ویس و رامین

فخرالدین اسعد گرگانی

گفتار اندر ستایش محمد مصطفی علیه السلام

فخرالدین اسعد گرگانی
کنون گویم ثناهای پیمبر که ما را سوی یزدانست رهبر
چو گمراهی ز گیتی سر بر آورد شب بی دانشی سایه بگسترد
بیامد دیو و دام کفر بنهاد همه گیتی بدان دام اندر افتاد
ز عمری هر کسی چون گاو و خر بود همه چشمی و گوشی کور و کر بود
یکی ناقوس در دست و چلیپا یکی آتش پرست و زند و استا
یکی بت را خدای خویش کرده یکی خورشید و مه را سجده برده
گرفته هر یکی راه نگونسار که آن ره را به دوزخ بوده هنجار
به فصل خویش یزدان رحمت آورد ز رحمت نور در گیتی بگسترد
بر آمد آفتاب راست گویان خجسته رهنمای راه جویان
چراغ دین ابوالقاسم محمد رسول خاتم و یاسین و احمد
به پاکی سید فرزند آدم به نیکی رهنمای خلق عالم
خدا از آفرینش آفریدش ز پاکان و گزینان بر گزیدش
نبوت را بدو داده دو برهان یکی فرقان و دیگر تیغ بران
سخن گویان از ان خیره بماندند هنر جویان بدین جان برفشاندند
کجا در عصر او مردم که بودند فصاحت با شجاعت می نمودند
بجو در شعرها گفتار ایشان ببین در نامها کردار ایشان
سخن شان در فصاحت آبدارست هنرشان در شجاعت بیشمارست
چنان قومی بدان کردار و گفتار زبان شان در نثار و تیغ خونبار
چو بشنیدند فرقان از پیمبر بدیدندش به جنگ بدر و خیبر
بدانستند کان هر دو خداییست پذیرفتنش جان را روشناییست
سران ناکام سر بر خط نهادند دوال از بند گیتی بر گشادند
ز چنگ دیو بد گوهر برستند بتان مکه را در هم شکستند
به نور دین ز دوده گشت ظلمت وز ابر حق فرو بارید رحمت
بشد کیش بت آمد دین یزدان زمین کفر بستد تیغ ایمان
سپاس و شکر ایزد چون گزاریم مگر جان را به شکر او سپاریم
بدین دین همایون کاو به ما داد بدین رهبر که بهر ما فرستاد
رسول آمد رسالتها رسانید جهانی را ز خشم او رهانید
چه بخشاینده و مشفق خداییست چه نیکو کار و چه رحمت نماییست
که بر بیچارگی ما ببخشود رسولی داد و راه نیک بنمود
پذیرفتیم وی را به خدایی رسولش را به صدق و رهنمایی
نه با وی دیگری انبار گیریم نه جز گفتار او چیزی پذیریم
به دنیی و به عقبی روی با اوست بجز اومان ندارد هیچ کس دوست
اگر شمشیر بارد بر سر ما جزین دینی نباید در خور ما
نگه داریم دین تا روح داریم به یزدان روح و دین با هم سپاریم
خدایا آنچه بر ما بود کردیم تن و جان را به فرمانت سپردیم
ز پیغمبر پذیرفتیم دینت بیفزودیم شکر و آفرینت
و لیکن این تن ما تو سرشتی قصای خویش بر ما تو نوشتی
گرایدون کز تن ما گاه گاهی پدید آید خطایی یاگناهی
مزن کردار ما را بر سر ما مکن پاداش ما را در خور ما
که ما بیچارگان تو خداییم همیدون ز امتان مصطفاییم
اگر چه با گناه بی شماریم به فضل و رحمتت امیدواریم
ترا خوانیم و شاید گر بخوانیم که ما ره جز به در گاهت ندانیم
کریمان مر ضعیفان را نرانند بخاصه چون به زاریشان بخوانند
کریمی تو بخوان ما را به در گاه چو خوانیمت به زاری گاه و بیگاه
ضعیفانیم شاید گر بخوانی گنهکاریم شاید گر نرانی
ز تو نشگفت فصل و بردباری چنان کز ما جفا و زشتکاری
ترا احسان و رحمت بیکرانست شفیع ما همیدون مهربانست
چو پیش رحمتت آید محمد امید ما ز فضلت کی شود رد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با توصیف فضای تیره‌وتار و گمراهیِ حاکم بر جهان پیش از بعثت پیامبر آغاز می‌شود؛ دورانی که جهل، بت‌پرستی و دوری از حقیقت، بشریت را به ورطه نابودی و حیوانیت کشانده بود.

شاعر در ادامه با بیانی حماسی و ستایش‌آمیز، ظهور پیامبر اکرم (ص) را همچون طلوع آفتابی درخشان تصویر می‌کند که با معجزه کلام (قرآن) و قدرت شمشیر، جهل را به نور دین و حق تغییر داد.

بخش پایانی اثر به مناجات و نیایش با خداوند اختصاص دارد که در آن شاعر ضمن اقرار به بندگی و ناچیز بودن در برابر عظمت الهی، با تکیه بر رحمت خدا و شفاعت پیامبر، امید به بخشش گناهان و عاقبت‌بخیری را ابراز می‌دارد.

معنای روان

کنون گویم ثناهای پیمبر که ما را سوی یزدانست رهبر

اکنون به ستایش پیامبر (ص) می‌پردازم، چرا که او راهنمای ما به سوی خداوندِ هستی‌بخش است.

نکته ادبی: ثنا به معنای ستایش و ثناگویی است.

چو گمراهی ز گیتی سر بر آورد شب بی دانشی سایه بگسترد

زمانی که گمراهی در جهان آشکار شد، شبِ نادانی بر همه جا سایه افکند.

نکته ادبی: گیتی به معنای جهان و روزگار است.

بیامد دیو و دام کفر بنهاد همه گیتی بدان دام اندر افتاد

شیطان آمد و دام کفر را پهن کرد و تمام جهان در آن دام گرفتار شدند.

نکته ادبی: دیو در اینجا استعاره از شیطان و نیروهای شر است.

ز عمری هر کسی چون گاو و خر بود همه چشمی و گوشی کور و کر بود

مردم چنان در ناآگاهی فرو رفته بودند که مانند حیوانات (گاو و خر) بودند و گوش و چشمشان حقیقت را نمی‌دید و نمی‌شنید.

نکته ادبی: تشبیه مردم به گاو و خر برای نشان دادن غفلت و دوری از عقلانیت است.

یکی ناقوس در دست و چلیپا یکی آتش پرست و زند و استا

گروهی ناقوس کلیسا در دست داشتند و عده‌ای دیگر آتش‌پرست بودند یا پیرو کتاب‌های زرتشتی (زند و اوستا).

نکته ادبی: چلیپا به معنای صلیب و نماد مسیحیت است.

یکی بت را خدای خویش کرده یکی خورشید و مه را سجده برده

جمعی بت‌ها را خدای خود می‌دانستند و برخی دیگر خورشید و ماه را پرستش می‌کردند.

نکته ادبی: سجده بردن کنایه از پرستش کردن است.

گرفته هر یکی راه نگونسار که آن ره را به دوزخ بوده هنجار

هر گروه راهی نادرست و گمراهانه در پیش گرفته بودند که پایان آن راه، دوزخ بود.

نکته ادبی: نگونسار به معنای وارونه و گمراه است.

به فصل خویش یزدان رحمت آورد ز رحمت نور در گیتی بگسترد

در زمان مناسب، خداوند رحمت خویش را شامل حال مردم کرد و نور ایمان را در جهان گسترش داد.

نکته ادبی: فصل خویش کنایه از زمانِ مقرر و وعده الهی است.

بر آمد آفتاب راست گویان خجسته رهنمای راه جویان

آفتابِ راست‌گویان (پیامبر) طلوع کرد و راهنمایی خجسته برای حقیقت‌جویان شد.

نکته ادبی: آفتاب راست‌گویان استعاره از پیامبر اسلام است.

چراغ دین ابوالقاسم محمد رسول خاتم و یاسین و احمد

او چراغ دین، ابوالقاسم محمد (ص) بود؛ فرستاده نهایی، یاسین و احمد که همگی نام‌های پیامبر هستند.

نکته ادبی: رسول خاتم یعنی آخرین پیامبر.

به پاکی سید فرزند آدم به نیکی رهنمای خلق عالم

او پاک‌ترینِ فرزندان آدم و نیکوترین هدایتگر برای تمام مردم جهان است.

نکته ادبی: سید به معنای بزرگ و سرور است.

خدا از آفرینش آفریدش ز پاکان و گزینان بر گزیدش

خداوند او را از میان همه آفریدگان برگزید و از میان پاکان انتخاب کرد.

نکته ادبی: گزینان به معنای برگزیدگان است.

نبوت را بدو داده دو برهان یکی فرقان و دیگر تیغ بران

خداوند برای اثبات پیامبری او دو دلیل آورد: یکی قرآن (فرقان) و دیگری شمشیر بران.

نکته ادبی: فرقان نامی برای قرآن به معنای جداکننده حق از باطل است.

سخن گویان از ان خیره بماندند هنر جویان بدین جان برفشاندند

سخنوران و شاعران آن زمان در برابر کلام او حیران ماندند و هنروران با جان و دل به او گرویدند.

نکته ادبی: خیره ماندن به معنای حیرت‌زده و ناتوان شدن است.

کجا در عصر او مردم که بودند فصاحت با شجاعت می نمودند

در آن زمان مردمی که می‌زیستند، در فصاحت کلام و شجاعت سرآمد بودند.

نکته ادبی: عصر به معنای روزگار و زمانه است.

بجو در شعرها گفتار ایشان ببین در نامها کردار ایشان

اگر در اشعار و نام‌های آنان جست‌وجو کنی، کردار و شجاعتشان را می‌بینی.

نکته ادبی: اشاره به غنای ادبی و حماسی اعراب پیش از اسلام.

سخن شان در فصاحت آبدارست هنرشان در شجاعت بیشمارست

سخن آنان در فصاحت بسیار زیبا و ارزشمند بود و دلاوری‌شان بی‌شمار بود.

نکته ادبی: آبدار در مورد سخن به معنای شیوا و باطراوت است.

چنان قومی بدان کردار و گفتار زبان شان در نثار و تیغ خونبار

چنین قومی با چنان قدرت در سخن و شمشیر، زبانشان در بخشش و تیغشان در خونریزی برنده بود.

نکته ادبی: نثار در اینجا به معنای بذل و بخشش است.

چو بشنیدند فرقان از پیمبر بدیدندش به جنگ بدر و خیبر

وقتی این قوم قرآن را از پیامبر شنیدند و معجزات او را در جنگ‌هایی مثل بدر و خیبر دیدند...

نکته ادبی: اشاره به غزوات بدر و خیبر به عنوان نقاط عطف پیروزی اسلام.

بدانستند کان هر دو خداییست پذیرفتنش جان را روشناییست

دانستند که هر دو (قرآن و پیروزی پیامبر) الهی است و پذیرفتن آن باعث روشنی جانشان شد.

نکته ادبی: هر دو خداییست اشاره به وحی و نصرت الهی است.

سران ناکام سر بر خط نهادند دوال از بند گیتی بر گشادند

بزرگان و سرانِ ناکامِ مشرکان، سر به فرمان نهادند و قید و بندهای جاهلیت را از خود باز کردند.

نکته ادبی: دوال به معنای بند و تسمه است که کنایه از قید جاهلیت است.

ز چنگ دیو بد گوهر برستند بتان مکه را در هم شکستند

از چنگ شیطانِ بدذات رهایی یافتند و بت‌های مکه را در هم شکستند.

نکته ادبی: بدگوهر کنایه از بدذات و ناپاک است.

به نور دین ز دوده گشت ظلمت وز ابر حق فرو بارید رحمت

با آمدن نور دین، ظلمت از میان رفت و از ابر رحمت الهی، بارانِ بخشایش بارید.

نکته ادبی: دوده در اینجا به معنای تاریکی و دود است.

بشد کیش بت آمد دین یزدان زمین کفر بستد تیغ ایمان

آیین بت‌پرستی رفت و دین خداوند آمد؛ زمینِ کفر با شمشیر ایمان فتح شد.

نکته ادبی: کیش به معنای آیین و دین است.

سپاس و شکر ایزد چون گزاریم مگر جان را به شکر او سپاریم

چگونه می‌توانیم شکر خداوند را به جای آوریم؟ مگر اینکه جان خود را فدای شکرگزاری او کنیم.

نکته ادبی: گزاردن شکر به معنای ادا کردن آن است.

بدین دین همایون کاو به ما داد بدین رهبر که بهر ما فرستاد

به خاطر این دین ارزشمند که به ما داد و این راهنمایی که برای ما فرستاد.

نکته ادبی: همایون به معنای مبارک و خجسته است.

رسول آمد رسالتها رسانید جهانی را ز خشم او رهانید

پیامبر آمد و رسالتش را ابلاغ کرد و جهانی را از خشم و گمراهی نجات داد.

نکته ادبی: رهانیدن به معنای نجات دادن است.

چه بخشاینده و مشفق خداییست چه نیکو کار و چه رحمت نماییست

چه خدای بخشنده و مهربانی است؛ چقدر نیکوکار و رحمت‌گستر است.

نکته ادبی: مشفق به معنای دلسوز و مهربان است.

که بر بیچارگی ما ببخشود رسولی داد و راه نیک بنمود

خداوند بر بیچارگی ما رحم کرد، پیامبری فرستاد و راه راست را نشان داد.

نکته ادبی: نیک بنمود به معنای هدایت کرد.

پذیرفتیم وی را به خدایی رسولش را به صدق و رهنمایی

ما او را به خدایی پذیرفتیم و پیامبرش را با صداقت به عنوان راهنما قبول کردیم.

نکته ادبی: صدق به معنای راستی و حقیقت است.

نه با وی دیگری انبار گیریم نه جز گفتار او چیزی پذیریم

نه با او کسی دیگر را شریک می‌گیریم و نه جز سخن او چیزی را می‌پذیریم.

نکته ادبی: انبار گرفتن به معنای شریک گرفتن است.

به دنیی و به عقبی روی با اوست بجز اومان ندارد هیچ کس دوست

در دنیا و آخرت، روی ما به سوی اوست و جز او کسی را دوست نداریم.

نکته ادبی: عقبی به معنای آخرت است.

اگر شمشیر بارد بر سر ما جزین دینی نباید در خور ما

اگر باران شمشیر هم بر سر ما ببارد، هیچ دینی جز این دینِ ما شایسته ما نیست.

نکته ادبی: در خور به معنای شایسته و مناسب است.

نگه داریم دین تا روح داریم به یزدان روح و دین با هم سپاریم

تا جان در بدن داریم دین را نگه می‌داریم و روح و دین را با هم به خداوند می‌سپاریم.

نکته ادبی: سپردن به معنای امانت دادن است.

خدایا آنچه بر ما بود کردیم تن و جان را به فرمانت سپردیم

خدایا، آنچه در توان داشتیم انجام دادیم و تن و جانمان را به فرمان تو سپردیم.

نکته ادبی: فرمان به معنای امر الهی است.

ز پیغمبر پذیرفتیم دینت بیفزودیم شکر و آفرینت

دین تو را از پیامبر پذیرفتیم و سپاس و ستایش تو را افزون کردیم.

نکته ادبی: آفرین به معنای ستایش و تحسین است.

و لیکن این تن ما تو سرشتی قصای خویش بر ما تو نوشتی

اما این تن ما را تو آفریدی و سرنوشت ما را خودت نوشتی.

نکته ادبی: سرشتن به معنای آفریدن و خمیرمایه چیزی را ساختن است.

گرایدون کز تن ما گاه گاهی پدید آید خطایی یاگناهی

اگر از وجود ما گاهی خطا یا گناهی سر بزند...

نکته ادبی: ایدون به معنای اگر چنین باشد.

مزن کردار ما را بر سر ما مکن پاداش ما را در خور ما

خطاهای ما را به رخ ما نکش و پاداش ما را طبق (سخت‌گیریِ) گناهانمان نده.

نکته ادبی: در خور بودن به معنای متناسب با چیزی بودن است.

که ما بیچارگان تو خداییم همیدون ز امتان مصطفاییم

چرا که ما بیچارگان، بنده تو و از پیروان پیامبر برگزیده تو هستیم.

نکته ادبی: مصطفی لقب پیامبر به معنای برگزیده است.

اگر چه با گناه بی شماریم به فضل و رحمتت امیدواریم

اگرچه گناهانمان بی‌شمار است، اما به فضل و رحمت تو امیدواریم.

نکته ادبی: فضل به معنای بخشش و کرم است.

ترا خوانیم و شاید گر بخوانیم که ما ره جز به در گاهت ندانیم

تو را می‌خوانیم و سزاوار است که بخوانیم، چون راهی جز درگاه تو نمی‌دانیم.

نکته ادبی: شاید به معنای شایسته است.

کریمان مر ضعیفان را نرانند بخاصه چون به زاریشان بخوانند

بزرگواران، ضعیفان را از درگاه خود نمی‌رانند، به‌ویژه وقتی با زاری از آن‌ها کمک بخواهند.

نکته ادبی: کریمان به معنای بخشندگان و بزرگواران است.

کریمی تو بخوان ما را به در گاه چو خوانیمت به زاری گاه و بیگاه

تو کریمی، ما را به درگاه خود دعوت کن، همان‌طور که ما همواره و با زاری تو را می‌خوانیم.

نکته ادبی: گاه و بیگاه کنایه از همیشگی بودن است.

ضعیفانیم شاید گر بخوانی گنهکاریم شاید گر نرانی

ما ضعیفیم و شایسته است که ما را پذیرا باشی و چون گناهکاریم، سزاوار است که ما را نرانی.

نکته ادبی: نشگفت به معنای جای شگفتی نیست.

ز تو نشگفت فصل و بردباری چنان کز ما جفا و زشتکاری

از تو فضل و بردباری بعید نیست، همان‌طور که از ما جفا و زشتی سر می‌زند.

نکته ادبی: بردباری به معنای حلم و صبر است.

ترا احسان و رحمت بیکرانست شفیع ما همیدون مهربانست

بخشش و رحمت تو بی‌کران است و شفیع ما (پیامبر) نیز مهربان است.

نکته ادبی: شفیع به معنای میانجی برای بخشش گناهان است.

چو پیش رحمتت آید محمد امید ما ز فضلت کی شود رد

وقتی پیامبر (ص) به پیشگاه رحمت تو می‌آید، امید ما به فضل تو هرگز رد نمی‌شود.

نکته ادبی: رد شدن به معنای پذیرفته نشدن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب بی دانشی

جهل و نادانی به شب تاریک تشبیه شده است.

تشبیه چون گاو و خر

تشبیه انسان‌های نادان به حیوانات برای تأکید بر دوری از عقل.

کنایه سر بر خط نهادن

کنایه از اطاعت و تسلیم شدن.

تلمیح بدر و خیبر

اشاره به وقایع تاریخی صدر اسلام که نماد قدرت و حقانیت پیامبر است.

مراعات نظیر آفتاب، نور، چراغ

استفاده از واژگانی که همگی در حوزه معنایی روشنایی و هدایت هستند.