ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

بزم ساختن موبد در باغ و سرود گفتن رامشگر گوسان

فخرالدین اسعد گرگانی
مه اردیبهشت و روز خرداد جهان از خرمی چون کرخ بغداد
بیابان از خوشی همچون گلستان گلستان از صنم همچون بتستان
درخت رود باری سیم ریزان نسیم نو بهاری مشک بیزان
چمن مجلس بهاران مجلس آرای زنان بلبلش چنگ و فاخته نای
درو نرگس چو ساقی جام بردست بنفشه سر فرو افگنده چون مست
ز گوهر شاخها چون تاج کسری ز پیکر باگها چون روی لیلی
ز سبزه روی هامون چون زمرد ز لاله کوه سنگین چون زبرجد
همه صحرا ز لاله روی حورا همه مرز از بنفشه جعد زیبا
بهشت آسا زمین با زیب و خوشی عروس آسا جهان با ناز و گشی
به باغ اندر نشسته شاه شاهان به نزدش ویس بانو ماه ماهان
به دست راست بر آزاده ویرو به دست چپ جهان آرای شهرو
نشسته گرد رامینش برابر به پیش رام گوسان نواگر
همی زد راههای خوشگواران همی کردند شادی نامداران
می آسوده در مجلس همی گشت رخ میخواره همچون می همی رشت
سرودی گفت گوسان نو آیین درو پوشید حال ویس و رامین
اگر نیکو بیندیشی بدانی که معنی چیست زیر این نهانی
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
درختی رسته دیدم بر سر کوه که از دلها زداید زنگ اندوه
درختی سر کشیده تا به کیوان گرفته زیر سایه نیم گیهان
به زیبایی همی ماند به خورشید جهان در برگ و بارش بسته امید
به زیرش سخت روشن چشمهء آب که آبش نوش و رییگش در خوشاب
شکفته بر کنارش لاله و گل بنفشه رسته و خیری و سنبل
چرنده گاو کیلی بر کنارش گهی آبش خورد گه نو بهارش
همیشه آب این چشمه روان باد درختش بارور گاوش جوان باد
شهنشه گفت با گوسان نائی زهی شایستهء گوسان نوائی
سرودی گوی بر رامین بد ساز بدر بر روی مهرش پردهء راز
چو بشنید این ویس سمنبر بکند از گیسوان صد حلقهء زرص
به گوسان داد و گفت این مر ترا باد به حال من سرودی نغز کن یادص
سرودی گوی هم بر راست پرده ز روی مهر ما بردار پردهص
چو شاهت راز ما فرمود گفتن ز دیگر کس چرا باید نهفتنص
دگر باره بزد گوسان نوائی نوائی بود بر رامین گوائی
همان پیشین سرود نغز را باز بگفت و آشکارا کرد کرد او راز
درخت بارور شاه شهانست که زیر سایه اش نیمی جهانست
برش عز است و برگش نیکنامیص سرش جاهست و بیخش شاد کامیص
جهان را در برگش امید است میان هر دو پیداتر ز شید است
به زیرش ویس بانو چشمهء آب لبانش نوش و دندان در خوشاب
شکفته بر رخانش لاله و گل بنفشه رسته و خیری و سنبل
چو کیلی گاو رامین بر کنارش گهی آبش خورد گه نوبهارش
بماند این درخت سایه گستر ز مینو باد وی را سایهب خوشتر
همیشه آب این چشمه رونده همیشه گاو کیلی زو چرنده
چو گوسان این نوا را کرد پایان به یاد دوستان و دل ربایان
شه شاهان به خشم از جای بر جست گرفتش ریش رامین را به یک دست
به دیگر دست زهر آلود خنجر بدو گفت ای بداندیش و بد اختر
بخور با من به مهر و ماه سوگند که با ویس نباشد مهر و پیوند
و گرنه سرت را بردارم از تن که از ننگ تو بی سر شد تن من
یکی سوگند خورد آزاده رامین به دادار جهان و ماه و پروین
که تا من زنده باشم در دو گیهان نمی خواهم که بر گردم ز جانان
مرا قبله بود آن روی گلگون چنان چون دیگران را مهر گردون
مرا او جان شیرینست و از جان به کام خویشتن ببرید نتوان
شهنشه را فزون شد کینهء رام زبان بگشاد یکباره به دشمام
بیفگندش بدان تا سر ببرد به خنجر جای مهرش را بدرد
سبک رامین دودست شاه بگرفت تو گفتی شیر نر روباه بگرفت
ز شادروان به خاک اندر فگندش ز دستش بستد آن هندی پرندش
شهنشه مست بود از باده بیهوش گسسته آگهی و رفته نیروش
نبودش آگهی از کار رامین نماند اندر دلش آزار رامین
خرد را چند گونه رنج و سستی پدید آید همی از عشق و مستی
گر این دو رنج بر موبد نبودی مرو را هیچ هونه بد نبودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از منظومه کلاسیک ویس و رامین، با توصیفی شورانگیز و بدیع از زیبایی‌های فصل بهار و شکوه بزمِ شاهانه آغاز می‌شود. شاعر با به تصویر کشیدن طبیعتِ سرسبز و نغمه‌سرایی پرندگان، فضای شادی را ترسیم می‌کند که در دل آن، تنش و اضطرابِ پنهانیِ عاشقان (ویس و رامین) نهفته است.

در ادامه، داستان با بهره‌گیری از تمثیلِ «درخت و چشمه و گاو» توسط گوسان (نوازنده و خواننده)، رمزگشایی می‌شود. این تمثیلِ هنرمندانه، استعاره‌ای از وضعیتِ مثلث عشقیِ شاه، ویس و رامین است که منجر به خشم و کینه‌ی شاه و در نهایت، سوگند خوردنِ رامین می‌شود. تقابلِ میان قدرتِ ظاهریِ شاه و عشقِ پنهانِ رامین، هسته‌ی مرکزی این روایت را تشکیل می‌دهد.

معنای روان

مه اردیبهشت و روز خرداد جهان از خرمی چون کرخ بغداد

ماه اردیبهشت و روز خرداد (از ایام خوش بهار) فرا رسیده و جهان به خاطر سرسبزی و خرمی، مانند محله «کرخ» در بغداد، زیبا و آراسته شده است.

نکته ادبی: کرخ نام محله‌ای در بغداد بوده که در قدیم به زیبایی و آبادانی شهرت داشته و تلمیحی تاریخی است.

بیابان از خوشی همچون گلستان گلستان از صنم همچون بتستان

بیابان به دلیل طراوت بهاری مانند گلستان شده و گلستان نیز به خاطر وجود زیبارویان، به بت‌خانه‌ای پر از چهره‌های دلربا بدل گشته است.

نکته ادبی: تشبیه بیابان به گلستان و گلستان به بت‌خانه برای نشان دادن کثرت زیبایی‌ها.

درخت رود باری سیم ریزان نسیم نو بهاری مشک بیزان

شکوفه‌های درختان همچون نقره بر زمین می‌ریزند و نسیم بهاری همچون مشک، عطر خوش را در فضا می‌پراکند.

نکته ادبی: «سیم‌ریزان» استعاره از ریزش شکوفه‌های سفید است.

چمن مجلس بهاران مجلس آرای زنان بلبلش چنگ و فاخته نای

چمن‌زار به مجلسی می‌ماند که بهار آن را آراسته است؛ بلبلانِ ماده همچون چنگ‌نواز و پرندگان فاخته همچون نی‌نواز به هنرنمایی مشغول‌اند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به پرندگان و نسبت دادن سازهای موسیقی به آن‌ها.

درو نرگس چو ساقی جام بردست بنفشه سر فرو افگنده چون مست

گل نرگس در باغ مانند ساقی جام شراب در دست دارد و گل بنفشه همچون مستی، سر بر گریبان فرو برده است.

نکته ادبی: استعاره از ساقی بودن نرگس به دلیل شباهت به جام و می.

ز گوهر شاخها چون تاج کسری ز پیکر باگها چون روی لیلی

شاخه‌های درختان به دلیل تراکم گل‌ها مانند تاج پادشاهان کسری می‌درخشد و تنه‌ی درختان به زیبایی و لطافت چهره لیلی است.

نکته ادبی: تلمیح به افسانه‌های لیلی و شکوه تاج‌های ساسانی.

ز سبزه روی هامون چون زمرد ز لاله کوه سنگین چون زبرجد

روی زمینِ دشت به رنگ سبز زمردین درآمده و کوه‌های سنگی به خاطر لاله ها، همچون سنگِ قیمتی زبرجد رنگین شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه رنگِ طبیعت به سنگ‌های گران‌بها (زمرد و زبرجد).

همه صحرا ز لاله روی حورا همه مرز از بنفشه جعد زیبا

تمام صحرا به خاطر گل‌های لاله، همچون روی حوریان بهشتی است و تمام مرز و بوم از گل‌های بنفشه، مانند موهای مجعد و زیبا آراسته شده است.

نکته ادبی: تشبیه به حور و جعد زیبا نشان‌دهنده زیبایی اغراق‌آمیز طبیعت است.

بهشت آسا زمین با زیب و خوشی عروس آسا جهان با ناز و گشی

زمین مانند بهشت آراسته و دلپذیر است و جهان همچون عروسی در اوج زیبایی و ناز و عشوه قرار دارد.

نکته ادبی: تشبیه جهان به عروس، استعاره‌ای رایج در ادبیات غنایی برای توصیف کمال زیبایی.

به باغ اندر نشسته شاه شاهان به نزدش ویس بانو ماه ماهان

در این باغِ زیبا، شاهِ شاهان نشسته و در کنارش ویس بانو که زیباترینِ ماه رویان است، حضور دارد.

نکته ادبی: «ماه ماهان» مبالغه در زیباییِ معشوق.

به دست راست بر آزاده ویرو به دست چپ جهان آرای شهرو

در سمت راستِ او آزاده ویرو نشسته و در سمت چپش، شهرو، آنکه جهان را می‌آراید (ملکه یا همسر شاه)، قرار دارد.

نکته ادبی: اشاره به نام‌های خاص و جایگاه نشستن درباریان.

نشسته گرد رامینش برابر به پیش رام گوسان نواگر

رامین در مقابل او نشسته و در برابر رامین، گوسان (خنیاگر) با ساز و آواز حضور دارد.

نکته ادبی: گوسان در زبان پهلوی به معنای نوازنده و خنیاگر دربار است.

همی زد راههای خوشگواران همی کردند شادی نامداران

آن خنیاگر نغمه‌های خوش و دلپذیری می‌نواخت و بزرگان حاضر در مجلس، به شادی و سرور می‌پرداختند.

نکته ادبی: اشاره به فضای عیش و نوش در دربار.

می آسوده در مجلس همی گشت رخ میخواره همچون می همی رشت

شراب در مجلس به راحتی و فراوانی می‌گشت و چهره‌های باده‌گساران به رنگِ شراب گلگون شده بود.

نکته ادبی: کنایه از مستی و سرخی چهره در اثر نوشیدن شراب.

سرودی گفت گوسان نو آیین درو پوشید حال ویس و رامین

گوسان سرودی نو و تازه آغاز کرد که در متن آن، داستان حال و رازِ ویس و رامین نهفته بود.

نکته ادبی: اشاره به افشای راز عاشقانه در قالب شعر و موسیقی.

اگر نیکو بیندیشی بدانی که معنی چیست زیر این نهانی

اگر عمیق و هوشمندانه بیندیشی، درک خواهی کرد که معنای پنهانِ این آواز چیست.

نکته ادبی: دعوت مخاطب به تامل در لایه‌های معنایی شعر.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

(این بیت در متن اصلی نامشخص یا افتاده است).

نکته ادبی: عدم وجود متن در ورودی کاربر.

درختی رسته دیدم بر سر کوه که از دلها زداید زنگ اندوه

درختی را بر قله کوه دیدم که تماشای آن، زنگارِ غم و اندوه را از دل‌ها پاک می‌کند.

نکته ادبی: آغاز تمثیلِ درخت (استعاره از شاه یا قدرت) برای بیان راز.

درختی سر کشیده تا به کیوان گرفته زیر سایه نیم گیهان

درختی که قامت بلندش تا به ستاره کیوان رسیده و نیمی از جهان را زیر سایه خود گرفته است.

نکته ادبی: مبالغه در بزرگی درخت.

به زیبایی همی ماند به خورشید جهان در برگ و بارش بسته امید

از نظر زیبایی به خورشید می‌ماند و همه جهانیان به برگ و بارِ آن دل بسته‌اند و امید دارند.

نکته ادبی: تشبیه به خورشید برای نشان دادن جایگاه رفیع صاحب درخت.

به زیرش سخت روشن چشمهء آب که آبش نوش و رییگش در خوشاب

در زیر این درخت، چشمه آبی بسیار روشن و زلال جاری است که آبش گوارا و سنگ‌ریزه‌های کف آن مانند دُرّ و مروارید می‌درخشد.

نکته ادبی: «در خوشاب» اشاره به دُرّ و جواهر دارد.

شکفته بر کنارش لاله و گل بنفشه رسته و خیری و سنبل

در کنار این چشمه، انواع گل‌های لاله، بنفشه، خیری و سنبل شکفته‌اند.

نکته ادبی: توصیفِ زیبایی محیط پیرامونِ معشوق (چشمه).

چرنده گاو کیلی بر کنارش گهی آبش خورد گه نو بهارش

گاوِ کیلی (نوعی گاو نر یا گاو وحشی) در کنار آن چشمه می‌چرد و گاهی از آب آن می‌نوشد و گاهی از سبزه نوبر بهار می‌خورد.

نکته ادبی: «گاو کیلی» استعاره از رامین در این تمثیل است.

همیشه آب این چشمه روان باد درختش بارور گاوش جوان باد

امیدوارم همیشه آب این چشمه جاری باشد، درختش پربار بماند و گاوش (عاشق) جوان و شاداب باشد.

نکته ادبی: آرزوی دوام برای فضای عاشقانه‌ای که شاعر ترسیم کرده.

شهنشه گفت با گوسان نائی زهی شایستهء گوسان نوائی

شاهنشاه به گوسانِ نوازنده گفت: ای کسی که شایسته نواختن و خواندن هستی، آفرین بر تو.

نکته ادبی: تحسین شاه برای نشان دادن فریب‌خوردگیِ اولیه او.

سرودی گوی بر رامین بد ساز بدر بر روی مهرش پردهء راز

سرودی برای رامینِ بدسیرت بخوان و با این شعر، پرده از رازِ عشقِ او بردار.

نکته ادبی: دستور شاه برای افشای راز رامین.

چو بشنید این ویس سمنبر بکند از گیسوان صد حلقهء زرص

وقتی ویسِ زیبا، این سخن را شنید، از سرِ عصبانیت و غیرت، صد حلقه زر از گیسوانش جدا کرد.

نکته ادبی: اقدامِ ویس برای پاداش دادن به گوسان جهت خواندنِ سرود؛ نشان از جسارت و پختگی او دارد.

به گوسان داد و گفت این مر ترا باد به حال من سرودی نغز کن یادص

آن را به گوسان بخشید و گفت: این‌ها مال تو باشد، درباره حال و روز من، سرودِ نغز و زیبایی بخوان.

نکته ادبی: فعلِ «یادص» در اینجا به معنای «به یاد آوردن» یا «خواندنی ساختن» است.

سرودی گوی هم بر راست پرده ز روی مهر ما بردار پردهص

سرودی بر پرده «راست» (از مقامات موسیقی) بخوان و از رویِ مهر و عشقِ ما، پرده‌برداری کن.

نکته ادبی: اشاره به دستگاه موسیقی «راست». پرده‌برداری، کنایه از فاش کردنِ راز است.

چو شاهت راز ما فرمود گفتن ز دیگر کس چرا باید نهفتنص

وقتی شاه به تو دستور داده که رازِ ما را بگویی، پس دیگر چرا باید آن را از دیگران پنهان کرد؟

نکته ادبی: تحدی و جسارت ویس در برابر شاه با تأکید بر دستورِ خودِ شاه.

دگر باره بزد گوسان نوائی نوائی بود بر رامین گوائی

گوسان دوباره نوایی نواخت که این بار، بر رامین گواهی می‌داد و رازش را آشکار می‌کرد.

نکته ادبی: تغییر لحن موسیقی برای بیان حقیقت.

همان پیشین سرود نغز را باز بگفت و آشکارا کرد کرد او راز

همان سرودِ نغزِ قبلی را دوباره خواند و رازِ آن‌ها را برای همگان فاش کرد.

نکته ادبی: تاکید بر صراحتِ کلامِ گوسان.

درخت بارور شاه شهانست که زیر سایه اش نیمی جهانست

درختِ بارور، نمادِ شاهِ شاهان است که زیر سایه‌اش نیمی از جهان قرار دارد.

نکته ادبی: رمزگشایی از استعاره درخت؛ شاه یعنی همان درختِ قدرتمند.

برش عز است و برگش نیکنامیص سرش جاهست و بیخش شاد کامیص

میوه‌ی آن عزت است و برگ‌هایش نشانه‌ی نیک‌نامی، سرِ آن جاه و مقام است و ریشه‌اش شادکامی است.

نکته ادبی: تفسیرِ اجزای استعاره.

جهان را در برگش امید است میان هر دو پیداتر ز شید است

جهان به برگِ آن درخت امید بسته است و میانِ آن دو (درخت و آب)، حقیقتی روشن‌تر از خورشید (شید) پیداست.

نکته ادبی: «شید» به معنای خورشید و روشنایی است.

به زیرش ویس بانو چشمهء آب لبانش نوش و دندان در خوشاب

در زیرِ سایه‌ی آن درخت، ویس بانو مانند چشمه‌ی آب است که لبانش نوشدارو و دندان‌هایش چون مروارید در صدف می‌درخشد.

نکته ادبی: رمزگشایی از چشمه به عنوان ویس.

شکفته بر رخانش لاله و گل بنفشه رسته و خیری و سنبل

بر چهره‌ی او گل‌های لاله و بنفشه و گل‌های خوشبو روییده است.

نکته ادبی: ادامه رمزگشاییِ زیباییِ چهره‌ی ویس.

چو کیلی گاو رامین بر کنارش گهی آبش خورد گه نوبهارش

رامین همچون گاوِ نرِ (کیلی) است که در کنار این چشمه (ویس) ایستاده و گاهی از آب آن می‌نوشد و گاه از طراوتِ آن بهره می‌برد.

نکته ادبی: تکمیل رمزگشایی تمثیل که رامین عاشقِ ویس است.

بماند این درخت سایه گستر ز مینو باد وی را سایهب خوشتر

این درختِ سایه‌گستر (شاه) بماند، اما امیدوارم سایه‌ی مینو (بهشت) بر آن خوش‌تر باشد.

نکته ادبی: آرزویی که می‌تواند کنایه از زوال قدرت شاه باشد.

همیشه آب این چشمه رونده همیشه گاو کیلی زو چرنده

همیشه آبِ این چشمه در جریان باشد و گاوِ کیلی همیشه از آن بهره‌مند شود.

نکته ادبی: تاکید بر دوامِ رابطه عاشقانه.

چو گوسان این نوا را کرد پایان به یاد دوستان و دل ربایان

وقتی گوسان آوازش را به پایان رساند، به یادِ دوستان و دل‌ربایان بود.

نکته ادبی: اشاره به هم‌دلی خواننده با عاشقان.

شه شاهان به خشم از جای بر جست گرفتش ریش رامین را به یک دست

شاهِ شاهان با خشم از جای برخاست و ریشِ رامین را با یک دست گرفت.

نکته ادبی: واکنش فیزیکی و نشانه‌ی اوج خشم شاه.

به دیگر دست زهر آلود خنجر بدو گفت ای بداندیش و بد اختر

در دست دیگرش خنجری زهرآلود داشت و به او گفت: ای بداندیش و بدطالع.

نکته ادبی: توصیفِ صحنه‌ی تهدید و خطر.

بخور با من به مهر و ماه سوگند که با ویس نباشد مهر و پیوند

به مهر و ماه سوگند بخور که دیگر هیچ‌گونه مهر و ارتباطی با ویس نداری.

نکته ادبی: تلاش شاه برای گرفتن اقرار و قطع رابطه.

و گرنه سرت را بردارم از تن که از ننگ تو بی سر شد تن من

وگرنه سرت را از تن جدا می‌کنم، چرا که از ننگِ تو، تنِ من بی‌سر شده است (از خشم و شرم).

نکته ادبی: مبالغه در شدتِ خشم شاه.

یکی سوگند خورد آزاده رامین به دادار جهان و ماه و پروین

رامینِ آزاده، به خدای جهان و ماه و ستاره پروین سوگند یاد کرد.

نکته ادبی: اشاره به مقدساتِ زرتشتی/باستانی در سوگند.

که تا من زنده باشم در دو گیهان نمی خواهم که بر گردم ز جانان

که تا وقتی در این دو جهان زنده‌ام، نمی‌خواهم از معشوقِ جانِ خود دست بکشم.

نکته ادبی: تاکید بر وفاداری رامین به عشق خود.

مرا قبله بود آن روی گلگون چنان چون دیگران را مهر گردون

آن چهره‌ی گلگون (ویس) برای من قبله و پرستشگاه است، همان‌طور که دیگران به گردون (آسمان) توجه دارند.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به قبله، نشان‌دهنده تقدس عشق نزد عاشق.

مرا او جان شیرینست و از جان به کام خویشتن ببرید نتوان

او برای من جانِ شیرین است و نمی‌توان از جانِ خویش دست کشید و آن را جدا کرد.

نکته ادبی: استدلال منطقی رامین بر جدایی‌ناپذیریِ عشق از وجودِ خود.

شهنشه را فزون شد کینهء رام زبان بگشاد یکباره به دشمام

کینه و خشمِ شاه نسبت به رامین بیشتر شد و شروع به ناسزا گفتن کرد.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ صحنه با اوج‌گیریِ کینه‌ی شاه.

بیفگندش بدان تا سر ببرد به خنجر جای مهرش را بدرد

رامین او را بر زمین افکند تا سرش را از تن جدا کند و با خنجر، قلبِ او را که کانونِ مهر و کین بود، بشکافد.

نکته ادبی: جای مهر کنایه از دل و مرکز احساسات است و دریدنِ آن استعاره از کشتن است.

سبک رامین دودست شاه بگرفت تو گفتی شیر نر روباه بگرفت

رامین با چالاکی دست‌های شاه را در اختیار گرفت؛ گویی شیرِ قدرتمندی، روباهی ناتوان را شکار کرده باشد.

نکته ادبی: سبک در متون کهن به معنای سریع و چابک است و تکیه بر سرعت عمل رامین دارد.

ز شادروان به خاک اندر فگندش ز دستش بستد آن هندی پرندش

او را از تخت و جایگاهِ بلند (شادروان) به روی خاک انداخت و شمشیرِ گران‌بهای هندی‌اش را از دستش بیرون کشید.

نکته ادبی: شادروان به پرده‌های گران‌بها یا جایگاه‌های ویژه‌ی شاهی گفته می‌شد و پرند به معنای پارچه‌ای از ابریشم است که در اینجا به شمشیر اشاره دارد.

شهنشه مست بود از باده بیهوش گسسته آگهی و رفته نیروش

پادشاه چنان از شراب مست و بی‌هوش بود که آگاهی‌اش از بین رفته و توانِ جسمانی‌اش به کلی سلب شده بود.

نکته ادبی: گسسته آگهی به معنای قطع شدن پیوندِ هوشیاری و آگاهی است که از پیامدهای مستی است.

نبودش آگهی از کار رامین نماند اندر دلش آزار رامین

او به دلیل مستی، هیچ درکی از حرکتِ رامین نداشت و حتی در دلش احساسِ خطر یا آزاری از جانب رامین نمی‌کرد.

نکته ادبی: آزار در اینجا به معنی اندوه و احساس خطر قریب‌الوقوع است که در حالت مستی از بین رفته است.

خرد را چند گونه رنج و سستی پدید آید همی از عشق و مستی

خِرد و اندیشه آدمی بر اثرِ عشق و مستی، دچارِ آسیب‌ها و سستی‌های گوناگونی می‌شود و قدرتِ تصمیم‌گیری‌اش مختل می‌گردد.

نکته ادبی: همی پدید آید نشان‌دهنده استمرار و همیشگی بودنِ این زوالِ عقل در مواجهه با عشق است.

گر این دو رنج بر موبد نبودی مرو را هیچ هونه بد نبودی

اگر موبد گرفتارِ این دو دردِ خانمان‌سوز یعنی عشق و مستی نبود، هرگز دچار چنین سرنوشتِ شومی نمی‌شد.

نکته ادبی: هونه در متون کهن به معنای گونه یا نوع یا طریق است که در اینجا به معنای رویدادِ بد یا سرنوشتِ شوم به کار رفته است.