غزلیات

بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۶۲۱

بیدل دهلوی
صفای آب به یاد غبار راه کسی است حباب دیدهٔ قربانی نگا ه کسی است
کنون سفیدی چشم گهر یقینم شد کز انتظارکف بحر دستگاه کسی است
بهار ناز ز جیب نیاز می بالد شکست موج همان سایهٔ کلا ه کسی است
زهی محیط ترحم که موج گفتارش گهی نوید عطا، گاه عذرخواه کسی است
به این نشاط که جوشید موج و آب به هم ز فیض مقدم خان طرب پناه کسی است
به روی آب نوشته ست کلک رأفت او درین قلمرو اگر نامه ی سیاه کسی است
به نور طلعت او چشم بیدلان روشن که را توهم مهر کسی و ماه کسی است