دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲۷

انوری
یارب چه بلا که عشق یارست یارب چه بلا که عشق یارست
یارب چه بلا که عشق یارست زو عقل به درد و جان فکارست
زو عقل به درد و جان فکارست
زو عقل به درد و جان فکارست
دل برد و جمال کرد پنهان دل برد و جمال کرد پنهان
دل برد و جمال کرد پنهان فریاد که ظلم آشکارست
فریاد که ظلم آشکارست
فریاد که ظلم آشکارست
گر جان منست ازو به جانم گر جان منست ازو به جانم
گر جان منست ازو به جانم من هیچ ندانم این چکارست
من هیچ ندانم این چکارست
من هیچ ندانم این چکارست
ناید بر من خیال او هیچ ناید بر من خیال او هیچ
ناید بر من خیال او هیچ وین هم ز خلاف روزگارست
وین هم ز خلاف روزگارست
وین هم ز خلاف روزگارست
کارم چو نگار نیست با او کارم چو نگار نیست با او
کارم چو نگار نیست با او زان بر رخ من ز خون نگارست
زان بر رخ من ز خون نگارست
زان بر رخ من ز خون نگارست
زو هیچ شمار برنگیرم زو هیچ شمار برنگیرم
زو هیچ شمار برنگیرم زیرا که جفاش بی شمارست
زیرا که جفاش بی شمارست
زیرا که جفاش بی شمارست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تلاطم درونی عاشقی است که در چنبره عشق گرفتار شده و از تضاد میان دل‌ربایی محبوب و جفای بی‌کران او در حیرت و استیصال مانده است. شاعر در این قطعه به شکایتی عمیق از سرنوشت و روزگار می‌پردازد که پیوند میان عاشق و معشوق را به جای وصال، به خون‌بها و رنج بدل کرده است.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی آکنده از درد و تنهایی است که در آن، عقل و جانِ عاشق در برابر قدرتِ ویرانگرِ عشق ناتوان گشته‌اند. شاعر با زبانی صریح، از بی‌حاصلیِ جستجوی معشوق در ذهن و عین سخن می‌گوید و تمامی این ناکامی‌ها را به خلافِ طبعِ روزگار نسبت می‌دهد.

معنای روان

یارب چه بلا که عشق یارست یارب چه بلا که عشق یارست

پروردگارا، عشقِ معشوق چه مصیبت بزرگی است که بر جانِ من افتاده است.

نکته ادبی: بلا در اینجا به معنای آزمونِ سخت و مصیبت‌بار است.

یارب چه بلا که عشق یارست زو عقل به درد و جان فکارست

از شدت این عشق، عقل و خرد به درد آمده و جانم نیز زخمی و دردمند گشته است.

نکته ادبی: فکار (Fakār) به معنای مجروح، زخمی و خسته است.

زو عقل به درد و جان فکارست

از شدت این عشق، عقل و خرد به درد آمده و جانم نیز زخمی و دردمند گشته است.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومی برای تأکید بر شدتِ رنجِ عاشق.

زو عقل به درد و جان فکارست

از شدت این عشق، عقل و خرد به درد آمده و جانم نیز زخمی و دردمند گشته است.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومی برای تأکید بر شدتِ رنجِ عاشق.

دل برد و جمال کرد پنهان دل برد و جمال کرد پنهان

محبوب، دلم را ربود و زیبایی‌اش را از من پنهان کرد.

نکته ادبی: پنهان کردنِ جمال، استعاره از بی‌وفایی و در دسترس نبودنِ معشوق است.

دل برد و جمال کرد پنهان فریاد که ظلم آشکارست

محبوب، دلم را ربود و زیبایی‌اش را از من پنهان کرد.

نکته ادبی: تکرارِ مصرع برای ایجاد فضای تأکیدی بر دزدیده شدنِ دل.

فریاد که ظلم آشکارست

فریاد و فغان که این ظلم و ستم، آشکار و غیرقابل انکار است.

نکته ادبی: ظلم در اینجا اشاره به دوری معشوق و بردنِ دلِ عاشق دارد.

فریاد که ظلم آشکارست

فریاد و فغان که این ظلم و ستم، آشکار و غیرقابل انکار است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شکوهِ عاشق از بیدادِ معشوق.

گر جان منست ازو به جانم گر جان منست ازو به جانم

اگر معشوق، جانِ من است، پس او از جانِ خودم نیز برایم عزیزتر است.

نکته ادبی: جناس و تضادِ خفیف میانِ جان و جانِ معشوق برای بیانِ شدتِ وابستگی.

گر جان منست ازو به جانم من هیچ ندانم این چکارست

اگر معشوق، جانِ من است، پس او از جانِ خودم نیز برایم عزیزتر است.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ متعالیِ معشوق نزدِ عاشق.

من هیچ ندانم این چکارست

من هیچ نمی‌دانم که این چه ماجرای عجیب و پیچیده‌ای است.

نکته ادبی: حیرتِ عاشق از چراییِ این‌همه تضاد در عشق.

من هیچ ندانم این چکارست

من هیچ نمی‌دانم که این چه ماجرای عجیب و پیچیده‌ای است.

نکته ادبی: حیرتِ عاشق از چراییِ این‌همه تضاد در عشق.

ناید بر من خیال او هیچ ناید بر من خیال او هیچ

خیال و تصورِ او هیچ‌گاه به ذهنِ من خطور نمی‌کند.

نکته ادبی: نفیِ حضورِ ذهنیِ معشوق که نشان‌دهنده شدتِ دوری و بی‌خبری است.

ناید بر من خیال او هیچ وین هم ز خلاف روزگارست

خیال و تصورِ او هیچ‌گاه به ذهنِ من خطور نمی‌کند.

نکته ادبی: نفیِ حضورِ ذهنیِ معشوق که نشان‌دهنده شدتِ دوری و بی‌خبری است.

وین هم ز خلاف روزگارست

این نیز از ناسازگاری و بختِ بدِ روزگار است.

نکته ادبی: خلافِ روزگار، کنایه از گردشِ ناموافقِ چرخِ فلک است.

وین هم ز خلاف روزگارست

این نیز از ناسازگاری و بختِ بدِ روزگار است.

نکته ادبی: خلافِ روزگار، کنایه از گردشِ ناموافقِ چرخِ فلک است.

کارم چو نگار نیست با او کارم چو نگار نیست با او

رابطه من با او همچون نگاری (نقاشی یا پیوندی زیبا) نیست.

نکته ادبی: کارم با او... نیست، یعنی میانِ ما سازگاری و هماهنگی وجود ندارد.

کارم چو نگار نیست با او زان بر رخ من ز خون نگارست

رابطه من با او همچون نگاری (نقاشی یا پیوندی زیبا) نیست.

نکته ادبی: واژه نگار در اینجا ایهام دارد: هم به معنای زیبایی و نقش و هم به معنای معشوق.

زان بر رخ من ز خون نگارست

به همین دلیل است که بر چهره من، به جای نقش و نگار، رنگِ خون نشسته است.

نکته ادبی: استعاره از رنجِ بی‌اندازه که چهره را سرخ و خونین کرده است.

زان بر رخ من ز خون نگارست

به همین دلیل است که بر چهره من، به جای نقش و نگار، رنگِ خون نشسته است.

نکته ادبی: تأکید بر خونین بودنِ چهره به عنوانِ تنها نشانِ عشق.

زو هیچ شمار برنگیرم زو هیچ شمار برنگیرم

من هیچ توقع یا حسابی از او ندارم (و به دنبالِ بازخواستِ او نیستم).

نکته ادبی: شمار برنگیرم کنایه از بازخواست کردن و به حساب آوردن است.

زو هیچ شمار برنگیرم زیرا که جفاش بی شمارست

من هیچ توقع یا حسابی از او ندارم (و به دنبالِ بازخواستِ او نیستم).

نکته ادبی: بی‌توقعیِ عاشق از معشوق به دلیلِ یأس.

زیرا که جفاش بی شمارست

زیرا ستم و بی‌وفایی‌های او نسبت به من، بی‌شمار و بی‌پایان است.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ جفای معشوق.

زیرا که جفاش بی شمارست

زیرا ستم و بی‌وفایی‌های او نسبت به من، بی‌شمار و بی‌پایان است.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ جفای معشوق.

آرایه‌های ادبی

ایهام نگار

هم به معنای نقاشی و نقش و نگار است و هم به معنای محبوب و زیباروی که در اینجا با مفهوم خون‌آلود بودن صورت تناسب دارد.

تضاد جمال و ظلم

شاعر میان زیبایی معشوق و ستمی که بر او روا می‌دارد، تضاد ایجاد کرده تا عمق رنج خود را نشان دهد.

ایهام تناسب خون و نگار

خون بر صورت عاشق نقش بسته و از نظر صوری با نگار (نقاشی) تناسب معنایی برقرار کرده است.

اغراق جفاش بی‌شمارست

بزرگ‌نمایی در تعداد جفاها برای بیان شدتِ رنج و استیصال.