون خشم، ناز و آزار دارد.

نکته ادبی: واژه «آهو» در اینجا به معنای عیب و نقص و دردسر به کار رفته است.

بتر آهو به عشق اندر ملالست یکی میوه که شاخ او وصالت

اما بزرگ‌ترین دردِ عشق، همان ملال و دلتنگی است، چرا که میوه‌ی این شاخسار، همان رسیدن به محبوب است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ملال، مقدمه یا شاخه‌ای برای میوه‌ی وصال است.

فراق دوست سر تا سر امیدست ز روز خرمی دل را نویدست

دوری از دوست، سرتاسر امید است و برای دلِ عاشق، نویدِ روزهای شاد و خرم را به همراه دارد.

نکته ادبی: تشبیه فراق به بستری برای امید.

دلم هرگه که بی صبری سگالد ز تنهایی و بی یاری بنالد

هر زمان که دلم بر اثرِ بی‌صبری، احساسِ تنهایی می‌کند، از نداشتنِ یار می‌نالد.

نکته ادبی: واژه «سگالد» از ریشه سگالیدن به معنای اندیشیدن و خیال‌پردازی است.

همی گویم دلا گر رنج یابی روا باشد که روزی گنج یابی

همیشه با خود می‌گویم ای دل، اگر امروز رنجی می‌کشی، شایسته است که روزی گنجِ وصال را بیابی.

نکته ادبی: جناس میان رنج و گنج که از آرایه‌های کلاسیک است.

چو دی ماه فراق ما سر آید بهار وصلت و شادی در آید

هنگامی که زمستانِ دوریِ ما به پایان رسد، بهارِ وصال و شادی آغاز خواهد شد.

نکته ادبی: استعاره از دی ماه برای نمادِ سرمای دوری.

چه باشد گر خوری یک سال تیمار چو بینی دوست را یک لخظه دیدار

اگر یک سال رنجِ دوری را تحمل کنی، در برابرِ یک لحظه دیدارِ یار، چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: استفاده از «تیمار» به معنای غم و اندوه.

اگر یک روز با دلبر خوری نوش کنی اندوه صد ساله فراموش

اگر تنها یک روز با دلبر هم‌نشین شوی، تمامِ غم‌های صد ساله را فراموش می‌کنی.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ ارزشِ وصال.

نیی ای دل تو کم از باغبانی نه مهر تو کمست از گلستانی

ای دل، تو از یک باغبان کمتر نیستی و عشقِ تو نیز کمتر از یک گلستان نیست.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ باغبان برایِ توجیهِ رنج‌های عاشقانه.

نیینی باغبان چون گل بکارد چه مایه غم خورد تا گل بر آرد

مگر نمی‌بینی که باغبان برای پرورشِ گل، چه مقدار رنج و غم را متحمل می‌شود؟

نکته ادبی: استفاده از استفهامِ انکاری برای تاکید بر سختیِ کار.

به روز و شب بودی صبر و بی خواب گهی پیراید او را گه دهد آب

باغبان شب و روز صبوری می‌کند و بی‌خواب است تا گهگاهی به گل رسیدگی کند و به آن آب دهد.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ مشقت‌هایِ باغبانی.

گهی از بهر او خوابش رمیده گهی خارش به دست اندر خلیده

گاهی به خاطرِ گل، خواب از سرش می‌پرد و گاهی خار در دستانش فرو می‌رود.

نکته ادبی: توصیفِ ملموسِ رنجِ رسیدن به مقصود.

به امید آن همه تیمار بیند که تا روزی برو گل بار بیند

او تمامِ این سختی‌ها را به امیدِ آن تحمل می‌کند که روزی، گل‌دادنِ آن را ببیند.

نکته ادبی: واژه «بار» به معنای ثمر و میوه.

نبینی آنکه دارد بلبلی را که از بانگش طرب خیزد دلی را

آیا نمی‌بینی کسی که بلبلی دارد و از آوازِ خوشِ او لذت می‌برد؟

نکته ادبی: اشاره به مراقبت از موجودِ محبوب.

دهد او را شب و روز آب و دانه کند از عود و عاجش ساز خانه

او شب و روز به بلبل آب و دانه می‌دهد و برایش قفسی از عود و عاج می‌سازد.

نکته ادبی: اشاره به زحمت و هزینه‌ای که برای نگهداری از زیبایی صرف می‌شود.

بدو باشد همیشه خرم و گش بدان امید کاو بانگی کند خوش

او همیشه به خاطرِ بلبل شاد و خرم است، به این امید که بلبل آوازِ خوشی سر دهد.

نکته ادبی: تکرارِ الگوی «امید به نتیجه».

نبینی آنکه در دریا نشیند چه مایه زو نهیب و رنج بیند

آیا آن کسی را نمی‌بینی که به دریا می‌رود و چه مقدار ترس و رنج تحمل می‌کند؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ دریانورد.

همیشه بی خور و بی خواب باشد میان موج و باد و آب باشد

او همیشه بی‌غذا و بی‌خواب، میانِ امواجِ خروشان و باد و آب سرگردان است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ وضعیتِ سختِ دریانورد.

نه با این ایمانی بیند نه با آن گهی از خواسته ترسد گه از جان

او نه به این آرامش دارد و نه به آن، گاهی از مالِ خود می‌ترسد و گاهی از جانش.

نکته ادبی: ترسِ دوگانه (مال و جان) در سفر.

به امید آن همه دریا گذارد که تا سودی بیابد زانچه دارد

او تمامِ این سختی‌های دریا را به این امید تحمل می‌کند که سودی از تجارتش به دست آورد.

نکته ادبی: نتیجه‌گرایی در فعالیت‌های انسانی.

نبینی آنکه جوهر جوید از کان به کان در آزماید رنج چندان

آیا نمی‌بینی آنکه در پیِ جواهر از دلِ سنگ است، چه رنج‌های بسیاری را در معدن آزمون می‌کند؟

نکته ادبی: تمثیلِ معدن‌کاوی.

نه شب خسپد نه روز آرام گیرد نه روزی رنج او انجام گیرد

او نه شب می‌خوابد و نه روز آرام می‌گیرد و هیچ‌گاه رنجش به پایان نمی‌رسد.

نکته ادبی: تاکید بر تداومِ رنج برایِ رسیدن به گنج.

همیشه سنگ و آگن بار دارد همیشه کوه کندن کار دارد

همیشه بارِ سنگ بر دوش دارد و کارش مداوم کوه‌کنی است.

نکته ادبی: اشاره به سختیِ استخراجِ معدن.

به امید آن همه آزار یابد که شاید گوهری شهوار یابد

او به امیدِ آنکه گوهری ارزشمند بیابد، تمامیِ این آزارها را تحمل می‌کند.

نکته ادبی: ارزشمندیِ هدف، توجیه‌کننده‌ی رنج است.

اگر کار جهان امید و آزست همه کس را بدین هر دو نیازست

اگر کارِ جهان بر اساسِ امید و آرزو باشد، همه مردم به این هر دو نیاز دارند.

نکته ادبی: فلسفهِ امید به عنوانِ نیازِ بشری.

همیشه تا بر آید ماه و خورشید مرا باشد به مهرت آز و امید

تا زمانی که ماه و خورشید در آسمان طلوع می‌کنند، من نیز به مهرِ تو امیدوار و مشتاقم.

نکته ادبی: تشبیه طول عمرِ امید به طلوعِ دائمیِ ستارگان.

مرا در دل درخت مهربانی به چه ماند به سرو بوستانی

درختِ مهربانیِ تو در دلِ من، مانندِ سروِ بوستان است.

نکته ادبی: تشبیه به سرو (نمادِ ایستادگی و سبزی).

نه شاخش خشک گردد گاه گرما نه برگش زرد گردد گاه سرما

شاخه‌هایش در گرما خشک نمی‌شود و برگ‌هایش در سرما زرد نمی‌گردد.

نکته ادبی: نمادِ پایداریِ عشق در برابرِ حوادثِ روزگار.

همیشه سبز و نغز و آبدارست تو پنداری که روزش بگارست

همیشه سبز و تازه و باطراوت است؛ گویی که هر روز به آن رسیدگی می‌شود.

نکته ادبی: توصیفِ شادابیِ عشقِ پایدار.

ترا در دل درخت مهربانی به چه ماند بر اشجار خزانی

اما درختِ مهرِ من در دلِ تو، به چه ماند؟ انگار شبیه درختانِ پاییزی است.

نکته ادبی: تضاد میانِ عشقِ پرشورِ شاعر و سردیِ معشوق.

برهند گشته و بی بار مانده گل و برگش برفته خار مانده

درختی که خشکیده و بی‌ثمر مانده و گل و برگش ریخته و تنها خار از آن باقی مانده است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ رکود و سردیِ عشقِ یک‌سویه.

همی دارم امید روزگاری که باز آید ز مهرش نوبهاری

با این حال، من هنوز امیدوارم که روزگاری بگذرد و باز از مهرِ تو نوبهارِ عشق برسد.

نکته ادبی: حفظِ امید علی‌رغمِ ناامیدی.

وفا باشد خجسته برگ و بارش گل صد برگ باشد خشک خارش

اگر وفا، گلِ صدبرگ و ثمرِ خجسته‌ی آن باشد، خارِ خشکِ آن، دوری و بی‌مهری است.

نکته ادبی: تضادِ وفا و جفا در قالبِ استعاره‌ی گل و خار.

سه چندان کز منست امیدواری ز تو بینم همی نومیدواری

به اندازه‌ای که من امیدوارم، از تو ناامیدی و بی‌توجهی می‌بینم.

نکته ادبی: تضاد میانِ امیدِ عاشق و ناامیدیِ معشوق.

منم چون شاخ تشنه در بهاران توی همچون هوا با ابر باران

من همچون شاخه‌ی تشنه‌ای در بهاران هستم و تو مانندِ هوایی که ابرهای باران‌زا دارد.

نکته ادبی: تمثیلِ نیازِ عاشق به کرمِ معشوق.

منم درویش با رنج و بلا جفت توی قارون بی بخشایش و زفت

من درویشی هستم که با رنج و بلا هم‌نشین است و تو قارونی هستی که از ثروت و بخشش دریغ می‌ورزی.

نکته ادبی: تضاد میانِ فقرِ عاشق و بخلِ معشوق.

همی گویم به درد وزین بتر نیست که جز گریه مرا کار دیگر نیست

همیشه با خود می‌گویم که دردی از این بالاتر نیست که جز گریه کردن، کاری از دستم برنمی‌آید.

نکته ادبی: تاکید بر عجز و ناتوانی در برابرِ غم.

چه بیچارهبود آن سو کواری که جز گریه ندارد هیچ کاری

چه موجودِ بیچاره‌ای است آن کسی که گرفتارِ غم است و جز گریه کردن، سرگرمی و کاری ندارد.

نکته ادبی: توصیفِ حالِ رقت‌بارِ عاشق.

چو بیمارم که در زاری و سستی نبرد جانش امید از درستی

من همچون بیماری هستم که در ضعف و ناتوانی است، اما امیدِ بهبودی، جانش را رها نمی‌کند.

نکته ادبی: تمثیلِ بیماری و امید به شفا.

چنان مرد غریبم در جهان خوار به یاد زادبوم خویش بیمار

من همچون غریبی هستم که در دنیا خوار شده و به یادِ وطن و زادگاهِ خود بیمار گشته است.

نکته ادبی: استفاده از «زادبوم» برای حسِ غربت.

نشسته چون غریبان بر سر راه همی پرسم ز حالت گاه وبی گاه

همچون غریبان بر سرِ راه نشسته‌ام و گاه‌وبی‌گاه از حالِ تو جویا می‌شوم.

نکته ادبی: توصیفِ انتظارِ عاشقانه.

مرا گویند زو امید بر دار که نومیدی امیدت ناورد باد

مرا می‌گویند از او ناامید شو، اما ناامیدی، امید را به باد نمی‌دهد.

نکته ادبی: تاکید بر جدایی‌ناپذیریِ امید از جان.

همی گویم به پاسخ به جاوید به امیدم به امیدم به امید

در پاسخ به همه می‌گویم: تا ابد به امیدم، به امیدم، به امیدم.

نکته ادبی: تکرار برای تاکیدِ مطلق بر واژه‌ی امید.

نبرم از تو امید ای نگارین که تا از من نبرد جان شیرین

ای نگارین، تا وقتی که جان در تن دارم، از تو ناامید نمی‌شوم.

نکته ادبی: پیوندِ امید با حیات.

مرا تا عشق صبر از دل براندست بدین امید جان من نماندست

تا زمانی که عشق، صبر را از دلم رانده است، تنها به این امید، جان در بدنم باقی مانده است.

نکته ادبی: تبیینِ نقشِ امید به عنوانِ نگهدارنده‌ی جان.

نسوزد جان من یکباره در تاب که امیدت زند گه گه برو آب

جانِ من از داغِ دوری نمی‌سوزد، چرا که امیدِ دیدارِ تو گاه‌به‌گاه، آبی بر آتشِ جانم می‌پاشد.

نکته ادبی: تمثیلِ آب بر آتش برای آرامش‌بخشیِ امید.

گر امیدم نماند وای جانم که بی امید یک ساعت نماند

اگر امیدم را از دست بدهم، وای بر جانم؛ چرا که بدونِ امید حتی یک ساعت هم زنده نمی‌مانم.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ نهایی بر ضرورتِ وجودیِ امید.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) تمامیِ ابیات مربوط به باغبان، دریانورد و معدن‌کار

شاعر برای اثباتِ فلسفه‌ی «تحملِ رنج برای رسیدن به گنج»، از داستان‌های کوتاهِ نمادین استفاده کرده است.

تضاد (Antithesis) تلخ/شیرین، رنج/گنج، امید/ناامیدی

استفاده از مفاهیمِ متضاد برای نشان دادنِ عمقِ کشمکشِ درونیِ عاشق و تبیینِ منطقِ عشق.

تشبیه (Simile) همچون شاخ تشنه/مانندِ سرو

شاعر برای تصویرسازیِ وضعیتِ روحی خود و جایگاهِ عشق، از تشبیهاتِ طبیعی بهره برده است.

استعاره (Metaphor) دی ماهِ فراق، بهارِ وصال

فراق به زمستان و سرمای جانکاه، و وصال به بهار و سرسبزی تشبیه شده است.

اغراق (Hyperbole) کنی اندوه صد ساله فراموش

بزرگ‌نماییِ تاثیرِ دیدارِ یار برای نشان دادنِ ارزشِ وصال.