دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۳۴

انوری
عشق تو قضای آسمانست عشق تو قضای آسمانست
عشق تو قضای آسمانست وصل تو بقای جاودانست
وصل تو بقای جاودانست
وصل تو بقای جاودانست
آسیب غم تو در زمانه آسیب غم تو در زمانه
آسیب غم تو در زمانه دور از تو بلای ناگهانست
دور از تو بلای ناگهانست
دور از تو بلای ناگهانست
دستم نرسد همی به شادی دستم نرسد همی به شادی
دستم نرسد همی به شادی تا پای غم تو در میانست
تا پای غم تو در میانست
تا پای غم تو در میانست
در زاویهای چین زلفت در زاویهای چین زلفت
در زاویهای چین زلفت صد خردهٔ عشق در میانست
صد خردهٔ عشق در میانست
صد خردهٔ عشق در میانست
این قاعده گر چنین بماند این قاعده گر چنین بماند
این قاعده گر چنین بماند بنیاد خرابی جهانست
بنیاد خرابی جهانست
بنیاد خرابی جهانست
با حسن تو در نوالهٔ چرخ با حسن تو در نوالهٔ چرخ
با حسن تو در نوالهٔ چرخ رخسارهٔ ماه استخوانست
رخسارهٔ ماه استخوانست
رخسارهٔ ماه استخوانست
وز عافیتی چنین مروح وز عافیتی چنین مروح
وز عافیتی چنین مروح در عشق تو عمر بس گرانست
در عشق تو عمر بس گرانست
در عشق تو عمر بس گرانست
با آنکه نشان نمی توان داد با آنکه نشان نمی توان داد
با آنکه نشان نمی توان داد کز وصل تو در جهان نشانست
کز وصل تو در جهان نشانست
کز وصل تو در جهان نشانست
دل در غم انتظار خون شد دل در غم انتظار خون شد
دل در غم انتظار خون شد بیچاره هنوز در گمانست
بیچاره هنوز در گمانست
بیچاره هنوز در گمانست
گفتم که به تحفه پیش وعده اش گفتم که به تحفه پیش وعده اش
گفتم که به تحفه پیش وعده اش جان می نهم ار سخن در آنست
جان می نهم ار سخن در آنست
جان می نهم ار سخن در آنست
دل گفت که بر در قبولش دل گفت که بر در قبولش
دل گفت که بر در قبولش هرچه آن نرود به دست جانست
هرچه آن نرود به دست جانست
هرچه آن نرود به دست جانست
بازار سپید کاری تو بازار سپید کاری تو
بازار سپید کاری تو اکنون به روایی آنچنانست
اکنون به روایی آنچنانست
اکنون به روایی آنچنانست
کانجا سر سبز بی زر سرخ کانجا سر سبز بی زر سرخ
کانجا سر سبز بی زر سرخ چون سیم سیاه ناروانست
چون سیم سیاه ناروانست
چون سیم سیاه ناروانست
زر بایدت انوری وگر نیست زر بایدت انوری وگر نیست
زر بایدت انوری وگر نیست غم خور که همیشه رایگانست
غم خور که همیشه رایگانست
غم خور که همیشه رایگانست
بی مایه همی طلب کنی سود بی مایه همی طلب کنی سود
بی مایه همی طلب کنی سود زان گاهی سود و گه زیانست
زان گاهی سود و گه زیانست
زان گاهی سود و گه زیانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها، تبیین‌گرِ جایگاهِ رفیع و تقدیرگونه‌ی عشق در هستی است. شاعر با بهره‌گیری از زبانی استوار و کلاسیک، پیوند میان تجربه‌ی درونیِ عشق و مفاهیمِ کلانِ کیهانی نظیرِ قضا و قدر را به تصویر می‌کشد. فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از شوریدگی، حیرت و رنجِ ناشی از انتظار است که در آن، معشوق نه یک موجودِ زمینیِ صرف، بلکه محورِ هستی و عاملِ بقا یا زوالِ جهان معرفی می‌شود.

درونمایه‌ی اصلی، ستایشِ زیباییِ خیره‌کننده و دست‌نیافتنیِ محبوب است که در برابرِ آن، پدیده‌های جهان کوچک و بی‌ارزش جلوه می‌کنند. شاعر با استفاده از تمثیلاتِ ریشه‌دار در ادبیاتِ غنایی، تضاد میانِ لذتِ حضور و دردِ دوری را به نمایش می‌گذارد و این عشق را چنان عمیق می‌داند که نه تنها ساختارِ روانیِ عاشق، بلکه نظامِ بنیادینِ جهان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

معنای روان

عشق تو قضای آسمانست عشق تو قضای آسمانست

عشق تو همانند سرنوشتِ محتومی است که از جانبِ آسمان برای من رقم خورده است.

نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای حکمِ الهی و تقدیرِ ازلی است که گریزی از آن نیست.

عشق تو قضای آسمانست وصل تو بقای جاودانست

عشق تو همانند سرنوشتِ محتومی است که از آسمان نازل شده و وصالِ تو، ضامنِ رسیدن به زندگیِ ابدی است.

نکته ادبی: بقا در اصطلاح عرفانی، رسیدن به کمالِ ابدی پس از فنایِ نفس است.

وصل تو بقای جاودانست

رسیدن به وصالِ تو، تنها راهِ دستیابی به زندگیِ جاودان و همیشگی است.

نکته ادبی: وصل در اینجا استعاره از کمالِ تقرب به محبوب است.

وصل تو بقای جاودانست

رسیدن به وصالِ تو، به معنای دست یافتن به بقایِ ابدی و جاودانگی است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیتِ حیاتیِ وصال است.

آسیب غم تو در زمانه آسیب غم تو در زمانه

آسیب و رنجی که از غمِ تو به من می‌رسد، در این روزگار همیشگی و ماندگار است.

نکته ادبی: آسیب در متون کهن به معنای آزار و رنج است.

آسیب غم تو در زمانه دور از تو بلای ناگهانست

دردِ غمِ تو در روزگار همیشگی است و دوری از تو، مصیبتی است که ناگهان بر سرم آوار می‌شود.

نکته ادبی: بلا در اینجا اشاره به شدائدِ عشق است که بیگاه و ناگهان حادث می‌شود.

دور از تو بلای ناگهانست

دوری از تو، بلایی است که به شکلی ناگهانی و ویرانگر گریبان‌گیر من می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به غافلگیریِ عاشق از دوریِ محبوب است.

دور از تو بلای ناگهانست

فاصله گرفتن از ساحتِ تو، برای من حکمِ بلایی ناگهانی را دارد.

نکته ادبی: دور از تو به معنای هجران و فراق است.

دستم نرسد همی به شادی دستم نرسد همی به شادی

به دلیلِ استمرارِ غمِ تو، دستِ من هرگز به شادی نمی‌رسد.

نکته ادبی: همی به معنای نشانه‌ی استمرار و تداوم است.

دستم نرسد همی به شادی تا پای غم تو در میانست

تا زمانی که غمِ تو در دلِ من لانه دارد، دسترسیِ من به شادی ممکن نیست.

نکته ادبی: پای در میان داشتن کنایه از حضورِ دائمی و ریشه‌دار بودن است.

تا پای غم تو در میانست

تا وقتی که نشانه‌ای از غمِ تو در میان است، شادی برای من معنا ندارد.

نکته ادبی: تعبیرِ میان بودن، استعاره از تسلطِ غم بر وجودِ عاشق است.

تا پای غم تو در میانست

حضورِ پیوسته‌ی اندوهِ تو، مانعِ اصلیِ رسیدنِ من به شادی است.

نکته ادبی: تأکیدِ شاعر بر غلبه‌ی غم بر شادی در ساختارِ وجودیِ اوست.

در زاویهای چین زلفت در زاویهای چین زلفت

در هر گوشه و پیچ‌ و خمِ موهایِ تو، هزاران رمز و رازِ عاشقی نهفته است.

نکته ادبی: زاویه و چین، استعاره از پیچیدگی‌های زلف و گره‌های آن است.

در زاویهای چین زلفت صد خردهٔ عشق در میانست

در پیچِ هر تارِ مویِ تو، صدها نکته و ظرافتِ عشق جای گرفته است.

نکته ادبی: خرده کنایه از لطایف و جزئیاتِ پیچیده است.

صد خردهٔ عشق در میانست

هر پیچ و تابِ موی تو، خود دنیایی از دلبری و نکته‌های عاشقانه است.

نکته ادبی: این تصویرسازی، زلف را به هزارتویی تشبیه کرده که عاشق در آن سرگردان است.

صد خردهٔ عشق در میانست

درونِ گره‌های زلفِ تو، هزاران پیچیدگیِ عشق نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به سرگشتگیِ عاشق در ظواهرِ زیباییِ معشوق.

این قاعده گر چنین بماند این قاعده گر چنین بماند

اگر این قاعده و رسمِ عاشقی که میانِ ماست، همچنان ادامه یابد...

نکته ادبی: قاعده در اینجا به معنای قانونِ نانوشته‌ی عشق است.

این قاعده گر چنین بماند بنیاد خرابی جهانست

اگر این رسمِ عاشقی به همین شکل بماند، موجبِ ویرانی و نابودیِ جهان خواهد شد.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ عشق بر نظامِ کیهانی.

بنیاد خرابی جهانست

ادامه‌ی این وضعیت، منجر به خرابی و فروپاشیِ عالم هستی می‌گردد.

نکته ادبی: خرابی به معنای فقدانِ نظم و آرامش در جهان است.

بنیاد خرابی جهانست

این شیوه‌ی عشق‌ورزی، اساسِ هستی را متزلزل و ویران می‌کند.

نکته ادبی: بنیاد در اینجا به معنای پایه‌ها و ارکانِ عالم است.

با حسن تو در نوالهٔ چرخ با حسن تو در نوالهٔ چرخ

با وجودِ زیباییِ تو، در چرخِ روزگار، چهره‌ی ماه همانند استخوانی خشک و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: نواله در اینجا به معنای نصیب و بهره است.

با حسن تو در نوالهٔ چرخ رخسارهٔ ماه استخوانست

در برابرِ جمالِ تو، ماهِ تابان همچون تکه استخوانی بی‌مقدار است.

نکته ادبی: استخوان اشاره به ماهِ کم‌فروغ یا بی‌ارزش در مقایسه با صورتِ معشوق دارد.

رخسارهٔ ماه استخوانست

زیباییِ تو چنان است که حتی ماه نیز در برابرش هیچ جلوه‌ای ندارد.

نکته ادبی: تضادِ میانِ درخششِ متعارفِ ماه و نورِ مطلقِ معشوق.

رخسارهٔ ماه استخوانست

رخسارِ ماه در مقایسه با رویِ تو، بس ناچیز و بی‌قدر است.

نکته ادبی: تشبیه به استخوان، نشان‌دهنده‌ی اغراق در زیبابینیِ معشوق است.

وز عافیتی چنین مروح وز عافیتی چنین مروح

و در چنین آرامش و آسایشی که از عشقِ تو حاصل می‌شود...

نکته ادبی: مروح به معنای روح‌افزا و نشاط‌بخش است.

وز عافیتی چنین مروح در عشق تو عمر بس گرانست

در چنین آرامشِ دل‌انگیزی، عمرِ انسان در عشقِ تو بسیار ارزشمند و گران‌بهاست.

نکته ادبی: گران به معنای پربها و با ارزش است.

در عشق تو عمر بس گرانست

عشقِ تو، به عمرِ من ارزش و اعتباری والا می‌بخشد.

نکته ادبی: استعاره از عمر که در سایه‌ی عشق، تعالی می‌یابد.

در عشق تو عمر بس گرانست

زندگی در مسیرِ عشقِ تو، گران‌بهاترین سرمایه‌ی انسان است.

نکته ادبی: تأکید بر تقدسِ عمرِ عاشق در گروِ عشق.

با آنکه نشان نمی توان داد با آنکه نشان نمی توان داد

با اینکه نمی‌توان نشانی از وصالِ تو در این جهان یافت...

نکته ادبی: نشان به معنای علامت یا ردپایی مشخص است.

با آنکه نشان نمی توان داد کز وصل تو در جهان نشانست

با آنکه ممکن نیست جایگاهِ وصالِ تو را در جهان تعریف کرد، اما آثارِ آن پیداست.

نکته ادبی: پارادوکسِ میانِ ندانستنِ جایگاه و وجودِ نشانه‌ها.

کز وصل تو در جهان نشانست

گرچه نشان دادنِ مقامِ وصالِ تو ناممکن است، اما جهان از آثارِ آن لبریز است.

نکته ادبی: تأکید بر غیبی بودن و لطافتِ وصال.

کز وصل تو در جهان نشانست

با وجودِ پنهان بودنِ حقیقتِ وصال، نشانه‌های آن در عالم مشهود است.

نکته ادبی: اشاره به فراگیر بودنِ حضورِ معشوق.

دل در غم انتظار خون شد دل در غم انتظار خون شد

قلبِ من در انتظارِ دیدارِ تو خون شد و از پای درآمد.

نکته ادبی: خون شدنِ دل کنایه از شدتِ رنج و اندوه است.

دل در غم انتظار خون شد بیچاره هنوز در گمانست

دلم از انتظارِ تو خون گشت و هنوز در شک و تردیدِ رسیدن به تو مانده است.

نکته ادبی: گمان به معنای تردید و ندانستنِ سرانجام است.

بیچاره هنوز در گمانست

دلِ بیچاره‌ام در میانِ امید و ناامیدیِ وصال گرفتار است.

نکته ادبی: بیچاره، صفتِ دل است که اسیرِ تقدیر شده.

بیچاره هنوز در گمانست

عاشق هنوز در گمان و تردیدِ برآورده شدنِ آرزوهایش است.

نکته ادبی: اشاره به وضعیتِ تعلیقِ عاشق در مسیرِ انتظار.

گفتم که به تحفه پیش وعده اش گفتم که به تحفه پیش وعده اش

به خود گفتم برایِ هدیه گرفتنِ وعده‌ی وصالِ تو...

نکته ادبی: تحفه در اینجا به معنای پیشکش است.

گفتم که به تحفه پیش وعده اش جان می نهم ار سخن در آنست

گفتم اگر سخنی از وصالِ تو باشد، جانم را به عنوانِ پیشکش نثار می‌کنم.

نکته ادبی: جان نهادن کنایه از بذلِ جان و ایثارگری است.

جان می نهم ار سخن در آنست

آماده‌ام تا در ازایِ وعده‌ی دیدار، جانم را فدا کنم.

نکته ادبی: شرطِ جان دادن برای رسیدن به وعده‌ی محبوب.

جان می نهم ار سخن در آنست

اگر قولی از تو بشنوم، جانم را در پایِ آن می‌گذارم.

نکته ادبی: جان‌نثاری به عنوانِ بهایِ وعده‌ی دیدار.

دل گفت که بر در قبولش دل گفت که بر در قبولش

اما دلِ من گفت که بر درگاهِ پذیرشِ تو...

نکته ادبی: قبول در اینجا به معنای پذیرفته شدنِ عاشق توسطِ معشوق است.

دل گفت که بر در قبولش هرچه آن نرود به دست جانست

دل گفت: در پیشگاهِ تو، آنچه با جان و ایثار هم به دست نمی‌آید، باید طلب کرد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه مقامِ قربِ معشوق فراتر از جان‌فشانی است.

هرچه آن نرود به دست جانست

درگاهِ تو چنان والاست که با جانِ ناقابل هم نمی‌توان به آن دست یافت.

نکته ادبی: تأکید بر عظمتِ معشوق.

هرچه آن نرود به دست جانست

هر آنچه نزدِ توست، از حدِ توانِ جانِ عاشق فراتر است.

نکته ادبی: تأکید بر لایتناهی بودنِ ارزشِ وصال.

بازار سپید کاری تو بازار سپید کاری تو

بازارِ تظاهر و خودنماییِ تو...

نکته ادبی: سپیدکاری استعاره از فریب یا تظاهر به پاکی است.

بازار سپید کاری تو اکنون به روایی آنچنانست

اینک بازارِ تظاهرِ تو به پاکی و زیبایی، بسیار پررونق و پرطرفدار است.

نکته ادبی: روایی به معنای رواج داشتن و پرطرفدار بودن است.

اکنون به روایی آنچنانست

امروز بازارِ دلبری‌هایِ ظاهریِ تو بسیار گرم است.

نکته ادبی: استعاره از وضعیتِ فعلیِ معشوق که همه را مجذوبِ خود کرده.

اکنون به روایی آنچنانست

اکنون روایی و رونقِ بازارِ زیبایی‌هایِ تو به اوج رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به چیرگیِ معشوق بر دلهای عاشقان.

کانجا سر سبز بی زر سرخ کانجا سر سبز بی زر سرخ

آنجا که سری سربلند و آزاده بدونِ ثروت و مال...

نکته ادبی: سر سبز کنایه از آزادی، عزت و سربلندی است.

کانجا سر سبز بی زر سرخ چون سیم سیاه ناروانست

در آنجا، آزاده‌بودن بدون داشتنِ زر و سیم، همانندِ سکه‌ی سیاه و بی‌ارزش است که کسی آن را نمی‌خرد.

نکته ادبی: سیمِ سیاه کنایه از سکه‌ی بی‌ارزش یا تقلبی است. تضاد میانِ سرِ سبز (عزت) و بی‌ارزشیِ آن در بازارِ عشقِ مادی.

چون سیم سیاه ناروانست

مانند سکه نقره‌ای که سیاه و اکسید شده و دیگر در داد و ستد ارزشی ندارد و دست به دست نمی‌شود.

نکته ادبی: سیم به معنای نقره و استعاره از پول نقد است که سیاه شدن آن نشانه عدم اعتبار است.

چون سیم سیاه ناروانست

مانند سکه نقره‌ای که سیاه و اکسید شده و دیگر در داد و ستد ارزشی ندارد و دست به دست نمی‌شود.

نکته ادبی: ناروان استعاره از عدم گردش مالی و بی‌ارزشیِ سکه است.

زر بایدت انوری وگر نیست زر بایدت انوری وگر نیست

ای انوری، اگر به دنبال ثروت و پول هستی و آن را نداری،

نکته ادبی: مخاطب قرار دادن خویش در شعر (تخلص‌گویی) که از سنن ادبی است.

زر بایدت انوری وگر نیست غم خور که همیشه رایگانست

اگر ثروت نداری، ای انوری، پس غم و اندوه بخور، چرا که غم خوردن همواره بدون هیچ هزینه‌ای در دسترس است.

نکته ادبی: ترکیب غم خوردن به معنای اندوهگین بودن و تحمل رنج است.

غم خور که همیشه رایگانست

اندوهگین باش، چرا که غم و غصه همواره مجانی است و بهایی برای آن پرداخت نمی‌شود.

نکته ادبی: تضاد کنایی میان زر (سخت به دست می‌آید) و غم (رایگان است).

غم خور که همیشه رایگانست

اندوهگین باش، چرا که غم و غصه همواره مجانی است و بهایی برای آن پرداخت نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فراوانی اندوه برای انسان بی‌مایه.

بی مایه همی طلب کنی سود بی مایه همی طلب کنی سود

بدون داشتن سرمایه و مایه اولیه، توقع سود و بهره‌وری داری.

نکته ادبی: بی‌مایه به معنای کسی است که پشتوانه مالی یا ابزار کار ندارد.

بی مایه همی طلب کنی سود زان گاهی سود و گه زیانست

تو که بدون سرمایه به دنبال سود هستی، به همین دلیل است که گاهی به سود می‌رسی و گاهی دچار زیان می‌شوی.

نکته ادبی: گاه و گه بیانگر تزلزل و ناپایداری در وضعیت معیشتی است.

زان گاهی سود و گه زیانست

به همین دلیل است که کار تو بی‌ثبات است و گاهی بهره‌مند می‌شوی و گاهی زیان می‌بینی.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر بر پایه علت و معلول برای توصیف وضعیت نامتوازن.

زان گاهی سود و گه زیانست

به همین دلیل است که کار تو بی‌ثبات است و گاهی بهره‌مند می‌شوی و گاهی زیان می‌بینی.

نکته ادبی: تکرار معنای تزلزل در کسب و کار و عدم ثبات مالی.