دیوان اشعار - مقطعات

انوری

شمارهٔ ۲۷۰

انوری
با یکی مزاح و دو خنیاگر و سه تا حریف دوش نزدیک من آمد آن پسر وقت سحر
پیشش آوردم شراب لعل چون چشم خروس نزدش آوردم کمر بند مرصع از گهر
آن حریفان و ندیمانش به من کردند روی کای بلاغت را بلاغ و وی بصارت را بصر
چون دهان نبود مر او را در کجا ریزد شراب چون میان نبود مر او را در کجا بندد کمر