دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲۵

انوری
ز عشق تو نهانم آشکارست ز عشق تو نهانم آشکارست
ز عشق تو نهانم آشکارست ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز باغ وصل تو گل کی توان چید ز باغ وصل تو گل کی توان چید
ز باغ وصل تو گل کی توان چید که آنجا گفتگوی از بهر خارست
که آنجا گفتگوی از بهر خارست
که آنجا گفتگوی از بهر خارست
ولی در پای تو گشتم بدان بوی ولی در پای تو گشتم بدان بوی
ولی در پای تو گشتم بدان بوی که عهدت همچو عشقم پایدارست
که عهدت همچو عشقم پایدارست
که عهدت همچو عشقم پایدارست
دلم رفت و ز تو کاری نیامد دلم رفت و ز تو کاری نیامد
دلم رفت و ز تو کاری نیامد مرا با این فضولی خود چه کارست
مرا با این فضولی خود چه کارست
مرا با این فضولی خود چه کارست
چو گویم بوسه ای گویی که فردا چو گویم بوسه ای گویی که فردا
چو گویم بوسه ای گویی که فردا کرا فردای گیتی در شمارست
کرا فردای گیتی در شمارست
کرا فردای گیتی در شمارست
به بند روزگارم چند بندی به بند روزگارم چند بندی
به بند روزگارم چند بندی سخن خود بیشتر در روزگارست
سخن خود بیشتر در روزگارست
سخن خود بیشتر در روزگارست
به عهدم دست می گیری ولیکن به عهدم دست می گیری ولیکن
به عهدم دست می گیری ولیکن که می گوید که پایت استوارست
که می گوید که پایت استوارست
که می گوید که پایت استوارست
ترا با انوری زین گونه دستان ترا با انوری زین گونه دستان
ترا با انوری زین گونه دستان نه یکبار و دوبارست و سه بارست
نه یکبار و دوبارست و سه بارست
نه یکبار و دوبارست و سه بارست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر از غزل‌های عاشقانه و رندانه انوری است که با زبانی صریح و آمیخته به گلایه و طنزی تلخ، رابطه‌ای عاطفی را ترسیم می‌کند. شاعر در این قطعات از عهدشکنی‌های معشوق و انتظارهای بی‌پایان خود سخن می‌گوید و با بهره‌گیری از هوش کلامی، بی‌ثباتی وعده‌های معشوق را به چالش می‌کشد.

فضای کلی شعر، سرشار از ناامیدیِ برخاسته از بی‌وفایی است. شاعر در مقام یک عاشقِ دل‌خسته و تحلیل‌گر، با تکیه بر تضاد میان ادعای وفاداری معشوق و رفتارهای متناقض او، به نقدِ این رابطه می‌پردازد و بر تکرارِ خطاهای او تأکید می‌ورزد.

معنای روان

ز عشق تو نهانم آشکارست ز عشق تو نهانم آشکارست

رازِ عشق من به تو، که پنهانش می‌داشتم، اکنون بر همگان برملا شده و آشکار گشته است.

نکته ادبی: نهان و آشکار در تقابل (تضاد) قرار دارند و بیانگرِ غیرممکن بودنِ کتمانِ عشق است.

ز عشق تو نهانم آشکارست ز وصل تو نصیبم انتظارست

رازِ عشق من به تو آشکار شده، اما سهم من از وصالِ تو، تنها انتظار کشیدن است.

نکته ادبی: نصیب به معنای بهره و قسمت؛ در این بیت، وصال و انتظار در تقابل معنایی هستند.

ز وصل تو نصیبم انتظارست

سهم من از وصالِ تو، تنها انتظار کشیدن است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استمرارِ ناامیدی و بی‌حاصلیِ عشق.

ز وصل تو نصیبم انتظارست

سهم من از وصالِ تو، تنها انتظار کشیدن است.

نکته ادبی: اشاره به وضعیتِ بلا‌تکلیفیِ عاشق در برابر معشوق.

ز باغ وصل تو گل کی توان چید ز باغ وصل تو گل کی توان چید

چگونه می‌توان در باغِ وصالِ تو به کام رسید و گلی چید؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری که نشان‌دهنده غیرممکن بودنِ رسیدن به مقصود است.

ز باغ وصل تو گل کی توان چید که آنجا گفتگوی از بهر خارست

چگونه می‌توان در باغِ وصالِ تو به کام رسید و گلی چید، در حالی که آنجا سخن تنها از خار است؟

نکته ادبی: مراعات‌نظیر بین باغ، گل و خار که نشان‌دهنده سختیِ مسیرِ عشق است.

که آنجا گفتگوی از بهر خارست

در آن باغِ وصال، گفتگوها و دغدغه‌ها همه درباره رنج و سختی (خار) است.

نکته ادبی: خار استعاره از مشکلات و موانعِ راهِ عشق است.

که آنجا گفتگوی از بهر خارست

در آن باغِ وصال، گفتگوها و دغدغه‌ها همه درباره رنج و سختی (خار) است.

نکته ادبی: تأکید بر غالب بودنِ اندوه بر شادی در این رابطه.

ولی در پای تو گشتم بدان بوی ولی در پای تو گشتم بدان بوی

اما با این امید که پیمانِ تو همانند عشقِ من پایدار است، در پایِ تو ماندم.

نکته ادبی: بوی در اینجا به معنای امید و آرزو است (به‌عنوان بوی‌بردن از چیزی).

ولی در پای تو گشتم بدان بوی که عهدت همچو عشقم پایدارست

اما با این امید که پیمانِ تو همانند عشقِ من پایدار است، در پایِ تو ماندم.

نکته ادبی: تشبیه عهدِ معشوق به عشقِ شاعر که نشان‌دهنده انتظارِ عاشقانه است.

که عهدت همچو عشقم پایدارست

در حالی که امیدوار بودم عهدِ تو همانند عشقِ من پایدار و ماندگار باشد.

نکته ادبی: صفتِ پایدار نشان‌دهنده استحکامِ عاطفی است.

که عهدت همچو عشقم پایدارست

در حالی که امیدوار بودم عهدِ تو همانند عشقِ من پایدار و ماندگار باشد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهوم برای تقویتِ حسِ وفاداریِ یک‌طرفه.

دلم رفت و ز تو کاری نیامد دلم رفت و ز تو کاری نیامد

دلم از دست رفت و از جانبِ تو نیز هیچ اقدامی صورت نگرفت.

نکته ادبی: کاری نیامد کنایه از بی‌نتیجه بودنِ تلاش‌هاست.

دلم رفت و ز تو کاری نیامد مرا با این فضولی خود چه کارست

دلم از دست رفت و از جانبِ تو نیز هیچ اقدامی صورت نگرفت؛ من با این دخالت‌ها و تلاش‌هایِ بی‌هوده چه کنم؟

نکته ادبی: فضولی به معنای دخالت در امری بی‌حاصل است.

مرا با این فضولی خود چه کارست

من با این دخالت‌ها و تلاش‌هایِ بی‌هوده چه کنم؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری که نشان‌دهنده سردرگمیِ عاشق است.

مرا با این فضولی خود چه کارست

من با این دخالت‌ها و تلاش‌هایِ بی‌هوده چه کنم؟

نکته ادبی: نشان‌دهنده کلافگیِ شاعر از موقعیتِ خود.

چو گویم بوسه ای گویی که فردا چو گویم بوسه ای گویی که فردا

وقتی از تو بوسه‌ای طلب می‌کنم، می‌گویی به فردا موکولش کن.

نکته ادبی: فردا استعاره از وعده‌هایِ بی‌پایان و نسیه است.

چو گویم بوسه ای گویی که فردا کرا فردای گیتی در شمارست

وقتی از تو بوسه‌ای طلب می‌کنم، می‌گویی به فردا موکولش کن؛ چه کسی به فردای این دنیا اطمینان دارد؟

نکته ادبی: شاعر به فانی بودنِ دنیا و اهمیتِ غنیمت شمردنِ لحظه اشاره دارد.

کرا فردای گیتی در شمارست

چه کسی می‌تواند حسابِ آینده را داشته باشد؟

نکته ادبی: استفاده از عبارتِ پرسشی برای نقدِ تعللِ معشوق.

کرا فردای گیتی در شمارست

چه کسی می‌تواند حسابِ آینده را داشته باشد؟

نکته ادبی: تأکید بر ناپایداریِ روزگار.

به بند روزگارم چند بندی به بند روزگارم چند بندی

تا کی می‌خواهی مرا در بندِ روزگار گرفتار کنی؟

نکته ادبی: بندِ روزگار کنایه از مشکلات و گرفتاری‌هایِ تقدیر است.

به بند روزگارم چند بندی سخن خود بیشتر در روزگارست

تا کی می‌خواهی مرا در بندِ روزگار گرفتار کنی؟ حرفِ تو که فقط اتلافِ وقت است.

نکته ادبی: سخنِ خود بیشتر در روزگار است کنایه از وقت‌کشی و پرحرفیِ بیهوده است.

سخن خود بیشتر در روزگارست

حرفِ تو که فقط اتلافِ وقت است.

نکته ادبی: طعنه به بی‌عملیِ معشوق.

سخن خود بیشتر در روزگارست

حرفِ تو که فقط اتلافِ وقت است.

نکته ادبی: بیانِ سرخوردگی از وعده‌هایِ توخالی.

به عهدم دست می گیری ولیکن به عهدم دست می گیری ولیکن

تو برایِ پیمان‌بستن دستِ مرا می‌گیری، اما...

نکته ادبی: دست گرفتن کنایه از عهد و میثاق بستن است.

به عهدم دست می گیری ولیکن که می گوید که پایت استوارست

تو برایِ پیمان‌بستن دستِ مرا می‌گیری، اما چه کسی تضمین می‌کند که پایت در این پیمان استوار است؟

نکته ادبی: پا استوار بودن کنایه از ثابت‌قدم بودن و وفاداری است.

که می گوید که پایت استوارست

چه کسی تضمین می‌کند که پایت در این پیمان استوار است؟

نکته ادبی: تشکیک در وفاداریِ معشوق.

که می گوید که پایت استوارست

چه کسی تضمین می‌کند که پایت در این پیمان استوار است؟

نکته ادبی: تأکید بر سستیِ پیمانِ معشوق.

ترا با انوری زین گونه دستان ترا با انوری زین گونه دستان

تو با انوری این‌گونه نیرنگ و دستان‌سرایی می‌کنی.

نکته ادبی: دستان به معنای حیله، فریب و نیرنگ است.

ترا با انوری زین گونه دستان نه یکبار و دوبارست و سه بارست

تو با انوری این‌گونه نیرنگ می‌کنی، نه یک بار، نه دو بار، بلکه بارها و بارها.

نکته ادبی: تکرارِ اعداد برای بیانِ کثرتِ فریبکاریِ معشوق.

نه یکبار و دوبارست و سه بارست

نه یک بار و دو بار، بلکه بارهاست که مرا فریب می‌دهی.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادنِ عمقِ رنجِ شاعر.

نه یکبار و دوبارست و سه بارست

نه یک بار و دو بار، بلکه بارهاست که مرا فریب می‌دهی.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ الگویِ رفتاریِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

مراعات‌نظیر باغ، گل، خار

جمع‌آوری واژگانی که در یک حوزه معنایی مشترک (طبیعت/باغ) قرار دارند برای تصویرسازیِ بهترِ رنجِ عشق.

تشبیه عهدت همچو عشقم

تشبیه پیمانِ معشوق به عشقِ شاعر که نشان‌دهنده معیارِ شاعر برای سنجشِ وفاداری است.

ایهام و طنز دستان

استفاده از واژه دستان به معنای نیرنگ و فریب در تضاد با ظاهرِ عاشقانه شعر.

تکرار یک‌بار، دوبار، سه بار

استفاده از اعداد برای تأکید بر استمرارِ فریبکاریِ معشوق و عمیق شدنِ گلایه‌های شاعر.