دیوان اشعار - مقطعات

انوری

شمارهٔ ۸۳

انوری
به خدایی که بذل جان او را پایهٔ اولین احسانست
کمترین پایه لطف و صنعش را باد نوروز و ابر نیسانست
که مرا در فراق خدمت تو زندگانی و مرگ یکسانست
از هر آسانیی که بی تو بود خاطر و طبع من هراسانست
می کشم در فراق سختیها هجر یاران به گفتن آسانست
دل و جان تا مقیم خوارزمند وای بر تن که در خراسانست
خوشدلی در جهان طمع کردن هم ز سودای طبع انسانست