دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲۶

انوری
ای یار مرا غم تو یارست ای یار مرا غم تو یارست
ای یار مرا غم تو یارست عشق تو ز عالم اختیارست
عشق تو ز عالم اختیارست
عشق تو ز عالم اختیارست
با عشق تو غم همی گسارم با عشق تو غم همی گسارم
با عشق تو غم همی گسارم عشق تو غمست و غمگسارست
عشق تو غمست و غمگسارست
عشق تو غمست و غمگسارست
جان و جگرم بسوخت هجران جان و جگرم بسوخت هجران
جان و جگرم بسوخت هجران خود عادت دل نه زین شمارست
خود عادت دل نه زین شمارست
خود عادت دل نه زین شمارست
جان سوختن و جگر خلیدن جان سوختن و جگر خلیدن
جان سوختن و جگر خلیدن هجران ترا کمینه کارست
هجران ترا کمینه کارست
هجران ترا کمینه کارست
در هجر ز درد بی قرارم در هجر ز درد بی قرارم
در هجر ز درد بی قرارم کان درد هنوز برقرارست
کان درد هنوز برقرارست
کان درد هنوز برقرارست
ای راحت جان من فرج ده ای راحت جان من فرج ده
ای راحت جان من فرج ده زان درد که نامش انتظارست
زان درد که نامش انتظارست
زان درد که نامش انتظارست
در تاب شدی که گفتم از تو در تاب شدی که گفتم از تو
در تاب شدی که گفتم از تو جز درد مرا چه یادگارست
جز درد مرا چه یادگارست
جز درد مرا چه یادگارست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ عاشقِ صادقی است که در وادیِ پرفراز و نشیبِ عشق، با رنج و هجران دست‌وپنج نرم می‌کند. شاعر در این قطعه، مفهوم متناقض‌نمای «لذتِ درد» را به تصویر می‌کشد؛ به‌طوری که غمِ معشوق، نه تنها مایه عذاب، بلکه تنها هم‌دم و مایه تسلای خاطر اوست.

فضا و اتمسفرِ حاکم بر این اشعار، آمیزه‌ای از شکیبایی، سوز و گداز و ناله‌های عاشقانه است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پرده، از رنج‌های درونی خود پرده برمی‌دارد و هجران را نه فقط یک واقعه، بلکه کمترین بهایِ عاشقی می‌داند.

معنای روان

ای یار مرا غم تو یارست ای یار مرا غم تو یارست

ای معشوق، غمِ دوری از تو برای من حکم دوستی دلسوز را دارد که همیشه کنارم است.

نکته ادبی: تضاد لطیف میان غم و یار که در اینجا غم به دوستی تشبیه شده است.

ای یار مرا غم تو یارست عشق تو ز عالم اختیارست

من در میان تمامِ داشته‌های جهان، تنها عشق تو را انتخاب کرده‌ام.

نکته ادبی: اختیار در اینجا به معنای برگزیدن و انتخاب کردن است.

عشق تو ز عالم اختیارست

من در میان تمامِ داشته‌های جهان، تنها عشق تو را انتخاب کرده‌ام.

نکته ادبی: تکرارِ مفهوم انتخاب و جدایی از تعلقات دنیوی.

عشق تو ز عالم اختیارست

من در میان تمامِ داشته‌های جهان، تنها عشق تو را انتخاب کرده‌ام.

نکته ادبی: تأکید بر گزینشِ دردِ عشق به جای عافیتِ جهان.

با عشق تو غم همی گسارم با عشق تو غم همی گسارم

با وجود عشق تو، من این غم را با جان و دل می‌پذیرم و تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: غم گساردن کنایه از تحملِ بارِ غم است.

با عشق تو غم همی گسارم عشق تو غمست و غمگسارست

عشق تو هم سرچشمه درد است و هم تنها داروی تسکین‌دهنده آن.

نکته ادبی: غمگسار واژه‌ای مرکب از غم و گساردن (زدودن) است.

عشق تو غمست و غمگسارست

عشق تو هم سرچشمه درد است و هم تنها داروی تسکین‌دهنده آن.

نکته ادبی: پارادوکس میان غم بودن و غم‌زدایی کردن.

عشق تو غمست و غمگسارست

عشق تو هم سرچشمه درد است و هم تنها داروی تسکین‌دهنده آن.

نکته ادبی: اشاره به یگانگیِ منشأ درد و درمان.

جان و جگرم بسوخت هجران جان و جگرم بسوخت هجران

دوری از تو چنان آتشی است که جان و روحم را سوزانده است.

نکته ادبی: جگر سوختن کنایه از شدت غم و اندوهِ درونی است.

جان و جگرم بسوخت هجران خود عادت دل نه زین شمارست

اما قلب من به دردهای بزرگ‌تری عادت دارد و این هجران در برابر آن چیزی نیست.

نکته ادبی: منظور از شمار، اندازه و مقدار است.

خود عادت دل نه زین شمارست

اما قلب من به دردهای بزرگ‌تری عادت دارد و این هجران در برابر آن چیزی نیست.

نکته ادبی: اشاره به خوگرفتن به رنج.

خود عادت دل نه زین شمارست

اما قلب من به دردهای بزرگ‌تری عادت دارد و این هجران در برابر آن چیزی نیست.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ رنج.

جان سوختن و جگر خلیدن جان سوختن و جگر خلیدن

سوختن جان و زخم‌خوردنِ دل، برای من امری عادی است.

نکته ادبی: جگر خلیدن کنایه از دردهای عمیق و جان‌کاه است.

جان سوختن و جگر خلیدن هجران ترا کمینه کارست

در برابرِ آنچه عاشقان می‌کشند، دوریِ تو برای من کوچک‌ترین رنجی است که تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: کمینه کار به معنای کوچک‌ترین کار یا کمترین اثر است.

هجران ترا کمینه کارست

در برابرِ آنچه عاشقان می‌کشند، دوریِ تو برای من کوچک‌ترین رنجی است که تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: استفاده از واژگان حماسی در توصیفِ تاب‌آوری در عشق.

هجران ترا کمینه کارست

در برابرِ آنچه عاشقان می‌کشند، دوریِ تو برای من کوچک‌ترین رنجی است که تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: تأکید بر کوچک شمردنِ مصائبِ بزرگ در برابر عظمتِ عشق.

در هجر ز درد بی قرارم در هجر ز درد بی قرارم

در دوران دوری، از شدت درد، آرام و قرار ندارم.

نکته ادبی: بی‌قرار بودن حالتی است که عاشق در فراق تجربه می‌کند.

در هجر ز درد بی قرارم کان درد هنوز برقرارست

زیرا آن دردِ کهن همچنان در وجودم باقی است و رهایم نمی‌کند.

نکته ادبی: برقرار بودن به معنای پایداری و استمرار درد است.

کان درد هنوز برقرارست

زیرا آن دردِ کهن همچنان در وجودم باقی است و رهایم نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به استمرارِ درد.

کان درد هنوز برقرارست

زیرا آن دردِ کهن همچنان در وجودم باقی است و رهایم نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر جاودانگیِ دردِ فراق.

ای راحت جان من فرج ده ای راحت جان من فرج ده

ای کسی که مایه آسایش جان منی، راه گشایشی به من نشان ده.

نکته ادبی: فرج به معنای گشایش، رهایی و پایانِ اندوه است.

ای راحت جان من فرج ده زان درد که نامش انتظارست

از این دردِ سخت که نامش «انتظار و چشم‌به‌راهی» است، مرا نجات بده.

نکته ادبی: انتظار در اینجا به عنوان یک عاملِ دردآفرین تصویر شده است.

زان درد که نامش انتظارست

از این دردِ سخت که نامش «انتظار و چشم‌به‌راهی» است، مرا نجات بده.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به انتظار به عنوان یک درد.

زان درد که نامش انتظارست

از این دردِ سخت که نامش «انتظار و چشم‌به‌راهی» است، مرا نجات بده.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر رنجِ انتظار.

در تاب شدی که گفتم از تو در تاب شدی که گفتم از تو

آیا از اینکه گلایه‌ات را کردم آزرده‌خاطر شدی؟

نکته ادبی: در تاب شدن کنایه از خشمگین یا آزرده شدن است.

در تاب شدی که گفتم از تو جز درد مرا چه یادگارست

مگر جز همین درد و رنج، یادگاری دیگری از تو برایم باقی مانده است؟

نکته ادبی: یادگار به معنای نشان و هدیه‌ای است که از معشوق بر جای می‌ماند.

جز درد مرا چه یادگارست

مگر جز همین درد و رنج، یادگاری دیگری از تو برایم باقی مانده است؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادنِ عمقِ وابستگی.

جز درد مرا چه یادگارست

مگر جز همین درد و رنج، یادگاری دیگری از تو برایم باقی مانده است؟

نکته ادبی: نهایی کردنِ مفهومِ رنج به عنوان تنها ثروتِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس غم تو یارست

معمولاً غم و یار در مقابل یکدیگرند، اما شاعر غم را به عنوان یار و همراه خود می‌پذیرد.

کنایه جگر خلیدن

کنایه از دردهای عمیق و جان‌کاه که روح و روان را می‌خراشد.

واژه‌سازی/اشتقاق غمگسار

به معنای زداینده و برنده غم، که با عشقِ غم‌افزا تضادی هنری ایجاد کرده است.

استعاره درد که نامش انتظارست

انتظار که یک حالتِ ذهنی است، به عنوان یک دردِ فیزیکی و ملموس تصویر شده است.