غزلیات

بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۵

بیدل دهلوی
این چه طاووسی نازست که اندوخته ای ؟ پای تا سر همه چشمی و به خود دوخته ای
برق نیرنگ به این جلوه قیامت دارد شعله در پردهٔ سنگ است و جهان سوخته ای
رونق چار سوی دهر ز کالای دلست کو دکانی که تو این آینه نفروخته ای
صوف و اطلس به نظر تار تحیر دارد پنبه ای چند که بر دلق گدا دوخته ای
فطرت آب است ز اظهار کمالی که تراست صنعت شیشه گران عرق آموخته ای
آتش منفعل روز زمینگیر حیاست لاله گل کرد چراغی که تو افروخته ای
بیدل اندیشهٔ طور و شجر ایمن چند آتشی نیست درین جا تو نفس سوخته ای