ویس و رامین
اندر صفت جنگ موبد و ویرو
فخرالدین اسعد گرگانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
هنگامی که خورشید از سمت شرق (خاور) طلوع کرد، گویی پادشاهی است که آسمان تختگاه و جایگاه اوست.
نکته ادبی: خاور به معنای مشرق و اختران شاه استعاره از خورشید است.
دو طبل جنگی از دو سوی میدان به صدا درآمدند و دو لشکر برای رویارویی با دو پادشاه به میدان آمدند.
نکته ادبی: کوس به معنای طبل بزرگ جنگی است.
صدای طبلها تنها صدای معمولی جنگ نبود، بلکه دیوِ خشم و کینه بود که با شنیدن آن، درون همگان پر از دشمنی شد.
نکته ادبی: تشبیه صدای طبل به دیو کینه برای القای وحشت.
صدای شیپور جنگ، مانند صور اسرافیل بود؛ گویی طبلها مردگان را نیز به تکاپو وامیداشتند.
نکته ادبی: صور به معنای شیپور رستاخیز و اشاره به روز قیامت دارد.
همانطور که صدای رعد در بهار باعث روییدن گلها از شاخهها میشود، صدای طبل نیز جنگ را میرویاند.
نکته ادبی: تشبیه صدای طبل به رعد برای نشان دادن قدرت و هیبت آن.
با صدای طبل جنگ، فوراً فصل و هنگامهی نبرد از دلِ لشکرگاه آغاز شد.
نکته ادبی: همیدون به معنای فوراً و در همین لحظه است.
در مرکز لشکر، دهلها فریاد میزدند که ای جانستانان (جنگجویان)، بشتابید.
نکته ادبی: جانستانان کنایه از جنگجویان شجاع است.
در آن همهمه، صدای سنج (نوعی ساز کوبهای) نیز با صدایی خوش همچون قوالان و آوازخوانان شنیده میشد.
نکته ادبی: قوال به معنای آوازخوان و گوینده است.
همچنین صدای شیپور در صدها راه میپیچید، درست مانند بلبلی که در فصل بهار نغمهسرایی میکند.
نکته ادبی: آبسالان به معنای فصل بهار است.
صدای بوقِ گاودم نیز همزمان با سایر سازها، مانند دو خوانندهی همنوا شنیده میشد.
نکته ادبی: گاودم نوعی بوق جنگی است که انتهای آن به شکل دم گاو بوده است.
پیش از آنکه کسی کشته شود، بوق جنگ به خاطر شگفتیِ مرگ، صدای شیون سر میداد.
نکته ادبی: نسبت دادن شیون به بوق نوعی تشخیص (جانبخشی) است.
شمشیرهای درخشان در میدان جنگ، به جانِ مبارزان میخندیدند و گویی به مرگ آنان طعنه میزدند.
نکته ادبی: خندیدن شمشیر کنایه از تیزی و برندگی آن است.
صفِ زرهپوشان بر روی دشت، مانند کوهی استوار در میان موجهای دریا به نظر میرسید.
نکته ادبی: تشبیه صف لشکر به کوه و دریا برای نشان دادن انبوهی آنان.
دلیران در میان موجِ لشکر همچون نهنگان و سواران بر روی زمین همچون پلنگان، جسور و بیباک بودند.
نکته ادبی: تشبیهات حیوانی برای تاکید بر درندگی و قدرت.
کسانی که پیش از این فرزانه و عاقل بودند، در دشت جنگ همچون دیوانگان رفتار میکردند.
نکته ادبی: منظور از دیوانگی، از خود بیخود شدن در میدان نبرد است.
مگر دیوانه در هر کاری ملاحظه میکند؟ او کسی است که از آتش و آب هراسی ندارد.
نکته ادبی: پرسش انکاری برای تاکید بر بیباکی جنگجویان.
آنها از نیزه و شمشیر نمیترسیدند و از فیلها و شیرهای میدان هم هراسی به دل راه نمیدادند.
نکته ادبی: شیر و پیل نمادهای قدرت و خطر در جنگهای قدیم بودهاند.
در آن صحنه، دلاوران چنان بودند که جان شیرین خود را فدای نام و افتخار کردند.
نکته ادبی: جان شیرین ترکیبی رایج برای بیان اهمیت جان آدمی است.
آنها از مرگ در جنگ نمیهراسیدند، بلکه از بدنامی و ننگِ فرار، بیش از مرگ میترسیدند.
نکته ادبی: تاکید بر اولویت عزت بر زندگی.
هوا به دلیل انبوهیِ پرچمها که نقش حیواناتی چون ببر و شیر و گرگ و خوک داشتند، مانند بیشهای از جانوران وحشی بود.
نکته ادبی: تشبیه پرچمها به بیشهی جانوران برای نشان دادن ازدحام و هیبت لشکر.
دشت از درفشهای (پرچمهای) دیبایِ درخشان، مانند باغی پر از گل و ستاره شده بود.
نکته ادبی: درفش در اینجا به معنای پرچم است.
بر فراز هر درفش، مجسمهای از پرندگان زرین مانند عقاب، باز، طاووس و سیمرغ قرار داشت.
نکته ادبی: نشانهای روی پرچمها نماد جایگاه و قبیله بوده است.
زیرِ پرچمِ باز، نشانِ شیرِ خوشرنگی بود؛ گویی در آن نبرد، شیر و باز با هم در ستیز بودند.
نکته ادبی: توصیف زنده و تصویری از پرچمها.
ردِ پای پیلان و سمِ اسبهای تندرو، زمین را چنان میکوبید که گویی زمین آتشفشان شده است.
نکته ادبی: سنگسایان به معنای کوبیدن و ساییدن زمین بر اثر شدت حرکت است.
زمین زیر پای آنان چنان میلرزید که گویی خاک به آسمان میرفت و دوباره بازمیگشت.
نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن شدت هجوم سپاهیان.
آنقدر گرد و غبار بود که گویی جای نشستن در جهان باقی نمانده و گرد و خاک در دهان و چشم مردم میرفت.
نکته ادبی: اغراق در بیان شدت گرد و غبار میدان جنگ.
اسبهای سیاه و جوانمردانِ تازهنفس، از شدت گرد و غبارِ اسبهای جنگی، پیر و خاکستریرنگ به نظر میرسیدند.
نکته ادبی: خنگ به معنای اسب سفید یا اسب جنگی است.
دلاور از ترسو در میدان مشخص میشد؛ چرا که دلاور با نشاط و شجاعت میجنگید و ترسو در غم و اندوه بود.
نکته ادبی: تیمار به معنای غم و اندوه است.
چهرهی یکی از شدت هیجان مانند سکهی طلا (دینار) زرد شد و چهرهی دیگری از شدت خشم مانند انار (هلنار) سرخ گردید.
نکته ادبی: هلنار واژهای پهلوی به معنای انار است.
وقتی هر دو لشکر به هم رسیدند، جنگجویان با کینه به یکدیگر حمله بردند.
نکته ادبی: تنگ در هم آمدن کنایه از برخورد دو لشکر است.
گویی ناگهان دو کوه پولادین در آن صحرا به یکدیگر برخورد کردند.
نکته ادبی: تشبیه برخورد لشکریان به کوه پولاد، نشانگر سختی و سنگینی برخورد است.
میان دو لشکر، تیرهای سه پَر و چهارپَر، پیامرسانِ مرگ شدند.
نکته ادبی: پیمبر (پیامبر) در اینجا به معنی قاصد و فرستنده است.
آن تیرها که به قصدِ قلبِ دشمن راه میجستند، در چشم یا دلِ آنان مینشستند (فرو میرفتند).
نکته ادبی: نشستن تیر در دل استعاره از اصابت دقیق است.
هر بدنی که آن تیرها به آن وارد میشدند، جانِ صاحب آن خانه (کالبد) را میگرفتند.
نکته ادبی: خانه کنایه از جسم و کدخدا کنایه از روح است.
میدان جنگ و ترس از مرگ چنان شد که گویی رستاخیز برای مردم آشکار گشت.
نکته ادبی: اشاره به هول و هراس روز قیامت.
برادر از برادر بیزار شد و جز کردارِ خود، کسی به دادِ دیگری نمیرسید.
نکته ادبی: نمایانگر اوج تنهایی و غربت در میدان جنگ.
غیر از نیروی بازو، یاوری نمیدیدند و داوری جز خنجر وجود نداشت.
نکته ادبی: خنجر داور است کنایه از اینکه قدرت تعیینکنندهی حق است.
هر کس بازوی قویتری داشت، با خنجرش به دلخواه خود حکم میکرد و پیروز میشد.
نکته ادبی: داوری کردن خنجر نماد برتری زور در میدان نبرد است.
گویی جنگجویان تبدیل به آهن شده بودند و در چشمان و دلهایشان پولاد کشت میکردند (نماد سرسختی).
نکته ادبی: استعاره از سنگدلی و استحکامِ روحی جنگجویان.
سخنگویان همگی خاموش بودند و با وجود هشیاری، مانند بیهوشان غرق در نبرد بودند.
نکته ادبی: تناقض (پارادوکس) هشیاری و بیهوشی.
در آن جایگاه، کسی صدایی جز بانگِ طبل و نالهی شیپور نمیشنید.
نکته ادبی: تضاد میان سکوت انسانها و فریاد ادوات جنگی.
گاهی شمشیر در زره مانند آب نفوذ میکرد و گاهی تیر در دیدگان مانند خواب (به آرامی و بیبازگشت) فرو میرفت.
نکته ادبی: تشبیه تیر به خواب کنایه از مرگِ ناگهانی است.
گاهی نیزه مانند عشق در سینه نفوذ میکرد و گاهی تبر مانند اندیشه در سر فرو میرفت.
نکته ادبی: تشبیهات بدیع برای نفوذ سلاح به بدن.
گویی آن شمشیرِ خونخوار میدانست که خداوند جانِ انسان را در کدام جای بدن نهاده است.
نکته ادبی: تشخیص (جانبخشی) به شمشیر.
از همان راهی که شمشیر وارد بدن میشد، جانِ فرد نیز از همانجا خارج میگشت.
نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ مرگ بر اثر جراحت.
شمشیرهای هندی مانند ابری بودند که سیلابِ ارغوانی (خون) از آنها میبارید.
نکته ادبی: تشبیه شمشیر به ابر بارانزا.
بر روی پیکر مردانِ جنگی، خون مانند برگ گلنار و دانههای انار بر زمین میریخت.
نکته ادبی: توصیف صحنهی خونین با استفاده از استعارههای گیاهی.
در میدان جنگ، نیزه مانند سوزنِ خیاطی بود که جنگجویان را به زینِ اسب میدوخت.
نکته ادبی: تشبیه نیزه به سوزن برای نشان دادن نفوذ و دقت آن.
وقتی سختیِ جنگ بر دلیران چیره شد، یکی مانند گورخرِ وحشی (تند) و دیگری مانند شیر درنده شد.
نکته ادبی: اشاره به تغییر حالت جنگجویان از انسان به حیوانات وحشی.
هنگامی که روز بر جنگجویان تنگ شد، یکی همچون غرم (قوچ کوهی) میدوید و دیگری چون یوزپلنگ میجنگید.
نکته ادبی: غرم به معنای قوچ کوهی است.
در میان آن جمعیت عظیم رزمندگان و زیر بارانی از زخمهای شمشیر و تیراندازیها، حادثهای تلخ رخ داد.
نکته ادبی: گردان به معنی دلاوران و پهلوانان است که جمع آن گرد میباشد.
قارن، پدر ارجمند ویس، به دست دشمن با رنج و ذلت به قتل رسید.
نکته ادبی: باب ویسه به معنای پدر ویس است.
در کنار قارن، صد و سی تن از دلاوران سپاه ویرو نیز کشته شدند.
نکته ادبی: اشاره به فداکاری یاران قارن در کنار او.
از انبوه کشتهشدگان، تپهای زعفرانیرنگ پدید آمد و رودی از خون ارغوانی در اطراف آن جاری گشت.
نکته ادبی: زعفرانی و ارغوانی نماد رنگ خون و جراحت است.
گویی آسمان به جای ژاله (شبنم)، زر بارید و بر روی آن ژالهها، گلهای لاله (خون) رویید.
نکته ادبی: تشبیه خون به لاله و فضای جنگ به طبیعت.
وقتی ویرو آن پهلوانان را اینچنین بیجان و قارن را در میان کشتههای بسیار دید، دگرگون شد.
نکته ادبی: زار در اینجا به معنی نزار و بیجان است.
همه آن یاران که جان بر سر جانِ هم گذاشته و همراه بودند، اکنون خوار و ذلیل کشته شده بودند.
نکته ادبی: کنایه از وفاداری یاران تا پای جان.
ویرو با تندی به آزادگان (سپاهیانش) گفت که سستی و کندی در جنگ برای جنگاوران زشت است.
نکته ادبی: آزادگان در اینجا به معنای جوانمردان و رزمندگان سپاه اوست.
از رفتار خود و از دیدن این پهلوانان که در پیش روی شما کشته شدهاند، شرم کنید.
نکته ادبی: یلان جمع یل به معنی پهلوان است.
آیا نمیبینید که یاران و خویشان ما چگونه کشته شدند و دشمن از مرگ آنها شادمان است؟
نکته ادبی: خویشان در اینجا به معنای نزدیکان و یاران وفادار است.
کینه شما نسبت به قاتلان قارن زیاد نمیشود؟ در حالی که ریشِ آن پیرِ بزرگوار اکنون غرق در خون است.
نکته ادبی: اشاره به سن قارن و بیاحترامی دشمن به او.
چنین بزرگمردی را به این خواری کشتند و در میان لشکر، کسی نیست که انتقام خون او را بگیرد؟
نکته ادبی: شاهی در اینجا استعاره از مقام والای قارن است.
آفتابِ نیکنامی و بزرگی او غروب کرد و روزگارِ شادکامی ما تیره و تار شد.
نکته ادبی: استعاره از دست رفتنِ امید و شرف.
بیم آن دارم که خورشیدِ واقعی نیز اکنون در مغرب پنهان شود (و شب فرا رسد).
نکته ادبی: اشاره به نزدیک شدن زمان غروب و تاریکی.
من از بدخواه او کینهجویی نکردم و دشمنانش را نفرین نکردم (اما حالا وقت انتقام است).
نکته ادبی: تأکید بر لزوم عمل به جای گفتار.
میبینید که شب نزدیک است و جهان به زودی تنگ و تاریک خواهد شد.
نکته ادبی: اشاره به محدودیت زمانی برای انتقام.
شما از صبح تا الان بسیار جنگیدید و از هر حیلهای استفاده کردید.
نکته ادبی: افسون در اینجا به معنای حیله و نیرنگ جنگی است.
اما هنوز این پیکر وارون (دشمن) سرپاست و آن جادوگر (اشاره به موبد) زنده است.
نکته ادبی: موبد جادو کنایه از دشمنی مکار و سرسخت است.
اکنون لحظاتی با من همراه شوید و با تندیِ تمام، همچون اژدها رفتار کنید.
نکته ادبی: اژدها کردار تشبیهی برای تندی و هیبت جنگی است.
میخواهم ننگ را از دامنِ این بزرگی پاک کنم و در انتقامِ او، قیامت به پا کنم.
نکته ادبی: زنگ از گهر زدودن کنایه از پاک کردن ننگ و بازگرداندن افتخار است.
دنیا را از شرِ بدخواهی او آزاد کنم و روحِ قارن را خشنود سازم.
نکته ادبی: روان قارن کنایه از آرامشِ روحِ متوفی است.
وقتی ویرو این سخنان را به دلیران گفت، ذرهای از شجاعتِ خود را پنهان نکرد.
نکته ادبی: پر دلی نشاندهنده شجاعت ذاتی ویرو است.
سپس با سواران برگزیده و نامدارانِ سپاه، آماده حمله شد.
نکته ادبی: پسندیده سواران به معنای زبدهترین رزمندگان است.
مانند باد از صف سپاه خود بیرون تاخت و همچون آتش بر جانِ لشکر دشمن افتاد.
نکته ادبی: تشبیه سرعت به باد و ویرانگری به آتش.
در تندی و خشم، همچون سیل طوفانی بود که هیچکس را یارای ایستادگی در برابرش نبود.
نکته ادبی: تشبیه ویرو به سیل نشاندهنده قدرت تخریبگر اوست.
در آن صحنه، صحبت از شمشیر و تبر بود و بازی با سرهای جنگاوران در جریان بود.
نکته ادبی: کنایه از کشتار وسیع و بیرحمانه.
پدر به فرزند رحم نمیکرد و هیچکس در جنگ، خویشاوندی را به یاد نمیآورد.
نکته ادبی: نشاندهنده اوجِ بیزاری و آشوب در جنگ داخلی.
برادر با برادر میجنگید و در آن کینه، دوست از دشمن هم بدتر عمل میکرد.
نکته ادبی: اوضاع غیرقابلکنترل میدان جنگ.
تاریکی عجیبی بر جهان حاکم شد که گویی پیش از رسیدنِ شبِ واقعی، شبِ دیگری فرا رسیده است.
نکته ادبی: اشاره به گرد و غبار شدید جنگ که فضا را تاریک کرده است.
در آن لحظه، مردم دچار کوری شدند (چیزی نمیدیدند) و دورتادورِ خورشید را غبار گرفت.
نکته ادبی: هور به معنای خورشید است.
وقتی دیدگان بسته شد و نادیدنی گشت، برادر دست به خونِ برادر آلوده کرد.
نکته ادبی: کنایه از عدم تشخیص دوست از دشمن در تاریکی.
پدر فرزندش را نشناخت و با شمشیر سر از تنش جدا کرد.
نکته ادبی: اوجِ تراژدیِ نبردِ کور.
نوکِ نیزهها گویی مانندِ زنبورِ بیعسل (بابزهن) بود که بر بدنِ رزمندگان زخم میزد.
نکته ادبی: اشاره به تیزی و برندگی نیزهها.
تیرهای چهارپر مانندِ درختانی بودند که از چشمانِ شوربختان (مجروحان) بیرون زده بود.
نکته ادبی: توصیفِ دلخراش از آسیبهای جنگی.
درختِ زندگانی (عمر) که از تن روییده بود، در برابرِ تیغ، همچون زره و خودِ بیاثر بود.
نکته ادبی: درخت زندگانی کنایه از جان و عمر انسان است.
وقتی خنجر پردهی بدن را درید، درختِ عمر را از ریشه برید.
نکته ادبی: مرگ به قطع درخت تشبیه شده است.
آسمان از انبوه نیزهها مانندِ بیشهی نی شده بود و زمین از خونِ مردم مانندِ تاکستان (سرخ) گشته بود.
نکته ادبی: توصیفِ بصری از میدان جنگ.
از بس گرز و شمشیرِ خونین به کار رفت، جهان پر از دود و آتش بود.
نکته ادبی: هنوار به معنای همواره یا همیشه است.
گویی مرگ همچون بادی تند وزید و سرِ جنگاوران را مانند برگِ درخت میریخت.
نکته ادبی: تشبیه مرگ به باد و سرِ کشتگان به برگ.
سرهای رزمندگان مانند گوی میدان و دست و پایشان مانند گویزن (چوب بازی) افتاده بود.
نکته ادبی: اشاره به پراکندگی اعضای بدن در میدان جنگ.
مرگ، پهلوانان را بر خاک خوابانده بود، درست مانندِ سروستانهای سغد که از ریشه قطع شده باشند.
نکته ادبی: تشبیه کشتگان به سروهای قطع شده.
وقتی خورشید در مغرب غروب کرد، صورتِ عاشقان (از غم و ترس) زردرنگ شد.
نکته ادبی: اشاره به رنگ رخسار از ترس یا بیماری.
گویی بخت و اقبالِ موبد همان خورشید بود که غروب کرد و جهان از فر و شکوهِ او ناامید شد.
نکته ادبی: موبد نام یکی از شخصیتهای اصلی داستان است.
همانطور که آسمان از شب به ستوه آمده بود، موبد نیز از دشمن در هراس بود.
نکته ادبی: همیدون به معنی اینچنین و به همین ترتیب است.
بیناییِ رزمندگان زائل شد و جهان بر سپاهیانِ او تیره و تار گشت.
نکته ادبی: توصیفِ سردرگمی در تاریکی شب.
یکی بدبخت و مجروح و یکی بدروز و کشته و خوار شد.
نکته ادبی: تأکید بر سرنوشت شوم هر دو گروه در جنگ.
اگر شب در آن جنگ وساطت نمیکرد، جانِ پادشاه از آن ننگ (شکست یا مرگ) نجات نمییافت.
نکته ادبی: نشان میدهد که تاریکی به نفع دشمن تمام شد.
تاریکیِ شب راهِ رهایی را به او نشان نداد، اما همین تاریکی برای او وسیلهی روشنایی (نجات) بود.
نکته ادبی: پارادوکسِ تاریکی که هم عامل سردرگمی بود و هم راهِ فرار.
او از راهِ خراسان روی گرداند و از دینور به سوی سپاهان (اصفهان) رفت.
نکته ادبی: تغییر مسیر برای فرار.
نه ویرو توانست او را دنبال کند و نه کسی از پهلوانان و فرماندهانش به دنبال او رفت.
نکته ادبی: اشاره به پایان یافتن تعقیب و گریز به دلیل تاریکی و خستگی.
او گمان میبرد که پادشاه گریخته است و در تنگنای سختی گرفتار شده و با ننگ و رسوایی درگیر شده است.
نکته ادبی: بگریشت صورت کهن و ادبی فعل گریخت است؛ در اینجا به معنای فرار کردن از میدان نبرد به کار رفته است.
دیگر سپاهیان به سمت کوهستان نمیآیند و دیگر کسی به دنبال آزار رساندن به او نیست.
نکته ادبی: در اینجا دگر به معنای دیگر یا دوباره است که دلالت بر قطع شدن روند قبلی دارد.
گمان و تصور ویرو به گونهای دیگر بود، اما حکم و تقدیر الهی متفاوت از آن بود.
نکته ادبی: تقابل گمان انسانی با تقدیر آسمانی، بنمایه اصلی در ادبیات حماسی است.
وقتی ویرو بر شاهِ شاهان پیروز شد، نتیجه بخت و اقبالِ یاران نیکخواه خود را دید.
نکته ادبی: کام نیکخواهان کنایه از به دست آوردن آرزوها و رسیدن به مقصود است.
سپاهی از کوهستان دیلم سرازیر شد و دشت تارام را با حضور خود پر کرد.
نکته ادبی: دیلم و تارام اسامی خاص جغرافیایی هستند که برای القای فضای واقعی نبرد به کار رفتهاند.
فرماندهای که در آن منطقه حضور داشت گریخت و جرئت نکرد با سپاه دیلم به نبرد بپردازد.
نکته ادبی: در نیاویخت به معنای درگیر نشدن و وارد نبرد نشدن است.
دشمن او بسیار نیرومند بود و لشکریان بسیاری در آن سرزمین تحت فرمان داشت.
نکته ادبی: پر مایه به معنای ثروتمند، قدرتمند و دارای امکانات بسیار است.
وقتی ویرو از حضور این دشمن تازه آگاه شد، از رفتار چرخ گردون که بدطینت و متغیر است، در شگفت ماند.
نکته ادبی: چرخ بدخو استعارهای از تقدیر و روزگار است که به آن ویژگی اخلاقی (بدخویی) نسبت داده شده است.
مگر میشود که کامروایی و خوشی با اندوه همراه نباشد؟ درست همانطور که روز روشن همیشه به دنبال خود شب تاریک را دارد.
نکته ادبی: تشبیه بسیار زیبا میان پیوستگی شادی و غم با پیوستگی شب و روز.
هیچ شادمانی بدون رنج به دست نمیآید و زندگی نیز همواره با سایه مرگ همراه است.
نکته ادبی: نفی مطلق برای نشان دادن رابطه علّی میان شادی و رنج.
برای او غم بسیار بیشتر از شادی است و حتی عقل و درایتِ مرد دانا نیز در برابر تقدیر، ناتوان است.
نکته ادبی: زبون بودن دل دانا کنایه از عجز انسان در برابر مشیت الهی است.
هرگاه سرنوشت شادی کوچکی به او نشان داد، بلافاصله آن را با دشمنی جدید از او بازستاند.
نکته ادبی: بننود صورت کهن فعل نمایاند است.
سپاهی از او در حال حرکت بود و از سوی دیگر، لشکری تازه از راه رسید.
نکته ادبی: پویان به معنای دوان و در حال حرکت سریع است.
هنوز خنجر او از نبرد قبلی خونآلود بود و بدنش همچنان آلوده به گرد و غبار میدان جنگ بود.
نکته ادبی: تکرار واژه هنوز برای نشان دادن فشردگی زمان و پیدرپی بودن نبردهاست.
او دوباره برای جنگ با دشمنان آماده شد و پرچم کینه و دشمنی را برافراشت.
نکته ادبی: پیکر کینه استعاره از نماد جنگ و درگیری است.
دوباره خنجر خونین خود را کشید و سپاهی را برای جنگ با پادشاه دیلم مهیا کرد.
نکته ادبی: برآهیختن به معنای بیرون کشیدن سلاح از غلاف است.
هنگامی که ویرو با لشکریان خود به آن سمت حرکت کرد، خبر کارهایش به پادشاه رسید.
نکته ادبی: آگهی آمد کنایه از مطلع شدن یا باخبر شدن است.
پادشاه بلافاصله مسیر خود را تغییر داد و چنان سریع حرکت کرد که گویی به پرواز درآمده است.
نکته ادبی: پرور در اینجا دگرگون شده یا استعارهای برای سرعت بسیار زیاد است.
لشکر خود را با چنان سرعتی به پیش میراند که باد در میان هوا از او عقب میماند.
نکته ادبی: مبالغه در سرعت که در ادبیات حماسی برای نشان دادن توانمندی سپاهیان مرسوم است.