منطق‌العشاق

اوحدی مراغه‌ای

شنیدن عاشق سخن معشوق را

اوحدی مراغه‌ای
برید دوست چون آورد نامه درید آن عاشق از اندوه جامه
سلامی دید، دور از هر سلامت حدیثی سر به سر جنگ و ملامت
بدانست از سواد نامهٔ دوست فراغ خاطر خود کامهٔ دوست
به دل گفتا: بکن زین کار دندان جفا بر خود مکن چندین که چندان
دل آن بی وفا در بند ما نیست دگر بارش سر پیوند ما نیست