ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

رفتن رامین به همدان به جهت ویس

فخرالدین اسعد گرگانی
چو بیرون آمد از دروازه خرم شد از تیمار هجرش نیمه ای کم
چو بادی از کهستان بر دمیدی بهشتی بوی خوش زی او رسیدی
خوشا راها که باشد راه ایشان که دارند در سفر هنجار جانان
اگر چه صعب راهی پیش دارند مران را گلشن و طارم شمارند
هر آن کش راه باشد بی کران تر به روی دوست باشد شاذمان تر
اگر چه راه ناپدرام باشد بپدر امد چو خوش فرجام باشد
چنان چون راه مهر افزای رامین چو کاری تلخ کش انجام شیرین
و زو ناکام ویس ماه پیکر بپژمنده چو برگ از ماه آذر
زمین ماه بر وی چاه گشته گل رویش به رنگ کاه گشته
سراسر زیور از تن بر گشاده همه پیریه ها یک سو نهاده
ز خورد و خواب وازشادی بریده هوای دل برو پرده دریده
همه کار جهان در دل شکسته دل از کام و لبان از خنده بسته
به چشمش روی مادر مار گشته همیدون مهر ویرو خوار گشته
به روزش مهر بودی مونس روز چو روی رام تابان و دل افروز
شب تاریک بودی غمگسارش ز مشکین موی رامین یادگارش
نشسته روز و شب بالای ایوان بمانده چشم در راه خراسان
همی گفتی چه بودی گر یکی روز ازین راه آمدی باد دل افروز
سحر گاهان نسیمی خوش دمیدی پگاه بام رامین در رسیدی
ز پشت رخش رسته چون سهی سرو مرو را روی بر من پشت بر مرو
گرازان خش چون طاووس صدرنگ به پشتش بر نشسته نقش ارتنگ
درین اندیشه مانده ویس هنوار سپرده تن به رنج و دل به تیمار
یکی روزی نشسته بر لب بام پگه آنگه که خور بیرون نهد گام
دو خورشید از خراسان روی بننود که از گیتی دو گونه زنگ بزدود
یکی بزدود زنگ شب ز گیهان یکی بزدود زنگ غم ز جانان
چنان آمد به نزد ویس بانو که آید دردمندی پیش دارو
بپیچیدند بر هم مرد و شمشاد ز شادی هر دوان را گریه افتاد
ببوسیدند هر دو ارغون را پس آنگه بسدین نوشین لبان را
ز شادی هر دو چون گل بر شکفتند گرفته دست هم در خانه رفتند
به رامین گفت ویس ماه پیکر رسیدت دل به کام و کان به گوهر
ترا باد این سرای خسروانی درو بنشین به ناز و شادمانی
گهی در خانه زلف و جام می گیر گهی در دشت مرغان گیر و نخچیر
به نخچیر آمدستی از خراسان به پیش آمد ترا نخچیر آسان
ترا من هم گوزنم هم تذروم چو هم شمشادم و هم زاد سروم
گهی بنشین به پای سرو و شمشاد نه نخچیر چو من می کن دلت شاد
من و تو روز در شادی گذاریم ز ردا هیچ گونه یاد ناریم
چو روز خوش بود خرم نشینیم که خود جز خرمی کاری نبینیم
به روز پاک جام نوش گیریم به شب معضوق در آغوش گیریم
زمانی دل زشادی بر نتابیم همه کامی بجوییم و بیابیم
هوای دل به پیروزی برانیم که هم پیروز بخت و هم جوانیم
پس آنگه هر دو کام دل براندند به شادی هفت مه با هم بماندند
زمستان بود و سرمای کهستان دو عاشق مست و خرم در شبستان
میان نعمت و فرمان روایی نشاط عاشقی و پادشایی
نگر تا کام دل چون خوش براندند ز شادی ذره ای باقی نماندند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات از داستان ویس و رامین، به‌خوبی تصویرگر گذارِ عاطفیِ شخصیت از تاریکیِ فراق به نورِ وصال است. شاعر با بهره‌گیری از فضای طبیعی و پیوند آن با حالات درونی، دوران انتظار و رنجِ ویس را در دوری از رامین توصیف می‌کند. در این بخش، عشق به‌عنوان نیرویی پیش‌ران توصیف شده که نه تنها سختی‌های راه و زمستان سرد را برای عاشقان آسان می‌کند، بلکه جهان‌بینی آنان را تغییر داده و غم را از آینه دل می‌زداید.

در بخش پایانی، با رسیدن رامین، فضای اندوهبارِ گذشته به جشنی از شادی و سرور تبدیل می‌شود. نویسنده با ترسیم فضایِ بهشتیِ وصال و نفیِ جهانِ خارج از دایره عشق، تأکید می‌کند که برای دو عاشق، تنها حضورِ یکدیگر، جهان و معنای هستی است. این اشعار، ستایشی است از جوانی، کامروایی و تسلیم شدن در برابر لذتِ عشق که در تقابل با سرمای زمستان، گرمایِ همیشگیِ دوستی را برتری می‌دهد.

معنای روان

چو بیرون آمد از دروازه خرم شد از تیمار هجرش نیمه ای کم

هنگامی که ویس از دروازه شهر بیرون رفت، بخشی از اندوهِ ناشی از جداییِ او کاسته شد.

نکته ادبی: تیمار در اینجا به معنای اندوه و غم است.

چو بادی از کهستان بر دمیدی بهشتی بوی خوش زی او رسیدی

زمانی که بادی از سمت کوهستان می‌وزید، بوی خوشی همچون رایحه بهشتی به مشام او می‌رسید.

نکته ادبی: زی حرف اضافه به معنای به سوی یا به نزد است.

خوشا راها که باشد راه ایشان که دارند در سفر هنجار جانان

چه خوش و خرم است راهی که عاشقان در آن قدم می‌گذارند، زیرا در این سفر، روش و سیره محبوب خود را دنبال می‌کنند.

نکته ادبی: هنجار به معنای روش، شیوه و قاعده است.

اگر چه صعب راهی پیش دارند مران را گلشن و طارم شمارند

اگرچه مسیر رسیدن به معشوق بسیار دشوار و صعب است، اما عاشقان آن راهِ سخت را همچون گلستان و قصری مجلل می‌بینند.

نکته ادبی: طارم به معنای قصر، گنبد یا ایوان بلند است.

هر آن کش راه باشد بی کران تر به روی دوست باشد شاذمان تر

هرکسی که راه عشق برایش بی‌پایان‌تر و طولانی‌تر باشد، در لحظه رسیدن به روی محبوب، شادمان‌تر خواهد بود.

نکته ادبی: شاذمان شکل قدیمی شادمان است.

اگر چه راه ناپدرام باشد بپدر امد چو خوش فرجام باشد

اگرچه ممکن است راه در ابتدا ناخوشایند و غم‌انگیز به نظر برسد، اما چون فرجام آن به محبوب ختم می‌شود، عاقبت خوشی خواهد داشت.

نکته ادبی: ناپدرام به معنای ناخوش و غم‌انگیز است.

چنان چون راه مهر افزای رامین چو کاری تلخ کش انجام شیرین

درست همانند داستان عشق رامین که هرچند آغاز و میانه تلخی دارد، اما سرانجامش شیرین است.

نکته ادبی: مهر افزای استعاره از عشق‌ورزی است.

و زو ناکام ویس ماه پیکر بپژمنده چو برگ از ماه آذر

ویس که پیکری همچون ماه دارد، از فراقِ معشوق، همچون برگِ درختی در ماه آذر (اوج زمستان) پژمرده شد.

نکته ادبی: اشاره به فصل آذر که نماد سردی و زردی و پژمردگی است.

زمین ماه بر وی چاه گشته گل رویش به رنگ کاه گشته

چهره‌اش که همچون ماه درخشان بود، اکنون به سیاهیِ چاه تبدیل شده و زیباییِ گلگونه‌اش به رنگِ کاه (زرد و بیمارگونه) درآمده است.

نکته ادبی: تضاد میان ماه (زیبایی) و چاه (تاریکی و سقوط).

سراسر زیور از تن بر گشاده همه پیریه ها یک سو نهاده

او تمامی زیورآلات و آرایش را از تن خود جدا کرد و هرگونه نشانه‌ی جوانی و نشاط را کنار گذاشت.

نکته ادبی: پیریه در اینجا به معنای آثار پیری یا نمادهای تجمل و رفاه است که با غم ناسازگار است.

ز خورد و خواب وازشادی بریده هوای دل برو پرده دریده

از خوردن و خوابیدن و شاد بودن دست کشید و عشقِ جانسوز، پرده‌های صبر و آرامش را در دل او درید.

نکته ادبی: هوای دل استعاره از عشقِ شدید و بی‌قرار است.

همه کار جهان در دل شکسته دل از کام و لبان از خنده بسته

تمام آرزوهای دنیوی در دلش شکست و دیگر میلی به کامجویی نداشت و لب‌هایش به خنده باز نمی‌شد.

نکته ادبی: کنایه از افسردگی شدید و دوری از لذت‌های زندگی.

به چشمش روی مادر مار گشته همیدون مهر ویرو خوار گشته

صورتِ مادرش در نظر او همچون مار نیش‌دار و آزاردهنده جلوه می‌کرد و حتی محبتِ ویرو نیز در چشمانش بی‌ارزش شده بود.

نکته ادبی: تشبیه مادر به مار کنایه از شدت بیزاری و تلخی کام است.

به روزش مهر بودی مونس روز چو روی رام تابان و دل افروز

در طول روز، تنها عشقِ رامین مونس او بود، عشقی که همچون چهره تابان و دل‌افروز رامین بود.

نکته ادبی: تشبیه رامین به خورشید تابان.

شب تاریک بودی غمگسارش ز مشکین موی رامین یادگارش

شب‌های تاریک نیز، یادگاری از موهای مشکین رامین، غمخوار او بود.

نکته ادبی: مشکین موی صفت برای رامین.

نشسته روز و شب بالای ایوان بمانده چشم در راه خراسان

روز و شب بالای ایوان می‌نشست و چشمانش را به راه خراسان دوخته بود.

نکته ادبی: خراسان در اینجا مقصد و محل حضور رامین است.

همی گفتی چه بودی گر یکی روز ازین راه آمدی باد دل افروز

همیشه با خود می‌گفت که چه می‌شد اگر یک روز، بادی دل‌انگیز از این مسیر خبرِ آمدنِ او را می‌آورد.

نکته ادبی: باد به عنوان پیک و حامل خبر از معشوق.

سحر گاهان نسیمی خوش دمیدی پگاه بام رامین در رسیدی

سحرگاهان نسیمی خوش وزید و در همان صبحگاه، رامین به نزد او رسید.

نکته ادبی: پگاه بام اشاره به لحظات آغازین روز دارد.

ز پشت رخش رسته چون سهی سرو مرو را روی بر من پشت بر مرو

رامین بر پشت اسب (رخش) همچون سروی بلند و راست قامت سوار بود، اسبی که چهره‌اش به سمت مرو و پشتش به جای دیگر بود.

نکته ادبی: سهی سرو استعاره از قامت موزون رامین است.

گرازان خش چون طاووس صدرنگ به پشتش بر نشسته نقش ارتنگ

همچون طاووسی با صد رنگ در حرکت بود و بر پشت او نقش و نگاری همچون کتاب ارتنگ دیده می‌شد.

نکته ادبی: ارتنگ نام کتاب مصور مانی است که نماد زیبایی و نقاشی خیره‌کننده است.

درین اندیشه مانده ویس هنوار سپرده تن به رنج و دل به تیمار

ویس در این افکار غرق بود و تنش را به رنج و دلش را به اندوه سپرده بود.

نکته ادبی: هنوار به معنای بسیار یا پیوسته است.

یکی روزی نشسته بر لب بام پگه آنگه که خور بیرون نهد گام

روزی در لحظه‌ای که خورشید از افق طلوع می‌کرد، او بر لب بام نشسته بود.

نکته ادبی: پگه به معنای صبح زود.

دو خورشید از خراسان روی بننود که از گیتی دو گونه زنگ بزدود

دو خورشید (رامین و ویس) از سمت خراسان چهره نشان دادند که تیرگی‌های دنیا را از میان بردند.

نکته ادبی: خورشید اول نماد رامین و خورشید دوم نماد شادیِ وصال است.

یکی بزدود زنگ شب ز گیهان یکی بزدود زنگ غم ز جانان

یکی تیرگیِ شب را از جهان زدود و دیگری زنگارِ غم را از جانِ عاشقان پاک کرد.

نکته ادبی: زنگ زدودن کنایه از پاک کردن غم و غبار از دل است.

چنان آمد به نزد ویس بانو که آید دردمندی پیش دارو

رامین چنان به نزد ویس بانو آمد که گویی دردمندی پیش طبیب می‌آید تا درمان شود.

نکته ادبی: تمثیل طبیب و دردمند برای رابطه عاشق و معشوق.

بپیچیدند بر هم مرد و شمشاد ز شادی هر دوان را گریه افتاد

آن دو عاشق به یکدیگر درآویختند و از شدتِ شادیِ دیدار، هر دو به گریه افتادند.

نکته ادبی: گریه در اینجا نشانه اوج هیجان عاطفی است.

ببوسیدند هر دو ارغون را پس آنگه بسدین نوشین لبان را

سپس هر دو یکدیگر را بوسیدند، هم عطر خوش (ارغون) و هم لبانِ شیرینِ سرخ‌فام یکدیگر را.

نکته ادبی: بسدین به معنای سرخ‌رنگ مانند مرجان.

ز شادی هر دو چون گل بر شکفتند گرفته دست هم در خانه رفتند

از شدت شادی چون گل شکفتند و دست در دست یکدیگر به خانه رفتند.

نکته ادبی: شکفتن گل استعاره از باز شدن چهره از شادی.

به رامین گفت ویس ماه پیکر رسیدت دل به کام و کان به گوهر

ویسِ ماه‌پیکر به رامین گفت: اکنون که به مراد دلت رسیدی، کامروا شدی.

نکته ادبی: کان به گوهر استعاره از رسیدن به اصلِ مقصود.

ترا باد این سرای خسروانی درو بنشین به ناز و شادمانی

این سرایِ باشکوه برای تو باشد، در آن با ناز و شادمانی بنشین.

نکته ادبی: سرای خسروانی به معنای خانه مجلل و پادشاهانه است.

گهی در خانه زلف و جام می گیر گهی در دشت مرغان گیر و نخچیر

گاهی با زلف و شراب سرگرم باش و گاهی در دشت به شکار پرندگان و حیوانات بپرداز.

نکته ادبی: نخچیر به معنای شکار و حیوان شکاری است.

به نخچیر آمدستی از خراسان به پیش آمد ترا نخچیر آسان

تو برای شکار از خراسان آمده‌ای، پس شکار برای تو بسیار آسان و مهیاست.

نکته ادبی: اشاره به آمادگیِ شرایط برای کامروایی رامین.

ترا من هم گوزنم هم تذروم چو هم شمشادم و هم زاد سروم

من برای تو هم گوزن هستم و هم پرنده تذرو، هم شمشادم و هم درخت سروِ تو.

نکته ادبی: استعاره از اینکه ویس همه چیزِ رامین است.

گهی بنشین به پای سرو و شمشاد نه نخچیر چو من می کن دلت شاد

به جای شکار در دشت، کنارِ من بنشین و با دیدنِ من که همچون سرو و شمشاد هستم، دلت را شاد کن.

نکته ادبی: توصیف ویس با استفاده از تشبیهات طبیعت.

من و تو روز در شادی گذاریم ز ردا هیچ گونه یاد ناریم

من و تو روز را در شادی می‌گذرانیم و هیچ‌گونه یادی از غم نمی‌کنیم.

نکته ادبی: ردا در اینجا احتمالا به معنای رنج و سختی است.

چو روز خوش بود خرم نشینیم که خود جز خرمی کاری نبینیم

چون روزگار ما خوش است، پس باید در خرمی زندگی کنیم، چرا که ما چیزی جز شادی نمی‌شناسیم.

نکته ادبی: تأکید بر غنیمت شمردن لحظات.

به روز پاک جام نوش گیریم به شب معضوق در آغوش گیریم

روزها جامِ می می‌نوشیم و شب‌ها معشوق را در آغوش می‌گیریم.

نکته ادبی: اشاره به سبک زندگی اشرافی و عاشقانه.

زمانی دل زشادی بر نتابیم همه کامی بجوییم و بیابیم

حتی برای یک لحظه هم از شادی دست نمی‌کشیم و هرچه می‌خواهیم را به دست می‌آوریم.

نکته ادبی: برنتابیدن در اینجا به معنای روی گرداندن است.

هوای دل به پیروزی برانیم که هم پیروز بخت و هم جوانیم

عشق خود را با پیروزی و موفقیت پیش می‌بریم، چرا که هم بختِ بلند داریم و هم جوان هستیم.

نکته ادبی: اشاره به پیوندِ جوانی و بختِ نیک.

پس آنگه هر دو کام دل براندند به شادی هفت مه با هم بماندند

سپس آن دو به کام دل رسیدند و هفت ماه تمام با هم در شادی ماندند.

نکته ادبی: هفت ماه زمانِ نمادین برای وصالی طولانی و خوش.

زمستان بود و سرمای کهستان دو عاشق مست و خرم در شبستان

زمستان بود و سرمای کوهستان، اما این دو عاشق در خلوتگاهِ خود، مست و شادمان بودند.

نکته ادبی: شبستان محل استراحت و خلوتگاه است.

میان نعمت و فرمان روایی نشاط عاشقی و پادشایی

آن‌ها در میان نعمت، فرمانروایی، لذتِ عاشقی و پادشاهی غرق بودند.

نکته ادبی: نشاط عاشقی در تقابل با سرمای بیرون است.

نگر تا کام دل چون خوش براندند ز شادی ذره ای باقی نماندند

ببین که چگونه به کام دل رسیدند و چنان غرق در شادی بودند که ذره‌ای اندوه در دلشان باقی نماند.

نکته ادبی: تأکید بر کمالِ وصال و نفیِ کاملِ غم.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون طاووس

رامین در زیبایی و رنگارنگی به طاووس تشبیه شده است.

استعاره زنگار غم

غم به زنگار (آلودگی فلز) تشبیه شده که باید زدوده شود.

تلمیح ارتنگ

اشاره به کتاب مصور مانی که نماد کمال زیبایی است.

مبالغه دو خورشید از خراسان

خورشید نامیدنِ رامین و ویس برای نشان دادن شکوه و نورانی بودن آنان.

کنایه برگ از ماه آذر

کنایه از پژمردگی و ضعف شدید ناشی از اندوه.