دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲۲

انوری
کارم ز غمت به جان رسیدست کارم ز غمت به جان رسیدست
کارم ز غمت به جان رسیدست فریاد بر آسمان رسیدست
فریاد بر آسمان رسیدست
فریاد بر آسمان رسیدست
نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه
نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه از دل به سر زبان رسیدست
از دل به سر زبان رسیدست
از دل به سر زبان رسیدست
در عشق تو بر امید سودی در عشق تو بر امید سودی
در عشق تو بر امید سودی صد بار مرا زیان رسیدست
صد بار مرا زیان رسیدست
صد بار مرا زیان رسیدست
هرجا که رسم برابر من هرجا که رسم برابر من
هرجا که رسم برابر من اندوه تو در میان رسیدست
اندوه تو در میان رسیدست
اندوه تو در میان رسیدست
این آب ز فرق برگذشته است این آب ز فرق برگذشته است
این آب ز فرق برگذشته است وین کارد بر استخوان رسیدست
وین کارد بر استخوان رسیدست
وین کارد بر استخوان رسیدست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با زبانی صریح و شورانگیز، بازتاب‌دهندهٔ وضعیتِ وخیمِ عاشقی است که در زیر بارِ سنگینِ فراق و بی‌مهریِ معشوق، به مرزِ نابودی رسیده است. شاعر با استفاده از تمثیل‌های ملموس، ناتوانیِ خود را در تحملِ رنجِ عشق ترسیم می‌کند.

فضا، فضایی لبریز از درماندگی و اندوهِ عمیق است. عاشق در این مسیر، همه‌چیز را باخته و به نقطه‌ای از بن‌بست رسیده که صبر و تابِ او تمام شده است. در این اثر، هیچ‌گونه امیدِ واهی دیده نمی‌شود و تمامیِ تصویرسازی‌ها در جهتِ بیانِ شدتِ فشارِ روحی و روانیِ ناشی از عشق تنظیم شده است.

معنای روان

کارم ز غمت به جان رسیدست کارم ز غمت به جان رسیدست

وضعیت من به خاطر غم و دوری تو به جایی رسیده است که جانم به لب رسیده و در آستانهٔ نابودی هستم.

نکته ادبی: ترکیب کناییِ "به جان رسیدن" به معنای رسیدن به مرحلهٔ نهایتِ عجز و تنگناست.

کارم ز غمت به جان رسیدست فریاد بر آسمان رسیدست

فریاد و نالهٔ من از این درد، آن‌قدر بلند و جانکاه است که به آسمان رسیده است.

نکته ادبی: استفاده از "رسیدست" (مخفف رسیده است) برای حفظ وزن و ایجازِ کلام.

فریاد بر آسمان رسیدست

فریاد و نالهٔ من از این درد، آن‌قدر بلند و جانکاه است که به آسمان رسیده است.

نکته ادبی: تکرار در شعر برای تأکید بر شدتِ اندوه است.

فریاد بر آسمان رسیدست

فریاد و نالهٔ من از این درد، آن‌قدر بلند و جانکاه است که به آسمان رسیده است.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ فریاد و ناله در فضای شعر.

نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه

هرچند از دست تو دلگیرم، اما نمی‌توانم شکوه و گلایه‌ای کنم.

نکته ادبی: حرف "اگرچه" برای نشان دادن تضاد میانِ "میل به گلایه" و "ناتوانی در بیان آن" به کار رفته است.

نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه از دل به سر زبان رسیدست

چرا که دردِ من از عمقِ دلم تا نوکِ زبانم بالا آمده است.

نکته ادبی: اشاره به شدتِ دردی که از درون به برون سرایت کرده است.

از دل به سر زبان رسیدست

چرا که دردِ من از عمقِ دلم تا نوکِ زبانم بالا آمده است.

نکته ادبی: تکرارِ این عبارت برای نشان دادنِ فشارِ نهفته در کلام است.

از دل به سر زبان رسیدست

چرا که دردِ من از عمقِ دلم تا نوکِ زبانم بالا آمده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر فورانِ احساساتِ درونی.

در عشق تو بر امید سودی در عشق تو بر امید سودی

من با امید به اینکه در این عشق سود و بهره‌ای ببرم، به راه افتادم.

نکته ادبی: استفاده از "امید سودی" نشان‌دهندهٔ ماهیتِ معامله‌گرانهٔ عشق در نگاه عاشقِ تازه‌کار است.

در عشق تو بر امید سودی صد بار مرا زیان رسیدست

اما در عوض، صدها بار ضرر و زیان نصیبم شده است.

نکته ادبی: تضادِ معناییِ "سود" و "زیان" در این دو بیت، شکستِ عاشق را برجسته می‌کند.

صد بار مرا زیان رسیدست

اما در عوض، صدها بار ضرر و زیان نصیبم شده است.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ زیان و ناکامی.

صد بار مرا زیان رسیدست

اما در عوض، صدها بار ضرر و زیان نصیبم شده است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌حاصلیِ تلاش در راهِ عشق.

هرجا که رسم برابر من هرجا که رسم برابر من

به هر کجا که می‌روم و در برابر من،

نکته ادبی: استفاده از "رسم" (می‌رسم) به معنای رسیدن و حضور یافتن است.

هرجا که رسم برابر من اندوه تو در میان رسیدست

غم و یادِ تو همچون سدی در میان راهِ من ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: "میان رسیدن" کنایه از مانع شدن یا سدِ راه شدنِ اندوه است.

اندوه تو در میان رسیدست

غم و یادِ تو همچون سدی در میان راهِ من ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر حضورِ همیشگیِ یادِ معشوق در همهٔ مکان‌ها.

اندوه تو در میان رسیدست

غم و یادِ تو همچون سدی در میان راهِ من ظاهر می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه اندوه معشوق، همه جا با عاشق است.

این آب ز فرق برگذشته است این آب ز فرق برگذشته است

این وضعیتِ سخت از حدِ تحمل گذشته است (همچون سیلی که از سر بگذرد).

نکته ادبی: "آب از سر گذشتن" کنایه از رسیدن به وضعیتِ ناامیدانه و بحرانی است.

این آب ز فرق برگذشته است وین کارد بر استخوان رسیدست

و کاردِ این رنج و مصیبت، به استخوانِ جانم رسیده است.

نکته ادبی: "کارد به استخوان رسیدن" کنایه از نهایتِ درد و پایانِ طاقت و صبر است.

وین کارد بر استخوان رسیدست

و کاردِ این رنج و مصیبت، به استخوانِ جانم رسیده است.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ جراحتِ روحی.

وین کارد بر استخوان رسیدست

و کاردِ این رنج و مصیبت، به استخوانِ جانم رسیده است.

نکته ادبی: استفاده از "استخوان" برای نمایشِ صلب و پایدار بودنِ درد.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب ز فرق برگذشته است

کنایه از رسیدن به وضعیتِ بحرانی که دیگر چاره‌ای برای آن نیست و از حدِ تحمل خارج شده است.

کنایه کارد بر استخوان رسیدست

کنایه از نهایتِ درد و رنج که دیگر صبر و طاقتِ انسان را تمام کرده است.

اغراق فریاد بر آسمان رسیدست

بزرگ‌نمایی در شدتِ ناله و فریاد برای نشان دادنِ بزرگیِ مصیبت.

تضاد سود و زیان

به کار بردنِ این دو واژه در برابر هم برای بیانِ ناکامیِ مطلقِ عاشق.