غزلیات

بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۰

بیدل دهلوی
گذشتگان که ز تشویش ما و من رستند مقیم عالم نازند هر کجا هستند
چو اشک شمع شرر مشربان آزادی ز چشم خویش چکیدند اگرگهر بستند
همین نه نالهٔ ما خون شد از نزاکت یأس کدام رشته کزین پیچ و تاب نگسستند
عنان کشان هوس صنعت نظر دارند خدنگ صید جهانند تا ز خود جستند
به عاشقان همه گر منصب گهر بخشی همان به عرض چکیدن چو اشک تردستند
نکرده اند زیان محرمان سودایت اگر ز خویش گسستند باکه پیوستند
چه جلوه ای که چو شبنم هواییان گلت شدند آب و غبار نگاه نشکستند
ز ساز عافیت خاک می رسد آواز که ساکنان ادبگاه نیستی ، هستند
کدام موج ندامت خروش طاقت نیست شکستگان همه آواز سودن دستند
در این زمانه سخن محو یأس شد بیدل دمید عقدهٔ دل معنیی که می بستند