دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲۳

انوری
حسن را از وفا چه آزارست حسن را از وفا چه آزارست
حسن را از وفا چه آزارست که همه ساله با جفا یارست
که همه ساله با جفا یارست
که همه ساله با جفا یارست
خود وفا را وجود نیست پدید خود وفا را وجود نیست پدید
خود وفا را وجود نیست پدید وین که در عادتست گفتارست
وین که در عادتست گفتارست
وین که در عادتست گفتارست
از برون جهان وفا هم نیست از برون جهان وفا هم نیست
از برون جهان وفا هم نیست کاثرش ز اندرون پدیدارست
کاثرش ز اندرون پدیدارست
کاثرش ز اندرون پدیدارست
چه وفا این چه ژاژ می گویم چه وفا این چه ژاژ می گویم
چه وفا این چه ژاژ می گویم که ازو حسن را چه آزارست
که ازو حسن را چه آزارست
که ازو حسن را چه آزارست
تا مصاف وفا شکسته شدست تا مصاف وفا شکسته شدست
تا مصاف وفا شکسته شدست علم عافیت نگونسارست
علم عافیت نگونسارست
علم عافیت نگونسارست
عشق را عافیت به کار نشد عشق را عافیت به کار نشد
عشق را عافیت به کار نشد لاجرم کار عاشقان زارست
لاجرم کار عاشقان زارست
لاجرم کار عاشقان زارست
دست در کار عافیت نشود دست در کار عافیت نشود
دست در کار عافیت نشود هر کجا عشق بر سر کارست
هر کجا عشق بر سر کارست
هر کجا عشق بر سر کارست
عشق در خواب و عاشقان در خون عشق در خواب و عاشقان در خون
عشق در خواب و عاشقان در خون دایه بی شیر و طفل بیمارست
دایه بی شیر و طفل بیمارست
دایه بی شیر و طفل بیمارست
آرزو می پزیم چتوان کرد آرزو می پزیم چتوان کرد
آرزو می پزیم چتوان کرد سود ناکرده سخت بسیارست
سود ناکرده سخت بسیارست
سود ناکرده سخت بسیارست
اینکه امروز بر سر گنجی اینکه امروز بر سر گنجی
اینکه امروز بر سر گنجی پای فردات بر دم مارست
پای فردات بر دم مارست
پای فردات بر دم مارست
انوری از سر جهان برخیز انوری از سر جهان برخیز
انوری از سر جهان برخیز که نه معشوقهٔ وفادارست
که نه معشوقهٔ وفادارست
که نه معشوقهٔ وفادارست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از انوری، نگاهی نقادانه و بدبینانه به مفهوم وفا و رابطه میان عشق و آسایش دارد. شاعر با بیانی صریح، وفا را در این جهان ناممکن دانسته و معتقد است که ذات جهان با بی‌وفایی و جفا عجین شده است و دلبستگی به آن تنها رنج به همراه دارد.

درونمایه اصلی اثر، جدایی‌ناپذیری عشق از رنج و محنت است. شاعر بر این باور است که هر کجا عشق حضور دارد، عافیت و آسودگی رخت بربسته و عاشقان همواره در بلا و سختی به سر می‌برند. در نهایت، انوری با لحنی پندآموز، خواننده را به ترک دلبستگی به این جهانِ بی‌وفا دعوت می‌کند.

معنای روان

حسن را از وفا چه آزارست حسن را از وفا چه آزارست

مقصود و هدف از این پرسش این است که چرا زیبایی (حسن) با وفا دشمنی می‌کند و همواره با جفا و بی‌مهری همنشین است؟

نکته ادبی: حسن در اینجا استعاره از معشوق است و تقابل میان وفا و جفا محوریت دارد.

حسن را از وفا چه آزارست که همه ساله با جفا یارست

حقیقت این است که وفا اصلاً وجود خارجی ندارد و آنچه مردم به عنوان وفا از آن یاد می‌کنند، فقط ادعا و سخنی توخالی است.

نکته ادبی: وجود پدید به معنای هستیِ آشکار و قابل دیدن است.

که همه ساله با جفا یارست

وفا حتی در دنیای بیرون از ذهن ما هم یافت نمی‌شود که بخواهیم اثر و نتیجه‌ای از آن را در درون خود مشاهده کنیم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه وفا نه در عالم عین وجود دارد و نه در عالم جان.

که همه ساله با جفا یارست

این چه حرف‌های بیهوده و نامعقولی است که من می‌زنم؟ چرا باید نگران این باشم که زیبایی (معشوق) چه رنجی از وفا می‌بیند (وقتی وفا اصلاً وجود ندارد)؟

نکته ادبی: ژاژ به معنای سخن بیهوده و بی‌معنی است.

خود وفا را وجود نیست پدید خود وفا را وجود نیست پدید

از وقتی که نبرد و تلاش برای یافتن وفا شکست خورد، پرچم آسایش و تندرستی نیز سرنگون و ناپدید گشت.

نکته ادبی: نگونسار به معنای سرنگون و واژگون است.

خود وفا را وجود نیست پدید وین که در عادتست گفتارست

عشق هرگز با عافیت و آسودگی سازگاری نداشته است؛ به همین دلیل است که سرنوشت عاشقان همیشه تلخ و ناگوار است.

نکته ادبی: لاجرم به معنای ناگزیر و بی‌شک است.

وین که در عادتست گفتارست

هر جا که پای عشق در میان باشد، امکان ندارد که انسان بتواند به دنبال آسایش و امنیت باشد.

نکته ادبی: عافیت در ادبیات عرفانی در تقابل با بلا و رنجِ عشق قرار دارد.

وین که در عادتست گفتارست

عشق بی‌تفاوت و بی‌خبر مانده است و عاشقان در رنج و خون هستند؛ این وضعیت مانند دایه‌ای است که شیری برای نوشاندن ندارد و طفلِ عاشقِ او بیمار و رنجور است.

نکته ادبی: تشبیهی دقیق از درماندگی عاشق که گویی طفلی بیمار است و عشق دایه‌ای بی‌حاصل.

از برون جهان وفا هم نیست از برون جهان وفا هم نیست

ما آرزوهای پوچ در سر می‌پرورانیم، اما چه می‌توان کرد؟ نتیجه‌های بی‌حاصل و سودهای نرسیده، بسیار زیاد است.

نکته ادبی: آرزو پختن کنایه از خیال‌بافی و دلبستگی به امور غیرواقعی است.

از برون جهان وفا هم نیست کاثرش ز اندرون پدیدارست

اینکه امروز بر جایگاه ثروتی نشسته‌ای، به این معنا نیست که در امنیت هستی؛ چرا که فردا ممکن است در معرض خطر بزرگی (مانند پانهادن بر دم مار) باشی.

نکته ادبی: کنایه‌ای از بی‌ثباتی دنیا و خطر پنهان در پسِ خوشی‌های ظاهری.

کاثرش ز اندرون پدیدارست

ای انوری، از دلبستگی به این جهان دست بکش و آن را رها کن، زیرا این جهان مانند معشوقه‌ای نیست که به وعده‌هایش وفادار بماند.

نکته ادبی: تخلص شاعر و دعوت او به زهد و بی‌اعتنایی نسبت به دنیا.

حسن را از وفا چه آزارست حسن را از وفا چه آزارست

چه آزاری برای زیبایی (معشوق) از وفاداری وجود دارد؟ (کنایه از اینکه وفا با ذاتِ معشوق ناسازگار است).

نکته ادبی: حسن در اینجا نه به معنای نیکی، بلکه استعاره از معشوق یا امر زیباست.

حسن را از وفا چه آزارست که همه ساله با جفا یارست

چرا که زیبایی همیشه با بی‌وفایی و جفا خو گرفته است.

نکته ادبی: همه ساله قید زمان است به معنی همواره و همیشه.

حسن را از وفا چه آزارست حسن را از وفا چه آزارست

چه چیزی باعث شده است که حسن (زیبایی) از وفاداری بیزار باشد و از آن دوری کند؟

نکته ادبی: آزار به معنای رنجش و دوری‌جستن است؛ در اینجا نوعی پرسش انکاری و تعجبی است.

حسن را از وفا چه آزارست که همه ساله با جفا یارست

زیرا که همواره با ستم و بی‌وفایی انس گرفته و یار و همراه است.

نکته ادبی: همه ساله در اینجا به معنای همیشه و در تمام لحظات است.

حسن را از وفا چه آزارست حسن را از وفا چه آزارست

چه چیزی در وفا وجود دارد که زیبایی (معشوق) از آن آزرده خاطر می‌شود؟

نکته ادبی: «حسن» در اینجا استعاره از معشوق و زیباییِ اوست که با وفا میانه خوبی ندارد.

حسن را از وفا چه آزارست که همه ساله با جفا یارست

زیرا این زیبایی همواره با جفا و بی‌مهری همراه است.

نکته ادبی: «همه ساله» به معنای همیشه و همواره است.

حسن را از وفا چه آزارست حسن را از وفا چه آزارست

پرسش این است که چرا زیبایی و نیکویی از وفاداری دچار آزار و رنج می‌شود؟

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است و در اینجا تضاد میان «حسن» و «وفا» مطرح شده است.

حسن را از وفا چه آزارست که همه ساله با جفا یارست

زیرا زیبایی همواره با بی‌وفایی و جفا هم‌نشین و دوست است.

نکته ادبی: «همه ساله» قیدی است برای استمرار بی‌وفایی در ذات زیبایی.

که همه ساله با جفا یارست

زیرا زیبایی همواره با بی‌وفایی و جفا هم‌نشین و دوست است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر هم‌نشینی ذاتی زیبایی و جفا.

که همه ساله با جفا یارست

زیرا زیبایی همواره با بی‌وفایی و جفا هم‌نشین و دوست است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

خود وفا را وجود نیست پدید خود وفا را وجود نیست پدید

در حقیقت، در این جهان موجودیتی به نام «وفا» اصلاً وجود خارجی ندارد.

نکته ادبی: وجود ندارد: نفیِ هستی‌شناسانه برای مفهوم وفاداری.

خود وفا را وجود نیست پدید وین که در عادتست گفتارست

این وفایی که از آن سخن می‌گوییم، تنها در حدِ گفتار و سخن‌رانی در عادتِ مردم جای دارد.

نکته ادبی: «وین که در عادت است» یعنی وفاداری تنها یک قرارداد کلامی و لفظی است نه واقعی.

وین که در عادتست گفتارست

این وفایی که از آن سخن می‌گوییم، تنها در حدِ گفتار و سخن‌رانی در عادتِ مردم جای دارد.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر تهی بودنِ مفهومِ وفا از حقیقت.

وین که در عادتست گفتارست

این وفایی که از آن سخن می‌گوییم، تنها در حدِ گفتار و سخن‌رانی در عادتِ مردم جای دارد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

از برون جهان وفا هم نیست از برون جهان وفا هم نیست

در خارج از این جهان نیز وفا وجود ندارد.

نکته ادبی: نفی مطلق وفا در ساحت‌های مختلف هستی.

از برون جهان وفا هم نیست کاثرش ز اندرون پدیدارست

چرا که اگر اثری از آن هم باشد، تنها در باطن و درونِ انسان قابل مشاهده است.

نکته ادبی: تضادِ «برون» و «اندرون» برای تبیین جایگاه خیالیِ وفا.

کاثرش ز اندرون پدیدارست

چرا که اگر اثری از آن هم باشد، تنها در باطن و درونِ انسان قابل مشاهده است.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

کاثرش ز اندرون پدیدارست

چرا که اگر اثری از آن هم باشد، تنها در باطن و درونِ انسان قابل مشاهده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

چه وفا این چه ژاژ می گویم چه وفا این چه ژاژ می گویم

این چه حرف‌های بیهوده‌ای است که من درباره وفا می‌زنم؟

نکته ادبی: «ژاژ» در ادبیات کهن به معنای سخن بیهوده و یاوه است.

چه وفا این چه ژاژ می گویم که ازو حسن را چه آزارست

مگر وفا چیست که زیبایی از آن آزار ببیند؟ (در واقع وفا معنای خاصی ندارد که بخواهد موجب رنج شود).

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادنِ پوچیِ بحث.

که ازو حسن را چه آزارست

مگر وفا چیست که زیبایی از آن آزار ببیند؟

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

که ازو حسن را چه آزارست

مگر وفا چیست که زیبایی از آن آزار ببیند؟

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

تا مصاف وفا شکسته شدست تا مصاف وفا شکسته شدست

از زمانی که میدانِ نبردِ وفاداری شکست خورد و از بین رفت،

نکته ادبی: «مصاف» به معنای میدان نبرد است، استعاره از اینکه وفا در نبرد با واقعیتِ جهان شکست خورده است.

تا مصاف وفا شکسته شدست علم عافیت نگونسارست

پرچمِ عافیت و سلامتِ روانی نیز سرنگون گشت.

نکته ادبی: «نگونسار» به معنای سرنگون و واژگون است.

علم عافیت نگونسارست

پرچمِ عافیت و سلامتِ روانی نیز سرنگون گشت.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

علم عافیت نگونسارست

پرچمِ عافیت و سلامتِ روانی نیز سرنگون گشت.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

عشق را عافیت به کار نشد عشق را عافیت به کار نشد

عشق هرگز با عافیت‌طلبی و آرامشِ دنیوی سازگار نبوده است.

نکته ادبی: عشق و عافیت دو مقوله‌ی متضاد در عرفان و ادبیات کلاسیک هستند.

عشق را عافیت به کار نشد لاجرم کار عاشقان زارست

بنابراین ناچار، زندگیِ عاشقان همواره در رنج و سختی است.

نکته ادبی: «لاجرم» به معنای به ناچار و بی‌گمان است.

لاجرم کار عاشقان زارست

بنابراین ناچار، زندگیِ عاشقان همواره در رنج و سختی است.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

لاجرم کار عاشقان زارست

بنابراین ناچار، زندگیِ عاشقان همواره در رنج و سختی است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

دست در کار عافیت نشود دست در کار عافیت نشود

هر جا که عشق بر سرِ کار است و حضور دارد،

نکته ادبی: «دست در کار بودن» کنایه از نفوذ و تسلط داشتن است.

دست در کار عافیت نشود هر کجا عشق بر سر کارست

دیگر عافیت و آرامشِ ظاهری در آنجا راهی ندارد.

نکته ادبی: تضاد عشق با آسودگی.

هر کجا عشق بر سر کارست

دیگر عافیت و آرامشِ ظاهری در آنجا راهی ندارد.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

هر کجا عشق بر سر کارست

دیگر عافیت و آرامشِ ظاهری در آنجا راهی ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

عشق در خواب و عاشقان در خون عشق در خواب و عاشقان در خون

عشق در خواب غفلت است و عاشقان در خونِ خود دست‌وپا می‌زنند.

نکته ادبی: استفاده از تصویرِ خون برای نشان دادنِ رنج عمیق عاشق.

عشق در خواب و عاشقان در خون دایه بی شیر و طفل بیمارست

مانند دایه‌ای که شیر ندارد و طفلی که بیمار است و کسی به دادش نمی‌رسد.

نکته ادبی: تمثیلِ عشق به دایه‌ی بی‌شیر، کنایه از بی‌فایده بودنِ آن برای عاشقِ درمانده.

دایه بی شیر و طفل بیمارست

مانند دایه‌ای که شیر ندارد و طفلی که بیمار است و کسی به دادش نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

دایه بی شیر و طفل بیمارست

مانند دایه‌ای که شیر ندارد و طفلی که بیمار است و کسی به دادش نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

آرزو می پزیم چتوان کرد آرزو می پزیم چتوان کرد

ما مشغولِ پروردنِ آرزوهای واهی هستیم، چه می‌توان کرد؟

نکته ادبی: «آرزو پختن» کنایه از خیالبافی و آرزوهای خام داشتن.

آرزو می پزیم چتوان کرد سود ناکرده سخت بسیارست

و این سودِ ناکرده (آرزوهای برآورده نشده)، بسیار زیاد و مایه رنج است.

نکته ادبی: سودِ ناکرده کنایه از ضرر و خسارت است.

سود ناکرده سخت بسیارست

و این سودِ ناکرده (آرزوهای برآورده نشده)، بسیار زیاد و مایه رنج است.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

سود ناکرده سخت بسیارست

و این سودِ ناکرده (آرزوهای برآورده نشده)، بسیار زیاد و مایه رنج است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

اینکه امروز بر سر گنجی اینکه امروز بر سر گنجی

اینکه امروز بر سرِ گنجی (ثروت یا موقعیت) نشسته‌ای،

نکته ادبی: اشاره به فریبندگیِ خوشی‌های زودگذر دنیا.

اینکه امروز بر سر گنجی پای فردات بر دم مارست

بدان که فردای تو بر دمِ مار (خطری بزرگ) است.

نکته ادبی: تمثیلِ خطرِ مرگ و بلا با دُم مار.

پای فردات بر دم مارست

بدان که فردای تو بر دمِ مار (خطری بزرگ) است.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

پای فردات بر دم مارست

بدان که فردای تو بر دمِ مار (خطری بزرگ) است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.

انوری از سر جهان برخیز انوری از سر جهان برخیز

ای انوری، از این جهان و تعلقاتش برخیز و رها شو،

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن برای توبه و زهد.

انوری از سر جهان برخیز که نه معشوقهٔ وفادارست

زیرا این جهان، معشوقه‌ای وفادار نیست.

نکته ادبی: استعاره‌ی دنیا به معشوقه‌ی بی‌وفا.

که نه معشوقهٔ وفادارست

زیرا این جهان، معشوقه‌ای وفادار نیست.

نکته ادبی: تکرار جهت تأکید.

که نه معشوقهٔ وفادارست

زیرا این جهان، معشوقه‌ای وفادار نیست.

نکته ادبی: تکرارِ بیت در ورودی کاربر.