دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۱۹

انوری
رخت مه را رخ و فرزین نهادست رخت مه را رخ و فرزین نهادست
رخت مه را رخ و فرزین نهادست لبت بیجاده را صد ضربه دادست
لبت بیجاده را صد ضربه دادست
لبت بیجاده را صد ضربه دادست
چو رویت کی بود آن مه که هر مه چو رویت کی بود آن مه که هر مه
چو رویت کی بود آن مه که هر مه سه روز از مرکب خوبی پیادست
سه روز از مرکب خوبی پیادست
سه روز از مرکب خوبی پیادست
کجا دیدست بیجاده چنان خال کجا دیدست بیجاده چنان خال
کجا دیدست بیجاده چنان خال که فرزین بند نعلت را پیادست
که فرزین بند نعلت را پیادست
که فرزین بند نعلت را پیادست
ز مادر تا تو زادی کس ندیدست ز مادر تا تو زادی کس ندیدست
ز مادر تا تو زادی کس ندیدست که یک مادر مه و خورشید زادست
که یک مادر مه و خورشید زادست
که یک مادر مه و خورشید زادست
از این سنگین دلی با انوری بس از این سنگین دلی با انوری بس
از این سنگین دلی با انوری بس که بی تو سنگها بر دل نهادست
که بی تو سنگها بر دل نهادست
که بی تو سنگها بر دل نهادست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی بی‌همتای معشوق سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از استعاراتی برخاسته از بازی شطرنج و ارزش کانی‌های گران‌بها، برتری چهره و لبان محبوب را بر ماه و یاقوت به تصویر می‌کشد.

فضای کلی شعر، ترکیبی از ستایش غلوآمیز عاشقانه و در نهایت، گلایه از بی‌مهری و سنگ‌دلی معشوق است که سراینده (انوری) را به رنج و اندوه واداشته است.

معنای روان

رخت مه را رخ و فرزین نهادست رخت مه را رخ و فرزین نهادست

چهره تو به قدری زیباست که گویی ماه را در بازی شطرنج شکست داده و آن را به مهره‌ای ناچیز تبدیل کرده است.

نکته ادبی: فرزین در شطرنج کهن به معنای وزیر یا مهره قدرتمند است و در اینجا استعاره از برتری چهره محبوب بر ماه است.

رخت مه را رخ و فرزین نهادست لبت بیجاده را صد ضربه دادست

سرخی و درخشش لبان تو، یاقوت (بیجاده) را بی‌ارزش کرده و گویی به آن صد ضربه و شکست وارد کرده است.

نکته ادبی: بیجاده به معنای سنگ قیمتی سرخ یا همان یاقوت است.

لبت بیجاده را صد ضربه دادست

لبان تو آن‌قدر زیبا و درخشان است که برتری خود را بر یاقوت کاملاً اثبات کرده است.

نکته ادبی: ضربه دادن کنایه از شکست دادن و بی‌اعتبار کردن است.

لبت بیجاده را صد ضربه دادست

لبان تو به سبب سرخی و لطافت بی‌نظیرش، یاقوت را در میدان زیبایی مغلوب کرده است.

نکته ادبی: استعاره از غلبه رنگ سرخ لب بر سنگ سرخ.

چو رویت کی بود آن مه که هر مه چو رویت کی بود آن مه که هر مه

ماه آسمان که هر ماه نو می‌شود، چگونه می‌تواند با زیبایی چهره تو برابری کند؟

نکته ادبی: هر مه در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای ماهِ آسمان و هم به معنای هر ماه (زمانی).

چو رویت کی بود آن مه که هر مه سه روز از مرکب خوبی پیادست

ماه که هر ماه نو می‌شود، در برابر زیبایی تو گویی سه روز است که از مرکبِ افتخار و زیبایی پیاده شده و قدرت رقابت ندارد.

نکته ادبی: مرکب خوبی استعاره از جایگاه بلند و زیبایی است.

سه روز از مرکب خوبی پیادست

ماه آسمان در برابر درخشش چهره تو، اعتبار خود را از دست داده و دیگر در جایگاه زیبایی نیست.

نکته ادبی: پیاده شدن کنایه از سقوط از جایگاه والا است.

سه روز از مرکب خوبی پیادست

ماه هر ماه که می‌آید، در برابر چهره تو گویی از تخت زیبایی به زیر آمده است.

نکته ادبی: تکرار مفهوم افول ماه در برابر چهره معشوق.

کجا دیدست بیجاده چنان خال کجا دیدست بیجاده چنان خال

کجا یاقوت سرخ (بیجاده) خال زیبایی بر خود دیده است که بتواند با خال چهره تو برابری کند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر بی‌نظیر بودن خال چهره معشوق.

کجا دیدست بیجاده چنان خال که فرزین بند نعلت را پیادست

یاقوت هرگز مانند خال تو نیست، چرا که زیباییِ خالِ تو، مهره‌های شطرنج و نعل اسب را نیز به تسخیر خود درآورده است.

نکته ادبی: فرزین‌بند اصطلاحی در شطرنج برای حرکت یا موقعیتی است که مهره حریف را متوقف می‌کند.

که فرزین بند نعلت را پیادست

زیبایی چهره تو به قدری است که حتی مهره‌های شطرنج در برابر نعلِ اسب تو، گویی درمانده و پیاده شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به قدرت جمال معشوق که حرکتِ شطرنج را مختل کرده است.

که فرزین بند نعلت را پیادست

خال چهره تو چنان دلفریب است که حتی پیشرفته‌ترین مهره‌های بازی (فرزین) در برابر آن عاجز هستند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اصطلاحات بازی شطرنج برای توصیف زیبایی.

ز مادر تا تو زادی کس ندیدست ز مادر تا تو زادی کس ندیدست

از زمانی که بشر به دنیا آمده، هرگز کسی ندیده است که مادری فرزندی به زیبایی تو بزاید.

نکته ادبی: مبالغه در وصف زیبایی معشوق به عنوان پدیده‌ای نادر در تاریخ.

ز مادر تا تو زادی کس ندیدست که یک مادر مه و خورشید زادست

هیچ مادری تا به حال فرزندی به دنیا نیاورده که هم‌زمان ترکیبی از زیبایی ماه و خورشید باشد.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه و خورشید (نماد درخشش).

که یک مادر مه و خورشید زادست

تولد تو پدیده‌ای بی‌سابقه در جهان است که در آن، شکوه ماه و خورشید در یک چهره جمع شده است.

نکته ادبی: استعاره از کمال زیبایی که در خلقت معشوق متجلی شده است.

که یک مادر مه و خورشید زادست

خلقت تو آن‌قدر کامل و بی‌نظیر است که مادرِ طبیعت تاکنون چنین اثری خلق نکرده بود.

نکته ادبی: مبالغه شاعرانه در توصیف کمال مطلوب.

از این سنگین دلی با انوری بس از این سنگین دلی با انوری بس

ای معشوق، این سنگ‌دلی و بی‌رحمی تو در حق انوری دیگر کافی است.

نکته ادبی: تخلص شاعر و گلایه از بی‌مهری معشوق.

از این سنگین دلی با انوری بس که بی تو سنگها بر دل نهادست

همین سنگ‌دلی تو برای آزار من بس است، چرا که دوری تو همچون بارِ سنگینی از سنگ بر دلم سنگینی می‌کند.

نکته ادبی: ایهام در واژه سنگ: هم به معنای سختیِ قلب و هم به معنای بارِ گران و اندوه.

که بی تو سنگها بر دل نهادست

به خاطر دوری و بی‌مهری تو، گویی کوهی از غم و سنگ بر دلم نهاده شده است.

نکته ادبی: استعاره از غم و اندوه به صورت سنگ سنگین.

که بی تو سنگها بر دل نهادست

بی‌وفایی تو باعث شده است که انبوهی از اندوهِ سنگین بر قلب من آوار شود.

نکته ادبی: تأکید بر تأثیر مخرب بی‌مهری بر روان شاعر.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر (تناسب) رخ، فرزین، پیاده، نعل

استفاده از اصطلاحات تخصصی بازی شطرنج برای توصیف زیبایی معشوق.

استعاره بیجاده

نام سنگ قیمتی سرخ که استعاره از لب‌های خوش‌رنگ و گران‌بهای معشوق است.

کنایه سنگین دلی

کنایه از بی‌رحمی، سخت‌گیری و عدم توجه معشوق به وضعیت عاشق.

مبالغه از مادر تا تو زادی کس ندیدست

اغراق در بی‌نظیر بودن زیبایی معشوق در طول تاریخ بشریت.

ایهام مه

اشاره همزمان به ماه آسمان و گذشتِ ماه‌های تقویمی.