دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۳۰

انوری
مهرت به دل و به جان دریغست مهرت به دل و به جان دریغست
مهرت به دل و به جان دریغست عشق تو به این و آن دریغست
عشق تو به این و آن دریغست
عشق تو به این و آن دریغست
وصل تو بدان جهان توان یافت وصل تو بدان جهان توان یافت
وصل تو بدان جهان توان یافت کان ملک بدین جهان دریغست
کان ملک بدین جهان دریغست
کان ملک بدین جهان دریغست
کس را کمر وفا مفرمای کس را کمر وفا مفرمای
کس را کمر وفا مفرمای کان طرف بهر میان دریغست
کان طرف بهر میان دریغست
کان طرف بهر میان دریغست
با کس به مگوی نام تو چیست با کس به مگوی نام تو چیست
با کس به مگوی نام تو چیست کان نام به هر زبان دریغست
کان نام به هر زبان دریغست
کان نام به هر زبان دریغست
قدر چو تویی زمین چه داند قدر چو تویی زمین چه داند
قدر چو تویی زمین چه داند کان قدر به آسمان دریغست
کان قدر به آسمان دریغست
کان قدر به آسمان دریغست
در کوی وفای تو به انصاف در کوی وفای تو به انصاف
در کوی وفای تو به انصاف یک دل به هزار جان دریغست
یک دل به هزار جان دریغست
یک دل به هزار جان دریغست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایشی است از شکوه، جلال و جایگاه متعالی معشوق که به باور شاعر، فراتر از سطح درک و توانایی دنیای مادی است. فضای حاکم بر این متن، فضایی عرفانی و عاشقانه است که در آن «عشق»، «وصال»، «نام» و «قدر» معشوق، گوهرهایی بسیار گران‌بها و کمیاب معرفی شده‌اند که شایسته نیست به دست نااهلان بیفتد یا در بندِ محدودیت‌های این جهانِ فانی محبوس گردد.

شاعر با استفاده از ردیف «دریغست» در تمام ابیات، بر یک نکته محوری تأکید دارد: انحصار. او معتقد است هر آنچه متعلق به ساحتِ قدسی معشوق است، از دایره دسترس عامه خارج است و تنها برای کمال‌یافتگان یا در عالمی دیگر قابل‌درک و دست‌یافتنی است. این متن دعوت به نگاهی فراتر از ظواهر مادی دارد تا قدر و مرتبت معشوق را بهتر بشناسند.

معنای روان

مهرت به دل و به جان دریغست مهرت به دل و به جان دریغست

مهر و محبت تو چنان والاست که شایسته است در نهان‌خانه دل و جان جای گیرد و آن را به آسانی به هر کسی عرضه نکرد.

نکته ادبی: «دریغ» در اینجا به معنی افسوس نیست، بلکه به معنای «بسیار گران‌بها و نایاب بودن» است.

مهرت به دل و به جان دریغست عشق تو به این و آن دریغست

عشق ورزیدن به تو چنان پاک و عمیق است که نباید آن را در میان این و آن، یعنی افراد غیرشایسته، تقسیم کرد.

نکته ادبی: «این و آن» کنایه از مردم عامی و بی‌خبر از رموز عشق است.

عشق تو به این و آن دریغست

عشق ورزیدن به تو چنان پاک و عمیق است که نباید آن را در میان این و آن، یعنی افراد غیرشایسته، تقسیم کرد.

نکته ادبی: تکرار مفهوم ابیات پیشین برای تأکید بر انحصار عشق.

عشق تو به این و آن دریغست

عشق ورزیدن به تو چنان پاک و عمیق است که نباید آن را در میان این و آن، یعنی افراد غیرشایسته، تقسیم کرد.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «این و آن» برای نشان دادن عدم شایستگی دیگران.

وصل تو بدان جهان توان یافت وصل تو بدان جهان توان یافت

رسیدن به وصال تو در این دنیای گذرا ممکن نیست و تنها در جهان باقی و ابدی می‌توان به آن دست یافت.

نکته ادبی: «بدان جهان» اشاره به عالم ملکوت یا آخرت دارد.

وصل تو بدان جهان توان یافت کان ملک بدین جهان دریغست

رسیدن به وصال تو در این دنیای گذرا ممکن نیست و تنها در جهان باقی و ابدی می‌توان به آن دست یافت.

نکته ادبی: «کان ملک» به جایگاه والای وصل اشاره دارد.

کان ملک بدین جهان دریغست

آن پادشاهی و مقامِ وصل، آنقدر بزرگ است که در این دنیای حقیر جای نمی‌گیرد.

نکته ادبی: «دریغست» در اینجا به معنای این است که این دنیا ظرفیتِ داشتنِ آن مقام را ندارد.

کان ملک بدین جهان دریغست

آن پادشاهی و مقامِ وصل، آنقدر بزرگ است که در این دنیای حقیر جای نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تأکید بر تضاد بین شکوه معشوق و حقارت جهان مادی.

کس را کمر وفا مفرمای کس را کمر وفا مفرمای

به هیچ‌کس دستور نده که عهد و پیمان وفا ببندد، چرا که وفا ورزیدن در ساحت تو کار هر کسی نیست.

نکته ادبی: «کمر وفا» استعاره از تعهد و پایبندی عاشقانه است.

کس را کمر وفا مفرمای کان طرف بهر میان دریغست

به هیچ‌کس دستور نده که عهد و پیمان وفا ببندد، چرا که وفا ورزیدن در ساحت تو کار هر کسی نیست.

نکته ادبی: «طرف» در اینجا به معنی سو، جانب یا کنایه از قابلیت فرد است.

کان طرف بهر میان دریغست

آن مرتبه و جایگاهِ وفا، آن‌قدر رفیع است که کمرِ هر کسی توانِ بستنِ آن را ندارد.

نکته ادبی: ایهام در «میان» که می‌تواند به معنی کمر و همچنین به معنی «در بینِ مردم بودن» باشد.

کان طرف بهر میان دریغست

آن مرتبه و جایگاهِ وفا، آن‌قدر رفیع است که کمرِ هر کسی توانِ بستنِ آن را ندارد.

نکته ادبی: استفاده از «دریغ» برای نشان دادنِ تضاد بینِ شایستگیِ معشوق و عدمِ شایستگیِ مدعیان.

با کس به مگوی نام تو چیست با کس به مگوی نام تو چیست

نامِ خودت را نزد هیچ‌کس فاش نکن، زیرا نامِ تو مقدس‌تر از آن است که بر زبان هر کسی جاری شود.

نکته ادبی: «با کس مگوی» نشان‌دهنده یک رازِ سر به مهر و سری عرفانی است.

با کس به مگوی نام تو چیست کان نام به هر زبان دریغست

نامِ خودت را نزد هیچ‌کس فاش نکن، زیرا نامِ تو مقدس‌تر از آن است که بر زبان هر کسی جاری شود.

نکته ادبی: «زبان» کنایه از بیانِ عامیانه و سطحی است.

کان نام به هر زبان دریغست

آن نامِ مبارک، آن‌چنان ارجمند است که هر زبانی توان و شایستگیِ ادای آن را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به حرمتِ نامِ معشوق.

کان نام به هر زبان دریغست

آن نامِ مبارک، آن‌چنان ارجمند است که هر زبانی توان و شایستگیِ ادای آن را ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ حفظِ حرمتِ کلام.

قدر چو تویی زمین چه داند قدر چو تویی زمین چه داند

این زمین و اهلِ آن، چگونه می‌توانند ارزش و قدرِ والای کسی چون تو را درک کنند؟

نکته ادبی: «زمین» استعاره از دنیای سفلی و مادی است.

قدر چو تویی زمین چه داند کان قدر به آسمان دریغست

این زمین و اهلِ آن، چگونه می‌توانند ارزش و قدرِ والای کسی چون تو را درک کنند؟

نکته ادبی: «قدر» به معنای ارزش و مرتبه است.

کان قدر به آسمان دریغست

ارزشِ وجودیِ تو حتی در آسمان‌ها نیز کمیاب و دست‌نیافتنی است، چه رسد به زمین.

نکته ادبی: «آسمان» نمادِ عالمِ علوی و برتر است.

کان قدر به آسمان دریغست

ارزشِ وجودیِ تو حتی در آسمان‌ها نیز کمیاب و دست‌نیافتنی است، چه رسد به زمین.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادنِ برتری مطلقِ معشوق.

در کوی وفای تو به انصاف در کوی وفای تو به انصاف

در راهِ عشق و وفاداری به تو، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، قیمتِ یک دل، بسیار فراتر از هزار جان است.

نکته ادبی: «انصاف» به معنای عدالت در قضاوتِ ارزشِ عشق است.

در کوی وفای تو به انصاف یک دل به هزار جان دریغست

در راهِ عشق و وفاداری به تو، اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، قیمتِ یک دل، بسیار فراتر از هزار جان است.

نکته ادبی: «کوی وفا» استعاره از مسیرِ عاشقی است.

یک دل به هزار جان دریغست

فدا کردنِ یک دل در راهِ تو، در برابرِ ارزشِ والای تو، اندک و در عین حال گران‌بهاست که هزار جان هم برای آن کم است.

نکته ادبی: مبالغه در ارزش‌گذاریِ عشق.

یک دل به هزار جان دریغست

فدا کردنِ یک دل در راهِ تو، در برابرِ ارزشِ والای تو، اندک و در عین حال گران‌بهاست که هزار جان هم برای آن کم است.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ شعر با تأکید بر عدمِ برابریِ هیچ بهایی با عشقِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) دریغست

تکرار واژه «دریغست» در پایان تمامی ابیات، ضرب‌آهنگ خاصی ایجاد کرده و بر پیام محوری شعر یعنی «انحصار» و «کمیابی» تأکید می‌کند.

استعاره کمر وفا

کمر وفا استعاره از تعهد و عهد و پیمان عاشقانه است که گویی بندی است که بر میانِ عاشق بسته می‌شود.

مبالغه یک دل به هزار جان دریغست

شاعر با اغراقِ هنری بیان می‌کند که برای رسیدن به این عشق، حتی هزار جان هم بهای ناچیزی است.

تضاد زمین / آسمان

تضاد میان زمین و آسمان برای نمایشِ فاصله میانِ درکِ محدودِ دنیای مادی و جایگاهِ رفیعِ معشوق استفاده شده است.