دیوان اشعار - مقطعات

انوری

شمارهٔ ۳۸ - در مدح موئتمن سرخسی

انوری
رتبت و تمیکن صدر موئتمن همچو قدر و همتش بی منتهاست
آفتابش در سخاوت مقتدیست واسمان را در کفایت مقتداست
طبع شد بیگانه با آز و نیاز تا کفش با جود و بخشش آشناست
دست او را خواستم گفتن سخیست باز گفتم نه غلط کردم سخاست
ای جوادی کز پی مدح و ثنات بر من از مدح و ثنا مدح و ثناست
عالمی از کبریایی سر به سر گرچه عالم سر به سر کبر و ریاست
زحمتی آورده ام بار دگر گرچه روز و شب دلت در یاد ماست
کار شاعر زحمت آوردن بود وانکه رحمت آورد کار شماست
هست مستغنی ز شرح از بهر آنک شرح کردن زانچه می دانی خطاست
بادت اندر دولت باقی بقا تا بقا از ایزد باقی بقاست