دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲۹

انوری
امید وصل تو کاری درازست امید وصل تو کاری درازست
امید وصل تو کاری درازست امید الحق نشیبی بی فرازست
امید الحق نشیبی بی فرازست
امید الحق نشیبی بی فرازست
طمع را بر تو دندان گرچه کندست طمع را بر تو دندان گرچه کندست
طمع را بر تو دندان گرچه کندست تمنا را زبان باری درازست
تمنا را زبان باری درازست
تمنا را زبان باری درازست
ره بیرون شد از عشقت ندانم ره بیرون شد از عشقت ندانم
ره بیرون شد از عشقت ندانم در هر دو جهان گویی فرازست
در هر دو جهان گویی فرازست
در هر دو جهان گویی فرازست
به غارت برد غمزه ت یک جهان جان به غارت برد غمزه ت یک جهان جان
به غارت برد غمزه ت یک جهان جان لبت را گو که آخر ترکتازست
لبت را گو که آخر ترکتازست
لبت را گو که آخر ترکتازست
در این ماتم سرا یعنی زمانه در این ماتم سرا یعنی زمانه
در این ماتم سرا یعنی زمانه بسا عید و عروسی کز تو بازست
بسا عید و عروسی کز تو بازست
بسا عید و عروسی کز تو بازست
نگویی کاین چنین عید و عروسی نگویی کاین چنین عید و عروسی
نگویی کاین چنین عید و عروسی طرب در روزه عشرت در نمازست
طرب در روزه عشرت در نمازست
طرب در روزه عشرت در نمازست
حدیث عافیت یکبارگی خود حدیث عافیت یکبارگی خود
حدیث عافیت یکبارگی خود چنان پوشیده شد گویی که آزست
چنان پوشیده شد گویی که آزست
چنان پوشیده شد گویی که آزست
نیاز ای انوری بس عرضه کردن نیاز ای انوری بس عرضه کردن
نیاز ای انوری بس عرضه کردن که معشوق از دو گیتی بی نیازست
که معشوق از دو گیتی بی نیازست
که معشوق از دو گیتی بی نیازست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از انوری با زبانی فاخر و استعاری، روایتی از بن‌بستِ عاشقانه و استیصالِ بی‌پایان در مسیر طلبِ محبوب است. شاعر در این قطعه، از دشواری‌های جان‌کاهِ عشق و تضاد میان نیازِ بی‌پایانِ خود و بی‌نیازیِ مطلقِ معشوق سخن می‌گوید.

فضای حاکم بر این اشعار، آکنده از حزن و حیرت است؛ جایی که عاشق در ماتم‌سرایِ زمانه گرفتار شده و حتی لحظات شادی و عید نیز در سایه‌ی سنگینِ فراق، رنگِ اندوه و ریاضت به خود می‌گیرند و در نهایت، شاعر بر بی‌نیازیِ مطلقِ معشوق از تمامِ هستی تأکید می‌ورزد.

معنای روان

امید وصل تو کاری درازست امید وصل تو کاری درازست

امید به وصال تو، مسیری بسیار طولانی و فرساینده است.

نکته ادبی: واژه «دراز» در اینجا کنایه از بی‌پایان و صعب‌العبور بودنِ راهِ عشق است.

امید وصل تو کاری درازست امید الحق نشیبی بی فرازست

امید به وصال تو راهی بی‌پایان است؛ حقیقتاً این مسیر، سراشیبیِ بی سربالایی است که پایان و بازگشتی ندارد.

نکته ادبی: «نشیبِ بی‌فراز» استعاره از افتادن در دامِ عشق است که راهِ گریزی از آن نیست.

امید الحق نشیبی بی فرازست

حقیقتاً این مسیر، سراشیبیِ بی سربالایی است که پایان و بازگشتی ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استیصالِ عاشق در مسیرِ نزولیِ بی‌پایان است.

امید الحق نشیبی بی فرازست

حقیقتاً این مسیر، سراشیبیِ بی سربالایی است که پایان و بازگشتی ندارد.

نکته ادبی: نشیب در ادبیات کهن به معنای فرود و دره است که در مقابلِ فراز قرار می‌گیرد.

طمع را بر تو دندان گرچه کندست طمع را بر تو دندان گرچه کندست

اگرچه قدرتِ طمعِ من در برابر تو ناچیز و ناتوان شده است.

نکته ادبی: «دندان کند بودن» کنایه از ناتوانی و ضعف در دست‌اندازی و طلب است.

طمع را بر تو دندان گرچه کندست تمنا را زبان باری درازست

اگرچه طمعِ من در برابر تو ناتوان است، اما زبانِ تمنا و آرزوی من همچنان گستاخ و دراز است.

نکته ادبی: تضاد میان کندیِ دندانِ طمع و درازیِ زبانِ تمنا، نشان‌دهنده تناقضِ درونیِ عاشق است.

تمنا را زبان باری درازست

زبانِ آرزومندیِ من همچنان جسور و دراز است.

نکته ادبی: در اینجا «تمنا» به معنای خواستنِ قلبی و «زبان دراز» کنایه از گستاخی و اصرارِ عاشق است.

تمنا را زبان باری درازست

زبانِ آرزومندیِ من همچنان جسور و دراز است.

نکته ادبی: تأکید شاعر بر تداومِ عشق علی‌رغمِ ناامیدی.

ره بیرون شد از عشقت ندانم ره بیرون شد از عشقت ندانم

راهی برای بیرون رفتن از بندِ عشق تو نمی‌دانم.

نکته ادبی: «بیرون شدن» به معنای رهایی و نجات از دستِ معشوق است.

ره بیرون شد از عشقت ندانم در هر دو جهان گویی فرازست

راهی برای بیرون رفتن از بندِ عشق تو نمی‌دانم؛ گویی در هر دو جهان، راهِ خروجی وجود ندارد و بسته است.

نکته ادبی: «فراز» در اینجا به معنای بستن و قفل کردنِ راه است.

در هر دو جهان گویی فرازست

گویی در هر دو جهان، راهِ خروجی وجود ندارد و بسته است.

نکته ادبی: اشاره به محاصره شدنِ عاشق در بندِ عشق در دنیا و آخرت.

در هر دو جهان گویی فرازست

گویی در هر دو جهان، راهِ خروجی وجود ندارد و بسته است.

نکته ادبی: تأکید بر ابدی بودنِ گرفتاری در عشق.

به غارت برد غمزه ت یک جهان جان به غارت برد غمزه ت یک جهان جان

غمزه و چشمِ تو، یک جهان جان را به غارت برده و نابود کرده است.

نکته ادبی: «غمزه» حرکاتِ چشم و ابروی معشوق برای دلبری است.

به غارت برد غمزه ت یک جهان جان لبت را گو که آخر ترکتازست

غمزه و چشمِ تو، یک جهان جان را به غارت برده است؛ به لبت بگو که دست از این غارت‌گری بردارد.

نکته ادبی: «ترک‌تاز» کنایه از غارتگر و کسی است که با بی‌رحمی حمله می‌کند.

لبت را گو که آخر ترکتازست

به لبت بگو که دست از این غارت‌گری بردارد.

نکته ادبی: تشبیه لبانِ محبوب به مهاجمِ بی‌رحم (ترک‌تاز).

لبت را گو که آخر ترکتازست

به لبت بگو که دست از این غارت‌گری بردارد.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ حماسی برای توصیفِ زیباییِ ویرانگرِ محبوب.

در این ماتم سرا یعنی زمانه در این ماتم سرا یعنی زمانه

در این جهان که همچون ماتم‌سرا است.

نکته ادبی: «ماتم‌سرا» استعاره از دنیای فانی و پر از رنج است.

در این ماتم سرا یعنی زمانه بسا عید و عروسی کز تو بازست

در این دنیا که ماتم‌سراست، بسیاری از عیدها و عروسی‌ها به خاطر تو تعطیل و مسدود مانده است.

نکته ادبی: «باز بودن» در اینجا می‌تواند به معنای بسته بودن یا مانع داشتن باشد.

بسا عید و عروسی کز تو بازست

بسیاری از عیدها و جشن‌ها به خاطر تو بی‌معنا شده است.

نکته ادبی: تضاد میانِ شادیِ عید و غمِ فراق.

بسا عید و عروسی کز تو بازست

بسیاری از عیدها و جشن‌ها به خاطر تو بی‌معنا شده است.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه بدونِ حضورِ محبوب، هیچ جشن و سروری اصالت ندارد.

نگویی کاین چنین عید و عروسی نگویی کاین چنین عید و عروسی

نمی‌گویی که چرا چنین عید و عروسی‌ای وجود ندارد؟

نکته ادبی: پرسشی برای نشان دادنِ عمقِ فاجعه.

نگویی کاین چنین عید و عروسی طرب در روزه عشرت در نمازست

نمی‌گویی که چرا چنین عید و عروسی‌ای وجود ندارد؟ زیرا شادی در روزه و عشرت در نمازِ تو گم شده است.

نکته ادبی: تضاد (پارادوکس): طرب در روزه و عشرت در نماز.

طرب در روزه عشرت در نمازست

شادی در روزه و عشرت در نمازِ تو گم شده است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه فضایِ معنویِ محبوب چنان سنگین است که شادی‌ها را به ریاضت تبدیل کرده است.

طرب در روزه عشرت در نمازست

شادی در روزه و عشرت در نمازِ تو گم شده است.

نکته ادبی: آرایه پارادوکس برای نشان دادنِ سختیِ درکِ لذت در کنارِ محبوب.

حدیث عافیت یکبارگی خود حدیث عافیت یکبارگی خود

سخن گفتن از عافیت و آسایش، به کلی پوشیده شده است.

نکته ادبی: «عافیت» به معنای سلامتی و امنیت از دردِ عشق است.

حدیث عافیت یکبارگی خود چنان پوشیده شد گویی که آزست

سخن از عافیت چنان فراموش شده که گویی تنها آز و طمع باقی مانده است.

نکته ادبی: «آز» به معنای حرص و طمع است که در برابر عافیت قرار گرفته.

چنان پوشیده شد گویی که آزست

گویی تنها آز و طمع باقی مانده است.

نکته ادبی: تشبیه فراموشیِ عافیت به چیرگیِ طمع.

چنان پوشیده شد گویی که آزست

گویی تنها آز و طمع باقی مانده است.

نکته ادبی: انتقاد از وضعِ زمانه که عشق و رنج بر همه چیز سایه افکنده.

نیاز ای انوری بس عرضه کردن نیاز ای انوری بس عرضه کردن

ای انوری، ابرازِ نیاز کردن کافی است.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خودش برای پایان دادن به شِکوه.

نیاز ای انوری بس عرضه کردن که معشوق از دو گیتی بی نیازست

ای انوری، این‌قدر نیازِ خود را عرضه نکن؛ چرا که معشوق از هر دو جهان بی‌نیاز است.

نکته ادبی: «دو گیتی» کنایه از دنیا و آخرت است.

که معشوق از دو گیتی بی نیازست

معشوق از هر دو جهان بی‌نیاز است.

نکته ادبی: اشاره به استغنایِ معشوق که اوجِ بی‌اعتنایی اوست.

که معشوق از دو گیتی بی نیازست

معشوق از هر دو جهان بی‌نیاز است.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه نیازِ عاشق، اثری در معشوقِ مستغنی ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نشیبِ بی‌فراز

اشاره به مسیری که فقط فرود دارد و راهِ بازگشت یا صعودی برای عاشق متصور نیست.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دندانِ طمع / زبانِ تمنا

طمع و تمنا به موجوداتی تشبیه شده‌اند که دارای عضوِ فیزیکی (دندان و زبان) هستند.

اغراق به غارت برد غمزه ت یک جهان جان

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ نگاهِ معشوق که تمامِ جان‌های یک جهان را به یغما برده است.

پارادوکس (تضاد) طرب در روزه و عشرت در نماز

جمعِ میانِ شادی و لذت با مفاهیمِ ریاضت و عبادت که نشان‌دهنده احوالِ متناقضِ عاشق است.

تلمیح معشوق از دو گیتی بی‌نیازست

اشاره به صفاتِ کمالِ معشوق که از تعلقاتِ مادی و معنوی (دو جهان) فراتر است.