رباعیات

باباافضل کاشانی

رباعی شمارهٔ ۷

باباافضل کاشانی
آبی که به روزگار بندد کیمخت تو گه پسرش نام نهی، گاهی دخت
خانی شد و پندار در او رخت نهاد دیگی شد و امید در او سودا پخت