غزلیات

بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۵۸

بیدل دهلوی
بیاکه جام مروت دهیم حوصله را به سایهٔ کف پا پروریم آبله را
به وادیی که تعلق دلیل کوشش هاست ز بار دل به زمین خفته گیر قافله را
ز صاحب امل آزادگی چه مکان است درین بساط گرانخیزی است حامله را
ز انقلاب حوادث بزرگی ایمن نیست به طبع کوه اثر افزونتر است زلزله را
محبت از من و تو رنگ امیتازگداخت تری و آب سزاوار نیست فاصله را
به کج ادایی حسن تغافلت نازم که یاد اوگلهٔ ناز می کندگله را
چوصبح یک دونفس مغتنم شمربیدل مکن دلیل اقامت چو زاهدان چله را