دیوان اشعار - مقطعات

انوری

شمارهٔ ۲۵۳

انوری
بر کار جهان دل منه ایرا که نشاید کین خوبی و ناخوبی هم دیر نپاید
چندان که بگفتم مهل کاخر روزی آن سیم سیه گردد و آن حلقه بساید
پندم نپذیرفتی و خوکی شدی آخر وامروز در این شهر کسی خوک نگاید
هم با دل پر دردی و هم با رخ پر موی ای سرو لقا محنت از این بیش نیاید