غزلیات

بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۳۷۴

بیدل دهلوی
ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب ز وضع این دو نقط انتخاب را دریاب
جهان خفته به هذیان ترانه ها دارد توگوش واکن و تعبیر خواب را دریاب
هزار رنگ من و ما ودیعت نفسی ست دو دم قیامت روز حساب را دریاب
بهار می گذرد مفت فرصت است ای شیخ قدح به خون ورع زن شراب را دریاب
شرارکاغذ و پرواز ناز جای حیاست دماغ عالم پا در رکاب را دریاب
قضا ز خلقت بی حاصلت نداشت غرض جز اینکه رنگ جهان خراب را دریاب
غبار جسم حجاب جهانی نورانی ست ز ننگ سایه برآ آفتاب را دریاب
چه نکته ها که ندارد کتاب خاموشی نفس بدزد و سوال و جواب را دریاب
درون آینه بیرون نشسته است اینجا به جلوه گر نرسیدی نقاب را دریاب
اگر جهان قدح از باده پرکند بیدل تو تردماغی چشم پرآب را دریاب