دیوان اشعار - رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۳۸
انوری
شب نیست دلا که از غمش خون نشوی
وز دیده به جای اشک بیرون نشوی
چون نیست امید آنکه بر گردد کار
ای دل پس کار خویشتن چون نشوی