دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲۴

انوری
معشوقه به رنگ روزگارست معشوقه به رنگ روزگارست
معشوقه به رنگ روزگارست با گردش روزگار یارست
با گردش روزگار یارست
با گردش روزگار یارست
برگشت چو روزگار و آن نیز برگشت چو روزگار و آن نیز
برگشت چو روزگار و آن نیز نوعی ز جفای روزگارست
نوعی ز جفای روزگارست
نوعی ز جفای روزگارست
بس بوالعجب و بهانه جویست بس بوالعجب و بهانه جویست
بس بوالعجب و بهانه جویست بس کینه کش و ستیزه کارست
بس کینه کش و ستیزه کارست
بس کینه کش و ستیزه کارست
این محتشمیست با بزرگی این محتشمیست با بزرگی
این محتشمیست با بزرگی گر محتشم و بزرگوارست
گر محتشم و بزرگوارست
گر محتشم و بزرگوارست
بوسی ندهد مگر به جانی بوسی ندهد مگر به جانی
بوسی ندهد مگر به جانی آری همه خمر با خمارست
آری همه خمر با خمارست
آری همه خمر با خمارست
در باغ زمانه هیچ گل نیست در باغ زمانه هیچ گل نیست
در باغ زمانه هیچ گل نیست وان نیز که هست جفت خارست
وان نیز که هست جفت خارست
وان نیز که هست جفت خارست
ای دل منه از میان برون پای ای دل منه از میان برون پای
ای دل منه از میان برون پای هر چند که یار بر کنارست
هر چند که یار بر کنارست
هر چند که یار بر کنارست
امید مبر کز آنچه مردم امید مبر کز آنچه مردم
امید مبر کز آنچه مردم نومیدترست امیدوارست
نومیدترست امیدوارست
نومیدترست امیدوارست
هر چند شمار کار فردا هر چند شمار کار فردا
هر چند شمار کار فردا کاریست که آن نه در شمارست
کاریست که آن نه در شمارست
کاریست که آن نه در شمارست
بتوان دانست هر شب از عمر بتوان دانست هر شب از عمر
بتوان دانست هر شب از عمر آبستن صد هزار کارست
آبستن صد هزار کارست
آبستن صد هزار کارست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها به توصیف بی‌وفایی و دگرگونی‌های پی‌در‌پی در رابطه با معشوق می‌پردازند و او را به چرخش‌های روزگار و تقدیر تشبیه می‌کنند. شاعر با دیدگاهی واقع‌بینانه و کمی تلخ، عشق را نه یک موهبت همیشگی، بلکه پدیده‌ای ناپایدار و پر از رنج و ستیز می‌داند که هر لذت آن، تاوانی از درد و اندوه به همراه دارد.

فضای کلی حاکم بر این اشعار، حکیمانه و در عین حال اندوهگین است که به مخاطب توصیه می‌کند در برابر جفای یار و ناملایمات روزگار، صبوری پیشه کند و از پیشامدهای آینده که همواره در پرده‌ای از ابهام و انتظار قرار دارند، ناامید نشود.

معنای روان

معشوقه به رنگ روزگارست معشوقه به رنگ روزگارست

معشوق همانند روزگار، دمدمی‌مزاج و بی‌ثبات است و دوستی او با تو، وابسته به چرخش‌های بخت و اقبال است.

نکته ادبی: روزگار در اینجا به معنای زمانه و بخت و اقبال است که دستخوش دگرگونی می‌شود.

معشوقه به رنگ روزگارست با گردش روزگار یارست

وقتی معشوق مانند روزگار از تو روی برمی‌گرداند، بدان که این نیز نوع دیگری از بی‌مهری و ستم روزگار است.

نکته ادبی: جفا به معنای ظلم و بی‌وفایی است که در اینجا به رفتار یار نسبت داده شده است.

با گردش روزگار یارست

او بسیار عجیب و غیرقابل‌پیش‌بینی است و همواره به دنبال بهانه‌ای برای رنجاندن توست؛ بسیار کینه‌توز است و سر سازگاری ندارد.

نکته ادبی: بوالعجب به معنای عجیب و ستیزه‌کار به معنای اهل دعوا و لجاجت است.

با گردش روزگار یارست

اگرچه او فردی بزرگوار و محترم است، اما این بزرگی‌اش باعث فاصله گرفتن و دوری او از تو شده است.

نکته ادبی: محتشم به معنای بزرگ و صاحب‌جاه است که در اینجا به جایگاه والای یار اشاره دارد.

برگشت چو روزگار و آن نیز برگشت چو روزگار و آن نیز

او حتی یک بوسه را جز به قیمت جان به عاشق نمی‌دهد؛ چرا که هر لذتی (شراب) همواره با دردسری (خمار) همراه است.

نکته ادبی: خمر و خمار تضاد زیبایی است که به همراه‌بودنِ رنج و لذت اشاره دارد.

برگشت چو روزگار و آن نیز نوعی ز جفای روزگارست

در دنیای ما هیچ شادیِ خالصی وجود ندارد و هر گلی که در این باغ می‌بینی، همراه با خاری آزاردهنده است.

نکته ادبی: گل و خار استعاره از لذت و درد است که جدایی‌ناپذیرند.

نوعی ز جفای روزگارست

ای دل، از حد و مرز خود خارج نشو و صبوری کن، حتی اگر یار از تو دوری می‌کند و کنار ایستاده است.

نکته ادبی: بر کنار بودن کنایه از بی‌اعتنایی و دوری گزیدن است.

نوعی ز جفای روزگارست

هرگز ناامید مشو، چرا که اغلب در همان چیزی که مردم از آن ناامیدند، امیدی پنهان نهفته است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تناقض برای نشان دادن امید در دل یأس.

بس بوالعجب و بهانه جویست بس بوالعجب و بهانه جویست

هرچند که فکر می‌کنی آینده قابل محاسبه نیست، اما این موضوع خود گویای بی‌انتها بودن حوادث روزگار است.

نکته ادبی: در شمار نبودن کنایه از بی‌کرانگی و غیرقابل‌شمارش بودن است.

بس بوالعجب و بهانه جویست بس کینه کش و ستیزه کارست

می‌توان فهمید که هر شبِ عمر، آبستن هزاران حادثه و اتفاق غیرمنتظره است که در آینده رخ خواهد داد.

نکته ادبی: آبستن بودن استعاره از حامل بودنِ آینده برای اتفاقات است.

معشوقه به رنگ روزگارست معشوقه به رنگ روزگارست

معشوق همانند روزگار، دمدمی‌مزاج و بی‌ثبات است؛ مهر و وفای او نیز مانند گردشِ ایام، دائم در حال تغییر است و ثباتی ندارد.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به روزگار، نمادی از بی‌وفایی و ناپایداری در ادبیات کهن است.

معشوقه به رنگ روزگارست با گردش روزگار یارست

هرگاه روزگار رویِ ناخوش خود را نشان دهد و پشت کند، معشوق نیز همانند او تغییر رفتار می‌دهد و این خود یکی از دردهای زمانه است.

نکته ادبی: استعاره از گردش روزگار به معنای تغییر تقدیر و سرنوشت.

با گردش روزگار یارست

این معشوق، بسیار عجیب و بهانه‌گیر است و مدام در پیِ کینه‌توزی و ستیزه و ناسازگاری با عاشق است.

نکته ادبی: بوالعجب صفت برای کسی است که کارهای شگفت‌آور و غیرمنتظره انجام می‌دهد.

با گردش روزگار یارست

حتی اگر این معشوق، جایگاه بلند و مقام والایی داشته باشد، باز هم همین خصوصیاتِ ناپسند و ستیزه‌جویی را در وجود خود دارد.

نکته ادبی: محتشمی به معنای دارنده حشمت، جاه و جلال است.

برگشت چو روزگار و آن نیز برگشت چو روزگار و آن نیز

وصال و بوسه او به آسانی به دست نمی‌آید و بهایی جز جان‌باختن ندارد؛ همان‌طور که همیشه نوشیدن شراب، مستلزمِ تحملِ دردِ خمار و پس‌لرزه‌های آن است.

نکته ادبی: تمثیل خمر و خمار برای بیان اینکه لذت‌های دنیوی همواره با تاوان و رنج همراه هستند.

برگشت چو روزگار و آن نیز نوعی ز جفای روزگارست

در باغ زندگی، هیچ گلِ خوش‌رنگی نیست که با خارِ رنج همراه نباشد؛ یعنی لذت و خوشی در این دنیا همواره آمیخته با زحمت و آسیب است.

نکته ادبی: تضاد میان گل و خار به عنوان نمادهای شادی و رنج.

نوعی ز جفای روزگارست

ای دل، از مسیرِ عشق قدم بیرون مگذار و ناامید نشو، حتی اگر معشوق از تو کناره گرفته و از تو دور شده باشد.

نکته ادبی: مخاطب قراردادن «دل» در اینجا برای بیان درونی‌سازیِ کشمکش‌های عاشقانه است.

نوعی ز جفای روزگارست

هرگز امید خود را از دست نده، چرا که دقیقاً همان‌هایی که بیش از همه نومید به نظر می‌رسند، در حقیقت امیدوارترین افراد به بهبود اوضاع هستند.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (تناقض) برای نشان دادن عمقِ پیوندِ نومیدی و امیدواری.

بس بوالعجب و بهانه جویست بس بوالعجب و بهانه جویست

اگرچه ممکن است حساب و کتابِ امورِ فردا را در ذهن مرور کنی، اما آنچه در آینده رخ می‌دهد، خارج از حد و شمارشِ ذهنِ توست.

نکته ادبی: اشاره به غیب‌دان نبودن انسان و بیهودگیِ پیش‌بینیِ دقیقِ حوادثِ تقدیر.

بس بوالعجب و بهانه جویست بس کینه کش و ستیزه کارست

هر شب از عمر که می‌گذرد، می‌توان دریافت که دلِ شب و تقدیر، آبستنِ صدها هزار اتفاق و حادثه ناگفته است.

نکته ادبی: استعاره «آبستن بودن» برای وقایع آینده، نشان‌دهنده پنهان بودن حوادث در بطن زمان است.

معشوقه به رنگ روزگارست معشوقه به رنگ روزگارست

رفتار و خلق‌خوی محبوبِ من، درست مانند گردشِ چرخِ روزگار، مدام در حال تغییر و دگرگونی است و ثباتی ندارد.

نکته ادبی: «رنگ روزگار» کنایه از بی‌ثباتی و تلون‌مزاجی است.

معشوقه به رنگ روزگارست با گردش روزگار یارست

رفتار و خلق‌خوی محبوبِ من، درست مانند گردشِ چرخِ روزگار، مدام در حال تغییر و دگرگونی است و ثباتی ندارد. همچنین، تنها زمانی با انسان همراه و یاری‌گر است که گردشِ روزگار و بخت نیز با او موافق باشد.

نکته ادبی: «گردش روزگار» نمادِ ناپایداری و تقدیرِ متغیر است.

با گردش روزگار یارست

او تنها زمانی یار و یاور است که چرخشِ روزگار بر وفقِ مراد باشد و بخت با ما یار باشد.

نکته ادبی: اشاره به وابستگیِ عاطفیِ معشوق به شرایط بیرونی و مادی.

با گردش روزگار یارست

او تنها زمانی یار و یاور است که چرخشِ روزگار بر وفقِ مراد باشد و بخت با ما یار باشد.

نکته ادبی: ادامه مفهومِ بیت پیشین با تأکید بر مشروط بودنِ دوستیِ محبوب.

برگشت چو روزگار و آن نیز برگشت چو روزگار و آن نیز

وقتی روزگار پشت کرد و شرایط سخت شد، او نیز تغییر کرد و این خود ستمی دیگر از جانبِ روزگار است.

نکته ادبی: استعاره از بازگشتِ بخت و اقبال که تأثیر مستقیم بر رفتارِ معشوق دارد.

برگشت چو روزگار و آن نیز نوعی ز جفای روزگارست

وقتی روزگار پشت کرد و شرایط سخت شد، او نیز تغییر کرد و این خود ستمی دیگر از جانبِ روزگار است که به صورتِ بی‌مهریِ معشوق ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: ترکیب «جفای روزگار» در اینجا با «تغییر رفتارِ معشوق» پیوند خورده است.

نوعی ز جفای روزگارست

بی‌مهریِ معشوق، گونه‌ای از جفاهایِ چرخِ روزگار است که بر عاشق وارد می‌شود.

نکته ادبی: تداومِ نمادپردازی درباره ماهیتِ ستمگرانه زمانه.

نوعی ز جفای روزگارست

بی‌مهریِ معشوق، گونه‌ای از جفاهایِ چرخِ روزگار است که بر عاشق وارد می‌شود.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر درکِ عاشق از رفتارِ معشوق.

بس بوالعجب و بهانه جویست بس بوالعجب و بهانه جویست

او بسیار عجیب و غریب است و مدام به دنبال بهانه‌جویی می‌گردد.

نکته ادبی: «بوالعجب» به معنای کسی است که کارهای شگفت‌انگیز و غیرقابل‌پیش‌بینی می‌کند.

بس بوالعجب و بهانه جویست بس کینه کش و ستیزه کارست

او بسیار عجیب و غریب است و مدام به دنبال بهانه‌جویی می‌گردد؛ بسیار کینه‌توز است و سرِ ستیزه و دشمنی دارد.

نکته ادبی: توصیفِ شخصیتِ دشوار و ناخوشایندِ معشوق.

بس کینه کش و ستیزه کارست

بسیار کینه‌توز است و سرِ ستیزه و دشمنی با عاشق دارد.

نکته ادبی: «ستیزه‌کار» به معنای کسی است که همواره در پیِ درگیری و مخالفت است.

بس کینه کش و ستیزه کارست

بسیار کینه‌توز است و سرِ ستیزه و دشمنی با عاشق دارد.

نکته ادبی: تأکید بر لجاجتِ معشوق.

این محتشمیست با بزرگی این محتشمیست با بزرگی

این فرد با وجود اینکه مقام و بزرگی دارد، به همین خاطر دوری می‌کند.

نکته ادبی: «محتشمی» به معنای صاحبِ جاه و حشمت بودن است.

این محتشمیست با بزرگی گر محتشم و بزرگوارست

اگرچه او فردی بزرگوار و دارایِ جاه و مقام است، اما همین بزرگی باعث می‌شود که به کسی اعتنا نکند.

نکته ادبی: استفاده از «گر» برای بیانِ شرطی که به نتیجه‌ای ناخوشایند ختم می‌شود.

گر محتشم و بزرگوارست

اگرچه او فردی بزرگوار و دارایِ جاه و مقام است، اما همین بزرگی باعث می‌شود که به کسی اعتنا نکند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه بزرگیِ معشوق، مانعی در راهِ وصال است.

گر محتشم و بزرگوارست

اگرچه او فردی بزرگوار و دارایِ جاه و مقام است، اما همین بزرگی باعث می‌شود که به کسی اعتنا نکند.

نکته ادبی: تداومِ فضای گلایه از بزرگی و تکبرِ معشوق.

بوسی ندهد مگر به جانی بوسی ندهد مگر به جانی

او بوسی به عاشق نمی‌دهد مگر اینکه در ازایِ آن جانش را بستاند.

نکته ادبی: «بوسه» استعاره از وصال و «جان» استعاره از بالاترین بهای ممکن.

بوسی ندهد مگر به جانی آری همه خمر با خمارست

او بوسی به عاشق نمی‌دهد مگر اینکه در ازایِ آن جانش را بستاند؛ آری، همان‌طور که همیشه نوشیدنِ شراب با خماری همراه است، وصالِ او نیز با رنج همراه است.

نکته ادبی: تشبیه بسیار مشهورِ «خمر با خمار» که دلالت بر جدایی‌ناپذیریِ لذت و رنج دارد.

آری همه خمر با خمارست

همان‌طور که همیشه نوشیدنِ شراب با خماری همراه است، وصالِ او نیز با رنج همراه است.

نکته ادبی: استعاره از پیامدهایِ ناگزیرِ هر لذت.

آری همه خمر با خمارست

همان‌طور که همیشه نوشیدنِ شراب با خماری همراه است، وصالِ او نیز با رنج همراه است.

نکته ادبی: تأکید بر قطعیتِ این قانونِ هستی.

در باغ زمانه هیچ گل نیست در باغ زمانه هیچ گل نیست

در گلستانِ دنیا، هیچ گلی وجود ندارد که بی‌عیب باشد.

نکته ادبی: «باغ زمانه» استعاره از دنیا است.

در باغ زمانه هیچ گل نیست وان نیز که هست جفت خارست

در گلستانِ دنیا، هیچ گلی وجود ندارد که بی‌عیب باشد و هر گلی که در آن می‌بینی، در کنارش خاری وجود دارد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلِ ضمنیِ اینکه گل بدون خار نیست.

وان نیز که هست جفت خارست

هر گلی که در دنیا می‌بینی، حتماً با خاری همراه است.

نکته ادبی: تمثیلِ وجودِ رنج در دلِ هر شادی.

وان نیز که هست جفت خارست

هر گلی که در دنیا می‌بینی، حتماً با خاری همراه است.

نکته ادبی: تأکید بر پیوندِ ناگسستنیِ زشتی و زیبایی در جهان.

ای دل منه از میان برون پای ای دل منه از میان برون پای

ای دل! از میانِ راه و طریقِ اعتدال خارج نشو.

نکته ادبی: «میان» استعاره از میانه‌روی و حدِ وسط.

ای دل منه از میان برون پای هر چند که یار بر کنارست

ای دل! از میانِ راه و طریقِ اعتدال خارج نشو، حتی اگر آن یار در کناری ایستاده و تو را فرا می‌خواند.

نکته ادبی: توصیه اخلاقی به خویشتنداری در برابرِ وسوسه‌های عشق.

هر چند که یار بر کنارست

اگرچه آن یار در کناری ایستاده است، باز هم از اعتدال خارج نشو.

نکته ادبی: اشاره به حفظِ وقار و تعادل در برابرِ معشوقِ بی‌اعتنا.

هر چند که یار بر کنارست

اگرچه آن یار در کناری ایستاده است، باز هم از اعتدال خارج نشو.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ شتاب‌زدگی در عشق.

امید مبر کز آنچه مردم امید مبر کز آنچه مردم

امیدت را از دست نده؛ زیرا بسیاری از مردم،

نکته ادبی: دعوت به امیدواری در اوجِ ناامیدی.

امید مبر کز آنچه مردم نومیدترست امیدوارست

امیدت را از دست نده؛ زیرا آن کسی که از همه ناامیدتر است، در واقع همان کسی است که امیدوارتر است.

نکته ادبی: پارادوکس (تضاد)ِ امید و ناامیدی که بیانگرِ تغییرِ ناگهانیِ بخت است.

نومیدترست امیدوارست

آن کسی که از همه ناامیدتر است، در واقع همان کسی است که امیدوارتر است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ناامیدیِ مطلق، خود مقدمه‌ای بر امید است.

نومیدترست امیدوارست

آن کسی که از همه ناامیدتر است، در واقع همان کسی است که امیدوارتر است.

نکته ادبی: حکمتی استوار بر تجربه انسانی.

هر چند شمار کار فردا هر چند شمار کار فردا

اگرچه شمارشِ کارهای فردا ممکن به نظر می‌رسد،

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانیِ بشر در پیش‌بینیِ آینده.

هر چند شمار کار فردا کاریست که آن نه در شمارست

اگرچه شمارشِ کارهای فردا ممکن به نظر می‌رسد، اما این کاری است که در محاسباتِ ما نمی‌گنجد.

نکته ادبی: تضاد بینِ تلاشِ ذهنیِ انسان برای محاسبه و بی‌کرانیِ مقدرات.

کاریست که آن نه در شمارست

آینده کاری است که از شمارش و درکِ ما خارج است.

نکته ادبی: تأکید بر محدودیتِ عقلِ بشری.

کاریست که آن نه در شمارست

آینده کاری است که از شمارش و درکِ ما خارج است.

نکته ادبی: تأکید بر غیب بودنِ امورِ آینده.

بتوان دانست هر شب از عمر بتوان دانست هر شب از عمر

می‌توان دانست که هر شب از عمر،

نکته ادبی: اشاره به گذشتِ شبانه‌روز و حوادثِ نهفته در آن.

بتوان دانست هر شب از عمر آبستن صد هزار کارست

می‌توان دانست که هر شب از عمر، آبستنِ صد هزار واقعه و کارِ ناگهانی است.

نکته ادبی: استعاره «آبستن» برای حوادثی که در بطنِ زمان نهفته‌اند.

آبستن صد هزار کارست

هر شبِ زندگی، آبستنِ صدها هزار اتفاقِ پیش‌بینی‌نشده است.

نکته ادبی: تأکید بر پویایی و حوادثِ بی‌پایانِ زمانه.

آبستن صد هزار کارست

هر شبِ زندگی، آبستنِ صدها هزار اتفاقِ پیش‌بینی‌نشده است.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ مفهومِ غافلگیریِ عمر.